يود زنر:

ديود هاي زنر يا شكست ، ديود هاي نيمه هادي با پيوند p-n هستند كه در ناحيه باياس معكوس كار كرده و داراي كاربردهاي زيادي در الكترونيك ، مخصوصآ به عنوان ولتاژ مبنا و يا تثبيت كننده ي ولتاژ دارند. هنگاميكه پتانسيل الكتريكي دو سر ديود را در جهت معكوس افزايش دهيم در ولتاژ خاصي پديده شكست اتفاق مي افتد، بد ين معني كه با افزايش بيشتر ولتاژ ، جريان بطور سريع و ناگهاني افزايش خواهد داشت. ديود هاي زنر يا شكست ديود هايي هستند كه در اين ناحيه يعني ناحيه شكست كار ميكنند و ظرفيت حرارتي آنها طوري است كه قادر به تحمل محدود جريانمعيني در حالت شكست مي باشند، براي توجيه فيزيكي پديده شكست دو نوع مكانيسم وجود دارد. مكانيسم اول در ولتاژهاي كمتر از 6 ولت براي ديودهايي كه غلظت حامل ها در آن زياد است اتفاق مي افتد و به پديده شكست زنر مشهور است. در اين نوع ديود ها به علت زياد بودن غلظت ناخالصي ها در دو قسمت p و n ، عرض منطقه ي بار فضاي پيوند باريك بوده و در نتيجه با قرار دادن يك اختلاف پتانسيل v بر روي ديود (پتانسيل معكوس) ، ميدان الكتريكي زيادي در منطقه ي پيوند ايجاد مي شود. با افزايش پتانسيل v به حدي مي رسيمكه نيروي حاصل از ميدان الكتريكي ، يكي از پيوند هاي كووالانسي را مي شكند. با افزايش بيشتر پتانسيل دو سر ديود از انجايي كه انرژي يا نيروهاي پيوند كووالانسي باند ظرفيت در كريستال نيمه هادي تقريبأ مساوي صفر است ، پتانسيل تغيير چنداني نكرده ، بلكه تعداد بيشتري از پيوندهاي ظرفيتي شكسته شده و جريان ديود افزايش مي يابد. آزمايش نشان ميدهد كه ضريب حرارتي ولتاژ شكست براي اين نوع ديود منفي است ، يعني با افزايش درجه حرارت ولتاژ شكست كاهش مي يا بد. بنابر اين ديود با ولتاژ كمتري به حالت شكست مي رود (انرژي باند غدغن براي سيليكن و ژرمانيم در درجه حرارت صفر مطلق بترتيب 1.21 و0.785 الكترون_ولت است، و در درجه حرارت 300 درجه كلوين اين انرژي براي سيليكن ev 1.1و براي ژرمانيم ev0.72 خواهد بود). ثابت مي شود كه مي دان الكتريكي لازم براي ايجاد پديده زنر در حدود 2*10است. اين مقدار براي ديود هايي كه در آنها غلظت حامل ها خيلي زياد است در ولتاژهاي كمتر از 6 ولت ايجاد مي شود . براي ديودهايي كه داراي غلظت حاملهاي كمتري هستند ولتاژ شكست زنر بالاتر بوده و پديده ي ديگري بنام شكست بهمني در آنها اتفاق مي افتد (قبل از شكست زنر) كه ذيلأ به بررسي آن مي پردازيم. مكانيسم ديگري كه براي پديده شكست ذكر مي شود ، مكانيسم شكست بهمني است. اين مكانيسم در مورد ديودهايي كه ولتاژ شكست آنها بيشتر از 6 ولت است صادق مي باشد . در اين ديود ها به علت كم بودن غلظت ناخالصي ، عرض منطقه ي بار فضا زياد بوده و ميدان الكتريكي كافي براي شكستن پيوندهاي كووالانسي بوجود نمي آيد ، بلكه حاملهاي اقليتي كه بواسطه انرژي حرارتي آزاد مي شود ، در اثر ميدان الكتريكي شتاب گرفته و انرژي جنبشي كافي بدست آورده و در بار فضا با يون هاي كريستال برخورد كرده و در نتيجه پيوندهاي كووالانسي را مي شكنند . با شكستن هر پيوند حاملهاي ايجاد شده كه خود باعث شكستن پيوند هاي بيشتر مي شوند . بدين ترتيب پيوندها بطور تصاعدي يا زنجيري و يا بصورت پديده ي بهمني شكسته مي شوند و اين باعث مي شود كه ولتاژ دو سر ديود تقريبأ ثابت مانده و جريان آن افزايش يافته و بواسطه ي مدار خارجي محدود مي شود . چنين ديود هايي داراي ضريب درجه ي حرارتي مثبت هستند . زيرا با افزايش درجه ي حرارت اتمهاي متشكله كريستال به ارتعاش در آورده ، در نتيجه احتمال برخورد حاملهاي اقليت با يونها ، بهنگام عبور از منطقه بار فضا زيادتر مي گردد . به علت زياد شدن برخوردها احتمال اينكه انرژي جنبشي حفره يا الكترون بين دو برخورد متوالي بمقدار لازم براي شكست پيوند برسد كمتر شده و در نتيجه ولتاژ شكست افزايش مي يابد   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

یک نظریه برای همه چیز (A Theory for Everythings )

نسبیت عام باید مکانیک کوانتوم ترکیب شود تا مشکلات موجود در فیزیک نظری بر طرف گردد. طبق نسبیت عام مسیر نور در میدان گرانشی خمیده است که آن را تحت عنوان فضا - زمان مطرح می کنند. مکانیک کوانتوم به ویژگیها و رفتار ذرات زیر اتمی می پردازد و با کوانتومها یا کمیتهای گسسته سروکار دارد. در حالیکه در نسبیت عام فضا - زمان پیوسته است. سالهای متمادی است که بحث تئوری همه چیز در فیزیک مطرح شده است. منظور از این تئوری چیست؟ یک تئوری برای همه چیز به چه سئوالاتی باید پاسخ دهد؟ اجازه دهید بحث را با سخنان هاوکینگ دنبال کنیم. هاوکینگ می گوید. نظریه نسبیت عام اینشتین نظریه‌ای در باره جرم‌های آسمانی بزرگ مثل ستارگان، سیارات و کهکشان‌هاست که برای توضیح گرانش در این سطوح بسیار خوب است. مکانیک کوانتومی نظریه‌ای است که نیروهای طبیعت را مانند پیام‌هایی می‌داند که بین فرمیون‌ها (ذرات ماده) رد و بدل می‌شوند. مکانیک کوانتومی در توضیح اشیاء، در سطوح بسیار ریز خیلی موفق بوده بوده است. یک راه برای ترکیب این دو نظریه بزرگ قرن بیستم در یک نظریه واحد آن است که گرانش را همانطور که در مورد نیروهای دیگر با موفقیت به آن عمل می‌کنیم، مانند پیام ذرات در نظر بگیریم. یک راه دیگر بازنگری نظریه نسبیت عام اینشتین در پرتو نظریه عدم قطعیت است. با توجه به سخنان هاوکینگ دو نظریه مهم فیزیک و مکانیک کوانتوم، هریک به تنهایی خوب عمل می کنند، اما با یکدیگر ناسازگارند. بنابراین مسئله اصلی این است که راهی بیابیم تا این دو نظریه را با یکدیگر ترکیب کنیم. برای ترکیب این دو نظریه تلاشهای زیادی انجام شده است که به چند مورد آنها اشاره می کنیم: ● ابر گرانش همه ی مواد موجود در طبیعت از دو نوع ذره ی بنیادی به نام فرمیون ها و بوزن ها تشکیل شده اند. تفاوت فرمیون ها و بوزن ها در اسپین آنها می باشد به طوری که اسپن فرمیون ها نیمه درست و اسپین بوزن ها عددی درست است. همه ی انواع ذرات دست کم از دو خاصیت ذاتی جرم و اسپین برخوردارند. جرم خاصیتی آشنا برای تمام مواد است که به همان صورتی که برای اجسام بزرگ مقیاس در نظر گرفته می شود ، در مورد کوچک ترین اجزا تشکیل دهنده ی ماده نیز کاربرد دارد . اسپین خاصیت ظریف تری است که در اجسام بزرگ مقیاس به سادگی قابل شناسایی نیست . اسپین ، در واقع ، خاصیتی است که در قرن بیستم کشف شد تا رفتار بی هنجار الکترون ها را در میدان مغناطیسی توضیح دهد. هر تقارنی که در جست و جوی ارتباط میان فرمیون ها و بوزون ها ، یعنی ذراتی با اسپین های متفاوت ، باشد ابَرَتقارن نامیده می شود. و اما ابَرَگرانش ، نظریه ای پیشنهادی در فیزیک بنیادی است که ابرتقارن و گرانش را در هم می آمیزد. اولین نظریه ی ابرگرانش توسط سه فیزیکدان در سال ۱۹۷۶ فرمول بندی شد. ● ابر ریسمان در مطالعات و بررسی های مرسوم در فیزیک کوانتومی نسبیتی ، ذرات بنیادی را به صورت نقاط ریاضی و بدون گستردگی فضایی در نظر میگیریم. این رهیافت موفقیت های بسیار چشمگیری داشته است ، ولی در انرژی های خیلی خیلی زیاد یا فاصله های بسیار بسیار کوتاه که بزرگی میدان گرانشی با بزرگی نیروهای هسته ای و الکترو مغناطیسی قابل مقایسه می شود این رهیافت با شکست رو به رو می شود. در سال ۱۹۷۴ ژوئل شرک و جان شوارتز به منظور غلبه بر این مشکل توصیف وحدت یافته ای از ذرات بنیادی را بر اساس منحنی های یک بعدی بنیادی به نام ریسمان مطرح کردند . به نظر میرسد که نظریه های ریسمان از هر نوع ناسازگاری که در تمام تلاش های قبلی دست یابی به نظریه ای وحدت یافته برای توصیف گرانش و سایر نیرو ها ایجاد مزاحمت کرده است ، مبراست . نظریه ابرریسمان که در آنها از نوع خاصی تقارن به نام ابرتقارن ، بهره گیری می شود ، بیشترین امیدواری را برای ارائه ی نتایج واقع بینانه پدید آورده اند. ● بوزون هگز در دهه های اخیر فیزیکدانان یک مدل تحت عنوان مدل استاندارد را ارائه کردند تا یک چوب بست نظری برای فهم ذرات بنیادی و نیروهای طبیعت فراهم آورند. مهمترین ذره در این مدل، یک ذره ی فرضی موجود در همه ی میدانهای کوانتومی است که نشان می دهد سایر ذرات چگونه جرم به دست می آورند. در واقع این میدان پاسخ می دهد که همه ی ذرات در حالت کلی چگونه جرم به دست می آورند. این میدان، میدان هگز Higgs field خوانده می شود. نتیجه ی منطقی دوگانگی موجو - ذره این است که همه ی میدانهای کوانتومی دارای یک ذره ی بنیادی باشند که با میدان در آمیخته است. این ذره که با همه ی میدانها در آمیخته و موجب کسب جرم توسط سایر ذرات می شود، هگز بوزون Higgs boson نامیده می شود. ● جمع بندی حال مطلب بالا را جمع بندی می کنیم: ۱) نسبیت عام باید مکانیک کوانتوم ترکیب شود تا مشکلات موجود در فیزیک نظری بر طرف گردد. طبق نسبیت عام مسیر نور در میدان گرانشی خمیده است که آن را تحت عنوان فضا - زمان مطرح می کنند. مکانیک کوانتوم به ویژگیها و رفتار ذرات زیر اتمی می پردازد و با کوانتومها یا کمیتهای گسسته سروکار دارد. در حالیکه در نسبیت عام فضا - زمان پیوسته است. ۲) باید ارتباط بین فرمیونها و بوزونها توضیح داده شود. همجنانکه می دانیم فرمیونها شامل ذراتی نظیر الکترونها و پروتونها هستند که دارای اسپین نادرست می باشند و بوزونها دارای اسپین درست هستند. ۳) هگز بوزونها باید توضیح داده شوند، یعنی اینکه ذرات چگونه جرم به دست می آورند. با توجه به رابطه جرم - انرژی می دانیم هرگاه ذره ای در یک میدان شتاب بگیرد، انرژی و در نتیجه جرم آن افزایش می یابد. بنابراین مسئله این است که این پدیده یعنی افزایش جرم را چگونه می توان توجیه کرد؟ ● راه حل برای رسیدن به یک راه حل اساسی که بتواند مشکلات عمده ی فیزیک معاصر را بر طرف سازد، راه های مختلفی وجود که به نتایج متفاوت و گاهی ناسازگار می انجامد. نظریه های مختلفی که در این زمینه مطرح شده اند، بخوبی نشان می دهند که نگرش بانیان آنها بر اساس دو گانگی بین بوزونها و فرمیونها شکل گرفته است. سئوال اساسی این است که آیا حقیقتاً بوزون و فرمیون دو موجود کاملاً متفاوت از یکدیگرند؟ در نظریه ریسمانها، ریسمان به عنوان یک بسته فوق العاده کوچک انرژی تلقی می شود و که با پیوستن آنها به یکدیگر و با ارتعاشات مختلف آنها سایر ذرات نمود پیدا می کنند. در نظریه هگر بوزون به دنبال ذره ای هستند که موجب ایجاد یا افزایش جرم می شود. اگر این مسئله ی هگز بوزون را با دقت بیشتری بررسی کنیم شاید بتوانیم به نتایج جالب توجه تری برسیم. اجازه بدهید تصورات خود را از بوزون و فرمیون یا به عبارت دیگر از جرم - انرژی و نیرو تغییر دهیم. در فیزیک مدرن جرم و انرژی دو تلقی مختلف از یک کمیت واحد هستند. جرم هر ذره را می توان با محتویات انرژی آن اندازه گرفت و همچنین انرژی یک ذره را می توان با جرم آن هم ارز دانست. لذا در فیزیک معاصر ما با دو کمیت بیشتر سروکار نداریم، انرژی و نیرو. اگر رابطه ی نیرو و انرژی را با دید متفاوتی مورد بحث قرار دهیم، می توانیم به نتایج جالب توجهی برسیم. نیرو به عنوان انرژی در واحد طول مطرح می شود که برای آن رابطهی زیر داده شده است: F=-dU/dx => du= - Fdx حال ذره ای را در نظر بگیرید که انرژی آن در حال تغییر است. این تغییرات را از دو جهت می توان مورد توجه قرار داد. یکی از جهت افزایش و دیگری از جهت کاهش. از نظر افزایش نسبیت برای آن محدودیتی قائل نشده است و طبق رابطه ی جرم نسبیتی، جرم آن بینهایت قابل افزایش است. اما از جهت کاهش طبیعت خود برای آن محدودیت قائل شده و آن این است که تمام ذره تمام انرژی خود یا به عبارت دیگر، جرم - انرژی خود را از دست بدهد. ذره ای را در نظر بگیرید که در یک میدان دارای شتاب منفی است. اگر فاصله به اندازه ی کافی بزرگ و میدان بسیار قوی باشد، آیا انرژی آن به صفر خواهد رسید؟ چنین آزمایشی برای اجسام مثلاً یک فطعه فلز چندان قابل تصور نیست، اما برای یک کوانتوم انرژی( فوتون) به خوبی قابل درک است. زیرا در نسبیت فوتون نمی تواند از یک سیاه چاله بگریزد. این پدیده را چگونه می توان توجیه کرد؟ یکبار دیگر به رابطه نیرو - انرژی بر گردیم. F=-dU/dx => du= - Fdx در رابطه ی بالا انرزِ و فاصله تغییر می کنند، اما نیرو ثابت است. اگر نیرو یعنی F یک کمیت ثابت و تغییر ناپذیر است، چگونه می توان هگز بوزون را توجیه کرد؟ یعنی واقعاً این کاهش یا افزایش جرم چگونه امکان پذیر است. متاسفانه این دیدگاه از مکانیک کلاسیک به نسبیت تسری یافت و هیچگونه بخثی در این زمینه مطرح نشد. اگر بخواهیم با همان نگرش کلاسیکی مشکلات فیزیک و ناسازگاری نسبیت و مکانیک کوانتوم را بر طرف سازیم، راه به جایی نخواهیم برد، همچنانکه تا به حال این چنین بوده است. اشکال بعدی که مانع رسیدن به یک نتیجه ی قابل توجه می شود این است فیزیکدانان به مشکلات به گونه ای پراکنده برخورد می کنند. هگز بوزون مسیر خود را می پیماید، مکانیک کوانتوم می خواهد مشکلات فیزیک را در چاچوب قوانین کوانتومی حل کند، و مهمتر از همه اینکه مکانیک کلاسیک تقریباً به فراموشی سپرده شده است. همه اینها هر کدام نگرشی خاص به جهان دارند و عمومیت ندارند. در حالیکه طبیعت یگانه است و قانون نیز بایستی از یک وحدت برخوردار باشد که هست. ترکیب مکانیک کوانتوم و نسبیت زمانی امکان پذیر است که نگرش هگز بوزون همراه با مکانیک کلاسیک نیز در این ترکیب منظور گردد . هر کدام از این تئوری ها قسمتی از قوانین حاکم بر طبیعت را نشان می دهند. اگر در یک نگرش همه جانبه این قسمتهای مختلف را که با تجربه تایید شده اند توام در نظر بگیریم می توانیم به یک فیزیک یا یک نظریه برای همه چیز برسیم . از کجا شروع کنیم؟ ۱) با روند تکامل نظریه ها پیش می رویم. نخست مکانیک کلاسیک را در نظر می گیریم و به مورد خاص آن قانون دوم نیوتن توجه می کنیم، این قانون را با جرم نسبیتی یعنی m=m۰/(۱-v۲/ c۲)۱/۲ , E=mc۲ و نظریه هگز بوزون می توان ترکیب کرد. اگر ذره/جسمی تحت تاثیر نیرو جرمش تغییر می کند، این تغییر جرم ناشی از این است که بوزون (نیرو) تبذیل به انرژی می شود. البته این روند جهت معکوس نیز دارد، یعنی در روند عکس با کاهش سرعت، انرژی به نیرو یا بوزون تبدیل می شود. ۲) در مورد قضیه کار انرژی W=DE برخوردی دوگانه وجود دارد. قسمت کار آن را با مکانیک کوانتوم مد نظر قرار می دهند و کار را کمیتی پیوسته در نظر می گیرند، در حالیکه با انرژی آن برخوردی کوانتومی دارند. در واقع بایستی هر دو طرف رابطه را با دید کوانتومی در نظر گرفت. در این مورد مثالهای زیادی می توان ارائه داد که با این برخورد دوگانه در تناقض قرار خواهد گرفت. اگر این مورد را بکار بندیم مشکل ارتباط فرمیونها و بوزونها بر طرف خواهد شد. این مورد مکمل قسمت پیشین است و حرف تازه ای نیست. ۳) اگر بپذیریم که کار کوانتومی است، الزاماً به این نتیجه خواهیم رسید که نیرو بطور کلی و از جمله گرانش نیز کوانتومی است. مفهوم صریح و در عین حال ساده آن این است که فضا - زمان کوانتومی است. با نگرش کوانتومی به گرانش یا به تعبیر نسبیت فضا - زمان، مکانیک کوانتوم و نسبیت با یکدیگر ترکیب خواهند شد. تنها موردی که در این جا باید متذکر شد این است که کوانتومی بودن فضا - زمان می تواند انحنای آن را نیز نتیجه دهد. چنین نگرشی می تواند به یک نظریه برای همه چیز منتهی شود. نظریه ای که تحت عنوان نظریه سی. پی. اچ. مطرح شده است. منبع :www.cph-theory.persiangig.com   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

هیدروژن ، سوخت آینده

هم‌اکنون ، بحران انرژی در جهان به یک مشکل عمده برای کشورها تبدیل شده و به همین دلیل ، دولت‌ها به خودروسازان فشار می‌آورند تا با استفاده از روش‌های مختلف ، سبب کاهش مصرف خودرو شوند. به‌طور نمونه ، در این راستا خودروسازان آمریکایی دستور گرفته‌اند که خودروهای کم‌مصرف تولید و در افق دراز مدت خود به سوی استفاده از سوخت غیر فسیلی در خودرو حرکت کنند. ● دید کلی هم‌اکنون ، بحران انرژی در جهان به یک مشکل عمده برای کشورها تبدیل شده و به همین دلیل ، دولت‌ها به خودروسازان فشار می‌آورند تا با استفاده از روش‌های مختلف ، سبب کاهش مصرف خودرو شوند. به‌طور نمونه ، در این راستا خودروسازان آمریکایی دستور گرفته‌اند که خودروهای کم‌مصرف تولید و در افق دراز مدت خود به سوی استفاده از سوخت غیر فسیلی در خودرو حرکت کنند. ● خودروهای هیبریدی یکی از این روش‌ها که بیشتر توسط خودروسازان ژاپنی در حال پیگیری است، استفاده از خودروهای هیبریدی است. خودرو هیبریدی که از سوی شرکت تویوتا در سال ۱۹۹۸ ارائه شد، یک راه حل مناسب برای کاهش مصرف سوخت خودروهای بنزینی تا حدود ۵۰ درصد است که مشکل مصرف زیاد بنزین را از طریق تولید اینگونه خودروها می‌توان بهبود داد. خودروهای هیبریدی ، ترکیبی از موتورهای الکتریکی با موتورهای درون‌سوز هستند و در تولید این خودروها سعی شده که وضعیت سوخت بهبود پیدا کند. البته پیش‌بینی می‌شود تقاضای این خودرو تا پایان دهه اخیر میلادی بیش از سه درصد تقاضای فعلی نباشد و این در حالی است که دولت آمریکا پیش‌بینی کرده است که تقاضا برای بنزین در این کشور تا سال ۲۰۱۲ با ۱۷ درصد افزایش به ۶۴.۱۰ میلیون بشکه در روز برسد. اما خودروهای هیبریدی همچنان سهم بسیار کمی از خودروهای آمریکا را تشکیل خواهند داد و در سال جاری سهم خودروهای هیبریدی از بازار خودرو آمریکا حدود ۳.۱ درصد خواهد بود. هیبرید کردن خودروها در جهان به سه روش موازی ، ردیفی و ترکیبی انجام می‌شود که در روش سری ، موتور احتراق داخلی فقط کار تولید برق را انجام می‌دهد و موتور برقی ، خودرو را حرکت می‌دهد. در روش موازی موتور احتراق داخلی به‌صورت مستقل کار می‌کند و موتور برقی نیز به‌صورت مستقل کار می‌کند و این عملکرد از طریق یک ECU ( مغز هوشمند ) کنترل می‌شود. در روش ترکیبی نیز دو گونه موازی و ردیفی باهم به صورت ترکیب شده ، استفاده می‌شوند که این روش بیشترین قابلیت را دارد و تنها مشکل این طرح پیچیدگی فوق‌العاده آن است. ● بازگشت خودروهای دیزلی روش دیگری که برای کاهش مصرف خودروها استفاده می‌شود، استفاده از گازوئیل در خودروهای سواری است. بنا بر مطالعات انجام ‌شده به‌طور متوسط استفاده از موتورهای دیزلی به جای موتورهای بنزینی ۳۰ درصد صرفه‌جویی در پی دارد؛ ضمن این که خودروهای دیزلی بین ۲۰ تا ۶۵ درصد سوخت کمتری مصرف می‌کنند. امروزه در خودروهای سواری دیزلی مصرف چهار لیتر گازوییل به ‌ازای هر ۱۰۰ کیلومتر معمول است، ولی در خودروهای سواری بنزینی مصرف شش لیتر در هر ۱۰۰ کیلومتر ایده‌آل‌ترین حالت است. به همین دلیل است که در آلمان و فرانسه استفاده از خودروهای دیزلی بسیار رواج یافته است، به گونه‌ای که ۶۰ درصد خودروها از سوخت دیزل بهره می‌برند. بازده حرارتی موتورهای بنزینی در حدود ۲۶ درصد است؛ حال‌ آن که این بازده در موتورهای دیزلی ۴۲ درصد گزارش شده است. موتورهای دیزلی ۲۰ درصد افزایش گشتاور و ۲۵ درصد افت قدرت موتور نسبت به موتورهای مشابه بنزینی دارند. ● موتورهای جدید بنزینی در راه راه دیگری که در جهان مورد استفاده قرار می‌گیرد، بهینه سازی موتورهای بنزینی موجود با اصلاح اتاق احتراق و نحوه پاشش است. از زمانی که موتورها به جای سیستم کاربراتوری که سیستم مکانیکی برای پاشش سوخت در موتور بوده ، از سیستم‌های انژکتوری استفاده می‌کنند، مصرف سوختشان حدود ۲۰درصد کاهش یافته و حال با بررسی‌های انجام شده ، با توسعه این سیستم‌ها موتورهای بنزینی کم‌مصرف‌تر تولید خواهد شد. ● هیدروژن ، سوخت فردا راه دیگری که برای دراز مدت در نظر گرفته شده ، استفاده از هیدروژن در موتورهای پیل سوختی و هیدروژنی است که خروجی آن تنها آب است. در خودروهای پیل سوختی از واکنش هیدروژن و اکسیژن ، برق تولید و از برق تولیدی نیز برای به حرکت در آوردن چهار الکتروموتور استفاده می‌شود و خروجی سیستم نیز آب است. ● استفاده از باتری یون لیتیم در بعضی موارد ، نیروی محرکه خودرو از یک باتری یون لیتیم تامین می‌شود که شارژ آن توسط مولد پیل سوختی انجام و سوخت مولد پیل سوختی نیز با توجه به تبدیل گاز طبیعی به هیدروژن تامین می‌شود. هم اکنون بزرگترین مشکل این خودروها ، سختی تهیه هیدروژن و تاسیسات آن و همچنین مشکل بودن ذخیره آن و گران بودن پیل‌های سوختی است. ● استفاده از موتورهای درون سوز نوع دیگر استفاده از سوخت هیدروژن ، موتورهای درون سوز با سوخت هیدروژن است. شرکت بی.ام.و به‌تازگی خودروهای هیدروژنی را که با موتور احتراق داخلی کار می‌کند، ساخته است. مهندسان این شرکت در این خودرو هیدروژنی با یک آرایش خورجینی دارای ۱۲ سیلندر توانستند با به‌کارگیری سوخت هیدروژن ۲۸۵ اسب بخار قدرت تولید کنند. این خودرو جدید بی.ام.و در آخرین رکوردگیری توانسته به سرعت ۳۰۲ کیلومتر بر ساعت دست یابد. موتور جدید H۲R بر مبنای موتور احتراق داخلی بی.ام.و سری ۷ ساخته شده و برای افزایش راندمان در این موتور از زمان‌بندی متغیر سوپاپ‌ها استفاده شده است. البته به دلیل نوع سوخت هیدروژن و حالت گازی آن ، تغییراتی در سیستم سوخت‌رسانی این خودرو ایجاد شده است. شرکت بی.ام.و قصد دارد بر اساس تجربیات بدست آمده در مدل H۲R گونه‌ای از خودروهای خود را که هم توانایی کارکرد بر روی هیدروژن و هم توانایی کارکرد با بنزین را دارند، بسازد؛ اما هنوز تا همه گیر شدن هیدروژن راه درازی باقی است؛ چرا که هیدروژن به‌صورت عنصر یافت نمی‌شود، به همین دلیل یا می‌توان آن را با الکترولیز آب و یا از هیدروکربنها بدست آورد که تهیه و ذخیره آن پروسه‌ای پر خرج است. از طرفی سامانه‌هایی که می‌توانند انرژی هیدروژن را به انرژی مکانیکی تبدیل کنند، پر خرج است و به همین دلیل از این سوخت به‌عنوان سوخت ۲۰ سال آینده خودروها یاد می‌شود. ● بازار خودروهای هیدروژنی براساس بررسی‌های انجام شده در آمریکا و ژاپن نیز تا سال ۲۰۲۰ سهم خودروهای هیبریدی به ۲۰ درصد خواهد رسید و این خودروها در بازارهای خاص بسیار پیشرفته مانند آمریکا و ژاپن مورد توجه خواهند بود. از سال ۲۰۲۰ به‌تدریج استفاده از این خودروها در جهان آغاز و در سال ۲۰۵۰ به سوخت اول تبدیل می‌شود. البته با گران شدن بهای نفت ، کمی‌ این زمان جلوتر آمده است؛ ولی این سوخت نیز با پیچیدگی‌های زیادی روبه‌رو است؛ چراکه باید آن را تا منفی ۴۰۰ درجه سانتی‌گراد سرد کرد و از طرفی تهیه و ایجاد زیرساخت‌های آن نیز بسیار گران است. > بر اساس بررسی‌های انجام شده درباره سوخت هیدروژن ، استفاده از آن در خودروهای پیل سوختی بسیار محتمل‌تر از استفاده در موتورهای احتراق است، چراکه با استفاده در پیل سوختی و تهیه برق و استفاده برق در الکتروموتورها که راندمان آن بسیار بالاتر از موتورهای احتراق داخلی است، خودروهای پیل سوختی شانس بیشتری دارند. ● آینده سوخت در جهان استفاده از سوخت‌های فسیلی احتمالا در ۵۰ سال آینده ، اندک اندک کنار گذاشته خواهد شد. بر اساس پیش‌بینی‌های انجام شده توسط مراکز تحقیقات موتور آلمان ، تا سال ۲۰۲۰ به‌آرامی خودروهای هیبریدی که ترکیبی از خودروهای برقی و بنزینی است، جایگزین خودروهای کنونی می‌شود و از سال ۲۰۲۰ استفاده از موتورهای هیدروژنی جایگزین موتورهای قدیمی خواهد شد. البته هنوز راه درازی تا آن سال‌ها باقی مانده است؛ ولی در صورت موفقیت مهندسان ، مشکل انرژی و آلودگی حل خواهد شد؛ چرا که تنها نتیجه سوختن هیدروژن با اکسیژن ، آب است، اما هنوز راه زیادی باقی است. شاید بعید به نظر برسد عنصر هیدروژن که به گفته بسیاری از دانشمندان دومین عنصر طبیعت از نظر فراوانی است، به‌سختی تهیه و سخت‌تر از آن ذخیره می‌شود؛ حال باید دید دانشمندان چگونه از هیدروژن استفاده می‌کنند و چگونه کلید استفاده از معدن هیدروژن در خودروها پیدا خواهد شد   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

نگاه کلی

درسنجشهای الکتروشیمیایی ، الکترود یکی از مهمترین اجزای یک سلول الکتروشیمایی است. الکترود ، تیغه‌ای فلزی است که با الکترولیت در تماس بوده و باعث انتقال الکترون از مواد داخل سلول ( مواد عمل کننده ، یونیزه کننده و … ) به مدار خارجی و یا از مدار خارجی به مواد می‌شود. هر سلول الکتروشیمیایی دارای دو الکترود است. واکنشهای اکسایشی و کاهشی در سطح الکترودها صورت می‌گیرد. الکترودی که در آن ، عمل اکسایش صورت می‌گیرد، کاتد نام دارد. الکترودها را بوسیله رابطهای فلزی که عبور جریان الکتریکی را بین آنها ممکن می‌کنند، به هم وصل می‌کنند. وقتی الکترولیتهای ناحیه کاتدی و آندی از لحاظ نوع و یا غلظت ، تفاوت داشته باشند، باید آنها را بوسیله رابطی از الکترولیتها به یکدیگر مربوط کرد تا هم جریان کامل شود و هم از اختلاط الکترولیتها جلوگیری شود. معمولا پلهای نمکی برای این کار استفاده می‌شوند. معرفی الکترود بوسیله علائم شیمیایی برای معرفی الکترود بوسیله علائم شیمیایی ، علامت مواد سازنده آن‌را در یک خط پهلویی هم می‌نویسند. در این حالت بین الکترولیت و بقیه اجزا ، خط عمودی قرار می‌دهند. این خط ، نشانگر آن است که پتانسیلی بین دو قسمت برقرار می‌شود. اگر هر یک از دو بخش ، شامل چند فلز باشد، بین فازها ، کاما(،) قرار می‌دهند. برای حالت فیزیکی فازها علائم S برای جامد ، L برای مایع و g را برای گاز استفاده می‌کنند. برای معرفی سلول الکتروشیمیایی ، علامت الکترودها را طوری پهلوی هم می‌نویسند که فرمول الکترولیتها ، کنار هم قرار گیرند و بین الکترولیتها دو خط عمودی می‌گذارند که طبق قرارداد ، آند در سمت چپ نوشته می‌شود. بعنوان مثال معرفی یک سلول به شکل زیر نشان می دهد که: پتانسیل مطلق الکترود وقتی دو فاز مختلف در کنار هم قرار گیرند، امکان برقراری پتانسیلی بین آنها وجود دارد. مثل وقتی که یک تیغه فلزی در داخل حلال ایده آل و یا محلول یونهای مربوطه‌اش قرارگیرد. بنابراین تبادلی بین یونهای فلز تیغه و یون فلز محلول برقرار می‌گردد و در نهایت انتقال به تعادل منجر می‌شود. اگر یونها از تیغه به محلول انتقال یابند، الکترونها در روی تیغه الکترود می‌مانند و بعد از زیاد شدن یون در حلال ، یونها به سطح تیغه بر می‌گردند و عمل به تعادل می‌رسد. تیغه ، دارای بار منفی و محلول ، دارای بار مثبت می‌شود و اختلاف پتانسیلی بین تیغه و محلول پدید می‌آید که آنرا پتانسیل مطلق الکترودی می‌نامند. در این فرایند ، مولکولهای حلال و میل قدرت نشر یونهای فلز به محیط ، موثر است. تانسیل قراردادی الکترود نیروی الکتروموتوری هر سلول برابر با اختلاف پتانسیل بین دو سر الکترودهای آن ، موقعی است که جریانی از مولد عبور نکند. این کمیت را به سهولت می‌توان با پتانسیومتر اندازه‌گیری کرد، ولی هیچگونه روش نظری یا عملی برای تعیین اختلاف بین دو الکترود - الکترولیت وجود ندارد و در نتیجه سهم پتانسیل هر یک از الکترودها در نیروی الکتروموتوری سلول نامعلوم است. در عمل برای اینکه بتوانند برای پتانسیل یک الکترود مقدار قابل بیانی داشته باشند، نیروی الکتروموتوری سلولی که از آن الکترودها و الکترود دیگری که با آن سلول بدون مایع تماسی تشکیل می‌دهد را اندازه می‌گیرند. الکترود دومی ، الکترود شاهد است و پتانسیل مشخص دارد و در نتیجه پتانسیل الکترود مورد نظر با محاسبه تعیین می‌شود. الکترود شاهد مبنای سنجش و تعیین پتانسیل الکترودها ، پتانسیل صفر ، پتانسیل الکترود استاندارد هیدروژن است. علاوه بر الکترود استاندارد هیدروژن ، الکترودهای دیگر هم بعنوان شاهد انتخاب می‌شوند که پتانسیل این الکترودها نسبت به پتانسیل الکترود استاندارد هیدروژن به سهولت تعیین می‌شود. الکترودهای کالومل ، نقره - نقره کلرید و کین هیدروژن از این نوع هستند. کاربرد الکترودها الکترودها معمولا برای سنجش یک پارامتر مثل PH متری ، پتانسیومتری ، اندازه‌گیری غلظت یک یون یا مولکول و … در شیمی تجزیه استفاده می‌شود و با توجه به پارامتر اندازه‌گیری الکترود مناسب استفاده می‌شود. الکترودها در انواع فلزی ، غیرفلزی ، شیشه‌ای ، بلوری و … به بازار عرضه می‌شوند و هر کدام کاربرد مخصوص خود را دارند   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

نکته های جالب

خون دماغ طبق آمار به طور تقريبي يك نفر از هر 10 نفر دست كم يكبار سابقه خونريزي شديد از بيني داشته است. خونريزي ممكن است جزئي و يا خيلي شديد باشد. بعد از خونريزي‌هاي قاعدگي، خونريزي بيني شايعترين خونريزي خودبخودي در انسان است كه به علت پارگي عروق مخاط بيني كه بدون محافظ مي‌باشد اتفاق مي‌افتد. شايعترين محل خونريزي در اطفال و بالغين جوان قسمت قدامي تيغه بيني است ( كه ناحيه كيسلباخ kisselbakh يا ليتل little ناميده مي‌شود). خونريزي اين ناحيه را مي‌توان به آساني كنترل نمود. مشكل‌ترين و پيچيده‌ترين محل خونريزي در قسمت خلفي – فوقاني جدار خارجي و تيغه‌ي وسط بيني در اشخاص مسن است. شايعترين علت خونريزي بيني ضربه يا تروما است. ضربه‌هاي شديد باعث شكستگي استخوان بيني شده و ضربه‌هاي خفيف نظير دستكاري بيني با انگشت آسيب به ناحيه ليتل وارد آورده و سبب از بين رفتن موكوس محافظ آن ناحيه مي‌شود. عوامل مهم در كنترل خونريزي‌هاي بيني عبارتند از: علت، محل خونريزي، نحوه معالجه آن. عوامل موضعي: در ميان عوامل موضعي كه سبب خونريزي بيني مي‌شوند، مي‌توان از ضربه‌هاي وارده به صورت، واكنش التهابي تغييرشكل ساختماني، وجود جسم خارجي، تماس با مواد شيميايي سمي، مداخله جراحي و تومورهاي داخلي بيني نام برد. ضربه‌ي موضعي يكي از شايعترين علل خون دماغ است. وارد كردن لوله بيني- معدي (افزايش مداوم فشار هوايي بيني) دستكاري داخلي بيني و بازيابي جسم خارجي داخل بيني كه سبب پاسخ التهابي شديد شده است، همه مي‌توانند مسئول خونريزي بيني باشند عمل‌هاي جراحي داخلي بيني و شكستگي‌هاي استخوان بيني، ديواره سينوس‌هاي صورت- كاسه چشم و قاعده جمجمه هم مي‌تواند سبب خون دماغ شوند. بد شكلي‌هاي ساختماني: به شكل مادرزادي يا اكتسابي مي‌توانند سبب درگيري قسمت غضروفي يا استخواني تيغه‌ي بيني يا شاخك‌ها شوند. در اين حالت هواي دميده شده با سرعت و تلاطم بيشتري وارد بيني مي‌شود. اين مسئله سبب خشكي غشاي مخاطي- التهاب و دلمه بستن مي‌شود. برداشتن دلمه‌ها از طريق پاك كردن بيني يا با فشار وارد كردن هوا از راه بيني انسداد يافته عروق خوني سطحي را در معرض قرار مي‌دهد و موجب خونريزي مي‌شود. سرطان‌هاي متعددي مي‌توانند با خونريزي‌هاي خودبخودي بيني تظاهر كنند يكي از عوامل خونريزي شديد بيني در پسران، آنژيوفيبروم است. اين تومور خوش خيم عروق كه از ناحيه بيني- حلقي منشاء مي‌گيرد ممكن است به صورت خودبخودي يا در پاسخ به ضربه خونريزي كند. درمان كلي: 1- حفظ خونسردي 2- بيمار بايد بنشيند و بالاتنه‌ي خود را به جلو خم كند و دهان خود را باز نمايد او در اين حالت مي‌تواند خون را تف كرده و آن را قورت ندهد سرانجام بالاتنه بايد به حالت معمول در آيد. تنها اگر به مدت 5 دقيقه قسمت جلوئي بيني را در سمت خونريزي به روي تيغه‌ي بيني با انگشت دست بفشاريم بسياري از خونريزي‌هاي بيني مهار مي‌شوند به بيماران گوشزد مي‌شود كه پنبه يا دستمال در بيني خود نگذارند. زيرا ممكن است هنگام در آوردن آنها دچار مشكل شوند و مخاط بيني بيشتر دچار آسيب شوند. اگر سابقه خونريزي شديد يا طولاني وجود دارد يا در حين معاينه بيمار دچار افت فشار خون ارتوستاتيك (كاهش فشار خون وضعيتي) مي‌شود. تعيين سطح هموگلوبين و هماتوكريت جهت تصميم‌گيري در مورد ضرورت تزريق خون به بيمار الزامي است. 3- كمپرس‌هاي سرد بايد پشت گردن و همچنين پشت بيني گذارده شود. 4- پايين آوردن فشار خون 5- قطع داروهاي ضد انعقادي بيشتر اينجا چرا رنگین کمان به صورت « کمان » دیده می شود ؟ اولین کسی که به طور جدی در باره این مسئله مطالعه کرد رنه دکارت بود . قبل از دکارت کسانی مانند قطب الدین شیرازی یا تيودوريك در این باره تحقیق کرده بودند . دکارت با توجه به قوانین شکست همزمان ولی به طور جداگانه از اسنل ( بنیان گذار اصلی قوانین شکست و بازتاب ) به شرح رنگین کمان پرداخت و در سال 1637 نتایج خود را منتشر کرد . یکی از دوستان مطلبی در این باره نوشته بودن و چون مختصر است همون مطلب رو اینجا می گذارم. اول از همه توجه كنيــد كـه قطـره هـاي آب در حـال سـقوط كروي شكل اند ، پس به سراغ نحوه برهــم كنـش يـك پرتـو نـور سـفيد ، بـا يـك كـره شـفاف مـي رويـم . اگر كمـي بـــا چگونگي شكل گيري رنگين كمان آشنا باشيد مي دانيــد كـه رنگين كمان اصلي را مجموعه پرتوهايي كه در مرز قطرهوا، دوبار شكسته و يك بــار بـاز تـابيده انـد، مـي سـازند و چـون ضريب شكست آب براي رنگهاي مختلف متفاوت است، نور سفيد در ضمن اين شكســت هـا بـه اجـزاي رنـگياش تجزيـه ميشود، اما نور خورشيد پيوسته است و در تمــام نقـاط رو بـه نور قطره با آن برخورد مي كند كه شرايط بازتاب و شكســت در هر يك از اين نقاط ، متفاوت است. مثلا پرتو نوري كه راستاي آن از مركز قطره مي گذرد، بدون شكست وارد آن شده و در سوي ديگر باز تابيده مــي شـود و روي همان مسير ورودي بــه بـيرون بـر مـي گردد. بـه عبـارت ديگر پرتو به وسيله قطره 180 درجه تغيير جهت مي دهــد، در مقابل اگر پرتو نور مماس بر قطره به آن بتابد، مي توانيد ببينيد كه هنگام ورود به بيشـترين مـيزان ممكـن مـي شـكند و پرتـو خروجي با پرتو خروجــي بـا پرتـو ورودي زاويـه حـدود 165 درجه مي سازد، بررسي بيشتر نشان مي دهد كه در بين اين دو وضعيت حدي ، زاويه انحـراف زاويـه بيـن پرتـو خروجـي و ورودي از 180 درجه كاهش مي يابد بــه مقـدار كمينـه 138 درجه مي رسد و سپس دوباره تا 165 درجه بالا مــي رود، امـا چون در اطراف مقدار كمينه، تغيـير زاويـه كـم اسـت، بخـش بزرگي از نور فـرودي ، در حـول و حـوش ايـن زاويـه 138 درجه از قطره خارج مي شود. به عبــارت ديـگر ، شـدت نـور خروجي در تمام زوايا يكسان نيست و بيشتر نـور رنگينـي كـه از قطره بيرون مي رود، با جهت تابش خورشيد، زاويه حــدود 138 درجه يا معادل آن 42 درجه مي سازد. البته ايــن زاويـه، بستگي به رنگ پرتو دارد و بين 40 تا 42 درجه براي رنگهاي قرمز تا بنفش متفاوت است. بنابراين مي توان تصور كـرد كـه تنها در زواياي حــدود 42 درجـه ، پرتوهـاي رنـگي بـه طـور مؤثر از قطره خارج مي شوند. حالا تصور شكل رنگين كمــان، كـار سـاده اي اسـت، فـرض كنيد در بعد از ظــهر ، خورشـيد در حـال تـابش و فضـا پـر از قطره هاي كروي آب است و شما هم پشت به خورشــيد و رو به شرق ايستاده ايد، در اين وضعيت نور رنــگي كـه بـه چشـم شما مي رسد، مجموعه نورهاي خـارج شـده از تمـام قطراتـي است كه خط واصل چشم شما و آنها با راستاي نور خورشيد، زاويه بين 40 و 42 درجه مي سازد. مكان هندسي اين قطره ها مخروطي بــه رأس چشـم شماسـت كه نيم زاويه رأس آن حدود 42 درجه است. چيزي كه شما از رأس اين مخروطي مي بينيد مقطع آن است، يعني يك نوار دايره اي به پهناي زاويه اي بين 40 و 42 درجه كه رنگهاي قرمز تا بنفش را در خــود جـاي داده اسـت، البتـه سطح افق، اين دايره را قطع مي كند و چون قطـرات آب تنـها در هـوا حضـور دارنـد، شـما تنـها كمـاني از يـــك دايــره را ميبينيد. اين كمان، وقتي پرتو خورشيد موازي با افـق اسـت، يعني هنگام غروب به بيشينه خــود مــي رسـد و بـه نيـم دايـره تبديل مي شود. البته در آســمان و مثـلا از درون هـواپيمـا در شرايط مساعد مي تـوان رنگيـن كمـان دايـره اي را هـم ديـد. بيشتر اينجا آنطرف رنگين کمان کجاست؟ وقتي در طول بارندگي فقط يك رنگين كمان مي بينيم در واقع چند رنگين كمان وجود دارد؟ پاسخ اين سؤال آنطور كه فكر مي كنيد ساده نيست! وقتي نور وارد يك قطره آب مي شود، در داخل قطره بازتاب كرده، و آنچه به چشم ما باز مي تابد رنگين كمان را تشكيل مي دهد. هر قطره باران، نوري را كه واردش مي شود در تمام جهات ممكن بازتابانده و مي شكند. اولين بار كه نور با قطره برخورد مي كند، يك پرتو كسري از آن نور بازتاب مي كند و و بقية آن در طول قطره حركت مي كنند تا به پشت قطره از سمت داخل برخورد كنند. دوباره، مقداري از نور شكت خورده و مقداري بازتاب مي كند. در هر برخورد با سطح سطح داخلي قطره، مقداري از نور باز مي تابد و در قطره مي ماند، و باقيماندة آن خارج مي شود. بنابراين پرتو هاي نور مي توانند بعد از يك، دو، سه بازتاب داخلي يا بيشتر از قطره خارج شوند. وقتي شما دو رنگين كمان مي بينيد، اولين يا اصلي ترين كمان در زاوية 42 درجه، با نور قرمز در بيرون و نور بنفش در داخل به طور واضح ديده مي شود. كماان دوم هميشه كم رنگ تر بوده و بواسطة بازتاب دوم با رنگهاي معكوس (بنفش در بيرون و قرمز در درون) در زاوية 51 تشكيل مي شود. اسحاق نيوتن يك معادله رياضي بر حسب اندازه زاوية رنگين كمانها بعد از بازتاب N اُمِ داخل قطره بدست آورد. او معتقد بود كه در بازتاب سوم نور كافي وجود ندارد كه در واقع شخص آنرا ببيند، از اينرو هرگز مسئله را براي 3=N حل نكرد. ادموند هالي، بعد از نامگذاري ستارة دنباله دار هالي، محاسبات را بر دوش گرفت و كشف كرد كه سومين رنگين كمان در زاوية 40 درجه و 20 ثانيه تشكيل مي شود، و شگفت زده شد. اين رنگين كمان نبايستي در مقابل خورشيد تشكيل شود بلكه دور تا دور خورشيد تشكيل مي شود! دو هزار سال بود كه بشر به اشتباه در طرف ديگر آسمان در جستجوي اين كمان بود. دياليز علاپم فردي كه كليه خود را از دست داده است:عرق فرد بوي ادرار ميدهد - رنگ پوست تيره ميشود و... . مدت زمان دياليز در دنيا 16 ساعت است. دستگاههاي دياليز:فرزينوس 8 بي و فرزينوس 8 سي. موارد استفاده از عمل دياليز :خوردن سم -كسي كه در كما به سر ميبردو كسي كه كليه خود را از دست داده است. عوارض استفاده از عمل دياليز :انباشتن اوره باعث خارش ميشود-عمل جنسي را مختل ميكند-در مايعات محدوديت ايجاد ميكند -باعث افزايش فشار وارد بر قلب ميشود-مشكلات ريوي ايجاد ميكند-درد استخوان بوجود مي آيد-محدوديت لبنيات و ميوه به خصوص موز بوجود ميايد زيرا كه فسفر جاي كلسيم را مي گيرد. انواع دياليز: 1- دياليز صفاقي: در زير شكم پرده صفاق وجود دارد با متصل كردن يك لوله به پرده صفاق روزانه يك ليتر مايع وارد بدن ميشود كه پس از چند ساعت مواد دفعي و زاپد توسط همان لوله از بدن خارج ميشود. اين نوع دياليز بايد در محيط استريل انجام گيرد و فرد نيز بايد انسان منظم و تميزي باشد تا از عوارض بعدي جلوگيري شود. 2-ديابيز به كمك دستگاه فرزينوس :ابتدا بايد با استفاده از يك جراحي كوچك سياهرگ بدن را به سرخرگ متصل كرد زيرا كه فشار درون سرخرگ براي انجام اين كار مناسب نيست و بعد سرخرگ را توسط سياهرگ به دستگاه متصل ميكنند و بعد از 45 روز عمل دياليز انجام ميگيرد . آلومینیوم خواص و كاربردهاي آلومينيوم آلومينيوم فلزي بسيار سبك، چكش خوار است و به رنگ سفيد نقره اي است و چگالي آن تنها يك سوم مس يا فولادي است. آلومينيوم رساناي خوب گرما و الكتريسيته است، نور و گرماي تابشي را منعكس مي كند، غير مغناطيسي است . آن را مي توان با فلزات ديگر آبكاري كرد يا با رنگ، لاك و الكل، يا ورقه ي پلاستيك پوشانيد گرچه آلومينيوم را براي اندام هاي زنده غير سمي و بي اثر مي دانند اما تحقيقات نشان داده است كه در كساني كه مبتلا به آلزايمر هستند ميزان آلومينيوم مغز آن ها نسبت به افراد ديگر بالاتر است. آهن زودتر زنگ مي زند يا آلومينيم؟ مي دانيم كه از اثرات نا مطلوب اكسيژن بر روي بسياري از مواد و عناصر پوسيدگي، فساد و زنگ زدن است. در پاسخ به سوال فوق بايد گفت كه آلومينيم زودتر از آهن زنگ مي زند اما اين زنگ زدگي به رنگ بدنه ي خود آلومينيم است و پس از زنگ زدن لايه اي به عنوان عايق روي هسته ي آلومينيم را پوشانده و مانع از رسيدن اكسيژن به آن مي شود، در حالي كه آهن ديرتر از آلومينيم زنگ مي زند اما زنگ زدگي آن به صورت پوسته شدن است و رنگ نامطلوبي در برابر آهن دارد. پس بنابر اين زنگ زدگي آلومينيم داراي اثرات مثبت و زنگ زدگي آهن اثري منفي و مخرب دارد و بايد در اين گونه موانع از انواع ضد زنگ ها استفاده كرد.   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

نفت

نفت در كشور ما جداي از فرصت هاي فراوان مالي كه بوجود آورده . فرصت هاي شغلي متعددي را خلق كرده كه ارزش اين ماده خدادادي را دو چندان كرده رشته كارداني فني شيمي از جمله رشته هايي است كه نفت بوجود آورنده آن بوده ، مجموعه كارداني فني عمليات پالايش يكي از دوره هاي آموزشي در نظام آموزشي عالي در مقطع كارداني است كه هدف آن تربيت كاردان فني جهت بهره برداري از واحد هاي پالايشگاههاي نفت و گاز و همچنين واحد هاي جانبي از قبيل روغن سازي ، قيرسازي ، پارافين سازي و فرآورده هاي مشابه مي باشد. اين مجموعه در برگيرنده آموزش فني اهم فرآيندهايي است كه برروي نفت خام يا گاز طبيعي از سرچاه تا توليد فرآورده هاي نفتي از قبيل گاز طبيعي مايع شده - گاز مايع بنزين ، نفت سفيد ، گازوئيل ، روغن ، قير ، نفت كوره ، پارافين و مواد مشابه اعمال ميگردد . اين مجموعه باتوجه به ذخائر عظيم نفت و گاز طبيعي كشور ، برنامه ريزي دولت درجهت توسعه پالايشگاه هاي كشور و همچنين توسعه توليد خوراك صنايع پتروشيميايي موجود و آينده از اهميت ويژه اي برخوردار است. داوطلبان پس از قبولي در امتحان آزمون و گزينش براي آشنايي با رشته تحصيلي خود و تعيين و تشخيص ميزان علاقه خود طبق برنامه تدوين شده ، دوره شناخت كار را به مدت 12 هفته د رواحد هاي پالايش نفت و گاز ميگذرانند خطوط اصلي كار آموزي شنخت كار به شرح زير است: آشنايي با طبيعت كار ، آشنايي با خط توليد و وسايل و ابزار كار آشنايي با آزمايشگاه و وسايل اندازه گيري ، آشنايي با اصول ايمني صنعت نفت ، آشنايي با مواد اوليه و محصولات پالايشگاه. فارغ التحصيلان اين مجموعه در واحدهاي توليدي از قابليت هاي زير برخوردارند: • بهره برداري روزمره از واحدهاي توليدي پالايش نفت و گاز و ميعان گاز در شرايط مطلوب فني زير نظر كارشناس صنايع پالايش و گاز • شناخت لازم از ساير بخش هاي پالايشگاه • برنامه ريزي نظارت برفعاليت كارگران ماهر و احدهاي پالايش و انتقال معلومات فني به آنها طول دوره آموزشي در مجموعه كارداني فني عمليات پالايش 5/2 سال است و نظام آموزشي آن مطابق آئين نامه مصوب ستاد انقلاب فرهنگي « واحدي » است . زمان تدريس هر واحد درسي نظري 18 ساعت ، آزمايشگاهي 36 ساعت و كارگاهي 54 ساعت و كارآموزي 72 ساعت در طول يك نيمسال تحصيلي است   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

نشاسته، سوخت تکاملی انسان

یکی از مهم‌ترین نیروها در تکامل انسان، توانایی هضم نشاسته است. نشاسته، سوخت تکاملی انسان یکی از مهم‌ترین نیروها در تکامل انسان، توانایی هضم نشاسته است. در مقایسه با شامپانزهها، انسان دارای کپیهای بیش‌تری از ژنمربوط به آنزیمهای هضم کننده‌ی نشاسته میباشد که به او توانایی فراهم کردن غذای کافی برای مغز بزرگ‌ترش را داده است. قبلا این توانایی به وجود گوشت در برنامه‌ی غذایی نسبت داده میشد. به‌گزارش بیبیسی (BBC)، در تایید این مطلب مشخص شده است در جوامعی که از غذاهای نشاستهای استفاده می‌کردند تعداد کپیهای ژن آمیلاز بیش‌تری وجود دارد تحقیقات نشان میدهد انسانهای اولیه به غیر از میوههای رسیده همواره به‌دنبال استفاده از غذاهای دیگر نیز بودهاند. برای مثال آن‌ها از اندامهای زیر زمینی گیاهان، ریشه، ریزوم، پیاز و غدههای زیرزمینی (مثل سیب زمینی) - که غنی از نشاسته هستند - استفاده میکردند. هم‌چنین با به‌کارگیری آتش خوردن غذاهایی از این نوع آسانتر و بیش‌تر شد. البته هنوز محققین در مورد این‌که استفاده از نشاسته باعث بزرگ‌تر شدن مغز انسان شده است اتفاق نظر ندارند. دبیر المپیاد زیستشناسی به‌کارگیری مواد نشاستهای توسط انسان باعث استفاده‌ی بهینه‌ی او از منابع موجود شده و همین مطلب به تغذیه‌ی بیش‌تر و متنوعتر و در نتیجه منجر به رشد جمعیت گردیده است. منبع خبر : سرويس المپيادهاي رشد   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

موتورهاي اولتراسونيك

موتورهاي اولتراسونيك موتورهايي هستند كه بر اساس ارتعاشات مكانيكي در رنج مافوق صوت كار مي كنند. گوش انسان امواجي را كه در رنج 50 هرتز تا 20 كيلو هرتز قرار داشته باشند ، احساس ميكند ، كه اين مقدار رنج شنوايي انسان است. امواج اولتراسونيك به سراميك هاي پيزو الكتريك بر مي گردند كه در يك ميدان الكتريكي منقبض و منبسط مي شود. در موتورهاي اولتراسونيك ولتاژي به المنتهاي پيزو الكتريك اعمال مي شود و باعث مي شود تا الترناتور انقباض و انبساط اتفاق بيفتد. قطعات سراميكي در داخل يك بدنه فلزي قرار دارند. بزرگي اين نوسان بسيار كوچك است ، در حدود يك ميكرو متر ، براي بيشتر كردن ** بايد اثرات رزونانس را بيشتر نمود. اين نوسانات در موتور يكسو مي شوند تا تبديل به حركت در يك جهت شوند. با استفاده از اين پديده مي توان به موتورهايي با سرعت بيشتر از موتورهاي الكتريكي رسيد. مزيت ديگر اين موتورها كمي نويز مغناطيسي در اطراف آن و همچنين كوچكي آنهاست. واژه نامه Ultrasonic Wave امواج مافوق صوت: امواج برگشت پذير كه فركانس بالاتر از 20 كيلو هرتز دارند. Ultrasonic Drill دريل مافوق صوت: دريلي كه با يكي از نوسانات ما فوق صوت در اجسام سختي نظير كاربيد تنگستن سوراخ ايجاد نمايد. + نوشته شده توسط عادل میرزائی و مهدی قدیری در شنبه شانزدهم تیر 1386 و ساعت 16:56 | نظر بدهید موتورهاي خطي موتورهاي خطي موتورهاي خطي جز آن دسته از موتورهايي قرار دارند كه مستقيما انرژي الكتريكي را به انرژي مكانيكي جابجايي تبديل مي نمايند.DC و Ac موتورهاي خطي را مي توان به چهار كلاس زير تقسيم نمود: موتورهاي DC موتورهاي القايي موتورهاي سنكرون، شامل موتورهاي رلوكتانسي و موتورهاي استپر موتورهاي نوساني موتورهاي هيبريدي البته در اين بين موتورهاي القايي از همه كاربردي تر ميباشند[LIM] كه در بسياري از كشورها با كاربردهاي متفاوت مورد استفاده قرار مي گيرند. استفاده از اين موتورها در 150سال اخير باب شد و اولين نمونه آن در سال 1841 ساخته شده است. اولين نمونه LIM در سال 1890 ساخته شد. كاربرد اين موتورها بسيار وسيع است. كاربرد جديد آن در استفاده از قطارهاي مغناطيسي است كه بر روي بالشتكي از هوا حركت مي نمايند. علت عدم استفاده اين تكنولوژي در سطح وسيع هزينه بالاي نصب و همچنين حجم زياد مصرف انرژي است. مثلا براي هر مايل ريل گذاري براي قطارهاي مغناطيسي هزينه اي حدود 10 تا 30 ميليون دلار پيش بيني مي شود. همچنين از تكنولوژي ابر رساناها نيز در اين قطارها استفاده مي شود. از كاربردهاي ديگر اين موتورها: 1-درايورهاي عمودي مثل آسانسورها 2- درايورهاي صنعتي مثل درايورهاي دستگاه تراش 3- كنترل كننده هاي اتوماتيك و روباتيك مثل كنترل كننده هاي بازوها 4- تسترهاي صنعتي كه براي آزمايش قطعات صنعتي به كار برده مي شوند. فرهنگ ماركوس :Linear Actuator دستگاهي كه به طور خطي و متناسب با انرژي الكتريكي ، يك حركت مكانيكي به وجود مي آورد. :Linear Electric Motor موتور الكتريكي خطي ، نوعي موتور الكتريكي با ساختمان خاصي كه حركت بين روتور و استاتور آن به عوض چرخشي ، به صورت خطي مي باشد   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

منیزیم

منیزیم» قابلیت بالایی برای تبدیل شدن به یک منبع انرژی را دارد چرا که تراکم ذخیره انرژی آن حدود ‌‌١٠ برابر بیش‌تر از هیدروژن است. ابداع نوعی لیزر خورشیدی و طراحی روشی برای تولید انرژی از سوزاندن منیزیم دریا توسط ژاپنی‌ها محققان موفق به ساخت لیزر جدیدی شده‌اند که می‌تواند منیزیم را به انرژی تبدیل کند. به گزارش ایسنا، این لیزر جدید کارآمد و خورشیدی توسط محققان مؤسسه‌ی فناوری توکیو در ژاپن ساخته شده است. این محققان امیدوارند که استفاده از این لیزر به آن‌ها در زمینه‌ی درک هدف‌اشان برای ابداع یک موتور با سوخت منیزیم کمک کند. این محققان شرح تحقیقات مربوط به ساخت این لیزر جدید را در چاپ اخیر نشریه‌ی «مقالات فیزیک کاربردی» منتشر کرده‌اند. «تاکاشی یاب»، استاد مهندسی مکانیک و علوم در مؤسسه‌ی فناوری توکیو در این زمینه گفت: هدف از این تحقیق، ساخت یک لیزر قدرتمند است که بتواند محتوای منیزیم در آب دریا را بسوزاند. در این پروسه، مقادیر زیادی گرما و هیدروژن آزاد می‌شود. «یاب» اظهار داشت: «منیزیم» قابلیت بالایی برای تبدیل شدن به یک منبع انرژی را دارد چرا که تراکم ذخیره انرژی آن حدود ‌‌١٠ برابر بیش‌تر از هیدروژن است. وی افزود: این عنصر هم‌چنین به وفور یافت می‌شود به‌طوری‌که در هر لیتر از آب دریا حدود ‌‌٣/١ گرم منیزیم و در آب اقیانوس‌ها میلیون‌ها کیلوگرم از آن یافت می‌شود.   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

پیلی که به عنوان منبع انرژی الکتریکی بکار می‌رود

پیلی که به عنوان منبع انرژی الکتریکی بکار می‌رود، یک پیل ولتایی یا یک گالوانی نامیده می‌شود که از نام آلساندو ولتا و لوئیجی گالوانی ، نخستین کسانی که تبدیل انرژی شیمیایی به انرژی الکتریکی را مورد آزمایش قرار دادند، گرفته شده است. در این پیل ، نیم پیلی که در آن واکنش اکسیداسیون صورت می‌گیرد، نیم پیل آند و نیم پیلی که در آن واکنش کاهش یا احیا صورت می‌گیرد، نیم پیل کاتد نامیده می‌شود. در ترسیم یک پیل گالوانی ، نیم پیل آند در سمت چپ و نیم پیل کاتد در سمت راست نمایش داده می‌شود. پیل دانیل در یک دانیل ، نیم پیل سمت چپ شامل الکترودی از فلز روی و محلول ZnSO4 و نیم پیل سمت راست شامل الکترودی از فلز مس در یک محلول CuSO4 است. این دو نیم پیل توسط یک دیواره متخلخل از هم جدا شده‌اند. این دیواره از اختلاط مکانیکی محلولها ممانعت می‌کند، ولی یونها تحت تأثیر جریان الکتریکی از آن عبور می‌کنند. واکنش نیم پیل آند به صورت Zn(s) → Zn2 + (aq)+ 2e و واکنش نیم پیل کاتد به صورت (2e + 2 + Cu(aq) → Cu(s است. آند هرگاه الکترودهای روی و مس با یک سیم به هم متصل شوند، الکترونها از الکترود روی به طرف الکترود مس جاری می‌شوند. در الکترود روی ، فلز روی اکسید می‌شود و به صورت یونهای روی در می‌آید. این الکترود ، آند پیل است و الکترونهایی که محصول اکسیداسیون هستند، از این قطب ، پیل را ترک می‌کنند. کاتد الکترونهای ایجاد شده در آند ، از مدار خارجی گذشته به الکترود مس می‌رسند و در آنجا یونهای مس II را کاسته و آنها را به مس فلزی تبدیل می‌سازند. مسی که بدین ترتیب تولید می‌شود، بر روی الکترود سمت راست می‌نشیند. الکترود مس ، کاتد پیل است که در آنجا الکترونها وارد پیل (یا سلول) می‌شوند و کاهش یا احیا صورت می‌گیرد. علامت آند و کاتد چون الکترونها در الکترود روی تولید می‌شوند، این آند به عنوان قطب منفی در نظر گرفته می‌شود. الکترونها در مدار خارجی هر پیل ولتایی که در حال کارکردن است، از قطب منفی به طرف قطب مثبت سیر می‌کنند. بنابراین کاتد که در آنجا الکترونها در واکنش الکترودی مصرف می‌شوند، قطب مثبت است. جهت حرکت آنیونها و کاتیونها در نخستین نظر ، شگفت آور به نظر می‌رسد که آنیونها یعنی یونهایی که بار منفی دارند، باید به طرف آند که الکترود منفی است، سیر کنند و بر عکس کاتیونها که حامل بار مثبت هستند به طرف کاتد که قطب مثبت است، بروند (باید توجه داشت که در داخل پیل حرکت یونها مدار الکتریکی را کامل می‌کنند). اما بررسی دقیق واکنشهای الکترودی پاسخ این مساله ظاهرا غیر عادی را بدست می‌دهد. در آند ، یونهای روی تولید می‌شوند و الکترونها در فلز ، به جای می‌مانند. از طرف دیگر ، خنثی بودن الکتریکی محلول همواره باید حفظ شود. بنابراین در محلول پیرامون الکترود باید به همان قدر بار منفی از آنیونها وجود داشته باشد که بار مثبت از کاتیونها وجود دارد. از این رو یونهای SO-24 به طرف آند می‌روند تا اثر یونهای Zn2+ را که تولید می‌شوند خنثی کنند. در همان زمان ، یونهای روی از آند دور می‌شوند و به طرف کاتد می‌روند. در کاتد الکترونها صرف کاهش یونهای 2+Cu و تبدیل آنها به فلز مس می‌شوند. در حالی که یونهای 2+Cu بار خود را تخلیه می‌کنند، یونهای 2+Cu بیشتری به محوطه پیرامون کاتد می‌آیند تا جای یونهای خارج شده را بگیرند. اگر چنین نشود ، یونهای SO2-4 اضافی در اطراف کاتد ایجاد می‌شوند. نقش دیواره متخلخل دیواره متخلخل را به این منظور اضافه می‌کنند که از اختلاط مکانیکی محلول نیم پیلها ممانعت به عمل آورد. بدیهی است که اگر یونهای 2+Cu با الکترود فلز روی تماس پیدا کنند، الکترونها به جای آن که از مدار خارجی بگذرند، مستقیما به یونهای 2+Cu منتقل خواهند شد. وقتی که سلول بطور عادی کار می‌کند، انتقال از این مدار کوتاه صورت نمی‌گیرد. زیرا یونهای 2+Cu در جهتی حرکت می‌کنند که از الکترود روی دور شوند. پتانسیل احیا و نقش آن در تعیین آند و کاتد در مقایسه پتانسیل احیا دو عنصر ، عنصری که پتانسیل احیای بالاتری دارد، به عنوان کاتد و عنصری که پتانسیل احیای پایین تری دارد، به عنوان آند پیل در نظر گرفته می‌شود. در پیل دانیل نیز ، چون روی پتانسیل احیای پایین تری در مقایسه با فلز مس دارد، به عنوان آند و مس به عنوان کاتد و عنصر احیا شونده بکار رفته است. چگونگی نمایش آند و کاتد در یک پیل اگر در پیل دانیل ، محلولهای 1M از ZnSO4 و 1M از CuSO4 بکار رفته باشد، آن پیل را با نمادگذاری زیر نشان می‌دهیم: (Zn(s)│Zn2 + (1M)│Cu2 + (1M)│Cu(s که در آن ، خطوط کوتاه عمودی ، حدود فازها را نشان می‌دهند. بنابر قرار داد ، ماده تشکیل دهنده آند را اول و ماده تشکیل دهنده کاتد را در آخر می‌نویسیم و مواد دیگر را به ترتیبی که از طرف آند با آنها برخورد می‌کینم، میان آنها قرار می‌دهیم   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

مفاهیم پایه لامپ پرتوی کاتدی

این وسیله از نظر ظاهر و ساختمان شبیه لامپی است که برای بررسی اثر میدانهای الکتریکی و آهنربایی پرتوهای کاتدی به کار می‌رود. تفاوت اساسی در این است که قبلا کاتد سرد بود و به علت بمباران با یونها ، الکترون گسیل می‌کرد. حالا چشم الکترون تفنگ الکترونی است که در قسمت باریک لامپ قرار دارد. تفنگ الکترونی تفنگ الکترونی عبارت است از کاتد التهابی (رشته) که الکترون گسیل می‌کند و آند که به شکل قرصی با سوراخ کوچک با قطری برابر با 1 تا 3mm ساخته می‌شود. اختلاف پتانسیلی از چند صد تا چند هزار ولت بین کاتد و آند برقرار می‌شود که در فضای بین آنها میدان الکتریکی شدیدی تشکیل می‌شود. این میدان به الکترودهایی که از کاتد گسیل می‌شوند تا سرعتهای بسیار بالایی شتاب می‌دهند. کاتد داخل استوانه فلزی است که به آن ولتاژ مثبتی (نسبت به کاتد) اعمال می‌شود که اندکی از ولتاژ آند کمتر است. عمل مشترک این استوانه و آند باعث می‌شوند که تقریبا تمام الکترونها در سوراخ آند جمع (کانونش پرتوهای کاتدی) و از آن به شکل نوار باریکی ، یعنی باریکه الکترونی ، خارج شوند. در محلی که این باریکه به پرده می‌خورد (ته لامپ که با ماده لیان پوشیده شده است)، نقطه تابان روشنی ظاهر می‌شود. طرز کار لامپ پرتوی کاتدی باریکه الکترونی خارج شونده از تفنگ الکترونی ، در مسیرش به طرف پرده ، از بین دو جفت صفحه‌های فلزی موازی می‌گذرند. اگر به جفت صفحه‌های اول ، ولتاژی اعمال شود، میدان یکنواختی ایجاد می‌شود و الکترونهایی را که از آن می‌گذرند به طرف صفحه‌ای مثبت منحرف می‌کند و لکه روشن روی پرده در امتداد افقی به طرف چپ یا راست منحرف خواهد شد. به همین ترتیب ، اگر ولتاژی به جفت صفحات دوم اعمال شود تا باریکه به طرف صفحه مثبت منحرف می‌گردد و لکه روشن روی پرده در امتداد قائم به طرف بالا یا پایین تغییر مکان می‌دهند. سپس از روی جا بجایی لکه روشن روی پرده می‌توان در مورد ولتاژ اعمال شده بر صفحات منحرف کننده ، نظر داد. در اینجا چیز مهم و حائز اهمیت این است که به علت جرم اینرسی ناچیز الکترونها ، به هر تغییر ولتاژ روی صفحات خیلی سریع واکنش نشان می‌دهد. بنابراین لامپ پرتوی کاتدی را می‌توان برای ردیابی فرآیندهایی که در آنها تغییرات بسیار سریع ولتاژ و جریان روی می‌دهند بکار برد. مسائلی از این نوع در مهندسی رادیو که در آنجا جریانها و ولتاژها چندین میلیون بار در ثانیه تغییر می‌کنند بسیار حائز اهمیت است. وسان نگار پرتو کاتدی با مجهز کردن لامپ پرتو کاتدی با وسایل مناسبی جهت بررسی فرآیندهایی شبیه تغییر سریع ولتاژ و جریان وسیله‌ای ساخته می‌شود که نوسان نگار پرتوی کاتدی نامیده می‌شود. این وسیله نه فقط در مهندسی رادیو بلکه در بعضی شاخه‌های دیگر علم و تکنو لوژی نیز ابزار پژوهشی مهمی است و کار پژوهش در آزمایشگاههای علمی و صنعتی بدون آن دشوار است. کاربردهای لامپ پرتوی کاتدی تلویزیون یکی از وسایلی است که مجهز به لامپ پرتوی کاتدی است. می‌توان گفت که لامپ پرتوی کاتدی مهمترین قسمت دستگاههای تلویزیونی است. در دستگاههای تلویزیونی ، لامپهایی که بجای کنترل الکتریکی ، باریکه الکترونی را بطور مغناطیسی کنترل می‌کنند، نیز بطور عمده‌ای بکار می‌روند. تلویزیون با اعمال ولتاژ مناسب به جفت صفحات ، باریکه الکترون تمام صفحه (پرده) را با دسته خطوطی موازی و با سرعتی بالا هاشور می‌زند (روبش خط 4). اگر روشنایی نقطه لیان ، که با انرژی جنبشی الکترونها معین می‌شود، همواره ثابت بماند، پرده بطور یکنواخت تابان دیده خواهد شد. ولی سیگنالهایی که توسط ایستگاه پخش تلویزیونی انتقال می‌یابند و توسط دستگاه تلویزیون دریافت می‌شوند بسته به روشنایی تصویری که منتقل می‌شود بطور دائم ولتاژ شتاب دهنده الکترونها را افزایش یا کاهش می‌دهند بنابراین ، نقاط روی پرده روشنایی متفاوتی دارند و تصویر انتقال یافته و برای دریافت چشم انسان باز سازی می‌شود. تفنگ الکترونی که برای بدست آوردن پرتوهای کاتدی در کینسکوپ (لامپ تصویر تلویزیون) بکار می‌رود از یک کاتد گرم و یک آند با سوراخ مرکزی که مقابل کاتد قرار دارد و باریکه الکترون را جدا می کند ساخته شده است   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

لامپ اشعه ایکس

پرتوهای ایکس را بوسیله بمباران هدفی فلزی با باریکه‌ای از الکترونهای سریع تولید می‌کنند. قطعات اصلی لامپ اشعه ایکس شامل کاتد برای گسیل الکترونها و آندی در نقش هدف می‌باشند، که هر دو درون لامپ خلا جای گرفته‌اند. کاتد پیچه‌ای رشته‌ای از جنس تنگستن است، این لامپ یک پیچه کانونی جهت جمع کنندگی باریکه الکترونی نیز دارد و در ساختمان آن از پمپ تخلیه نیز استفاده می‌کنند. نحوه عمل لامپ اشعه ایکس جریان الکتریکی با ولتاژ کم از میان رشته کاتد برای گرم کردن آن و التهاب و تحریک گسیل گرما یونی الکترونها می گذرد. اختلاف پتاسیل الکتریکی زیادی (ولتاژ لامپ) بین کاتد و هدف آندی ، برای شتاب دهی الکترونها در فاصله فضایی بین آن دو وجود دارد. معمولا گستره ولتاژی لامپ اشعه ایکس بین kv50 تا Mv1 است. فنجانک متمرکز کننده‌ای یا پیچه کانونی را نزدیک کاتد قرار می‌دهند که این پیچه به عنوان عدسی الکترومغناطیسی برای متمرکز کردن گسیل گرما یویی به صورت باریکه‌ای که به مرکز هدف آندی هدف گیری شده است، عمل می‌کند. آند از قطعه کوچکی از فلز هدف تشکیل شده است که معمولا از جنس تنگستن است و در پوشش مسی جای گرفته است. تنگستن را به عنوان ماده هدف بکار می‌برند، زیرا گسیل کننده بسیار مؤثر پرتوهای ایکس است و نقطه ذوب فوق العاده بالایی (3380 درجه سانتیگراد) دارد. از این رو دماهای بسیار بالایی را که بوسیله برخورد الکترونهای سریع ایجاد می‌شود، می‌تواند تحمل کند. قطعه تنگستن را درون مکعبی مسی که با آب یا روغن خنک می‌شود جای می‌دهند. بدین ترتیب انرژی گرمایی تولید شده را با رسانش از طریق مس می‌توانند به آسانی از بین ببرند. کپسول لامپ اشعه ایکس کپسول لامپ اشعه ایکس را ممکن است از شیشه ، ماده سرامیکی همچون آلومینا ، فلز یا ترکیبی از مواد بسازند. بیشتر لامپهای اشعه ایکس که امروزه ساخته می‌شوند، ساختمانی از جنس سرامیک _ فلز دارند، که آنها را در مقایسه با لامپهای شیشه‌ای_ فلزی برای هر ولتاژ بخصوصی می‌توان کوچکتر ساخت. کپسول لامپ باید استحکام ساختمانی خوبی در دماهای بالا داشته باشد، تا اثرهای ترکیبی گرمای تابیده از آند و نیروهای اعمالی به محفظه خلا بوسیله فشار اتمسفر را بتواند تحمل کند. شکل کپسول ممکن است با میزان ولتاژ لامپ و ماهیت طرح آند و کاتد تغییر کند. کپسول باید دارای دریچه‌ای در مقابل آند برای امکان خروج باریکه اشعه ایکس از لامپ باشد. این دریچه از عنصری با عدد اتمی پایین برای حداقل جذب اشعه ایکس ساخته شده است. معمولا دریچه را از بریلیوم به ضخامت 3 تا 4 میلیمتر می‌سازند. اتصالات الکتریکی آند و کاتد به دیواره‌های کپسول جوش داده می‌شود. لامپ پرتو درون محفظه‌ای فلزی قرار دارد که برای محافظت در مقابل شوک الکتریکی با ولتاژ بالا کاملا عایق بندی شده است و معمولا این محفظه پریز و دوشاخه ولتاژ قوی دارد که امکان قطع سریع کابلهای الکتریکی اتصال دهنده لامپ به ژنراتور فشار قوی را بوجود می‌آورد. طراحی لامپ اشعه ایکس دستگاههای قابل حمل اشعه ایکس که در کارگاهها بکار می‌روند، معمولا همه چیز سر خود دارند و مجهز به ژنراتور فشار قوی و لامپ اشعه ایکس هستند که درون یک محفظه قرار دارند. در این حالت هیچ کابل فشار قوی در خارج از محفظه وجود ندارد. جریان الکتریکی حاصل از ولتاژ ضعیف از میان رشته کاتد می‌گذرد و با گرم کردن آن ابر الکترونی در پیرامون رشته با گسیل گرما یونی بوجود می‌آید. هنگامی که ولتاژ قوی در میان لامپ در بین کاتد و آند اعمال می شود، الکترونها در عرض فضای تخلیه شده برای برخورد به هدف شتاب می‌گیرند. باریکه الکترونی طوری متمرکز می‌شود که تنها به سطح کوچکی از هدف برخورد می‌کند، که این سطح کوچک را نقطه کانونی می‌نامند. بیشتر انرژی باریکه الکترونی به انرژی گرمایی که ناگزیر از بین می‌رود، تبدیل می‌شود و مقداری از آن به اشعه ایکس تبدیل می‌شود. هر چقدر نقطه کانونی روی هدف کوچکتر باشد، تصویر پرتو نگاری بدست آمده روشنتر خواهد بود. در هر حال آن مقدار از گرمایش آندی که بوجود می‌آید مانع استفاده از نقطه کانونی بسیار کوچک خواهد شد. طراحی آند و هدف بر مبنای شرایط بهینه‌ای از عمر طولانی هدف و پرتو نگاری بیشینه صورت می‌گیرد. در بسیاری از طراحیهای لامپ اشعه ایکس صفحه آند را نسبت به باریکه الکترون شیبدار می‌سازند. باریکه الکترونی طوری متمرکز می‌شود که نقطه کانونی مربع کوچکی بر روی صفحه عمود بر باریکه الکترونی بوجود می‌آورد. درحالی که این نقطه کانونی به صورت دراز و باریک بر روی صفحه شیبدار هدف بوجود می‌آید. پارامترهای فیزیکی کنترل کننده باریکه متغیرهای مهم لامپ اشعه ایکس که مکانیزم عمل و کنترل باریکه حاصل را سبب می‌شوند، عبارتند از: جریان الکتریکی رشته: تغییر در جریان رشته سبب تغییر در دمای رشته می‌شود و تغییر در آهنگ گسیل گرما یونی الکترونها را به دنبال دارد. ولتاژ لامپ: افزایش در ولتاژ لوله و اختلاف پتاسیل الکتریکی بین کاتد و آند ، انرژی باریکه الکترونی و در نتیجه انرژی و توان نفوذ اشعه ایکس تولید شده را افزایش خواهد داد. جریان الکتریکی لامپ: جریان لامپ برابر مقدار شارش الکترونی بین کاتد و آند است و مستقیماً به دمای رشته مربوط می‌شود (از جریان لامپ معمولا به عنوان میلی آمپراژ لامپ یاد می‌کنند). شدت باریکه اشعه تولید شده بوسیله لامپ تقریبا متناسب با میلی آمپراژ لامپ است. لامپ سدیم دید کلی لامپهای سدیم به دو دسته معمولا تقسیم می‌شود: لامپ سدیم با فشار زیاد و لامپ سدیم با فشار کم. لامپ سدیم با فشار کم شامل یک لوله داخلی با دو الکترو د اصلی می‌باشد که در آن قوس الکتریکی ایجاد می‌شود با توجه به اینکه درجه حرارت این لوله زیاد و در حدود 270 درجه می‌باشد برای جلوگیری از اتلاف حرارتی از یک حباب خارجی استفاده می‌شود که در آن خلاء ایجاد شده و سطح داخلی ان با یک ماده منعکس کننده اشعه حرارتی مادون قرمز مثل اکسید انیدیوم پوشیده شده است. برای اینکه لوله داخلی که برای طول قوس الکتریکی بلند ساخته می‌شود جای زیادی را نگیرد. آن را به شکل u می‌سازند، با این عمل هم حجم لامپ کم می‌شود و هم از تلفات انرژی حرارتی جلو گیری می‌شود. گاز داخل لامپ ذرات سدیم که در درجه حرارت کمتر از 98 درجه سانتیگراد به صورت جامد می‌باشد، در داخل لوله تخلیه قرار دارد و نظر بر اینکه فشار تبخیر سدیم خیلی کم می‌باشد، لذا لازم است مقداری گاز خنثی جهت شروع یونیزاسیون و گرم کردن سدیم داخل لوله قرار دهند. بدین منظور از گاز نئون استفاده می‌شود و مقداری آرگون حدود یک در صد جهت پایین آوردن فشار استارت به گاز نئون افزوده می‌شود. برای اینکه لامپهای سدیم بهره کامل را داشته باشد، بایستی درجه حرارت 500 درجه فارنهایت باشد و چنانچه این مقدار تغییر پیدا کند ضریب بهره نوری به مقدار زیادی کاهش پیدا می‌کند. مدت زمانی که لازم است لامپ به صورت کامل روشن شود و نور نهایی خود را تولید کند بین 7 تا 15 دقیقه می‌باشد که بستگی به نوع لامپ دارد. الکترودها از رشته مارپیچ تنگستن درست شده است که روی آن مقداری اکسید فلز که دارای قدرت صدور الکترون بطور آسان می‌باشد قرار گرفته است. طیف نوری لامپ سدیم در لامپهای سدیم با فشار کم حدود 99.5 درصد از تشعشعات مرئی در ناحیه زرد رنگ با طول موج 589 تا 589.6 نانو متر می‌باشد. در شروع کار (زمان استارت) نور قرمز تولید شده ناشی از تخلیه‌ای در گاز نئون می‌باشد که کم کم به نور زرد ناشی از بخار سدیم تبدیل می‌شود. اتصال لامپ به شبکه بطور کلی در لامپهای تخلیه پس از روشن شدن مقاومت گاز لامپ کاهش پیدا کرده و در نتیجه جریان لامپ افزایش پیدا می‌کند جهت کنترل و جلو گیری از افزایش جریان می‌توان از چوک (با لاست) یا ترانسفورماتور با پرا کندگی زیاد استفاده شود. اگناتور (یک استارت می‌باشد که با دو سر لامپ سدیم موازی بسته شده است و برای راه اندازی لامپ در لحظه اول مورد استفاده قرار می‌گیرد). مزایا و موارد استعمال لامپ سدیم با فشار کم نوری که لامپهای سدیم تولید می‌کنند زرد رنگ می‌باشد که چشم انسان بیشترین حساسیت را به آن دارد. حشرات به نور آبی علاقه داشته و از نور زرد فرار می‌کنند به همین دلیل در تابستان حشرات به دور این لامپها جمع نمی‌شوند. درخشندگی لامپ در حدود 10 استیلب می‌باشد لذا باعث چشم زدگی نمی‌شود. در صورتی که به هر دلیل لامپ را خاموش کنیم می‌توان در سرعت کمتر از یک دقیقه آن را روشن کرد. ضریب بهره نوری بالا و نور لامپ در تمام عمر لامپ تقریبا ثابت می‌باشد. این لامپها بیشتر د رخیابانها – جاده‌های اصلی – تقاطعها – راه آهنها – فرودگاهها و کارخانجات و در جاهایی که رنگ نور مطرح نیست و قدرت تمیز و تشخیص مورد نظر است مورد استفاده قرار می‌گیرد   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

کوپلیمریزاسیون

کوپلیمریزاسیون عبارتست از پلیمریزاسیون دو یا چند نوع مونومر و ایجاد مولکولهایی با بیش از یک نوع واحد ساختمانی ، که آنها را کوپلیمر می‌نامند. فرمول عمومی کوپلیمر را می‌توان به صورت...A)n(B)m(C)p) نشان داد که C,B,A و غیره نشان دهنده واحدهای ساختمانی مختلف می‌باشند. ● هموپلیمرها (homopolymers) ساده ترین انواع پلیمرها ، هموپلیمرها هستند که از زنجیره های پلیمری متشکل از واحدهای تکراری منفرد تشکیل شده‌اند. بدین معنی که اگر A یک واحد تکراری باشد، یک زنجیره هموپلیمری ، ترتیبی به صورت… AAAدر زنجیره مولکولی پلیمر خواهد داشت. به عبارت دیگر می توان برای هموپلیمرها فرمول عمومی An را در نظر گرفت. از جمله هموپلیمرها می توان پلیمرهایی مثل پلی‌اتیلن ، پلی‌پروپیلن ، پلی‌استایرن و پلی‌وینیل‌کلراید یا PVC را نام برد. ● کوپلیمرها (Coplymers) کوپلیمرها، پلیمرهایی هستند که از پلیمریزاسیون دو یا چند مونومر مختلف و مناسب با یکدیگر بوجود می‌آیند که از این راه می توان پلیمر را با ساختمانهای متفاوتی بوجود آورد. در کوپلیمریزاسیون دو مونومر B,A ، زنجیرهای پلیمر می‌توانند مونومر A یا مونومر B را در انتهای رشد کننده خود داشته باشند. در نتیجه ، چهار واکنش امکان پذیر است، واکنش زنجیر دارای انتهای A با مونومر A یا B و واکنش زنجیر دارای انتهای B با مونومر A یا B هر یک از واکنش ها ثابت سرعت مشخصی دارند. از روی نسبت داده شده مولکولهای مونومر می‌توان نسبت واحدهای مونومرهای بکار رفته در یک پلیمر را بدست آورد. ▪ نسبت واکنش پذیری مقدار نسبت های واکنش پذیری در تعیین ترکیب کوپلیمر دارای اهمیت زیادی است. اگر نسبت واکنش پذیری از ۱ بزرگتر باشد، رادیکال ترجیحا با زنجیری که دارای واحد انتهایی مشابه با آن است، واکنش می‌دهد (یعنی رادیکال A با رادیکال A). ولی اگر نسبت واکنش پذیری کوچکتر از ۱ باشد، مونومر با زنجیرهایی که در انتها دارای نوع دیگری مونومر هستند واکنش می‌دهد. در موارد خاص که نسبت واکنش پذیری برابر ۱ باشد، واکنش به عنوان "کوپلیمریزاسیون ایده آل" شناخته می‌شود، چون کوپلیمر به صورت کاملا تصادفی تشکیل شده و ترکیب آن هماننتد ترکیب مخلوط واکنشی است که پلیمریزاسیون در آن انجام می‌شود. هنگامی که به دو نسبت واکنش پذیری ، صفر باشد، مونومرها به هیچ وجه با زنجیرهای پلیمر در حال رشد که دارای واحد انتهایی مشابه آنها باشد، وارد واکنش نمی‌شوند. در نتیجه "کوپلیمریزاسیون متناوب" انجام می‌گیرد. ▪ خواص کوپلیمرها اگر مونومرهای B و A با هم واکنش بدهند و یک کوپلیمر را بوجود بیاورند این کوپلیمر اغلب خواص کاملا متفاوتی نسبت به مخلوط فیزیکی دو هموپلیمر جداگانه B و A خواهد داشت. خواص یک کوپلیمر به روشنی بستگی به نحوه توزیع واحدهای B و A در زنجیرهای کوپلیمر دارد. توزیع مونومرها نباید الزاما برابر نسبت غلظت مونومرهای B,A موجود مخلوط اولیه باشد. بطور کلی در یک کوپلیمر متشکل از مونومر B و A ، در صورتیکه مونومر A فعالتر باشد کوپلیمری که در مراحل اولیه تشکیل می شود از A نسبت به B غنی‌تر خواهد بود ولی در مراحل بعدی واکنش از آنجا که غلظت مونومر A کم می‌شود کوپلیمر تشکیل شده بیشتر شامل B خواهد بود. این مسئله که ترکیب کوپلیمر در ضمن پلیمریزاسیون تغییر پیدا می‌کند را می‌توان با افزایش تدریجی مونومر فعالتر تا حدودی کاهش داد. از مزیت های کوپلیمریزاسیون این است که کیفیتهای خوب و دلخواهی که هر یک از هموپلیمرها دارند می توانند با هم در یک کوپلیمر جمع شده و خواص مورد دلخواه را به یک کوپلیمر بدهند. ▪ انواع کوپلیمریزاسیون کوپلیمرها انواع مختلفی دارند و لیکن می توان آنها را به چهار نوع مجزا از کوپلیمرها به صورت تصادفی ، تناوبی ، دسته ای و پیوندی دسته بندی نمود. ـ کوپلیمرهای تصادفی یابی نظم (Random Copolymers) این کوپلیمرها بوسیله پلیمریزاسیون مخلوط مناسبی از مونومرهای مختلف که به طور تصادفی در زنجیره های پلیمر مرتب شده اند، تهیه می‌شوند. اگر B و A مونومرهای یک کوپلیمر باشند، در اینصورت آرایش کوپلیمر ممکن است به صورت زیر باشد: ...AABABBBAA مثالهایی از این نوع ، کوپلیمرهای کلرواتن- اتنیل- اتانوات (وینیل کلراید- وینیل استات) و فنیل اتن- بوتا ۱و۳ - دین می‌باشند. در مورد کوپلیمر کلرواتن – اتنیل اتانوات حضور اتینل اتانوال باعث افزایش حلالیت و بهبود خاصیت قابلگیری (توسط افزایش میزان جاری شدن) در مقایسه با هموپلیمر کلرواتن می‌شود. ـ کوپلیمرهای متناوب (alternating copolymers) در این کوپلیمرها ، واحدهای تکراری مختلف بصورت متناوب درون زنجیر پلیمری قرار گرفته اند. در واقع هنگامی که نسبت واکنش پذیری دومونومر B و A صفر باشد، مونومرها به هیچ وجه با زنجیرهای پلیمر در حال رشد که دارای واحد انتهایی مشابه با آنها باشد، وارد واکنش نمی‌شوند. در نتیجه "کوپلیمریزاسیون متناوب" انجام می گیرد. آرایش یک کوپلیمر متناوب متشکل از مونومرهای B,A به صورت زیر می باشد: ...ABABAB مثالی از این کوپلیمرها ، محصولی است که از کوپلیمریزاسیون رادیکالی بوتن دیوئیک انیدرید (مالئیک ایندرید) و فنیل اتن با نسبت های مولی تقریبا مساوی بدست می آید. بوتن دیوئیک انیدرید همچنین می‌تواند بصورت رادیکال آزاد با فنیل اتین (فنیل استیلن) کوپلیمر شود. کوپلیمرهای دسته‌ای (Block Polymers) > این کوپلیمرها بوسیله پلیمریزاسیون واحدهای هموپلیمر با جرم مولکولی کم بصورت دسته- دسته که با یکدیگر واکنش داده و کوپلیمر را تشکیل می دهند، تهیه می‌شوند. آرایش یک کوپلیمر دسته‌ای متشکل از مونومرهای B و A عبارتست از AAAA-BBB-AAAA…. کوپلیمرهای دسته ای را می‌توان با روشهای مختلفی تهیه کرد. یکی از این روشها با مکانیسم آنیونی انجام می‌شود که در مرحله اول یک نوع از مونومرها بصورت آنیونی پلیمر می‌شوند و واکنش تا آنجا ادامه پیدا می کند که مونومرها به مصرف برسند پس به پلیمر زنده بدست آمده مونومر دیگر اضافه می‌شود که این مونومر نیز به زنجیر اضافه می‌گردد و قسمت دوم زنجیر را بوجود می‌آورد و این فرآیند را می‌توان در صورت لزوم به همیتن ترتیب تکرار کرد. کوپلیمرهای دسته‌ای که از نظر تجارتی دارای اهمیت هستند شامل کوپلیمرهای قسمتی فنیل اتن- بوتا- ۱و۳- دین می‌باشند که از جمله لاستیک های گرمانرم بشمار می‌روند. ـ کوپلیمرهای پیوندی (Graft Copolymers) در این کوپلیمرها ، یک شاخه اصلی هموپلیمر با تعدادی شاخه جانبی وجود دارد که هر شاخه جانبی ، هموپلیمر مونومر دیگری می باشد که روی شاخه اصلی پیوند زده شده است. آرایش یک کوپلیمر پیوندی شامل مونومرهای A بعنوان شاخه اصلی و مونومرهای B بعنوان شاخه فرعی بصورت زیر می‌باشد: AAAAAA B B B B کوپلیمرهای پیوندی را می‌توان با آغاز کردن پلیمریزاسیون مونومری مانند B بصورت رادیکال آزاد در حضور هموپلیمری از مونومر A تهیه کرد. رادیکالهای آزادی که بوجود می آیند باعث برداشته شدنم اتمهایی در امتداد زنجیر پلی (A) می‌شوند. و به این طریق محلهای رادیکالی را بر روی زنجیر بوجود می‌آورند که پس از این محل‌ها پلی (B) می‌تواند رشد پیدا کند. نمونه ای از یک کوپلیمر مهم صنعتی ، کوپلیمری است که از حدود ۸۵ درصد کلرید پلی وینیل و ۱۵ درصد استات پلی وینیل تشکیل شده است و به عنوان ماده پایه در اکثر ثباتهای وینیلی بکار می‌رود. از دیگر کوپلیمرهای پیوندی که از اهمیت صنعتی برخوردارند می‌توان پروپن نیتریل بوتا- ۱و۳ – دین و فنیل اتن را نام برد   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

قضیه فیثاغورس

درباره ی زندگی فیثاغورس ، آگاهی زیادی نداریم .به ظاهر در سال های 500 – 580 پیش از میلاد می زیسته است . به ظا هر در جزیره ی « سامومس » به دنیا آمد . در جوانی برای کسب علم از کاهنان مدت 20 سال را در ایران و بابل و مصر گذراند . در این جاها نزد مغان ایرانی، کاهنان بابلی و مصری اختر شناسی و دانش های دیگر را آموخت . به طوری که شهرت دارد که فیثاغورس دانش مغان را آموخته بوداز جمله او معتقد به حرکت زمین بود . خورشید را در مرکز عالم می دانست و این همان آموزش مغان ایرانی بود . او سپس به زادگاه خود بازگشت و در جنوب ایتالیا در سیسیل اقامت کرد و مکتب فیثاعورث را بنیان گذاشت . که خدمت های زیادی به دانش های ریاضیا و اختر شناسی کرد . با وجود این فیثاغورس کمیت های مادی را از واقعیت وجودی آنها جدا کرد . به این ترتیب از دنیای واقعی جدا شد . مکتبی با نظریه ی ایده آلیستی بنیان بنیان گذاشت . مکتب فیثاغورس از دیدگاه سیاسی اشرافیت برده داری زمان خود را تـأیید می کرد و سیاستی ارتجاعی داشت . فیثاغورس درباره ی شکل های هندسی و و یژگی های آن ها خیلی کار کرد . به جز قضیه ای که به نام او مشهور کرد ، کشف های دیگری دارد که از این جمله این ها هستند : 1 ) قضیه ی مربوط به مجموع زاویه های درونی مثلث 2 ) حل مسئله ی مربوط به بخش کردن صفحه به چند ضلعی های منظم ( مثلث متساوی الاضلاع ، مربع ، و شش ضلعی منتظم ) 3 ) حل هندسی معادله درجه دوم 4 ) قاعده ی حل این مسئله : « با در دست داشتن دو شکل ، شکلی بسازید که با یکی برابر و با یکی مشابه باشد. » افتخار بزرگ فیثاغورس را در کشف رابطه ای می دانند که بین طول ضلع های مثلث قائم الزاویه وجود دارد . و در هر گام هندسه از آن استفاده می کنند . حالت های خاص این قضیه را پیش ار فیثاغورس و در سرزمین های دیگر هم می دانستند . از جمله مصری ها در ساختمان های خود و برای رسم دو خط راست عمود بر هم از مثلثی به ضلع هایی به طول 3 و 4 و 5 استفاده می کردند . مصری ها می دانستند که مثلث با ضلع هایی به طول 3 و 4 و 5 یک مثلث قائم الزاویه است . و رابطه ی : 52 = 42 + 32 بین طول ضلع های آن بر قرار است . به جز آن عیلامی ها و بابلی ها به ظاهر از این رابطه بین ضلع های مثلث قائم الزاویه اطلاع داشتند در نوشته های میخی آن ها گونه هایی از مثلث قائم الزاویه با تعیین طول ضلع آن ها وجود دارد . هندی ها هم از حالت های خاص قضیه فیثاغورس استفاده می کدند و در ضمن این قضیه را روی شکل نشان می دادند . اثبات خود فیثاغورس به ما نرسیده است . ریاضیدان و تاریخ ریاضی نویس آلمانی « م. کانتور » ( 1829 – 1920 ) معتقد است که فیثاغورس را روی مثلث قائم الزاویه ی متساوی الساقين اثبات کرده است . شبیه هندی ها با شکل آن را توضیح داده است . امروزه بیش از 100 اثبات برای قضیه ی فیثاغورس وجود دارد و چه بسا یکی از این راه ها را خود فیثاغورس رفته باشد   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

فیزیک کوانتوم در هفت گام

نیلز بور (۱۹۶۲-۱۸۸۵)، از بنیانگذاران فیزیک کوانتوم، در مورد چیزی که بنیان گذارده است، جمله ای دارد به این مضمون که اگر کسی بگوید فیزیک کوانتوم را فهمیده، پس چیزی نفهمیده است. من هم در اینجا می خواهم چیزی را برایتان توضیح دهم که قرار است نفهمید! نیلز بور (۱۹۶۲-۱۸۸۵)، از بنیانگذاران فیزیک کوانتوم، در مورد چیزی که بنیان گذارده است، جمله ای دارد به این مضمون که اگر کسی بگوید فیزیک کوانتوم را فهمیده، پس چیزی نفهمیده است. من هم در اینجا می خواهم چیزی را برایتان توضیح دهم که قرار است نفهمید! ● گام اول: تقسیم ماده بیایید از یک رشته‌ی دراز ماکارونیِ پخته شروع کنیم. اگر این رشته‌ی ماکارونی را نصف کنیم، بعد نصف آن را هم نصف کنیم، بعد نصفِ نصف آن را هم نصف کنیم و... شاید آخر سر به چیزی برسیم ــ البته اگر چیزی بماند! ــ که به آن مولکولِ ماکارونی می‌توان گفت؛ یعنی کوچکترین جزئی که هنوز ماکارونی است. حال اگر تقسیم کردن را باز هم ادامه بدهیم، حاصل کار خواص ماکارونی را نخواهد داشت، بلکه ممکن است در اثر ادامه‌ی تقسیم، به مولکول‌های کربن یا هیدروژن یا... بربخوریم. این وسط، چیزی که به درد ما می خورد ــ یعنی به دردِ نفهمیدنِ کوانتوم! ــ این است که دست آخر، به اجزای گسسته ای به نام مولکول یا اتم می رسیم. این پرسش از ساختار ماده که «آجرک ساختمانی ماده چیست؟»، پرسشی قدیمی و البته بنیادی است. ما به آن، به کمک فیزیک کلاسیک، چنین پاسخ گفته ایم: ساختار ماده، ذره ای و گسسته است؛ این یعنی نظریه‌ی مولکولی. ● گام دوم: تقسیم انرژی بیایید ایده‌ی تقیسم کردن را در مورد چیزهای عجیب تری به کار ببریم، یا فکر کنیم که می توان به کار برد یا نه. مثلاً در مورد صدا. البته منظورم این نیست که داخل یک قوطی جیغ بکشیم و در آن را ببندیم و سعی کنیم جیغ خود را نصف ـ نصف بیرون بدهیم. صوت یک موج مکانیکی است که می تواند در جامدات، مایعات و گازها منتشر شود. چشمه های صوت معمولاً سیستم های مرتعش هستند. ساده ترین این سیستم ها، تار مرتعش است ــ که در حنجره‌ی انسان هم از آن استفاده شده است. به‌راحتی(!) و بر اساس مکانیک کلاسیک می توان نشان داد که بسیاری از کمّیت های مربوط به یک تار کشیده‌ی مرتعش، از جمله فرکانس، انرژی، توان و... گسسته (کوانتیده) هستند. گسسته بودن در مکانیک موجی پدیده ای آشنا و طبیعی است (برای مطالعه‌ی بیشتر می توانید به فصل‌های ۱۹ و ۲۰ «فیزیک هالیدی» مراجعه کنید). امواج صوتی هم مثال دیگری از کمّیت های گسسته (کوانتیده) در فیزیک کلاسیک هستند. مفهوم موج در مکانیک کوانتومی و فیزیک مدرن جایگاه بسیار ویژه و مهمی دارد که جلوتر به آن می رسیم و یکی از مفاهیم کلیدی در مکانیک کوانتوم است. پس گسسته بودن یک مفهوم کوانتومی نیست. این تصور که فیزیک کوانتومی مساوی است با گسسته شدن کمّیت های فیزیکی، همه‌ی مفهوم کوانتوم را در بر ندارد؛ کمّیت های گسسته در فیزیک کلاسیک هم وجود دارند. بنابراین، هنوز با ایده‌ی تقسیم کردن و سعی برای تقسیم کردن چیزها می‌توانیم لذت ببریم! ● گام سوم: مولکول نور خوب! تا اینجا داشتم سعی می کردم توضیح دهم که مکانیک کوانتومی چه چیزی نیست. حالا می رسیم به شروع ماجرا: فرض کنید به جای رشته‌ی ماکارونی، بخواهیم یک باریکه‌ی نور را به طور مداوم تقسیم کنیم. آیا فکر می کنید که دست آخر به چیزی مثل «مولکول نور» (یا آنچه امروز فوتون می‌نامیم) برسیم؟ چشمه های نور معمولاً از جنس ماده هستند. یعنی تقریباً همه‌ی نورهایی که دور و بر ما هستند از ماده تابش می‌کنند. ماده هم که ساختار ذره ای ـ اتمی دارد. بنابراین، باید ببینیم اتم ها چگونه تابش می کنند یا می توانند تابش کنند؟ ● گام چهارم: تابش الکترون در سال ۱۹۱۱، رادرفورد (۹۴۷-۱۸۷۱) نشان داد که اتم ها، مثل میوه‌ها، دارای هسته‌ی مرکزی هستند. هسته بار مثبت دارد و الکترون‌ها به دور هسته می چرخند. اما الکترون های در حال چرخش، شتاب دارند و بر مبنای اصول الکترومغناطیس، «ذره‌ی بادارِ شتابدار باید تابش کند» و در نتیجه انرژی از دست بدهد و در یک مدار مارپیچی به سمت هسته سقوط کند. این سرنوشتی بود که مکانیک کلاسیک برای تمام الکترون ها /c۱/پیش‌بینی و توصیه(!) طیف تابشی اتم‌ها، بر خلاف فرضیات فیزیک کلاسیک گسسته است. به عبارت دیگر، نوارهایی روشن و تاریک در طیف تابشی دیده می‌شوند. می کرد و اگر الکترون ها به این توصیه عمل می کردند، همه‌ی‌ مواد ــ از جمله ما انسان‌ها ــ باید از خود اشعه تابش می کردند (و همان‌طور که می‌دانید اشعه برای سلامتی بسیار خطرناک است)! ولی می‌بینیم از تابشی که باید با حرکت مارپیچی الکترون به دور هسته حاصل شود اثری نیست و طیف نوریِ تابش‌شده از اتم ها به جای اینکه در اثر حرکت مارپیچی و سقوط الکترون پیوسته باشد، یک طیف خطی گسسته است؛ مثل برچسب های رمزینه‌ای (barcode) که روی اجناس فروشگاه ها می زنند. یعنی یک اتم خاص، نه تنها در اثر تابش فرو نمی‌ریزد، بلکه نوری هم که از خود تابش می‌کند، رنگ ها ــ یا فرکانس های ــ گسسته و معینی دارد. گسسته بودن طیف تابشی اتم ها از جمله علامت سؤال های ناجور در مقابل فیزیک کلاسیک و فیزیکدانان دهه‌‌ی ۱۸۹۰ بود. > ● گام پنجم: فاجعه‌ی فرابنفش برگردیم سر تقسیم کردن نور. ماکسول (۱۸۷۹-۱۸۳۱) نور را به صورت یک موج الکترومغناطیس در نظر گرفته بود. از این رو، همه فکر می کردند نور یک پدیده‌ی موجی است و ایده‌ی «مولکولِ نور»، در اواخر قرن نوزدهم، یک لطیفه‌ی اینترنتی یا SMS کاملاً بامزه و خلاقانه محسوب می شد. به هر حال، دست سرنوشت یک علامت سؤال ناجور هم برای ماهیت موجی نور در آستین داشت که به «فاجعه‌ی فرابنفش» مشهور شد: یک محفظه‌ی بسته و تخلیه‌شده را که روزنه‌ی کوچکی در دیواره‌ی آن وجود دارد، در کوره ای با دمای یکنواخت قرار دهید و آن‌قدر صبر کنید تا آنکه تمام اجزا به دمای یکسان (تعادل گرمایی) برسند. در دمای به اندازه‌ی کافی بالا، نور مرئی از روزنه‌ی محفظه خارج می‌شود ــ مثل سرخ و سفید شدن آهن گداخته در آتش آهنگری. در تعادل گرمایی، این محفظه دارای انرژی تابشی‌ای است که آن را در تعادل تابشی ـ گرمایی با دیواره ها نگه می‌دارد. به چنین محفظه‌ای «جسم سیاه» می‌گوییم. یعنی اگر روزنه به اندازه‌ی کافی کوچک باشد و پرتو نوری وارد محفظه شود، گیر می‌افتد و نمی‌تواند بیرون بیاید. > مودار انرژی تابشی در واحد حجم محفظه، برحسب رابطه رایلی- جینز در فیزیک کلاسیک و رابطه پیشنهادی پلانک فرض کنید میزان انرژی تابشی در واحد حجمِ محفظه (یا چگالی انرژی تابشی) در هر لحظه U باشد. سؤال: چه کسری از این انرژی تابشی که به شکل امواج نوری است، طول موجی بین ۵۴۶ (طول موج نور زرد) تا ۵۷۸ نانومتر (طول موج نور سبز) دارند. جوابِ فیزیک کلاسیک به این سؤال برای بعضی از طول موج‌ها بسیار بزرگ است! یعنی در یک محفظه‌ی روزنه دار که حتماً انرژی محدودی وجود دارد، مقدار انرژی در برخی طول موج‌ها به سمت بی نهایت می‌رود. این حالت برای طول موج‌های فرابنفش شدیدتر هم می‌شود. > ● گام ششم: رفتار موجی ـ ذره‌ای در سال ۱۹۰۱ ماکس پلانک (Max Planck: ۱۹۴۷-۱۸۵۸) اولین گام را به سوی مولکول نور برداشت و با استفاده از ایده‌ی تقسیم نور، جواب جانانه‌ای به این سؤال داد. او فرض کرد که انرژی تابشی در هر بسامدِ ــ بخوانید نُو ــ به صورت مضرب صحیحی از h است که در آن h یک ثابت طبیعی ــ معروف به «ثابت پلانک» ــ است. یعنی فرض کرد که انرژی تابشی در بسامد از «بسته های کوچکی با انرژی h» تشکیل شده است. یعنی اینکه انرژی نورانی، «گسسته» و «بسته ـ بسته» است. البته گسسته بودن انرژی به‌تنهایی در فیزیک کلاسیک حرفِ ناجوری نبود‌ (همان‌طور که قبل‌تر در مورد امواج صوتی دیدیم)، بلکه آنچه گیج‌کننده بود و آشفتگی را بیشتر می‌کرد، ماهیتِ «موجی ـ ذره‌ای» نور بود. این تصور که چیزی ــ مثلاً همین نور ــ هم بتواند رفتاری مثل رفتار «موج» داشته باشد و هم رفتاری مثل «ذره»، به طرز تفکر جدیدی در علم محتاج بود. ماکس پلانک، از بنیانگذاران فیزیک کوانتوم ذره چیست؟ ذره عبارت است از جرم (یا انرژیِ) متمرکز با مکان و سرعتِ معلوم. موج چیست؟ موج یعنی انرژی گسترده‌شده با بسامد و طول موج. ذرات مختلف می‌توانند با هم برخورد کنند، اما امواج با هم برخورد نمی‌کنند، بلکه تداخل می‌کنند . نور قرار است هم موج باشد هم ذره! یعنی دو چیز کاملاً متفاوت. > تداخل امواج آب   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

فضا در هندسه

اسکندر ، اسکندریه ، کتابخانه اسکندریه بعد از شکست خائرونیا ، اسکندر فرمانروای سراسر یونان شد . وی ایران ، مصر و بخشی از هند را تصرف کرد . در مصر شهر اسکندریه را بناکرد که در آن زمان زیباترین شهر و به عنوان پایتخت محسوب شد اما اسکندر پایان کار اسکندریه را ندید و در راه بازگشت از شرق در بابل مرد . بعد از وی امپراتوری بین سه تن از سردارانش تقسیم شد که مهتمرین آنها بطلمیوس ( ملقب به سوتر ) می باشد که سلسله بطلموسیان را تاسیس کرد و فرمانروای مصر شد بعد ار تحکیم فرمانروایی او اسکندریه به مرکز نوین دانش یونانی تبدیل شد و کتابخانه عظیم اسکندریه در آنجا بنا شد . که توسط فیلادلفوس ( پسر بطلمیوس ) گسترش یافت این کتابخانه شگفتی جهان باستان و نخستین دانشگاه جهان به شمار می آمد که دارای اتاقهایی در زمینه اختر شناسی ، کالبد شناسی ، جانور شناسی و گیاه شناسی بود در آن کتابخانه جهت انجام امور از دانشمندانی از جمله دمتریوس ، آپولونیوس و کالیماخوس که توانائیهایشان بسیار بالا بود و کتابداری کار فرعی آنها به شمار می رفت استفاده می شد آنها تخصصشان را در یک راه به خصوص به کار می بردند و آن هم به دلیل تفکر افلاطون و سقراط بود که تنها موافق روش نظری بودند . کتابخانه بخش فلسفه نداشت اما در اختر شناسی و بعد از آن در ریاضیات بسیار پیشرفت کرد، ولی بعد ها این کتابخانه توسط رومیها به آتش کشیده شد و از بین رفت . اقلیدس : از تبار فنیقی و نخستین رئیس بخش ریاضیات بود . در زبان یونانی اقلی به معنی کلید و دس به معنای هندسه و اقلیدس به معنای کلید هندسه است . مهمترین کتاب او اصول می باشد که به عربی ترجمه شده و در سراسر اروپا و خاور میانه گسترش یافت . کتاب اصول وی در زمینه هندسی یونانی ، جبر و نظریه اعداد نوشته شده است . که شامل 13 مقاله و 465 قضیه می باشد و در زمینه دایره ، خط راست ، هندسه فضایی صفحه و کره ، اشکال منتظم ، اعداد گنگ ، استفده از خط کش و پرگار در ترسیمات و ..... می باشد که البته اقلیدس مطالب و نظریه های جدید عنوان نکرده بلکه همان نظریه های دانشمندان پیشین خود را به صورت قضایا و برهانهای منطقی عنوان نموده است و جالب است بدانیم که نیوتن بعد از 2000 سال نظریات او را رد نکرده است اما به نظرآلبرت انشتاین هندسه اقلیدس در فضا و زمان معتبر نیست . بسیاری از ریاضیدانان برجسته نخستین گرایش خود را به ریاضیات مدیون کتاب اصول اقلیدس هستند به طوریکه آمده " نسخه ای از کتاب اقلیدس به دستش رسید و بی درنگ مفتون برهانهای روشن و استوارش شد . یکا از روشهایی که اقلیدس در این کناب به کار برده است برهان خلف می باشد برای مثال اگر الف دروغ باشد پس ب راست است . ب دروغ است پس الف راست است . در اینجا اثبات اقلیدس از راه برهان خلف برای اثبات نامتناهی بودن اعداد اول را بررسی می کنیم : می دانیم عددی که جز بر خود و بر یک بر اعداد دیگر تقسیم پذیر باشد مرکب است و در غیر اینصورت اول است . ازراه برهان خلف فرض می کنیم اعداد اول نامحدود نباشند و N بزرگترین عدد اول است و K=( 2*3*5*….*N) +1 . امتحان می کنیم K را بر عدد دلخواه P تقسیم می کنیم چون P که عدد اول است از اعداد تشکیل دهنده داخل کمان است پس در تقسیم K بر P عدد 1 اضافه می ماند . پس K عدد اول است . اما K از N بزرگتر است پس K مرکب است چون N عدد اول است و فرض محدود بودن اعداد اول به نتیجه متناقض K عدد اول است و K عدد مرکب است می انجامد پس فرض ما غلط است و تعداد اعداد اول نامتناهی است و این روش حقیقتاً نشانه ذهن ممتاز است . اقلیدس تالیفاتی را در زمینه اختر شناسی و موسیقی داشته است و در باب نورشناسی نیز قانونهای بازتاب را بیان نموده که آن را هندسه محض تلقی نمودند و در آن زمان از نظر فیزیکی به آن توجهی نشد.... آریستارخوس : نخستین وبزرگترین اخترشناس دوره اسکندرانی بود بود که دیدگاههای اخترشناسی و کیهان شناسی پیشرفته ای داشت ، وی مشاعده همراه با تخیل جسورانه داشت. همانطور که قبلاً اشاره شد اسکندریها حس تناسب و تعادل در عرصه فکری داشتند اما آریستارخوس تناسبهای هندسی جهان را بررسی نمود . و کتابی پیرامون اندازه ها و فاصله های ماه و خورشید نوشت . وی بیان آناکساگوراس از اهله ماه را پذیرفت و نظریه خود را برآن اساس آغاز کرد . در شکل مقابل هرگاه ماه به حالت تربیع برسد MES مثلث قائم الزاویه است و زاویه MES را 30/29 زاویه قائمه ( 87 درجه ) و ضلع ES را 20-18 برابر ضلع EM رقم زد . روش کار وی درست بود اما از آنجائیکه ابزار دقیقی نداشت اعداد بدست آمده اشتباه بود در واقع زاویه MES حدود 89 و ضلع ES 400 برابر EM بود . محاسبات وی نه از لحاظ کمی بلکه از لحظ کیفی ارزشمند بود . بیشتر بودن فاصله خورشید تا زمین نسبت به فاصله ماه تازمین و بزرگتر بودن اندازه خورشید از ماه از دیگر نتایجی بود که آریستارخوس به آن رسید . از نظر اندازه : خورشید > زمین > ماه اراتستن : ریاست کتابخانه اسکندریه را برعهده داشت و در پیری کور شد و چون توان مطالعه را از دست داد آنقدر گشنگی کشید تا بمیرد . اندازه گیری محیط زمین از کارهای وی بود که به طرز بسیار زیبایی به شرح ذیل این کار را انجام داد : او فرض کرد شهر سوئنه در جنوب اسکندریه قراردارد و در سوئنه چاه عمیقی بود که عکس خورشید در روز نیمه تابستان به درون آن می افتد و در این روز خاص خورشید درست بالای شهر سوئنه قرار دارد . او زاویه تابش نورخورشید به شهر اسکندریه را نسبت به خط قائم اندازه گرفت ( 2/1 7 ) و از آنجائیکه این مقدار برابر با 48/1 از 360 است . پس اگر فاصله بین شهر اسکندریه و سوئنه را در 48 ضرب می کرد محیط دایره را بدست می آورد . که وی بدین ترتیب توانست محیط زمین را محاسبه کند . بنای تقویم یولیانی به این صورت است که هر 4 سال یک روز به ایام سال اضافه می شود . پس در هر 400 سال 3 روز اشتباه محاسبه می شد پس تقویم گرگوری اختراع شد تا اشتباه تقویم یولیانی را به یک روز در 4000 سال کاهش داد . صفحه دایره البروج صفحه ای است که زمین هر سال به دور خورشید می پیماید . و از طرفی محوری که زمین هر شبانه روز به دور آن می چرخد بر صفحه دایره البروج عمود نیست ، پس صفحه استوانه که بر محور زمین عمود است نسبت به دایره البروج مایل است . این میل محور زمین نسبت به صفحه دایره البروج بسیار مهم و علت پیدایش فصلهاست . که اراتستن این میل را اندازه گرفت . ارشمیدس : بزرگترین دانشمند و ریاضیدان یونانی بود که در شهر سیراکوز چشم به جهان گشود وی مکانیک دان و مشاور و ریاضیدان دربار پادشاه آن زمان بود که یکی از معروفترین کشف های خود را در خزینه حمام انجام داد این کشف وی یعنی قانون وزن مخصوص را که امروزه به آن چگالی می گویند و اصل ارشمیدس نامیده شده است از جالبترین رازهای طبیعت بود که ارشمیدس به دنبال این کشف در خزینه حمام برهنه به خانه دوید در حالیکه فریاد می زد " اورکا " یعنی " یافتم " . او در زمینه هندسه ، حساب ، فیزیک و مهندسی کارهای ارزشمندی انجام داد . در زمینه هندسه به چند ضلعیهای منتظم محاط و محیط شده در اطراف دایره پرداخت . کار را از شش ضلعی منتظم آغاز نمود . که به نتیجه مهم زیر دست یافت : محیط شش ضلعی بیرونی > محیط دایره > محیط شش ضلعی درونی سپس به جای 6ضلعی ، 12 ضلعی و سپس 24 ضلعی و در نهایت 96 ضلعی محیطی و محاطی را در نظر گرفت تا این حدود بالا و پایینی که محیط دایره بین آنها قرار دارد به هم نزدیک شود تا اینکه به نتیجه زیر رسید : 71/10 3 > محیط دایره ( عدد پی = 14/3 ) > 7/1 3 و در مورد مساحت نیز به نتیجه مشابه زیر رسید : مساحت شش ضلعی محیطی > مساحت دایره > مساحت شش ضلعی محاطی و در مورد خصیصه ریاضیات پیشرفته می توان به کلیت منحنی مارپیچ ارشمیدس اشاره نمود که به تثلیت زاویه از این طریق پرداخت . در زمینه فیزیک اختراع ارشمیدس همانم اصل شناوری اجسام بود که اشاره بر این موضوع دارد : اگر جسمی در آب ساکن فرو برود ، آب نیرویی از پایین به بالا بر آن وارد می کند . این نیرو ، مقدار آبی است که جسم خارجی جای آن را خارج کرده است . ارشمیدس علاقه زیادی به مکانیک داشت که در این زمینه به ساخت اجسامی کوچک که برای جابه جایی اجسام خیلی بزرگ و حجیم استفاده می شد پرداخت که می توان از این وسایل و ابزار به اهرم ، قرقره مرکب ، تلمبه پیچی اشاره کرد . آپولونیوس : بعد از ارشمیدس از ریاضیدانان آن دوره می توان به آپولونیوس اشاره کرد که در زمینه هندسه مقاطع مخروطی کار کرد و این هندسه کمک زیادی به اختر شناسان نمود . اواز همان برهانهای یونانی استفاده نمود اما به نتایج تازه و جالبی درمورد هندسه مقاطع مخروطی دست یافت . هیپارخوس : همتای آریستارخوس بود . اما آریستارخوس نظریه پرداز جسور بود وهیپاخوس مشاهده گر دقیق و پرباربود که نقشه منظمی از آسمان کشید و به رصد اختران پرداخت . همچنین مثلثات را اختراع کرد و محاسبه وتر زاویه ها را انجام داد . هرون : راه ارشمیدس را ادامه می داد و کارهای فرعی ارشمیدس را انجام می داد . وی به اختراع توربین بخار مبدی انرژی گرمایی به انرژی مکانیکی بود دست زد . ارزشمندترین گفته وی این بود که پرتو نور در گذر از یک نقطه به نقطه دیگر کوتاهترین مسیر را طی می کند که بعدها به اصل حداقل کنش مشهور شد . حوزه دوم اسکندرانی : در این دوره مصر به دست رومیان افتاد و همان طور که اسکندریه در آن زمان جای آتن را گرفت ، در این دوره رم جای اسکندریه را گرفت . اما رمیها ماهیت یونانی اسکندریه را دگرگون نساختند و بعد از مدتی علم دوباره پیشرفت کرد. بطلمیوس ممتازترین اختر شناس حوزه دوم اسکندرانی است که به گردآوری کتاب ارزشمند مجسطی یا مگسطی پرداخت که شامل چکیده ای از اختر شناسی یونانی و همچنین نتایج تازه کار وی در خصوص مواضع ستارگان ، حرکت سیارات و فاصله ماه و خورشید بود . پاپوس : در زمینه مقاطع مخروطی قضایای تازه ای را عنوان نمود . دیوفانتوس : در باب جبر تالیفاتی داشت و با استفاده از معادلات خطی و درجه دوم به حل مسائل پرداخت . اهمیت کار دیوفانتوس از این لحاظ است که برای حل مسائل از نمادهای ویژه و تازه ای استفاده کرد و چون درآن زمان هر حرف نشانه عدد خاصی بود نمی توانست برای اعداد مجهول و متغیرها آزادانه از حروف استفاده کند . اما از طرفی نمادهایش به اندازه کافی تکامل نیافت تا به حساب تبدیل شود   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

شنايي با لايه هاي جو

اتمسفر زمين را بر حسب چگونگي روند دما، اختلاف چگالي، تغييرات فشار، تداخل گازها و سرانجام ويژگيهاي الكتريكي به لايه‌هاي زير تقسيم كرده‌اند: 1- تروپوسفر (Troposphere) 2- استراتوسفر (Stratosphere) 3- مزوسفر (Mesosphere) 4- يونسفر (Ionosphere) 5- اگزوسفر (Exosphere) 1- تروپوسفر تروپوسفر پايين ترين لايه اتمسفر است كه خود از لايه هاي كوچكتري تشكيل شده است. وجه تمايز اين لايه با ديگر لايه هاي اتمسفر، تجمع تمامي بخار آب جو زمين در آن است؛ به همين دليل بسياري از پديده هاي جوي كه با رطوبت ارتباط دارند و عاملي تعيين كننده در وضعيت هوا به شمار مي آيند (از قبيل ابر، باران، برف، مه و رعد و برق) تنها در اين لايه رخ مي دهند. منبع حرارتي لايه تروپوسفر انرژي تابشي سطح زمين است. از اين رو با افزايش ارتفاع با كاهش دما مواجه خواهيم بود. ضخامت تروپوسفر، از شرايط حرارتي متفاوتي كه در عرضهاي جغرافيايي مختلف حاكم است تبعيت مي كند. اين ضخامت معمولاً از 17 تا 18 كيلومتر در استوا به 10 تا 11 كيلومتر در مناطق معتدل و 7 تا 8 كيلومتر در قطبها تغيير مي كند. 2- استراتوسفر لايه استراتوسفر بر روي لايه تروپوسفر قرار دارد و ضخامت متوسط آن حدود 23 كيلومتر است. در 3 كيلومتر اول استراتوسفر، دماي هوا ثابت است اما در قسمتهاي بالاتر دماي هوا با ارتفاع افزايش مي يابد. در استراتوسفر به ندرت ابر تشكيل مي شود و تنها در شرايط ويژه اي ممكن است ابرهاي كوهستاني به نام ابرهاي مرواريدي در ارتفاع 21 تا 29 كيلومتري از سطح زمين ظاهر شوند كه علت وجود آنها حركات موجي شكل هوا از سوي موانع مي باشد. از ديگر ويژگيهاي مهم استراتوسفر وجود ازن در اين لايه است كه بخصوص در ارتفاع 20 تا 30 كيلومتري سطح زمين بر اثر واكنشهاي مختلف فتوشيميايي بدست مي آيد. مقدار ازن در اين لايه معمولاً روند فصلي دارد حداكثر آن در بهار و حداقل آن در پاييز مشاهده مي شود. 3- مزوسفر در بالاي لايه گرم ازن لايه مزوسفر قرار دارد كه دما در آن متناسب با افزايش ارتفاع با آهنگ 3/0 سانتيگراد به ازاي هر 100 متر كاهش مي يابد به طوريكه دما در مرز فوقاني آن در ارتفاع 80 تا 90 كيلومتري به 80- درجه سانتيگراد مي رسد. و نتيجه اين دماي پايين انجماد بخار آب ناچيز موجود در اين لايه است كه باعث بوجود آمدن ابرهاي شب تاب مي شوند. اين ابرها درتابستان و در عرضهاي بالا ديده مي شوند. مزوسفر سردترين لايه اتمسفر تلقي مي شود. 4 - يونوسفر از بخش فوقاني مزوسفر تا ارتفاع تقريبي 1000 كيلومتري اتمسفر زمين، بار الكتريكي شديدي حاكم است كه زاييده وجود يونها و الكترونهاي آزاد است. در حقيقت پرتوهاي پر انرژي خورشيد كه از فضاي خارج به طبقات بالايي اتمسفر وارد مي شوند باعث گسستگي پيوند يا يونيزاسيون مولكولها و اتمها مي شوند. بر اثر يونيزاسيون، الكترون آزاد مي شود و باقي مانده اتم به صورت يون در مي آيد؛ به همين علت اين لايه از جو را يونوسفر ناميده اند. شدت يونيزاسيون در تمام ارتفاعات يونسفر يكسان نيست؛ بنابراين لايه هاي متفاوت با تراكم الكترون و يون متفاوت با ارتفاعات مجاور خود در يونسفر وجود دارد؛ اين لايه ها در ارتباطات راديويي اهميت بسياري دارند. اين لايه ها عبارتند از لايه هاي D,E,F . 5 - اگزوسفر شرايط موجود در يونوسفر در اين لايه نيز حاكم است؛ بدين معني كه گازها در اين لايه همچنان قابليت هدايت الكتريكي خود را حفظ مي كنند. سرعت ذرات در اين لايه بسيار زياد است و در مواردي به 2/11 كيلومتر در ثانيه مي رسد. اگزوسفر لايه گذار جو به فضاي كيهاني به شمار مي آيد كه بخش فوقاني آن را در ارتفاع بيش از سه هزار كيلومتري از سطح زمين برآورد كرده اند   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

شگفتی های شیمی

شما می‌خواهید دوستانتان را به یک سری آزمایشهای جادویی از شیمی سرگرم سازید. بهتر است این کار را با یک سلام آتشین شروع کنید. ● سلام آتشین شما می‌خواهید دوستانتان را به یک سری آزمایشهای جادویی از شیمی سرگرم سازید. بهتر است این کار را با یک سلام آتشین شروع کنید: روی میز یک صفحه کاغذ قرار دارد. شما آن را به دست گرفته در حالیکه فندکی در دست دارید، به تماشاچیان تعظیم کرده و در ضمن ، فندک روشن را به کنار کاغذ می‌زنید. یک مرتبه کلمه سلام به خط درشت روی کاغذ ظاهر می‌گردد در حالیکه این نوشته شعله می‌کشد و تماشاچیان را غرق در شگفتی می‌سازد. اجرای این آزمایش بسیار ساده است، اما شما ابتدا به وسایل زیر نیازمندید: ۱) ۱۰ گرم نیترات پتاسیم که در ۲۵ سانتی متر مکعب آب حل کرده اید. ۲) یک قلم نقاشی کوچک ۳) یک صفحه تقریبا بزرگ کاغذ ضخیم که در ضمن کمی قابل نفوذ باشد. بعد از تهیه این وسایل ، ساعتها قبل از اجرای نمایش و دور از چشم تماشاچیان کلمه سلام را با محلول غلیظ نیترات به وسیله قلم نقاشی روی کاغذ مزبور بنویسید. پس از خشک شدن آن دوباره همین کلمه را روی آن مجددا بنویسید و این کار را چند بار تکرار کنید تا ضخامت این نوشته به حد کافی باشد. ضمنا باید تمام حروف این کلمه را به هم متصل کنید. به محض تماس فندک با یک نقطه از نوشته، قسمت‌هایی از کاغذ که به وسیله نیترات پتاسیم اکسید شده است می‌سوزد و ایجاد روشنایی می‌کند. به جای کلمه سلام می‌توانید کلمات مناسب دیگری به همین شیوه روی کاغذ بنویسید و آتش بزنید. آزمایش جالب لطف بیشتری به محفل شما خواهد بخشید. ● شعله در گودی دست این بار به آزمایشی دست می‌زنید که هیچ تماشاچی با دیدن آن نمی‌تواند از تعجب خودداری می‌کند و آن اینکه در حضور تماشاچیان ، مایعی را در گودی دستتان می‌ریزید و چند لحظه بعد شعله‌های آتش زبانه می‌کشد، بدون اینکه دست شما احساس گرمای غیر قابل تحملی بکند. ▪ وسایل لازم برای این کار عبارتند از: ۱) ۱۲ سانتیمتر مکعب سولفور کربن ۲) ۸ سانتیمتر مکعب تتراکلرور کربن حال ابتدا آنها را خوب باهم مخلوط کنید. سپ بدون اینکه کسی متوجه بشود دستتان را روی بخاری نیم گرم یا آجری که روی اجاق برقی قرار دارد و نظایر آن گرم کنید و آن گاه مخلوط را در گودی دستتان بریزید. در مدتی خیلی کوتاه مایع شروع به شعله کشیدن می‌کند. این سوختن توام با بوی خیلی زننده نیست و می‌توان حتی در داخل ساختمان نیز به اجرای آن اقدام کرد. در صورتی که موقعیت مناسب نباشد تا شما قبلا دستتان را تا آن اندازه گرم کنید، می‌توانید نظیر آزمایش فوق ، به کمک یک لوله شیشه‌ای گرم ، مایع را مشتعل سازید. اگر مواد تازه و موثر باشند، این طریق برای مشتعل کردن آن کافی خواهد بود. در غیر این صورت کبریت بکشید و به فاصله کمی از آن نگهدارید. مایع شعله ور خواهد شد. اما دست شما آنقدر گرم نمی‌شود که غیر قابل تحمل باشد. ● تصویری که قرمز می‌شود! به دوستانتان بگویید که آیا می‌توانند بدون استفاده از رنگ ، یک عکس را قرمز سازند و بلافاصله آن را به حالت معمولی در بیاورند؟ مسلما کسی قادر به این کار نخواهد بود. حالا شما تصویری را که قبلا تهیه کرده و صورت آن را با فنل فتالئین پوشانیده‌اید، از جیبتان بیرون بیاورید. این مایع که به صورت تصویر مالیده شده ، ابتدا رنگی ندارد. ولی اگر شما انگشتانشان را در آمونیاک خیس کنید (که حتما قبلا این کار را کرده‌اید) و جلوی تصویر بگیرید، صورت ان قرمز کمرنگ می‌گردد! اگر انگشتانتان را کنار بکشید، رنگ صورت دوباره معمولی می‌شود! ● آب شعله آفرین! ظرف شیشه‌ای را از روی میز بر می‌دارید و از مایع بی‌رنگی که دارد کمی به دهان پر کرده و تظاهر به خوردن آن می‌کنید. سپس آن را بیرون تف می‌کنید. روی میز می‌ریزد و بلافاصله شعله می‌کشد. علاقه مندان سرگرمیهای شیمی می‌توانند جهت اجرای این آزمایش ابتدا وسایل زیر را تهیه کنید: ۱) یک ظرف شیشه‌ای محتوی الکل اتیلیک ۲) چند گرم ایندرید کرومیک قرمز کاملا خشک ۳) یک صفحه مسطح سوز ▪ سپس باید به ترتیب زیر عمل کرد: صفحه مسطح نسوز را در محل دلخواهی روی میز قرار داده و روی آن کریستالهای ایندرید کرومیک را بپاشید. وقتی الکل اتیلیک را که به عنوان آب به تماشاچیان معرفی کرده‌اید در دهان گرفته و روی کریستالهای ایندرید کرومیک بریزید، فعل انفعالات شدیدی انجام یافته و حرارت زیادی تولید می‌گردد تا انجا که الکل اتیلیک مشتعل می‌شود و ارتفاع شعله حتی به ۱۵ الی ۲۰ سانتیمتر هم می‌رسد. شما اگر حاضر به ریختن الکل در دهان خود و تف کردن آن روی میز نیستید (زیرا این عمل در حضور دوستان ، کمی زشت است) ، می‌توانید در یک ظرف حلبی ، چند گرم ایندرید کرومیک بریزید و الکل اتیلیک را که آب معرفی کرده‌اید روی آن اضافه کنید. بلافاصله شعله‌ها از درون ظرف حلبی زبانه خواهد کشید. یاد آوری می‌کنیم که در تمام آزمایشهای شیمی که با شعله همراه است، باید دقت زیاد کرد تا لباس شما آتش نگیرد و دستتان نسوزد و همچنین این آزمایشان حتما باید چند بار قبلا آزمایش شده و سپس تماشاچیان اجرا گردد   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

ساخت نانوابزار استثنایی برای درمان بیماری‌های خطرناک ایدز و سرطان

محققان رشته‌ی مهندسی در دانشگاه «میزوری» آمریکا با استفاده از فناوری نانو یک وسیله‌ی کوچک اما قدرتمند ابداع کرده‌اند که می‌تواند به درمان بهتر بیماری‌های تهدیدکننده‌ی حیات مانند ایدز و سرطان کمک کند. به گزارش ایسنا، این سامانه‌ی تحویل دارو به بدن را برای درمان این قبیل بیماری‌ها تقویت کرده و بهبود می‌بخشد. این وسیله که در گروه سیستم‌های پیشرفته تحویل دارو قرار گرفته است، وسیله‌ای فوق‌العاده و استثنایی توصیف شده که توانایی‌های زیاد و منحصر به فردی در نابود کردن تومورهای سرطانی، سنگ‌های کلیه و زخم‌های گوارشی و نیز درمان سرطان و ایدز دارد. نانوفناوری با ذرات میکروسکوپی سروکار دارد که حدود یک میلیونیوم یک تار موی انسان هستند. این وسیله‌ی جدید که هم‌اکنون در مرحله‌ی آزمایشی است بسیار بسیار کوچک‌تر از انواع مشابه سیستم‌های تحویل دارویی است که از سوی دیگر محققان طراحی شده‌اند. این سیستم توسط گروهی به سرپرستی «شوبرا گانگوپادهیا»، استاد برق و رایانه در کالج مهندسی و رییس مرکز بین‌المللی سیستم‌های نانو/میکرو و نانوفناوری در این دانشگاه ابداع شده است.   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

ذرات بنیادین خلا و ضد مواد

گرچه نظر اصلی دانشمندان در مورد ضد مواد مشخص نیست اما تعدادی از آنها بر این تاکید دارند که ذرات پاد زیر اتمی مانند پوزیترون می توانند از ضد مواد باشند. گرچه نظر اصلی دانشمندان در مورد ضد مواد مشخص نیست اما تعدادی از آنها بر این تاکید دارند که ذرات پاد زیر اتمی مانند پوزیترون می توانند از ضد مواد باشند. بعضی دیگر هم اعتقاد دارند ضد مواد در سیاه چاله ها ایجاد می شوند. اما حقیقت چیست؟ عقیده ی ما بر این است که اگر خلا عامل اصلی گرانش و ایجاد کننده ی نیروی دافعه باشد باید از ذراتی غیر مادی تشکیل شده باشد. برای آسان تر کردن کار ابتدا فرض می کنیم این ذرات دقیقا مخالف مواد هستند. طبق تعاریف گفته شده شتاب گرانشی حاصل از برآیند نیروهای دفع خلا و ماده است که این نشان می دهد دو نیروی دافعه ی ماده و خلا برابر نیستند. در همین جا متوجه می شویم که قانون سوم نیوتن برای این ذرات آنچنان درست نیست. زیرا عمل (دافعه ی خلا) را اگر در این فرآیند F = C فرض کنیم دافعه ی ماده F < C خواهد بود که این نشان می دهد عکس العمل در جهت عکس وارد می شود اما دقیقا برابر نیروی وارده نیست. بنابراین قانون اول در مورد ضد مواد: عمل و عکس العمل ضد مواد: ۱) نیروی عمل ضد ماده همیشه از نیروی عکس العمل ماده بیشتر است. اما در اینجا یک استثنا بوجود می آید: می دانیم که جهان در حال انبساط است. پس طبق قوانین گفته شده اجرام از آن نقطه شتاب می گیرند که در آن دفع ماده از خلا بیشتر باشد تا دافعه ای در عکس العمل ایجاد شود. بنابراین تنها یک مورد استثنا وجود دارد و آن سفید چاله ای در مرکز دنیاست. با این فرض متوجه می شویم نه کرم چاله ای وجود دارد و نه سفید چاله ای به اندازه ی این همه سیاه چاله! تنها یک و یک سفید چاله در مرکز عالم وجود دارد زیرا در جای دیگر نمی بینیم اجرام به جز این سو به سوی دیگری منبسط شوند. این مطلب معمای سفید چاله ی استفان هاوکینگ را حل می کند. سالها بود که این دانشمند می گفت پدیده ای باید در مقابل سیاه چاله وجود داشته باشد و اثباتی ریاضی برای آن داشت. اما با این همه تلاش کسی موفق به دیدن این مورد نشد. از آنجا که هاوکینگ سیاه چاله ها را با کرم چاله ها به سفید چاله ها متصل کرده بود منطقی به نظر می رسید که با رصد سیاه چاله ها در نقطه ای که دیگر کرم چاله ای نبود قسمت دوم نظریه ی هاوکینگ را رد می شد. اما حال می فهمیم که تنها یک سفید چاله در مرکز عالم وجود دارد و به همین دلیل است که ما عاجز از رصد این مورد هستیم. ▪ اما حال چرا کرم چاله از سیاه چاله ها به مرکز دنیا متصل نباشد؟ طبق تعاریف گفته شده اگر جرم در سیاه چاله ساکن نبود چنین گرانشی در اطراف آن ایجاد نمی شد. زیرا گفته بودیم که دافعه ی خلا متناسب با دافعه ی ماده است. (به جز مورد سفید چاله)! از آنجا که جرم بیشتر متناسب با دافعه ی بیشتر ماده است پس باید جرم در سیاه چاله ساکن باشد. که البته این رابطه دو طرفه نیست که بگوییم هرچه خلا بیشتر دافعه ی ماده بیشتر زیرا خلا بدون ماده فعال نیست. حال آیا می توان گفت اگر سیاه چاله ای آنقدر بزرگ شود که بر دافعه ی خلا غلبه کند تبدیل به سفید چاله خواهد شد؟ خیر. اولین دلیل آن است که همچنین موضوعی مشاهده نشده است. دوم اینکه پیش بینی می کنیم یک سیاه چاله در حالت ایده آل که بعید است دافعه ای برابر با خلا داشته باشد و به همین دلیل ثابت بدون هیچ گرانشی در فضا قرار گیرد به این دلیل که هیچ سیاه چاله ای در مرکزیت دفع خلا نیست. آن سفید چاله ای که ما از آن صحبت می کنیم در مرکز دنیا وجود دارد که این خواص برای آن برقرار می شود. بنابراین خیلی دقیق می توان گفت اگر سیاه چاله به حجم عظیمی از این قابت دست پیدا کنند (تقریبا ۵۰ درصد) گرانش آنها به جای اینکه زیاد شود کاهش خواهد یافت. ▪ اما این دیدگاه چگونه نظریه ی جهان تپنده را توجیه می کند؟ همانطور که خواندید گفتیم سفید چاله ی مرکزی در حال دفع است. در قوانین ضد ماده داریم که در هنگام ایجاد گرانش ذرات خلا خود متاثر از این برآیند دفع نیستند و ساکن باقی می مانند. همچنین فرض کردیم که ضد مواد خواص مقابل مواد را داشته باشند. پس مواد سفید چاله باید تاثیر پذیر از این دفع خود نیز از مرکز با سرعتی خاص جدا شوند. (با همان سرعت منقبض شدن دنیا). بنابراین بعد از مدتی (برابر با طول زمان انبساط جهان) مواد داخل سفید چاله طوری تخلیه می شوند که دیگر قادر به مقاومت در مقابل دافعه ی خلا نخواهند بود. به همین دلیل دوباره بعد از انبساط دنیا شروع به انقباض می کند و سفید چاله ی مرکزی به سیاه چاله تبدیل خواهد شد. (ضد ماده از آن جا خود متاثر از دافعه نیست که این دافعه تولیدی ذرات دیگر خلا هست و گفتیم که خلا بدون ماده تاثیری ندارد). بنابراین قانون دوم ضدماده را بیان می کنیم: تعریف نیرو برای ضد مواد: ۲) نیرو (از قبیل جاذبه و دافعه) بر ضد مواد تاثیری ندارد. از این موضوع که بگذریم دیدیم که در تعاریف طبق مثال پاکت آبمیوه و جاروبرقی با ایجاد توده ای از مواد در فضا ذرات خلا در اطراف آن چگال تر شده و از آنجاییکه می خواهند به جای خود برگردند به ماده دافعه وارد می کنند. بنابر این تعریف داریم: کمیت های وجودی ضد مواد: ۳) ضد مواد حجم اشغال می کنند اما جرم ندارند. طبق همان مثال ها هم دیدیم که در این فرآیند ذرات خلا جابه جا نمی شوند و با حتی با مواد یا با خود ترکیب نمی شوند. تنها از برخورد نیروهای آنها به یکدیگر یک ذره ی پر انرژی با سرعت بیشتر از C ایجاد می شود. این ذرات تجزیه نمی شوند و یا از بین نمی روند. بر طبق این موضوع و استناد به قانون پایستگی انرژی – ماده قانون چهارم را اینگونه بیان می کنیم: پایستگی ضد مواد: ۴) ضد مواد نه بوجود می آیند و نه از بین می روند. اما ممکن است عاملی مانند انرژی داشته باشند که به آن تبدیل شوند. (انرژی عامل ماده است. عامل این ذرات باید نوعی مستقل باشند). این قانون نشان می دهد که در هر جهان مقدار مساوی و ثابتی ضد ماده (خلا) و ماده وجود دارد که این مدل استاندارد را نیز توجیه می کند. قانون پنجم را استوار بر ای مطلب بیان می کنیم: مقدار نیروی ضد مواد: ۵) نیرویی که خلا به ماده وارد می کند به حجم آن بستگی دارد زیرا آنها جرم ندارند. نیروی وارده از ماده بر خلا نیز به جرم ماده بستگی دارد. نکته: از آنجا که در مواد حجم بیشتر معنی جرم بیشتر را الزاما نمی دهد پس نیروی مواد را تنها به جرم نسبت می دهیم. ۶) ضد مواد مفهومی به نام چگالی ندارند. زیرا در هر دنیا تنها این مواد هستند که منبسط و منقبض می شوند و همانطور که گفتیم ذرات خلا ساکن هستند. به همین دلیل چگالی این ذرات تنها در اطراف اجرام تعریف می شوند. جرم بیشتر جسم چگال تر شدن ذرات خلا در اطراف آنرا بیان می کند. نتایج زیادی از این قانون می توان گرفت که چند نمونه از آنها را در غالب قانون های مجزا بیان می کنیم: ۷) دو ضد ماده بر هم نیرویی وارد نمی کنند زیرا: الف) تنها در حضور ماده فعال و دارای اثر می گردند. ب) در پدیده های انبساط و انقباض نیروی ضد مواد (ذرات خلا) تحت تاثیر این فرآیندها قرار نمی گیرد. ۸) ضد مواد هیچ گاه عاملی مانند انرژی ندارند و مطلقا پایسته هستند. زیرا تبدیل آنها به عاملی مانند انرژی آنها را مستلزم به حرکت می کند. ۹) ذره ی ایجاد شده از برخورد دو نیروی دافعه ی خلا و ماده از آنجا که سرعت آن C^۲ کاملا انرژی و در واقع مادی می باشد و از ضد ماده نخواهد بود. حال تنها مطالب در مورد ضد مواد مربوط به گسیل امواج و بارهای آنها است. در مورد طیف و گسیل امواج که قبلا اشارتی کرده بودیم مبنی بر اینکه از آنجا که ضد مواد خواص مقابل مواد را دارند نه طیف خواهند داشت و نه موج گسیل خواهند کرد. البته فرضی را نیز بیان کردیم که ممکن است طیف سیاه برای ضد مواد باشد و این رنگ سیاه همانند سفید برای ماده از چندین رنگ ضد مادی تشکیل شده باشد. اما در مورد بار: اگر توجه کرده باشید مدلی که برای انتشار تاکیون ها مشخص کردیم خیلی شبیه به دفع دو بار هم نام بود. اگر هر دو دفع را منشایی از ذرات با بار همنام و تقریبا مساوی بیان کنیم این شباهت بیشتر نیز مشخص می شود. اما تا به جال باری برای خلا مشخص نشده است. بنابراین قانون آخر را اینگونه بیان می کنیم: ۱۰) ضد مواد در فرآیند گرانش باری همنام با بار مواد و تقریبا مساوی از نظر مقدار خواهند داشت. به همین دلیل پیش بینی می کنیم که اولین لایه های خلا بعد از جو دارای بار همنام با آخرین لایه های جو باشد. ▪ اما آیا قطب های مغناطیسی تاثیری در این ذرات و خواص آنها دارند؟ خیر. با تجزیه ی مطالب گفته شده خود در می یابید که تمام خواص بیان شده از فرآیند گرانش و بررسی آن بدست آمده اند و ارتباطی با مغناطیس ندارند. ▪ آنگاه مغناطیس مواد از کجا آمده است؟ VMR-PCR عامل عالم را در دو چیز می داند. خلایی که فضا را پر کرده و ماده ای که ذره ی بنیادین عالم است. همانطور که می دانیم مغناطیس اجرام سماوی بعد از چندین سال رو به کاهش می رود که دلیل آن نا مشخص است. نظری که VMR-PCR دارد این است که بعد از بیگ بنگ مواد دارای بالاترین قدرت در میدان مغناطیسی خود هستند. با گذشت زمان و ظاهر شدن سناریوی جهان تپنده آنها این قدرت را به آهستگی از دست می دهند و بعد از انقباض در نقطه ی مرکزی عالم عاملی مغناطیس آنها را دوباره شارژ می کند. بر همین مبنا پیش بینی می کند که مغناطیس از دست رفته عمدتا تا روز انقباض در فضا پخش خواهد بود و بوسیله ی این عمل در نقطه ی مرکزی جمع خواهد شد تا مواد جمع شده را شارژ مغناطیسی کند. عمل این انقباض بستگی به دفع خلا خواهد داشت. به صورت تقریبی خلا در شرایط ایده آل به یک جسم متمرکز ۵.۹۸ تنی ۱ تقسیم بر ۱۰^۲۴ نیوتن نیرو وارد می کند. برای بدست آوردن نیروی انقباض می توانید جرم دنیا را در این تناسب قرار داده تا مقدار تقریبی آن را بدست آورید. بحث تقریبا در اینجا تمام است. زیرا از آنجاییکه چگالی برای ذرات معنی ای ندارد پس در کل ترمودینامیکی ندارند. به همین دلیل کار خود را با این ۱۰ ویژگی از ضد مواد (ذرات خلا) به پایان می بریم   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

دید کلی

تمام واکنشهای شیمیایی ، اساسا ماهیت الکتریکی دارند، زیرا الکترونها در تمام انواع پیوندهای شیمیایی (به راههای گوناگون) دخالت دارند. اما الکتروشیمی بیش از هر چیز بررسی پدیده‌های اکسایش- کاهش است. روابط بین تغییر شیمیایی و انرژی الکتریکی ، هم از لحاظ نظری و هم از لحاظ عملی حائز اهمیت است. از واکنشهای شیمیایی می‌توان برای تولید انرژی الکتریکی استفاده کرد (در سلولهایی که سلولهای ولتایی یا سلولهای گالوانی نامیده می‌شوند) و انرژی الکتریکی را می‌توان برای تبادلات شیمیایی بکار برد (در سلولهای الکترولیتی). علاوه بر این ، مطالعه فرآیندهایی الکتروشیمیایی منجر به فهم و تنظیم قواعد آنگونه از پدیده‌های اکسایش - کاهش که خارج از اینگونه سلولها روی می‌دهند، نیز می‌شود. با برخی فرآیندهای الکتروشیمیایی آشنا می‌شویم. رسانش فلزی جریان الکتریکی ، جاری شدن بار الکتریکی است. در فلزات ، این بار بوسیله الکترونها حمل می‌شود و این نوع رسانش الکتریکی ، رسانش فلزی نامیده می‌شود. با بکار بردن یک نیروی الکتریکی که توسط یک باتری یا هر منبع الکتریکی دیگر تامین می‌گردد، جریان الکتریکی حاصل می‌شود و برای تولید جریان الکتریکی ، یک مدار کامل لازم است. تشبیه جریان الکتریسیته به جریان یک مایع ، از قدیم متداول بوده است. در زمانهای گذشته ، الکتریسیته به‌صورت جریانی از سیال الکتریکی توصیف می‌شد. قراردادهای قدیمی که سابقه آنها ممکن است به "بنجامین فرانکلین" برسد و پیش از آن که الکترون کشف شود، مورد پذیرش بوده است، بار مثبتی به این جریان نسبت می‌دهد. ما مدارهای الکتریکی را با حرکت الکترونها توجیه خواهیم کرد. اما باید به خاطر داشت که جریان الکتریکی بنا به قرارداد بطور اختیاری مثبت و به صورتی که در جهت مخالف جاری می‌شود، توصیف می‌گردد. جریان الکتریکی برحسب آمپر (A) و بار الکتریکی برحسب (C) کولن اندازه گیری می‌شود. کولن ، مقدار الکتریسیته است که در یک ثانیه با جریان 1 آمپر از نقطه‌ای می‌گذرد: 1C = 1A.S و 1A = 1C/S . جریان با اختلاف پتانسیل الکتریکی که بر حسب ولت اندازه گیری می‌شود، در مدار رانده می‌شود. یک ولت برابر یک ژول بر کولن است. 1V = 1J/C یا 1V.C = 1J . یک ولت لازم است تا یک آمپر جریان را از مقاومت یک اهم بگذراند. I=ε/R یا ε=IR رسانش الکترولیتی رسانش الکترولیت ، هنگامی صورت می‌گیرد که یونهای الکترولیت بتوانند آزادانه حرکت کنند، چون در این مورد ، یونها هستند که بار الکتریکی را حمل می‌کنند. به همین دلیل است که رسانش الکترولیتی ، اساس توسط نمکهای مذاب و محلولهای آبی الکترولیتها صورت می‌گیرد. علاوه بر این ، برای تداوم جریان در یک رسانای الکترولیتی لازم است که حرکت یونها با تغییر شیمیایی همراه باشد. منبع جریان در یک سلول الکترولیتی ، الکترونها را به الکترود سمت چپ می‌راند. بنابراین می‌توان گفت که این الکترود ، بار منفی پیدا می‌کند. این الکترونها از الکترود مثبت سمت راست کشیده می‌شوند. در میدان الکتریکی که بدین ترتیب بوجود می‌آید، یونهای مثبت یا کاتیونها به طرف قطب منفی یا کاتد و یونهای منفی یا آنیونها به طرف قطب مثبت یا آند جذب می‌شوند. در رسانش الکترولیتی ، بار الکتریکی بوسیله کاتیونها به طرف کاتد و بوسیله آنیونها که در جهت عکس به طرف آند حرکت می‌کنند، حمل می‌شود. برای این که یک مدار کامل حاصل شود، حرکت یونها باید با واکنشهای الکترودی همراه باشد. در کاتد ، اجزای شیمیایی معینی (که لازم نیست حتما حامل بار باشند) باید الکترونها را بپذیرند و کاهیده شوند و در آند ، الکترونها باید از اجزای شیمیایی معینی جدا شده ، در نتیجه آن ، اجزا اکسید شوند. الکترونها از منبع جریان خارج شده ، به طرف کاتد رانده می‌شوند. عوامل موثر بر رسانش الکترولیتی رسانش الکترولیتی به تحرک یونها مربوط می‌شود و هر چند که این یونها را از حرکت باز دارد، موجب ایجاد مقاومت در برابر جریان می‌شود. عواملی که بر رسانش الکترولیتی محلولهای الکترولیت اثر دارند، عبارتند از : جاذبه بین یونی ، حلال پوشی یونها و گرانروی حلال. انرژی جنبشی متوسط یونهای ماده حل شده با افزایش دما زیاد می‌شود و بنابراین مقاومت رساناهای الکترولیتی ، بطور کلی با افزایش دما کاهش می‌یابد. یعنی رسانایی زیاد می‌شود. به‌علاوه ، اثر هر یک از سه عامل مذکور با زیاد شدن دما کم می‌شود. الکترولیز (برقکافت) الکترولیز یا برقکافت سدیم کلرید مذاب ، یک منبع صنعتی تهیه فلز سدیم و گاز کلر است. روشهای مشابهی برای تهیه دیگر فلزات فعال ، مانند پتاسیم و کلسیم بکار می‌روند. اما چنانکه بعضی از محلولهای آبی را برقکافت کنیم، آب به جای یونهای حاصل از ماده حل شده در واکنشهای الکترودی دخالت می‌کند. از اینرو ، یونهای حامل جریان لزوما بار خود را در الکترودها خالی نمی‌کنند. مثلا در برقکافت محلول آبی سدیم سولفات ، یونهای سدیم به طرف کاتد و یونهای سولفات به طرف آند حرکت می‌کنند، اما بار این هر دو یون با اشکال تخلیه می‌شود. بدین معنی که وقتی عمل برقکافت بین دو الکترود بی‌اثر در جریان است، در کاتد ، گاز هیدروژن بوجود می‌آید و محلول پیرامون الکترود ، قلیایی می‌شود: (2H2O + 2e → 2OH- + H2(g یعنی در کاتد ، کاهش صورت می‌گیرد، ولی به جای کاهش سدیم ، آب کاهیده می‌شود. بطور کلی ، هرگاه کاهش کاتیون ماده حل شده مشکل باشد، کاهش آب صورت می‌گیرد. اکسایش در آند صورت می‌گیرد و در برقکافت محلول آبی Na2SO4 ، آنیونها (2-SO4) که به طرف آند مهاجرت می‌کنند، به‌سختی اکسید می‌شوند: 2SO42- → S2O42- + 2e بنابراین ترجیهاً اکسایش آب صورت می‌گیرد: 2H2O → O2(g) + 4H+ + 4e یعنی در آند ، تولید گاز اکسیژن مشاهده می‌شود و محلول پیرامون این قطب ، اسیدی می‌شود. بطور کلی هرگاه اکسایش آنیون ماده حل شده مشکل باشد، آب در آند اکسید می‌شود. در الکترولیز محلول آبی NaCl ، در آند ، یونهای -Cl اکسید می‌شوند و گاز Cl2 آزاد می‌کنند و در کاتد ، احیای آب صورت می‌گیرد. این فرآیند ، منبع صنعتی برای گاز هیدروژن ، گاز کلر و سدیم هیدروکسید است: 2H2O + 2Na+ + 2Cl- → H2(g) + 2OH- + 2Na+ + Cl2 سلولهای ولتایی سلولی که به‌عنوان منبع انرژی الکتریکی بکار می‌رود، یک سلول ولتایی یا یک سلول گالوانی نامیده می‌شود که از نام "آلساندرو ولتا" (1800) و "لوئیجی گالوانی" (1780) ، نخستین کسانی که تبدیل انرژی شیمیایی به انرژی الکتریکی را مورد آزمایش قرار دادند، گرفته شده است. واکنش بین فلز روی و یونهای مس II در یک محلول ، نمایانگر تغییری خود به خود است که در جریان آن ، الکترون منتقل می‌شود. (Zn(s) + Cu2+(aq) → Zn2+(aq) + Cu(s مکانیسم دقیقی که بر اساس آن انتقال الکترون صورت گیرد، شناخته نشده است. ولی می‌دانیم که در آند ، فلز روی اکسید می‌شود و در کاتد ، یونهای Cu+2 احیا می شود و به ترتیب یونهای Zn+2 و فلز Cu حاصل می‌شود و الکترونها از الکترود روی به الکترود مس که با یک سیم به هم متصل شده‌اند، جاری می‌شوند، یعنی از آند به کاتد. Zn(s) → Zn2+(aq) + 2e (Cu2+(aq)+2e → Cu(s نیم سلول سمت چپ یا آند ، شامل الکترودی از فلز روی و محلول ZnSO4 و نیم سلول سمت راست یا کاتد ، شامل الکترودی از فلز مس در یک محلول CuSO4 است. این دو نیم سلول ، توسط یک دیواره متخلخل از هم جدا شده‌اند. این دیواره از اختلال مکانیکی محلولها ممانعت می‌کند، ولی یونها تحت تاثیر جریان الکتریسیته از آن عبور می‌کنند. این نوع سلول الکتریکی ، سلول دانیل نامیده می‌شود. نیروی محرکه الکتریکی اگر در یک سلول دانیل ، محلولهای 1M از ZnSO4 و 1M از CuSO4 بکار رفته باشد، آن سلول را با نماد گذاری زیر نشان می‌دهیم: (Zn(s) │ Zn2+(1M) │ Cu2+(1M) │ Cu(s که در آن خطوط کوتاه عمودی ، حدود فازها را نشان می‌دهند. بنابر قرارداد ، ماده تشکیل دهنده آند را اول و ماده تشکیل دهنده کاتد را در آخر می‌نویسیم و مواد دیگر را به ترتیبی که از طرف آند به کاتد با آنها برخورد می‌کنیم، میان آنها قرار می‌دهیم. جریان الکتریکی تولید شده در یک سلول ولتایی ، نتیجه نیروی محرکه الکتریکی (emf) سلول است که برحسب ولت اندازه گیری می‌شود. هر چه تمایل وقوع واکنش سلول بیشتر باشد، نیوری محرکه الکتریکی آن بیشتر خواهد بود. اما emf یک سلول معین به دما و غلظت موادی که در آن بکار رفته است، بستگی دارد. emf استاندارد، ˚ε ، مربوط به نیروی محرکه سلولی است که در آن تمام واکنش دهنده‌ها و محصولات واکنش در حالت استاندارد خود باشند. مقادیر ˚ε معمولا برای اندازه گیری‌هایی که در ˚25C به عمل آمده است، معین شده است   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

ده آزمايش كه جهان را متحول كرد

رابرت ماتيوز ترجمه: ع فخرياسرى 1 - هاينريش هرتز و كشف امواج راديويى تاريخ: 1888 در سال 1888 يك جرقه سوسوزن در محيط تاريك آزمايشگاهى در آلمان نويدبخش شروع يك انقلاب فنى با ابعادى بى سابقه شد. هاينريش هرتز فيزيكدان 31 ساله در انستيتو فنى كالسروهه يك مدار الكتريكى به وجود آورده بود كه در گوشه آزمايشگاهش جرقه زد و او جرقه ديگرى را در گوشه ديگر اتاق درست روبه روى آن مشاهده كرد. هرتز وجود امواج نامريى انرژى الكترومغناطيس را نشان داد كه قادرند به سرعت نور حتى در فضاى خالى حركت كند. وجود اين امواج را فيزيكدان اسكاتلندى جيمز كلارك ماكسولى 15 سال پيش از آن پيش بينى كرده بود و از آن زمان تا به امروز به صورت اساس و پايه شبكه جهانى راديو، تلويزيون و مخابرات دور درآمده است. 2 - استانلى ميلگرام و اطاعت از قدرت تاريخ: 1961 در ژوئن 1961 يك آگهى در روزنامه اى در ايالت كنكتيكات از خوانندگان دعوت به شركت در يك مطالعه علمى درباره حافظه كرد. آگهى را يك پروفسور 27 ساله روانشناس در دانشگاه ييل به نام استانل ميلگرام داده بود، ولى آزمايش مورد نظر واقعاً آن طور كه در بادى امر به نظر مى رسيد نبود. به كسانى كه در اين تجربه شركت داشتند گفته شده بود كه موضوع مورد نظر تاثير تنبيه بر روى يادگيرى است و آ نها را به اتاقى هدايت مى كردند كه مردى را در آنجا با سيم هاى داراى الكترود بسته بودند و گفته مى شد مى توانستند شوك هاى دردناكى به او بدهند. سپس به شركت كنندگان گفته مى شد كه فهرستى از واژه هايى كه با تداعى به دنبال يكديگر مى آمدند به صداى بلند بخوانند و هنگامى كه شاگرد مورد نظر در بازگويى آن واژه ها دچار اشتباه مى شد با هر اشتباه يك شوك الكتريكى به وى وارد كنند. اين كار به كمك كنسولى با كليد هاى مختلف از 15 تا 450 ولت صورت مى گرفت. شركت كنندگان كه با ديوارى از شاگرد جدا شده بودند مى توانستند فرياد هاى ناشى از درد او را در پى هر بار وارد شدن شوك الكتريكى به دنبال اشتباه بشنوند. با بدتر شدن وضع و زجر كشيدن شاگرد مورد نظر بسيارى از شركت كنندگان معترض شدند ولى دانشمند مسئول در پاسخ تنها مى گفت كه آزمايش بايد ادامه يابد و 65 درصد آنها هم به اين كار ادامه دادند. با بالا رفتن ميزان ولتاژ شوك هاى الكتريكى كم كم ضجه ها و فرياد ها تبديل به سكوتى شوم شدند. تنها پس از آن كه آزمايش به پايان رسيد، حقيقت به شركت كنندگان گفته شد: اين شاگرد اصلاً يك هنرپيشه بوده و درد و رنجى در كار نبوده است. ميلگرام نشان داد كه مى توان مردم عادى را اگر تصور كنند كه مى توانند از مسئوليت شانه خالى كنند و آن را به مقامات واگذارند، به زجر دادن افراد غريبه تا حد مرگ تشويق و قانع كرد. در دهه 1960 تجربه ميلگرام آب خنكى بود بر خشم ناشى از اعمال نازى ها. همان طور كه رسوايى اخير در مورد نحوه رفتار با زندانيان عراقى نشان داد، تجربه ميلگرام هنوز هم اهميت خود را از دست نداده است. 3 - انريكو فرمى و نخستين واكنش زنجيره اى هسته تاريخ: 1942 فكر خارج ساختن انرژى مفيد از اتم ها را برخى از برجسته ترين دانشمندان جهان از جمله اينشتين بسيار دور از دسترس مى پنداشتند تا آنكه از تجربه اى كه مخفيانه در حياط خلوتى در دانشگاه شيكاگو صورت گرفته بود خبر دار شد؟ در يك روز سرد ماه دسامبر 1942 فيزيكدان ايتاليايى و برنده جايزه نوبل انريكو فرمى كار ساخت نخستين رآكتور اتمى جهان را كه تقريباً شكل كروى داشت به اتمام رساند. اين رآكتور شامل چندين تن گرانيت و اورانيوم راديواكتيو به همراه ميله هاى مركزى از جنس كارميوم بود. اينها طورى طراحى شده بودند كه مى توانستند نوترون هاى خارج شده توسط اتم هاى اورانيوم را كه هر يك قادرند اتم هاى اورانيوم بيشترى را بشكافند، جمع آورى كنند و بدين ترتيب زنجيره اى از واكنش ها را موجب شوند كه بالقوه قابليت انفجارى دارند. هنگامى كه فرمى دستور داد ميله هاى كنترل به آرامى خارج شوند تا نوترون ها آنقدر زياد شوند كه بتوانند واكنش زنجيره اى را تداوم بخشند، رآكتور عظيم شروع به توليد نيرو كرد. فرمى گذاشت به مدت چهار و نيم دقيقه اين جريان ادامه يابد. نيروى توليد شده به زور بيشتر از نيم وات مى شد، ولى بدين ترتيب ثابت شد كه واكنش زنجيره اى واقعى است و مى توان آن را كنترل كرد. نيروى هسته اى هديه اى بود كه او به دنيا داد. 4 - تاييد نظريه جاذبه اينشتين توسط ادينگتون تاريخ: 1919 آلبرت اينشتين صبح روز هفتم نوامبر 1919 از خواب بيدار شد و يك باره كشف كرد كه به عنوان درخشا ن ترين دانشمند جهان مورد تحسين همگان است. رسانه هاى جهانى نتايج تجربه اى را منتشر كرده كه برترى نظريه جاذبه وى تحت عنوان «نسبيت عام» را بر قانون جاذبه نيوتن با چند صد سال سابقه نشان مى داد. بر طبق «نسبيت عام» جاذبه حاصل منحنى شدن مكان و زمان است كه موجب خم برداشتن مسير اشعه نورى مى شود كه از نزديكى هرجرمى عبور مى كند. آرتور ادينگتون اختر- فيزيكدان از دانشگاه كمبريج بر آن شد كه با اندازه گيرى از كسوفى كه در تاريخ مه 1919 اتفاق افتاد از ستارگان قابل رويت در نزديكى خورشيد اين نظريه را ثابت كند. نظريه اينشتين اثر خم كننده اى در برابر آنچه كه از نظريه نيوتن انتظار مى رفت را پيش بينى مى كرد ولى اين هنوز بسيار ناچيز بود. يعنى معادل ضخامت يك تار مو كه در فاصله 14 مترى ما قرار دارد! ادينگتون پس از ماه ها تحليل تصاوير برداشته شده از كسوف اعلام كرد كه جابه جايى بسيار ناچيزى كه در محل ستارگان مشهود است نشان مى دهد كه نظريه اينشتين بر نظريه نيوتن پيروز شده است. برخى تاريخ نگاران در آن زمان و بعد ها گفتند كه گويا نتايج ادينگتون آن گونه اى كه ادعا مى كرد روشن و صريح نبودند و اين در حالى است كه ادينگتون هيچ گاه تحسين خويش از اينشتين و نظريه اش را مخفى نمى كرد. اندازه گيرى هاى بسيار دقيق تر از آن زمان تاكنون بار ها صحت پيش بينى اينشتين را تاييد كرده اند. 5 - آزمايش مايكلسون - مورلى تاريخ: 1887 اگر در جاده اى با سرعت 70 كيلومتر در ساعت در حركت هستيد و اتومبيل ديگرى نيز با سرعت 70 كيلومتر در ساعت به سمت شما مى آيد سرعت نسبى دو اتومبيل چقدر است؟ پاسخ آسان است، اين طور نيست؟ 140 كيلومتر عقل سليم هم اين را مى فهمد. با اين وجود در سال 1887 آلبرت مايكلسون و ادوارد مورلى نشان دادند كه «عقل سليم» را با شعاع نورى كارى نيست .آنها در پى يافتن «اتر» بودند، ماده اى كه گفته مى شد عالم پر از آن است و تنها به خاطر آن است كه نور مى تواند در خلا حركت كند. آنها نتوانستند هيچ اثرى از «اتر» بيابند ولى كشف كردند كه نور صرف نظر از آن كه بيننده نسبت به آن چگونه حركت مى كند همواره سرعت يكسانى دارد. اين نتيجه گيرى برخى از دانشمندان را بر آن داشت كه مطرح كنند تقصير به گردن ابزار مورد استفاده از آزمايش است و ساختمان اتمى آن با حركت زمين در فضا دستخوش تغيير مى شود. يك كارمند جوان اداره ثبت اختراعات در سوئيس به نام اينشتين تصور مى كرد كه پاسخ اين سئوال را مى دانست. او چنين استدلال مى كرد كه سرعت نور از جمله سرعت هاى معمولى نيست، بلكه يك ثابت جهانى و براى تمام بينندگان يكسان است. اين فكر او را به سمت نظر نسبيت خاص راهنمايى كرد كه شامل حال همه چيز از الكترونيك تا mc2 = E مى شد. 6 - دالى گوسفند زاده شده از كلون تاريخ: 1997 در فوريه 1997 تصوير يك گوسفند بر صفحات نخست روزنامه ها در سرتاسر جهان ظاهر گرديد. اين گوسفند كه نامش دالى بود نخست كلون حيوان بالغ ديگرى بود: رونوشت ژنتيكى كاملى از DNA خارج شده از يكى از سلول هاى يك گوسفند ماده. چند ماه بعد همين تيم دانشمندان از موسسه روسلين در اسكاتلند دو بره ديگر زاده شده از كلون به نام هاى مولى و پولى را معرفى كردند كه DNA آنها به وسيله مهندسى ژنتيك از يك انسان منتقل شده بود و لذا شير آنها حاوى نوعى ماده لخته كننده خون بود كه در درمان هموفيلى كاربرد داشت. اين نخستين تجربيات همچون گام هاى بزرگى به سمت «داروسازى» به معناى توليد انبوه تركيبات دارويى سودمند براى انسان توسط حيواناتى كه به همين منظور «كلون» شده اند مورد تحسين و تمجيد قرار گرفتند. ليكن بعد ها معلوم شد كه دالى تنها مورد موفق از ميان 300 مورد تلاشى بود كه در انستيتو روسلين براى «كلون» كردن جنين حيوانات صورت گرفت. دالى در سال 2003 در حالى كه تنها نيمى از عمر طبيعى اش را پشت سر گذاشته بوده درگذشت، در حالى كه به دنبال خودنگرانى عميقى درباره استفاده از تكنيك «كلون» براى خلق همه چيز از موش آزمايشگاهى تا انسان هاى «كامل» بر جاى گذاشت. اين نگرانى ها پايايى تجارى آن را نيز زير سئوال برد. 7 - اوسوالد آورى و DNA تاريخ: 1944 زيست شناسان فرانك كريك و جيمز وات معمولاً به عنوان كسانى كه راز حيات در شكل DNA موجود در سلول هاى زنده را كشف كردند شناخته مى شوند ليكن «سرنخ اساسى و مهمى كه آنها را متوجه اهميت DNA ساخت نتيجه آزمايشاتى بود كه اوسوالد آورى و همكارانش در دانشگاه راكفلر در نيويورك انجام داده بودند. سال ها دانشمند DNA را به اين دليل كه بيش از اندازه براى توضيح تنوع خيره كننده جهان ساده است رد مى كردند و در عوض بر اين گمان بودند كه اين پروتئين ها هستند كه اطلاعات ژنتيكى را منتقل مى كنند. ليكن آورى و همكارانش نشان دادند كه همه در اشتباه بودند. در سال 1944 پس از سال ها آزمايشات توان فرسا بر روى باكترى ها نشان دادند كه انتقال DNA از يك ميكروب به ديگر موجب مى شود كه صفاتش نيز منتقل شود. خيلى ها با اين شواهد به شدت مخالفت كردند ولى كريك و واتسون بر آن شدند كه اين رشته حياتى را دنبال مى كنند كه حاصل آن جايزه نوبلى بود كه نصيب اين دو گرديد. جالب است كه بدانيم تنها نتيجه مخالفت منتقدين محروم شدن آورى از جايزه نوبل بود! 8 - جورج مندل و وجود ژن ها تاريخ: 1857 نظريه داروين درباره تكامل در درك ما از زندگى بر روى زمين تحولى به وجود آورد. ليكن اين فكر كه چگونه صفات در ميان نسل ها انتقال مى يابد همواره فكر داروين را مشغول مى داشت. در سال 1857 يك كشيش و راهب اتريشى به نام جورج مندل پاسخ اين پرسش را يافت. او با آزمايشات دقيقى بر روى گياهان نشان داد كه هر دو والد گياه به يكسان صفاتى را به فرزند خويش منتقل مى كنند و همين قانون بسيار ساده است كه تنوع گسترده اى از تركيبات بين صفات را موجب شده است. از اين مهم تر او كشف كرده كه صفات با يكديگر تركيب نمى شوند بلكه متمايز از يكديگر باقى مى مانند. گياهان بلند و كوتاه همواره گياهانى را به وجود مى آورند كه همواره در يكى از اين مقوله قرار مى گيرند و نه بين آن دو. اين نشان داد كه صفات مذكور به صورت دستجات مشخص و مجزايى به ارث مى رسند كه بعدها آنها را ژن خواندند ليكن جالب اينجاست كه اهميت يافته هاى مندل تا اوايل سده بيستم ناشناخته باقى ماند. 9 - ادوارد جنر و واكسيناسيون تاريخ: 1796 در سال 1980 «سازمان جهانى بهداشت» بيانيه شگفتى آورى را منتشر ساخت. آبله بيمارى ويروسى كه زمانى سالانه يك ميليون تن را به هلاكت مى رساند از كره زمين محو شده بود. نخستين پيروزى كامل و تمام عيار بر يك بيمارى همه گير نتيجه مستقيم شايد مهم ترين آزمايشى بود كه تاكنون صورت گرفته است. اين آزمايش دويست سال قبل توسط پزشكى اهل گلوكستر شاير صورت گرفت. قرن ها بود كه پزشكان در آسيا متوجه شده بودندكسانى كه در معرض بيمارى آبله بودند، گاه مى توانستند در برابر آن محافظت شوند. در اوايل سده هجدهم اين فكر توسط بانو مرى ورتلى مونتاگو، همسر ديپلماتى در تركيه به انگلستان آورده شد. وى طرفدار «آبله اى» كردن عمدى مردم با استفاده از مقدار بسيار كمى از بافت آلوده بود. اگرچه اين شيوه تا اندازه اى موثر بود ولى هنوز از هر هشت نفر كه مبادرت به اين كار مى كردند يكى به خاطر ابتلا به آبله كشته مى شد. جنر در فكر آن بود كه ببيند مى توان مردم را با قرار گرفتن در معرض آبله گاوى كه بيمارى ظاهراً مرتبط با آبله انسانى و بى ضرر است در برابر بيمارى آبله انسانى محافظت نمود. در 14 مه 1796 جنر مواد آلوده به آبله گاوى را وارد بريدگى روى بازوى كودك هشت ساله اى به نام جيمز پيپس نمود. پس ازگذشت ده روز پيپس دچار تب خفيف و سپس تاول هاى چركى شبيه آبله گرديد. سپس در اول جولاى جنر كودك را «آبله اى » نمود كه حاصل آن بود كه به هيچ وجه دچار بيمارى و عوارض آن نشد. ظرف چند سال «واكسيناسيون» (كه در لاتين از لغتى به معناى گاو گرفته شده) در انگلستان و خارج از آن كاملاً رواج يافت. اين كه دقيقاً واكسيناسيون چه مى كند تا زمان پى بردن به سيستم ايمنى ناشناخته باقى ماند. امروز مى دانيم كه سلول هاى اين سيستم توسط واكسن آموزش مى بينند تا بتوانند هرچه سريع تر مهاجمين را پيدا كنند. جنر خود بر اين باور بود كه اين موضوع به هر حال به تعامل بين بدن و آنچه كه او «ويروس» آبله گاوى مى خواند مربوط مى شد. در واقع واژه ويروس كه امروز هم به كار مى بريم توسط ادوارد جنر ابداع گرديد. 10 - پاستور و ميكروب تاريخ: 1860 در سال 1860 شيميدان برجسته فرانسوى لويى پاستور مبادرت به انجام آزمايشى با استفاده از لوله هايى با اشكال عجيب و غريب نمود كه نه تنها تصورات قرون وسطايى در مورد حيات را كنار زد بلكه علت حقيقى بيمارى ها را نيز آشكار ساخت. قرن ها تصور مى كردند كه حيات خود به خود از ماده مرده مثل گوشت در حال فساد به وجود مى آيد. پاستور اين تصور را خيالى بيش نمى دانست در عوض بر اين باور بود كه آنچه كه ما مى بينيم در واقع آثار ناشى از ميكروب هاى غيرقابل ديدن يا به اصطلاح ژرم در هواست. او براى اثبات اين نظر خويش لوله هاى آزمايش را پر از شيره گوشت پخته و جوشيده شده كرد كه هريك تنها از طريق لوله اى به شكل S با هواى بيرون رابطه داشت. برطبق نظريه ايجاد خود به خودى حيات اين اتفاق بايد پس از مدت كوتاهى به شكلى معجزه آسا رخ دهد. ولى پس از ماه ها انتظار چنين اتفاقى رخ نداد. اين براى پاستور كاملاً معنى دار بود. جوشاندن موجب كشته شدن هر ژرمى كه در شيره گوشت وجود داشت شد و ژرم هاى جديد نيز به دليل دهانه هاى لوله اى S مانند نتوانستند خود را به آنجا برسانند. طرفداران ايجاد خود به خودى حيات كوشيدند با اين ادعا كه جوشاندن به هر صورت و به هر نحوى آن «نيروى حياتى» اسرارآميز موجب بروز حيات را از ميان برده موضوع را پاسخ دهند ليكن پاستور جلوتر از آنها بود. او بعضى از دهانه هاى شيشه اى S شكل را شكست و منتظر ماند. بر طبق نظريه ايجاد خود به خودى حيات هيچ اتفاقى نبايد مى افتاد چون نيروى حيات مرده بود. ولى شيره گوشت به تدريج كدر شد چه ديگر مانعى بر سر راه ميكروب ها براى رسيدن به محتويات درون لوله هاى آزمايش نبود. پاستور ثابت كرد كه نيروى حيات در واقع افسانه اى بيش نيست. از سوى ديگر آزمايش وى مبين قدرت ميكروب هاى غيرقابل ديدن نيز بود. او بلافاصله از اين كشف خويش در عمل استفاده كرد و با اين كار صنعت ابريشم فرانسه با ابداع آزمونى براى يافتن كرم هاى ابريشم آلوده به اين ژرم ها سود بسيار برد   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

دستگاه طیف سنج رزونانس مغناطیسی هسته‌ای

طیف سنجی رزونانس مغناطیسی هسته‌ای به نسبت سایر روشهای طیف سنجی روش نوینی است که برای شناسایی مواد ، تشخیص نوع مولکولها ، تعیین جرم مولکولی و همینطور فرمول مولکولی به کار می‌رود. با دستگاههای مورد استفاده این روش آشنا می‌شویم ● دید کلی طیف سنجی رزونانس مغناطیسی هسته‌ای به نسبت سایر روشهای طیف سنجی روش نوینی است که برای شناسایی مواد ، تشخیص نوع مولکولها ، تعیین جرم مولکولی و همینطور فرمول مولکولی به کار می‌رود. با دستگاههای مورد استفاده این روش آشنا می‌شویم. ● دستگاه موج پیوسته (CW) نمونه را در حلالی که فاقد پروتون باشد (معمولا CCl۴) حل کرده و مقدار کمی TMS به‌عنوان شاهد داخلی به آن اضافه می‌نماییم. سلول نمونه ، یک لوله شیشه‌ای استوانه ای شکل است که در فضای ما بین دو قطب مغناطیس قرار می‌گیرد. نشانه اطمینان از این که تمام قسمتهای محلول میدان مغناطیسی نسبتا یکنواختی را احساس می‌کنند، چرخش نمونه حول محور خود است. در فضای میانی مغناطیس ، یک سیم‌پیچ قرار دارد که به مولد فرکانس رادیو MHz(RF)۶۰ متصل است. این سیم‌پیچ ، انرژی مورد لزوم برای تغییر جهت اسپین پروتونها را فراهم می‌سازد. سیم‌پیچ آشکار کننده عمود بر سیم‌پیچ RF است. اگر جذب انرژی صورت نگیرد، سیم‌پیچ آشکار کننده هیچ گونه انرژی خروجی از سیم پیچ RF را دریافت نخواهد کرد. هنگامی که نمونه ، انرژی جذب نماید، جهت‌گیری مجدد اسپینها تولید یک سیگنال فرکانس رادیو در صفحه سیم‌پیچ آشکار کرده و دستگاه آن را به‌صورت یک سیگنال رزونانس یا قله نمایش می‌دهد. در قدرت میدان ثابت ، انواع گوناگون پروتونها در یک مولکول با سرعتهای متفاوتی حرکت تقدیمی می‌کنند. برای به رزونانس در آوردن پروتونهای گوناگون یک مولکول ، طیف سنج NMR به جای تغییر فرکانس RF ، سیگنال آن را ثابت نگاهداشته و قدرت میدان مغناطیسی را تغییر می‌دهد. با افزایش قدرت میدان مغناطیسی ، فرکانس حرکت تقدیمی تمامی پروتونها نیز فزونی می‌یابد. هنگامی که فرکانس حرکت تقدیمی یک نوع پروتون MHZ۶۰ برسد، آن دارای رزونانس خواهد بود. مغناطیس دستگاه در واقع یک وسیله دو قسمتی است. یک مغناطیس اصلی با قدرت ۱,۱۴ تسلا وجود دارد که بوسیله قطبین الکترومغناطیسی پوشانده شده است و با تغییر جریان از طریق قطبین می‌توان قدرت میدان اصلی را تا میزان ppm۲۰ افزایش داد. با تغییر میدان بدین طریق می‌توان پروتونهای گوناگون نمونه را به رزونانس در آورد. در حالیکه قلم بر روی کاغذ حرکت می‌کند، قدرت میدان نیز مرتبا افزایش می یابد. وقتی که قلم از چپ به راست به حرکت در می‌آید، قدرت میدان افزایش می‌یابد. هر گاه پروتونی که محیط شیمیایی آن فرق می‌کند، به رزونانس در آید، آن پروتون به‌صورت یک قله بر روی کاغذ ثبت می‌گردد. قله ای که در ۰=�۹۴۸; ظاهر می‌گردد، مربوط به ترکیب شاهد داخلی (TMS) است. چون پروتونهایی که شدیدا پوشیده شده‌اند، با سرعت کمتری نسبت به پروتونهایی ناپوشیده می‌چرخند، بنابراین ضروری است که میدان را افزایش داده تا آنها را در MHz ۶۰ به چرخش محوری واداشت. پس پروتونهای شدیدا پوشیده ( شدیدا محافظت شده از طرف الکترونها ) در طرف راست کاغذ و پروتونهای کم‌پوشیده یا ناپوشیده در طرف چپ کاغذ ظاهر می‌شوند. ناحیه چپ کاغذ را گاهی میدان پایین (یا میدان ضعیف) و ناحیه راست آن را میدان بالا (یا میدان قوی) می‌نامند. تغییر میدان مغناطیسی در طیف سنج به مثابه تغییر فرکانس RF بوده و افزایش قدرت میدان مغناطیسی به میزان ppm۱ کاهشی به میزان ppm۱ را در فرکانس RF در برخواهد داشت. بنابراین ، فقط مساله طرح دستگاه است که قدرت میدان به جای فرکانس RF تغییر کند. دستگاههایی که میدان مغناطیسی را به شیوه ای پیوسته تغییر می‌دهند (یعنی از انتهای میدان پایین تا انتهای میدان بالا را پیمایش می‌کنند)، دستگاههای موج پیوسته (CW) خوانده می‌شوند. چون تغییر مکانهای قلل در این طیف از اختلاف فرکانسی با TMS محاسبه می‌گردند، لذا این نوع طیف ، طیف قلمرو فرکانس گفته می‌شود. ● ویژگی طیف CW یک ویژگی بارز باعث تشخیص یک طیف CW می‌گردد و آن ، این است که قلل حاصل از یک دستگاه CW دارای زنگ زدن هستند، یعنی ، یک سری از نوسانات در حال کاهش که پس از پیمایش دستگاه از روی قله پدید می‌آید. پدیده زنگ زدن بدیل دلیل اتفاق می‌افتد که هسته‌های برانگیخته شده فرصت آسایش و بازگشت به حالت تعادلی خود را پیش از آنکه میدان (و قلم) دستگاه به موقعیت جدید برود، ندارند. دسته‌های برانگیخته شده دارای سرعت آسایش آهسته‌تری از سرعت پویش هستند. در نتیجه آنها در حال نشر یک سیگنال نوسان کننده سریعا در حال زوال بوده که به‌صورت الگوی زنگ زدن در حال ثبت هستند. الگوی زنگ زدن پدیده مطلوبی در دستگاه CW است و برای نشان دادن تنظیم خوب همگنی میدان از آن استفاده می‌شود. هنگامی که قله به صورت یک تک شاخه باشد، این الگو به خوبی قابل مشاهده است. ● دستگاه تبدیل فوریه تپشی دستگاه NMR نوع CW ، بر اساس تهییج گونه به گونه هسته‌های ایزوتوپ مورد مطالعه کار می‌کند. در مورد هسته‌های ۱H ، هر نوع از پروتون ( فنیل ، وینیل ، متیل و... ) بطور مجزا تهییج گشته و قله رزونانسی آن به گونه ای مستقل از دیگران مشاهده و ثبت می‌گردد. همین طور در حال پیمایش (روبش) ، ما ابتدا به اولین نوع از هیدروژن و سپس به دیگری نگاه می‌کنیم و آنقدر روبش را ادامه می‌دهیم تا تمامی انواع هیدروژنها به رزونانس در آیند. راه دیگر که در دستگاههای جدیدتر و پیشرفته‌تر معمول است، استفاده از یک انفجار انرژی قدرتمند ولی کوتاه به نام تپ است که کلیه هسته‌های مغناطیسی در مولکول را بطور همزمان تهییج می‌کند. برای نمونه ، در یک مولکول آلی تمامی هسته‌های ۱H در یک زمان به رزونانس در می‌آیند. دستگاهی با میدان مغناطیسی T۱/۲ از انفجار کوتاهی (�۹۵۶;sec۱۰-۱) از انرژی MHZ۹۰ برای دستیابی به چنین عملی بهره می‌برد. > منبع مولد انرژی بسیار سریع روشن و خاموش می‌شود و تپی را تولید می‌کند. بر طبق اصل عدم قطعیت هایزنبرگ ، با اینکه فرکانس نوسان کننده مولد این تپ MHZ۹۰ است، ولی اگر درازای زمان تپ بسیار کوتاه باشد، آنگاه محتوای فرکانسی تپ غیرقطعی خواهد بود، چرا که نوسان کننده به اندازه کافی روشن نیست تا یک فرکانس اصلی را بنا نهد. در نتیجه ، این تپ در بردارنده محدوده ای از فرکانسهاست که مرکز آن ، حدود فرکانس اصلی است. این محدوده از فرکانسها به اندازه کافی بزرگ خواهد بود تا تمامی انواه هیدروژنها در مولکول را با این تک انفجار انرژی یکجا برانگیخته کند. وقتی تپ متوقف گردد، در آن صورت هسته‌های تهییج شده شروع به از دست دادن انرژی تهییجی خود می‌کنند و به حالت اسپینی اولیه خود باز می‌گردند (آسایش می‌کنند). آنگاه که هسته برانگیخته شده آسایش می‌کند، شروع به تابش اشعه الکترومغناطیس می‌نماید. چون مولکول حاوی هسته‌های مختلف بسیاری است، لذا فرکانسهای گوناگون بسیاری از اشعه الکترومغناطیسی بطور همزمان تابش خواهند نمود. این تابش را سیگنال زوال القای آزاد (FID) می‌نامند. به یاد آورید همان گونه که در نهایت تمامی هسته‌ها انرژی تهییجی خود را از دست می‌دهند، شدت FID نیز با گذشت زمان اضمحلال می‌یابد. FID ، ترکیبی انطباق یافته از تمامی فرکانسهای تابش شده است و می‌توان بسیار پیچیده باشد. ما عموما فرکانسهای منفرد مربوط به هسته‌های گوناگون را با استفاده از یک رایانه و یک روش ریاضی به نام آنالیز تبدیل فوریه (FT) بدست می‌آوریم   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

خون دماغ

طبق آمار به طور تقريبي يك نفر از هر 10 نفر دست كم يكبار سابقه خونريزي شديد از بيني داشته است. خونريزي ممكن است جزئي و يا خيلي شديد باشد. بعد از خونريزي‌هاي قاعدگي، خونريزي بيني شايعترين خونريزي خودبخودي در انسان است كه به علت پارگي عروق مخاط بيني كه بدون محافظ مي‌باشد اتفاق مي‌افتد. شايعترين محل خونريزي در اطفال و بالغين جوان قسمت قدامي تيغه بيني است ( كه ناحيه كيسلباخ kisselbakh يا ليتل little ناميده مي‌شود). خونريزي اين ناحيه را مي‌توان به آساني كنترل نمود. مشكل‌ترين و پيچيده‌ترين محل خونريزي در قسمت خلفي – فوقاني جدار خارجي و تيغه‌ي وسط بيني در اشخاص مسن است. شايعترين علت خونريزي بيني ضربه يا تروما است. ضربه‌هاي شديد باعث شكستگي استخوان بيني شده و ضربه‌هاي خفيف نظير دستكاري بيني با انگشت آسيب به ناحيه ليتل وارد آورده و سبب از بين رفتن موكوس محافظ آن ناحيه مي‌شود. عوامل مهم در كنترل خونريزي‌هاي بيني عبارتند از: علت، محل خونريزي، نحوه معالجه آن. عوامل موضعي: در ميان عوامل موضعي كه سبب خونريزي بيني مي‌شوند، مي‌توان از ضربه‌هاي وارده به صورت، واكنش التهابي تغييرشكل ساختماني، وجود جسم خارجي، تماس با مواد شيميايي سمي، مداخله جراحي و تومورهاي داخلي بيني نام برد. ضربه‌ي موضعي يكي از شايعترين علل خون دماغ است. وارد كردن لوله بيني- معدي (افزايش مداوم فشار هوايي بيني) دستكاري داخلي بيني و بازيابي جسم خارجي داخل بيني كه سبب پاسخ التهابي شديد شده است، همه مي‌توانند مسئول خونريزي بيني باشند عمل‌هاي جراحي داخلي بيني و شكستگي‌هاي استخوان بيني، ديواره سينوس‌هاي صورت- كاسه چشم و قاعده جمجمه هم مي‌تواند سبب خون دماغ شوند. بد شكلي‌هاي ساختماني: به شكل مادرزادي يا اكتسابي مي‌توانند سبب درگيري قسمت غضروفي يا استخواني تيغه‌ي بيني يا شاخك‌ها شوند. در اين حالت هواي دميده شده با سرعت و تلاطم بيشتري وارد بيني مي‌شود. اين مسئله سبب خشكي غشاي مخاطي- التهاب و دلمه بستن مي‌شود. برداشتن دلمه‌ها از طريق پاك كردن بيني يا با فشار وارد كردن هوا از راه بيني انسداد يافته عروق خوني سطحي را در معرض قرار مي‌دهد و موجب خونريزي مي‌شود. سرطان‌هاي متعددي مي‌توانند با خونريزي‌هاي خودبخودي بيني تظاهر كنند يكي از عوامل خونريزي شديد بيني در پسران، آنژيوفيبروم است. اين تومور خوش خيم عروق كه از ناحيه بيني- حلقي منشاء مي‌گيرد ممكن است به صورت خودبخودي يا در پاسخ به ضربه خونريزي كند. درمان كلي: 1- حفظ خونسردي 2- بيمار بايد بنشيند و بالاتنه‌ي خود را به جلو خم كند و دهان خود را باز نمايد او در اين حالت مي‌تواند خون را تف كرده و آن را قورت ندهد سرانجام بالاتنه بايد به حالت معمول در آيد. تنها اگر به مدت 5 دقيقه قسمت جلوئي بيني را در سمت خونريزي به روي تيغه‌ي بيني با انگشت دست بفشاريم بسياري از خونريزي‌هاي بيني مهار مي‌شوند به بيماران گوشزد مي‌شود كه پنبه يا دستمال در بيني خود نگذارند. زيرا ممكن است هنگام در آوردن آنها دچار مشكل شوند و مخاط بيني بيشتر دچار آسيب شوند. اگر سابقه خونريزي شديد يا طولاني وجود دارد يا در حين معاينه بيمار دچار افت فشار خون ارتوستاتيك (كاهش فشار خون وضعيتي) مي‌شود. تعيين سطح هموگلوبين و هماتوكريت جهت تصميم‌گيري در مورد ضرورت تزريق خون به بيمار الزامي است. 3- كمپرس‌هاي سرد بايد پشت گردن و همچنين پشت بيني گذارده شود. 4- پايين آوردن فشار خون 5- قطع داروهاي ضد انعقادي بيشتر اينجا چرا رنگین کمان به صورت « کمان » دیده می شود ؟ اولین کسی که به طور جدی در باره این مسئله مطالعه کرد رنه دکارت بود . قبل از دکارت کسانی مانند قطب الدین شیرازی یا تيودوريك در این باره تحقیق کرده بودند . دکارت با توجه به قوانین شکست همزمان ولی به طور جداگانه از اسنل ( بنیان گذار اصلی قوانین شکست و بازتاب ) به شرح رنگین کمان پرداخت و در سال 1637 نتایج خود را منتشر کرد . یکی از دوستان مطلبی در این باره نوشته بودن و چون مختصر است همون مطلب رو اینجا می گذارم. اول از همه توجه كنيــد كـه قطـره هـاي آب در حـال سـقوط كروي شكل اند ، پس به سراغ نحوه برهــم كنـش يـك پرتـو نـور سـفيد ، بـا يـك كـره شـفاف مـي رويـم . اگر كمـي بـــا چگونگي شكل گيري رنگين كمان آشنا باشيد مي دانيــد كـه رنگين كمان اصلي را مجموعه پرتوهايي كه در مرز قطرهوا، دوبار شكسته و يك بــار بـاز تـابيده انـد، مـي سـازند و چـون ضريب شكست آب براي رنگهاي مختلف متفاوت است، نور سفيد در ضمن اين شكســت هـا بـه اجـزاي رنـگياش تجزيـه ميشود، اما نور خورشيد پيوسته است و در تمــام نقـاط رو بـه نور قطره با آن برخورد مي كند كه شرايط بازتاب و شكســت در هر يك از اين نقاط ، متفاوت است. مثلا پرتو نوري كه راستاي آن از مركز قطره مي گذرد، بدون شكست وارد آن شده و در سوي ديگر باز تابيده مــي شـود و روي همان مسير ورودي بــه بـيرون بـر مـي گردد. بـه عبـارت ديگر پرتو به وسيله قطره 180 درجه تغيير جهت مي دهــد، در مقابل اگر پرتو نور مماس بر قطره به آن بتابد، مي توانيد ببينيد كه هنگام ورود به بيشـترين مـيزان ممكـن مـي شـكند و پرتـو خروجي با پرتو خروجــي بـا پرتـو ورودي زاويـه حـدود 165 درجه مي سازد، بررسي بيشتر نشان مي دهد كه در بين اين دو وضعيت حدي ، زاويه انحـراف زاويـه بيـن پرتـو خروجـي و ورودي از 180 درجه كاهش مي يابد بــه مقـدار كمينـه 138 درجه مي رسد و سپس دوباره تا 165 درجه بالا مــي رود، امـا چون در اطراف مقدار كمينه، تغيـير زاويـه كـم اسـت، بخـش بزرگي از نور فـرودي ، در حـول و حـوش ايـن زاويـه 138 درجه از قطره خارج مي شود. به عبــارت ديـگر ، شـدت نـور خروجي در تمام زوايا يكسان نيست و بيشتر نـور رنگينـي كـه از قطره بيرون مي رود، با جهت تابش خورشيد، زاويه حــدود 138 درجه يا معادل آن 42 درجه مي سازد. البته ايــن زاويـه، بستگي به رنگ پرتو دارد و بين 40 تا 42 درجه براي رنگهاي قرمز تا بنفش متفاوت است. بنابراين مي توان تصور كـرد كـه تنها در زواياي حــدود 42 درجـه ، پرتوهـاي رنـگي بـه طـور مؤثر از قطره خارج مي شوند. حالا تصور شكل رنگين كمــان، كـار سـاده اي اسـت، فـرض كنيد در بعد از ظــهر ، خورشـيد در حـال تـابش و فضـا پـر از قطره هاي كروي آب است و شما هم پشت به خورشــيد و رو به شرق ايستاده ايد، در اين وضعيت نور رنــگي كـه بـه چشـم شما مي رسد، مجموعه نورهاي خـارج شـده از تمـام قطراتـي است كه خط واصل چشم شما و آنها با راستاي نور خورشيد، زاويه بين 40 و 42 درجه مي سازد. مكان هندسي اين قطره ها مخروطي بــه رأس چشـم شماسـت كه نيم زاويه رأس آن حدود 42 درجه است. چيزي كه شما از رأس اين مخروطي مي بينيد مقطع آن است، يعني يك نوار دايره اي به پهناي زاويه اي بين 40 و 42 درجه كه رنگهاي قرمز تا بنفش را در خــود جـاي داده اسـت، البتـه سطح افق، اين دايره را قطع مي كند و چون قطـرات آب تنـها در هـوا حضـور دارنـد، شـما تنـها كمـاني از يـــك دايــره را ميبينيد. اين كمان، وقتي پرتو خورشيد موازي با افـق اسـت، يعني هنگام غروب به بيشينه خــود مــي رسـد و بـه نيـم دايـره تبديل مي شود. البته در آســمان و مثـلا از درون هـواپيمـا در شرايط مساعد مي تـوان رنگيـن كمـان دايـره اي را هـم ديـد. بيشتر اينجا آنطرف رنگين کمان کجاست؟ وقتي در طول بارندگي فقط يك رنگين كمان مي بينيم در واقع چند رنگين كمان وجود دارد؟ پاسخ اين سؤال آنطور كه فكر مي كنيد ساده نيست! وقتي نور وارد يك قطره آب مي شود، در داخل قطره بازتاب كرده، و آنچه به چشم ما باز مي تابد رنگين كمان را تشكيل مي دهد. هر قطره باران، نوري را كه واردش مي شود در تمام جهات ممكن بازتابانده و مي شكند. اولين بار كه نور با قطره برخورد مي كند، يك پرتو كسري از آن نور بازتاب مي كند و و بقية آن در طول قطره حركت مي كنند تا به پشت قطره از سمت داخل برخورد كنند. دوباره، مقداري از نور شكت خورده و مقداري بازتاب مي كند. در هر برخورد با سطح سطح داخلي قطره، مقداري از نور باز مي تابد و در قطره مي ماند، و باقيماندة آن خارج مي شود. بنابراين پرتو هاي نور مي توانند بعد از يك، دو، سه بازتاب داخلي يا بيشتر از قطره خارج شوند. وقتي شما دو رنگين كمان مي بينيد، اولين يا اصلي ترين كمان در زاوية 42 درجه، با نور قرمز در بيرون و نور بنفش در داخل به طور واضح ديده مي شود. كماان دوم هميشه كم رنگ تر بوده و بواسطة بازتاب دوم با رنگهاي معكوس (بنفش در بيرون و قرمز در درون) در زاوية 51 تشكيل مي شود. اسحاق نيوتن يك معادله رياضي بر حسب اندازه زاوية رنگين كمانها بعد از بازتاب N اُمِ داخل قطره بدست آورد. او معتقد بود كه در بازتاب سوم نور كافي وجود ندارد كه در واقع شخص آنرا ببيند، از اينرو هرگز مسئله را براي 3=N حل نكرد. ادموند هالي، بعد از نامگذاري ستارة دنباله دار هالي، محاسبات را بر دوش گرفت و كشف كرد كه سومين رنگين كمان در زاوية 40 درجه و 20 ثانيه تشكيل مي شود، و شگفت زده شد. اين رنگين كمان نبايستي در مقابل خورشيد تشكيل شود بلكه دور تا دور خورشيد تشكيل مي شود! دو هزار سال بود كه بشر به اشتباه در طرف ديگر آسمان در جستجوي اين كمان بود. دياليز علاپم فردي كه كليه خود را از دست داده است:عرق فرد بوي ادرار ميدهد - رنگ پوست تيره ميشود و... . مدت زمان دياليز در دنيا 16 ساعت است. دستگاههاي دياليز:فرزينوس 8 بي و فرزينوس 8 سي. موارد استفاده از عمل دياليز :خوردن سم -كسي كه در كما به سر ميبردو كسي كه كليه خود را از دست داده است. عوارض استفاده از عمل دياليز :انباشتن اوره باعث خارش ميشود-عمل جنسي را مختل ميكند-در مايعات محدوديت ايجاد ميكند -باعث افزايش فشار وارد بر قلب ميشود-مشكلات ريوي ايجاد ميكند-درد استخوان بوجود مي آيد-محدوديت لبنيات و ميوه به خصوص موز بوجود ميايد زيرا كه فسفر جاي كلسيم را مي گيرد. انواع دياليز: 1- دياليز صفاقي: در زير شكم پرده صفاق وجود دارد با متصل كردن يك لوله به پرده صفاق روزانه يك ليتر مايع وارد بدن ميشود كه پس از چند ساعت مواد دفعي و زاپد توسط همان لوله از بدن خارج ميشود. اين نوع دياليز بايد در محيط استريل انجام گيرد و فرد نيز بايد انسان منظم و تميزي باشد تا از عوارض بعدي جلوگيري شود. 2-ديابيز به كمك دستگاه فرزينوس :ابتدا بايد با استفاده از يك جراحي كوچك سياهرگ بدن را به سرخرگ متصل كرد زيرا كه فشار درون سرخرگ براي انجام اين كار مناسب نيست و بعد سرخرگ را توسط سياهرگ به دستگاه متصل ميكنند و بعد از 45 روز عمل دياليز انجام ميگيرد . آلومینیوم خواص و كاربردهاي آلومينيوم آلومينيوم فلزي بسيار سبك، چكش خوار است و به رنگ سفيد نقره اي است و چگالي آن تنها يك سوم مس يا فولادي است. آلومينيوم رساناي خوب گرما و الكتريسيته است، نور و گرماي تابشي را منعكس مي كند، غير مغناطيسي است . آن را مي توان با فلزات ديگر آبكاري كرد يا با رنگ، لاك و الكل، يا ورقه ي پلاستيك پوشانيد گرچه آلومينيوم را براي اندام هاي زنده غير سمي و بي اثر مي دانند اما تحقيقات نشان داده است كه در كساني كه مبتلا به آلزايمر هستند ميزان آلومينيوم مغز آن ها نسبت به افراد ديگر بالاتر است. آهن زودتر زنگ مي زند يا آلومينيم؟ مي دانيم كه از اثرات نا مطلوب اكسيژن بر روي بسياري از مواد و عناصر پوسيدگي، فساد و زنگ زدن است. در پاسخ به سوال فوق بايد گفت كه آلومينيم زودتر از آهن زنگ مي زند اما اين زنگ زدگي به رنگ بدنه ي خود آلومينيم است و پس از زنگ زدن لايه اي به عنوان عايق روي هسته ي آلومينيم را پوشانده و مانع از رسيدن اكسيژن به آن مي شود، در حالي كه آهن ديرتر از آلومينيم زنگ مي زند اما زنگ زدگي آن به صورت پوسته شدن است و رنگ نامطلوبي در برابر آهن دارد. پس بنابر اين زنگ زدگي آلومينيم داراي اثرات مثبت و زنگ زدگي آهن اثري منفي و مخرب دارد و بايد در اين گونه موانع از انواع ضد زنگ ها استفاده كرد.   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

چگونگی شکل گیری پرتوهای کاتدی

وقتی که مقدار گاز داخل لوله تخلیه الکتریکی کاهش می‌یابد، فضای تاریک کاتد ، بیشتر و ستون مثبت کوتاهتر و روشنایی آن کمتر می‌شود. با کاهش بیشتر فشار تابانی باز هم ضعیفتر می‌شود و شیشه لوله در مجاورت کاتد شروع به تابانی مختصری می‌کند. وقتی که فشار تا 0.001میلیمتر جیوه افت کند، تابانی گاز عملا متوقف می‌شود، درحالی که تمام سطح شیشه لوله ، نور درخشانی (معمولا سبز) گسیل می‌دارد. اگر هوا باز هم با پمپ تخلیه بیشتر خارج شود، تابانی شیشه سبز ضعیف‌تر می‌شود. با شروع فشار از 0.00001 تا 0.0001 میلیمتر جیوه این تابانی بکلی محو می‌شود و تخلیه خاتمه می‌پذیرد. تابانی سبز شیشه را چگو نه می‌توان توضیح داد؟ اگر به آند لوله تخلیه گاز ، شکل معینی داده شود، تصویر سایه آند بر شیشه ظاهر می‌شود، به ترتیبی که گویی کاتد ، چشمه نور کوچکی است. در نتیجه ، تابانی شیشه ، به دلیل تولید نور از پرتوهای گسیل شده از کاتد است. آنها از صفحه فلزی آند نمی‌گذرند و تصویر سایه آن بر شیشه تشکیل می‌شود. این پرتوها ، پرتوهای کاتدی نامیده شده‌اند. ظهور و آشکار سازی پرتوهای کاتدی پرتوهای کاتدی ، نه فقط شیشه بلکه اجسام دیگر را نیز به تابانی وا می‌دارند. اجسام مختلف نوری ، رنگ‌های مختلف گسیل می‌دارند، مثلا گچ ، تابانی قرمز رنگ و سولفید روی ، نور سبز روشن ایجاد می‌کنند و نظایر آن. این تابانی را ، مثلا با قرار دادن تکه‌هایی از اجسام معدنی مختلف در بین کاتد و آند لامپ تخلیه گازی ، می‌توان مشاهده کرد. بنابرین ، اگر چه پرتوهای کاتدی ، نامرئی‌اند، می‌توان از تابانی اجسامی که با آنها بمباران شده‌اند، وجودشان را به سهولت آشکار کرد. با پوشش سطح اجسام با اجسامی که بر اثر پرتوهای کاتدی تابان می‌شوند، پرده های لیمان بدست می‌آید ( لیمان Lumines Cent را از کلمه یونانی Lumen به معنی " نور " گرفته‌اند ) که برای مشاهده پرتوهای کاتدی ، مناسب هستند. در چنین صفحه ای ، در امتداد لوله در زاویه کوچکی نسبت به محور آن ، می‌توان امتداد پرتوهای کاتدی را در لوله به آسانی ردیابی کرد. برای سهولت مشاهده ، دریچهای با شکاف دراز ، جلوی پرده قرار می‌دهند. این دریچه ، بخشی از باریکه کاتدی را قطع می‌کند و رد روشن باریکی بر پرده لیمان باقی می‌گذارد   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

تاثیر ارتعاش کششی

طیف مادون قرمز برای هر ماده ای در محدوده خاصی قرار دارد. ولی در یک مولکول ، استخلافهای موجود ، محدوده طیف را تحت تاثیر قرار می‌دهند. می‌خواهیم تاثیر ارتعاش کششی C=C را بر طیف سنجی مادون قرمز بررسی کنیم. ● دید کلی طیف مادون قرمز برای هر ماده ای در محدوده خاصی قرار دارد. ولی در یک مولکول ، استخلافهای موجود ، محدوده طیف را تحت تاثیر قرار می‌دهند. می‌خواهیم تاثیر ارتعاش کششی C=C را بر طیف سنجی مادون قرمز بررسی کنیم. ● آلکنهای آلکیل استخلاف شده ساده فرکانس کششی برای آلکنهای غیر حلقوی ساده ، معمولا بین ۱۶۴۰ و ۱۶۷۰سانتی‌متر به توان ۱- ظاهر می‌شود. تعدد گروههای آلکیلی بر روی پیوند دو گانه ، فرکانسهای C=C را افزایش می‌دهد. برای مثال ، آلکنهای تک‌ استخلافی ساده دارای مقادیر حدود ۱۶۴۰سانتی‌متر به توان ۱- هستند، آلکنهای ۱،۱- دو استخلافی در حدود ۱۶۵۰ سانتی متر به توان ۱- جذب می‌کنند و آلکنهای سه و چهار استخلافی در نزدیکی ۱۶۷۰ سانتی‌متر به توان ۱- جذب می‌دهند. آلکنهای ترانس – دو استخلافی در فرکانسهای بالاتری (۱۶۷۰ سانتی‌متر به توان ۱- ) نسبت به آلکنهای سیس- دو استخلافی (۱۶۵۸ سانتی‌متر به توان ۱- ) جذب می‌دهند. متاسفانه گروه C=C دارای شدت نسبتا ضعیف است که قطعا بمراتب ضعیفتر از گروه C=O است. در بسیاری از موارد همچون آلکنهای چهار استخلافی ، پیوند دو گانه ممکن است آنقدر ضعیف باشد که دیده نشود. اگر گروههای متصل بطور متقارن چیده شده باشند، تغییری در گشتاور دو قطبی در حین ارتعاش کششی رخ نداده ، لذا ، هیچ گونه جذب مادون قرمز مشاهده نمی‌گردد. سیس – آلکنها که کم‌متقارن‌تر از ترانس – آلکنها هستند، عموما شدیدتر از مورد دوم جذب می‌کنند. پیوندهای دو گانه موجود در حلقه‌ها (چون غالبا متقارن هستند) ضعیفتر از آنهایی که در حلقه نیستند، جذب صورت می‌دهند. پیوندهای دو گانه انتهایی در آلکنهای تک استخلافی معمولا جذب قوی‌تری دارند. ● اثر مزدوج شدن مزدوج شدن یک پیوند دو گانه C=C با یک گروه کربونیل یا پیوند دو گانه C=C دیگر ، خصلت پیوند ساده را در پیوند چند گانه بیشتر کرده ( از طریق رزونانس ) و این امر باعث کاهش ثابت نیرو K و بنابراین کاهش فرکانس ارتعاشی می‌گردد. به‌عنوان مثال ، پیوند دوگانه وینیل در استایرن جذبی در ۱۶۳۰ سانتی‌متر به توان ۱- می‌دهد. هرگاه چندین پیوند دو گانه وجود داشته باشد، از روی تعداد جذبهای C=C می‌توان به تعداد پیوندهای دو گانه مزدوج پی برد. مثالی در این مورد ۱و۳- پنتان دی‌اِن است که جذبهای آن را در ۱۶۰۰ و ۱۶۵۰ سانتی‌متر به توان ۱- می‌توان یافت. استثنایی که در این قاعده وجود دارد، بوتا دی‌اِن است که تنها یک نوار نزدیک ۱۶۰۰سانتی‌متر به توان ۱- می‌دهد. اگر پیوند دو گانه با یک گروه کربونیل مزدوج شود، شدت جذب آن معمولا قدری توسط خاصیت دو قطبی قوی گروه کربونیل افزایش می‌یابد. ● اثر اندازه حلقه در حلقه‌های حاوی پیوندهای دو گانه درونی فرکانس جذب پیوندهای دو گانه داخلی در ترکیبات حلقوی به اندازه حلقه بسیار حساس است. با کاهش زاویه داخلی و میل آن به مینیمم مقدار ۹۰ در سیکلوبوتن ، فرکانس جذب نیز کاهش می‌یابد. فرکانس جذب هنگامی که زاویه به ۶۰ در سیکلوپروپن برسد، مجددا افزایش می‌یابد. این افزایش غیرمنتظره فرکانس ، بدین دلیل رخ می‌دهد که ارتعاش C=C در سیکلوپروپن بشدت با ارتعاش پیوند ساده C-C مجاور ادغام می‌شود. هنگامی که پیوندهای C-C بر محور C=C عمود هستند (همان طور که در سیکلوبوتن است) ، نوع ارتعاش آنها بر ارتعاش پیوند C=C عمود است (روی محور دیگر) و دیگر این ارتعاشات ادغام نمی‌گردند. هنگامی که زاویه بزرگتر از ۹۰ (۱۲۰ در مثال فوق) باشد، ارتعاش کششی پیوند ساده C-C به دو جزء تقسیم می‌گردد که یکی از آنها منطبق بر جهت ارتعاش کششی C=C است. در دیاگرام ، اجزاء b و a از بردار کششی C-C نشان داده شده‌اند. چون که جزء a در جهت بردار کششی C=C قرار دارد، پیوندهای C=C و C-C ادغام گشته و باعث بالا رفتن فرکانس جذب می‌گردند. طرح مشابهی نیز برای سیکلوپروپن وجود دارد که دارای زاویه کوچکتر از ۹۰ است. > هنگامی که یک یا دو گروه آلکیلی مستقیما به پیوند دو گانه متصل باشند، افزایش قابل ملاحظه ای در فرکانس جذب یک پیوند دو گانه موجود در حلقه مشاهده می‌گردد. این افزایش برای حلقه‌های کوچک ، بویژه سیکلوپروپنها ، بسیار محسوس است. هنگامی که یک گروه آلکیل به پیوند دو گانه متصل گردد، مقدار پایه ۱۶۵۶ سانتی‌متر به توان ۱- برای سیکلوپروپن به حدود ۱۷۸۸ سانتی‌متر به توان ۱- افزایش می‌یابد؛ با وجود دو گروه آلکیل این مقدار به حدود ۱۸۸۳ سانتی‌متر به توان ۱- فزونی می‌یابد. فهم این نکته پُر اهمیت است که اندازه حلقه باید پیش از بکارگیری قواعد فوق تعیین گردد. برای مثال ، توجه کنید که پیوندهای دو گانه در ۱و۲- دی آلکیل سیکلوپنتن و ۱و۲- دی آلکیل سیکلوهگزن ، تقریبا در یک فرکانس جذب می‌دهند. ● اثر اندازه حلقه در حلقه های حاوی پیوندیهای دو گانه خارجی در پیوندهای دو گانه خارجی ، کاهش اندازه حلقه باعث افزایش فرکانس جذب می‌گردد. آلن نمونه بارزی از یک ترکیب دارای پیوند دو گانه خارجی است. حلقه‌های کوچکتر نیاز بیشتری به استفاده از خصلت p در سااخت پیوندهای C-C دارند تا جوابگوی نیاز زوایای کوچک باشند. این مساله باعث از میان برداشته شدن خصلت p از پیوند سیگمای پیوند دو گانه شده ، ولی در عوض به آن خصلت s بیشتری می‌دهد؛ بنابراین قدرت و استحکام پیوند دو گانه افزایش می‌یابد. پس ثابت نیروی K افزایش یافته و فرکانس جذب نیز فزونی می‌گیرد   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

ذره

بر اساس اصل دوبروی در مورد ذرات دو حالت ذره‌ای و موجی در نظر گرفته می‌شود، که البته این خاصیت در دنیای میکروسکوپی بیشتر مورد مطالعه است. به عنوان مثال، اگر ذره‌ای به جرم یک گرم که با سرعت معمولی در حال حرکت است، در نظر بگیریم طول موج منتسب به این ذره چنان کوچک خواهد بود که اصلا قابل ملاحظه نیست، اما در مورد ذراتی مانند الکترون این طول موج قابل توجه است. بنابراین با توسل به این اصل می‌توان تابش الکترومغناطیسی را نیز متشکل از ذراتی دانست که این ذرات را فوتون می‌گویند. واقعیت کوانتوم‌های نور: نظریه پلانک در ارتباط با بسته‌های انرژی تابشی تا اندازه‌ای مبهم بود و فقط به عنوان مبنایی برای توزیع آماری انرژی میان طول موجهای مختلف در طیف الکترومغناطیسی بکار می‌رفت. پنج سال بعد از پلانک، آلبرت اینشتین توانست این مفهوم را به صورت مشخص‌تری بیان کند. انیشتین مفهوم کوانتومی نور را برای توجیه اثر فوتوالکتریک بکار برد. بر این اساس فوتونها که دارای انرژی معینی هستند، بعد از برخورد با الکترونهای اتم، انرژی خود را به آنها داده و خود از بین می‌رود. این امر می‌تواند به عنوان یک مسئله برخورد میان دو ذره با استفاده از نظریه برخورد توضیح داده شود. بعد از برخورد، فوتون از بین می‌رود و الکترون با انرژیی که از فوتون می‌گیرد، از ماده جدا می‌شود و سبب ایجاد یک جریان فوتوالکترونی در مدار خارجی می‌گردد. مقدار جریان در مدار خارجی بسته به تعداد فوتونهایی که بر سطح ماده موجود در کاتد تابیده می‌شود، متفاوت خواهد بود. تائیدی دیگر بر وجود فوتون: آزمایش دیگری که توانست وجود فوتونها را به‌صورت تجربی به اثبات رساند، مربوط به آزمایش است که توسط کامپتون انجام شد. این آزمایش که بعدها نام اثر کامپتون را بر خود گرفت، به این صورت بود که تابش الکترومغناطیسی یا فوتونها توسط مواد مختلف پراکنده می‌شود. به بیان دیگر، در این آزمایش فوتون بعد از تابش مقداری از انرژی خود را به یک الکترون تقریبا آزاد منتقل می‌کرد و خود با انرژی کمتر در راستای دیگر منحرف می‌شد. نتایج این آزمایش که با استفاده از مفهوم کوانتومی نور صورت می‌گرفت، با نتایج تجربی کاملاً تطابق داشت. جرم فوتون: در نظریه ذره‌ای نور که در آن نور از بسته‌های انرژی تشکیل شده که بصورت موجی و با سرعت (c=3.00*10^8) در خلا منتشر میشوند برای هر فوتون اندازه حرکتی (momentum) معادل p=h/L معرفی شده که در آن h ثابت پلانک و L طول موج فوتون است. داریم p=mc در نتیجه:(m=h/(c*L اما در اصل برای فوتون بطور مستقیم جرمی معرفی نشده و همچنین جرم سکون آن صفر است. فوتو الکتریک: دید کلی بعد از اینکه پلانک فرمول اساسی خود را در مورد تابش جسم سیاه ارائه داد و چنین استدلال نمود که تابش دارای طبیعت کوانتومی‌ است، یعنی تابش الکترومغناطیسی از مجموعه‌ای از کوانتومهای انرژی به نام فوتون تشکیل شده است، تحول شگرفی در علم فیزیک حاصل شد. بطوری که با استفاده از این مفهوم اندرکنشهای مختلف تابش با ماده که نظریه کلاسیک در توجیه آنها ناتوان بود، بطور کامل تشریح گردید. از جمله این اندرکنشها ، اندرکنشی است که به نام فوتوالکتریک معروف است . اگر یک صفحه فلزی را تحت تابش امواج پر انرژی قرار دهیم، پرتو کاتدی و یا الکترونهای شتابدار از صفحه فلزی منتشر می‌شود. و همچنین اگر بین دو صفحه فلزی اختلاف پتانسیل الکتریکی بسیار زیادی ایجاد کنیم، الکترونهای لایه ظرفیت اتمهای فلز ، انرژی زیادی دریافت می‌کنند و در نتیجه سطح فلز را ترک می‌کنند و به سمت آند پیش می‌روند. در این عمل چون هم نور و الکتریسیته دخالت دارند به این پدیده ، اثر فوتو الکتریک می‌گویند. در واقع تمام مواد (جامد ، مایع و گاز) می‌توانند در شرایط خاصی تحت تأثیر اثر فوتوالکتریک ، پرتو کاتدی از خود گسیل کنند، گاهی به پرتو کاتدی ، فتوالکترون نیز می‌گویند. اثر فتوالکتریک هر جسمی با گسیل فرکانس مشخصی از موج انجام می‌شود. اگر فرکانس موج برای جسم خاصی کمتر از حد معین باشد، که به آن بسامد قطع می‌گویند، اثری از فتوالکتریک مشاهده نخواهد شد. اما طبق قوانین الکترودینامیک کلاسیک ، موج با برخورد به صفحه فلزی مقداری انرژی به آن منتقل می‌کند و به مرور زمان این انرژی انباشته می‌شود تا اینکه انرژی مورد نیاز برای گسیل الکترون فراهم شود. اما در آزمایشگاه خلاف آنچه که در فیزیک کلاسیک گفته شد، روی می‌دهد، یعنی گسیل موج با فرکانس کمتر از حد معین به فلزی هرگز پرتو کاتدی منتشر نمی‌کند. تاریخچه: در سال 1887 ، اثر فوتو الکتریک توسط هرتز کشف شد. او در حالی که سرگرم آزمایشهای معروف خود درباره امواج الکترومغناطیسی بود، دریافت که طول جرقه القا شده در مدار ثانویه هنگامی ‌کاهش می‌یابد که دو انتهای شکاف جرقه در برابر نور ماورا بنفش که از جرقه در مدار اولیه می‌آمد، پوشانده شود. ساختار فوتو الکتریک: یک محفظه شیشه‌ای در نظر بگیرید که در دو انتهای آن ، آند و کاتدی تعبیه شده است و داخل محفظه خلا می‌باشد. اگر بر سطح کاتد ، نوری با فرکانس معین بتابانیم، با احراز شرایط خاص ، فلز کاتد الکترون گسیل می‌کند. اگر آند و کاتد را به یک مدار خارجی وصل بکنیم، الکترون گسیل شده ، جذب آند شده و یک جریان فوتو الکترونی در مدار خارجی برقرار می‌گردد. مشخصات اثر فوتوالکتریک: هر فلزی دارای یک فرکانس‌ ویژه است، بطوری که اگر فرکانس نور تابشی کمتر از این مقدار ویژه باشد، هیچ الکترونی از سطح کاتد گسیل نمی‌شود. این فرکانس‌ ویژه را فرکانس‌ آستانه می‌گویند. شایان ذکر است که فرکانس‌ آستانه از فلزی به فلز دیگر ، تغییر می‌کند و هر فلزی دارای فرکانس‌ آستانه مخصوص به خود است. بر اساس نظریه کلاسیک این خصوصیت غیر قابل ‌توجیه بود. بزرگی جریان فوتو الکترونی با شدت نور تابیده بر سطح کاتد مناسب است، بطوری که اگر شدت افزایش یابد، مقدار جریان فتو الکترونی نیز افزایش پیدا می‌کند. این موضوع توسط نظریه کلاسیک قابل توجیه بود. انرژی فوتو الکترونها از شدت نور تابیده بر سطح کاتد مستقل است، ولی با فرکانس نور تابشی بصورت خطی تغییر می‌کند. این خاصیت در نظریه کلاسیک غیرقابل‌توجیه بود. گسیل الکترون از سطح کاتد بصورت آنی صورت می‌گیرد، یعنی بلافاصله بعد از تابش ، الکترون گسیل می‌شود. به عبارت دیگر ، تأخیر زمان بین تابش و گسیل الکترون هرگز مشاهده نشده است، یا لااقل زمانی بیشتر از 10-9 ثانیه ، حتی با تابش فرودی با شدت بسیار کم نیز مشاهده نشده است. اثر فتو الکتریک توسط الکترونهای تقریبا آزاد صورت می‌گیرد، یعنی الکترونهای لایه‌های داخلی فلز در این اثر دخالت ندارند. اساس کار فوتو الکتریک: انیشتین تابش را متشکل از مجموعه‌ای از کوانتومهایی با انرژی hv در نظر گرفت که در آن v فرکانس‌ نور و h ثابت پلانک معروف است. جذب تک کوانتوم بوسیله الکترون ، فرآیندی که ممکن است در زمانی کمتر از 10-9 ثانیه صورت گیرد، انرژی الکترون را به اندازه hv افزایش می‌دهد. مقداری از این انرژی باید صرف جدا کردن الکترون از فلز شود. از طرف دیگر ، گفتیم که هر فلزی دارای یک فرکانس آستانه است که در فرکانسهای پایینتر از آن فتوالکتریک غیر ممکن است. بنابراین اگر فرکانس‌ آستانه را با v0 نشان دهیم، در این صورت کمیت w = hv0 به عنوان تابع کار فلز تعریف می‌شود. بنابراین شرط ایجاد اثر فوتوالکتریک این است که hv (انرژی نور تابشی بر سطح کاتد) بیشتر یا مساوی w باشد. اگر سرعت الکترون گسیل شده از کاتد را با V نشان دهیم، همواره بین فرکانس‌ نور تابشی ، سرعت فتوالکترونها و تابع کار رابطه زیر برقرار است: Mv2/2 = hv - w رابطه فوق از قانون بقای انرژی حاصل می‌گردد. این رابطه به فرمول انیشتین نیز معروف است. میلیکان آزمایشهای جامعی انجام داد و صحت فرمول انیشتین را تثبیت نمود. آنچه آزمایشهای میلیکان و پیشینیان ثابت کرد این بود که بعضی اوقات نور نظیر مجموعه‌ای از ذرات رفتار می‌کند و این ذرات می‌توانند بطور انفرادی عمل کنند، طوری که می‌توان به موجودیت یک تک فوتون فکر کرد و به دنبال خواص آن بود. (ماهیت ذره‌ای نور) نتیجه جنبی این آزمایشها حاکی از اطلاعاتی در مورد فلزات بود، آشکار شد که تابع کار W از مرتبه چند الکترون ولت است (1ev=1.6x10-19j) و این می‌توانست با سایر خواص فلزات هم بسته باشد   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

بحث اتم

س از آگاهی از گسیل پرتو توسط مواد رادیواکتیو این سوال مطرح شد که این پرتوها چه هستند و ماهیت آنها چیست و قدرت نفوذ آنها در مواد مختلف تا چه اندازه است؟ برای پاسخگویی به پرسش های مطرح شده تحقیقات گسترده ای توسط پژوهشگران در کشورهای مختلف آغاز شد که نتیجه آن اطلاعاتی بود که بدست آمد. نتیجه تحقیقات نشان داد که پرتوهای گسیل شده در واقع از سه نوع پرتو با ویژگی های متفاوت تشکیل شده اند. یک نوع از پرتو ها به صورت ذره و دارای بار الکتریکی مثبت و جرمی چهار برابر جرم اتمی هیدروژن بود. بار مثبت این ذره دو برابر بار الکتریکی مثبت پروتون بود. این پرتو(و یا به طور صحیح تر ذره) را راترفورد ذره «آلفا» نامید. پرتو نوع دوم نیز با بارالکتریکی منفی و جرمی برابر جرم الکترون بود. راترفورد برای این پرتو(یا ذره) نام «بتا» را انتخاب کرد. سومین پرتو که جرم و بار الکتریکی نداشت و جنس آن از نوع پرتو ایکس بود «گاما» نامیده شد. آلفا،بتا و گاما سه حرف اول الفبای یونانی هستند. کشف پرتو ایکس (x) توسط رونتگن در سال1895 بسیاری از پژوهشگران را شیفته خود کرد به طوری که اوغات اغلب صرف پی بردن به ماهیت و خواص آن شد. از جمله بکرل فیزیکدان فرانسوی ضمن تحقیق در این مورد تصادفا با پدیده عجیب دیگری روبه رو شد که می توان گفت اساس کشف هسته اتم توسط راترفورد بود. بکرل در کشوی میز کار خود مقداری سنگ معدن اورانیم به نام پیچبلاند (که در آن زمان ماده تقربا بی ارزشی بود) که تحقیقاتی را پیرامون آنها شروع کرده بود. در همان کشو تعداد فیلم عکاسی تازه که در لفاف سیاه پیچیده شده بودند قرار داشت. این فیزیکدان یک روز به هنگام استفاده از یکی از فیلمها متوجه سیاه شدن غیر عادی فیلم عکاسی شد. با بررسی فیلمهای دیگر همین اثر بر روی آنها نیز مشاهده شد. چنین موضوعی سبب تعجب زیاد بکرل شد چون فیلمها در جعبه های کاملا مسدود و به دور از هر گونه منبع نوری بود. در پی پژوهشهای زیادی که بکرل برای یافتن علت سیاه شدن فیلمها انجام داد بالاخره دریافت که دلیل آن وجود پرتوهای نافذ نامریی است که از سنک معدن اورانیم گسیل می شوند. تا آن زمان وجود این پرتوها ناشناخته مانده بود چون هیچ یک از حواس پنجگانه بشر در حالت عادی قادر به احساس یا درک آنها نبود. پس از این واقعه و پی بردن به گسیل پرتو هایی از سنگ معدن اورانیم خانم ماری کوری فیزیکدان لهستانی نشان داد که این پرتوها صرفا از اتم اورانیم گسیل می شوند و هر ترکیب دیگری که از اورانیم تهیه میشود نیز قادر به گسیل این پرتوهاست. ماری کوری پدیده گسیل پرتو توسط اتم را « رادیواکتیویته » نامید. خستین عنصر رادیواکتیوی که کشف شد اورانیم بود. آزمایشهای مختلف بر روی مواد رادیو اکتیو نشان داد که تغییر شرایط فیزیکی و یا شیمیایی هیچ گونه تغییری در کیفیت یا کمیت این پدیده ایجاد نمی کند. ماری کوری در خلال آزمایشهایش متوجه شد که به جز اورانیم ممکن است عناصر رادیواکتیو دیگری نیز در سنگ معدن اورانیم باشد به همین دلیل بااستفاده از روشهای شیمیایی تلاش زیادی را برای جدا سازی عنصر احتمالی از سنگ معدن اورانیم آغاز کرد و سرانجام در سال 1898 توانست عنصر رادیواکتیویته جدیدی را که بعدا معلوم شد دارای عدد اتمی 88 است کشف کند. وی این عنصر را که قدرت رادیواکتیویته آن میلیون ها بار از اورانیم بیشتر بود « رادیوم » نام نهاد و پس از آن عنصر رادیواکتیو دیگری کشف کرد که به افتخار کشور اصلی اش لهستان نام آن را « پولونیم » گذاشت. متعاقب کشف این عناصر، عناصر رادیواکتیو دیگری توسط دیگر پژوهشگران کشف شد. یکی از آرزوهای همیشگی بشر این بوده است که بتواند ماده ای را به ماده دیگر تبدیل کند. تلاش کیمیا گران در قرن وسطی نیز برای تحقیق چنین آرزویی بود و بسیاری از آنان عمر خود را صرف تحقیق برای تبدیل فلزاتی مثل مس و سرب به طلا کردند که نوزدهم کشف پدیده ای به « رادیواکتیویته » دربرخی از عناصر طبیعی نشان داد که چگونه در طبیعت و نه در کوره های شعله ور تا حدودی رویای کیمیاگران به واقعیت نزدیک می شود. با کشف نوترون با تکیه به چهار ذره بنیادی الکترون، پروتون، نوترون و فوتون (ذره وابسته به امواج الکترو مغناطیس) تصور می شد که ماده تنها از این چهار ذره تشکیل شده است. ولی وقوع برخی پدیده ها در آزمایش های فیزیکی و نقص بعضی از اصول فیزیک ( مثل اصول بقایای انرژی ) در این آزمایشها موجب شد فرضیه های جدید تری در مورد طذرات بنیادی ارائه شود که از میان می توان به فرضیه وجود ذره ای به نام « نوترینو » اشاره نمود. در پدیده گسیل پرتوی هسته ای بتا ( که در مبحث رادیواکتیویته به آن خواهیم پرداخت) دانشمندان متوجه نقض اصل بقای انرزی که یکی از اصول بنیادی فیزیک است شدند. چنین به نظر می رسد که در توجیه و تفسیر گسیل پرتو بتا ( یا ذره بتا ) باید اشتباهی رخ داده باشد. تحقیقات نظری در این مورد منجر به ارائه فرضیه ی نوترینو شد. به این ترتیب که به هنگام گسیل ذره بتا ذره دیگری که ایتالیایی ها آن را نوترینو ( ذره کوچک خنثی) نام داده بودند نیز همواره گسیل می شوند. آزمایش های متعددی که بعدا ترتیب داده شد وجود ذره نوترینو را اثبات نمود. این ذره بار الکتریکی ندارد و دارای جرمی به مراتب کمتر از جرم الکترون است. در مباحث قبلی گفته شد که هسته از ذرات بدون بار نوترون و ذرات مثبت پروتون تشکیل شده است. می دانیم که بارهای هم نام همدیگر را دفع می کنند پس ذرات مثبت پروتون در هسته نیز باید همدیگر را دفع کنند ولی می بینیم که پروتونها و نوترونها در هسته خیلی محکم به هم چسبیده اند و نیروی دافعه الکترونیکی بین پروتونها هم قادر جدا سازی آنها از یکدیگر نیست. پس چه عاملی باعث چسبندگی آنها به یکدیگر می شوند؟ برای توجیه عامل چسبندگی ذرات درون هسته که نیروی هسته ای خوانده می شود و خیلی قوی تر از نیروی دافعه الکتریکی بین پروتونهاست یوکاوا دانشمند ژِاپنی در سال 1935 نظریه ای کاملا ریاضی ارائه داد. بر اساس این نظریه در هسته ذراتی وجود دارند که نیروی هسته ای لازم را پدید می آورند. طبق این نظریه جرم ذره جدید می بایست حد وسط جرم الکترون و جرم پروتون باشد از این رو این ذره به نام « مزون » یعنی حد وسط یا میانه خوانده شد. دو سال بعد چنین ذره ای را آندرس فیزیکدان آمریکایی در پرتوهای کیهانی مشاهده کرد و نتیجه ی آزمایش هایش نشان داد که جرم آن در حدود 200 برابر جرم الکترون است. ده سال بعد یک فیزیکدان انگلیسی به نام پاول نشان داد که در واقع دو نوع مزون به نام های مزون- p (معروف به پایون) و مزون- M (معروف به مئون) وجود دارد. مزونها می توانند بار مثبت و منفی داشته باشند. پایون خنثی نیز وجود دارد. بعد از کشف مزونهای گفته شده ذرات دیگری نیز در پرتو کیهانی کشف شد ذراتی مانند مزون- K و یا گروه دیگری از ذرات معروف به « هیپرون » ها با جرمی بیش از پروتون. حقیقات مربوط به ساختمان درونی اتم که با کشف الکترون در اواخر قرن نوزدهم شروع شده بود و حدود نیم قرن دانشمندان را به خود مشغول کرده بود با کشف ذرات جدید وارد دنیای دیگری به نام « ذرات بنیادی » شد که به این ذرات اشاره مختصری می کنیم. ذرات بنیادی اصولا به دو دسته بزرگ تقسیم می شوند. دسته ی اول به نام « لپتون » ها (به معنای ذره کوچک با جرم خیلی کم و گاه بدون جرم) خواندهمی شوند که شامل نوترینو، پادنوترینو (ضد نوترینو)الکترون مئون و تصاویر آینه ای آنها فوتون و گراویتون (ذره وابسته به میدان گرانشی) می باشند. گرچه لپتونها نقش مهمی در طبیعت ماده دارند ولی تحت تاثیر گروهی دیگر از ذرات که مسوول جرم و نوع ماده در طبیعت هستند قرار دارند. این گروه ذرات به نام « باریون » ها (یعنی ذرات سنگین) و مزون ها ( یعنی ذرات متوسط) خوانده می شوند. در گروه باریون ها 18 ذره در گروه مزون ها 17 ذره وجود دارد. البته 18 ذره ی پاد باریون (ضد باریون) دنیز وجود دارد. در سالهای اخیر نظریه ای ارائه شده است که ئبر اساس آن بسیاری از ذراتی که ذکر شدند خود از ترکیبی از سه ذره ی بنیادی تر به نام « کوارک » ها و ضد آنها یعنی پادکوارکها تشکیل شده اند. تحقیقات در مورد ذرات بنیادی همچنان ادامه دارد و هم اکنون دانشمندان زیادی در آزمایش های عظیم با هزینه های سرسام آور به امید آنکه پرده از اسرار طبیعت ماده بردارند مشغول تحقیق هستند. |+| نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 3:9 توسط میثم انصافی | نظر بدهید نوترون در خلال سال های دهه ی 1920 تعدادی از محققان از جمله هارکین در آمریکا میسون در استرالیا وراترفورد و دستیارش جیمز چادویک در انگلستان بطور جدی امکان وجود یک ذره ی بدونبار در طبیعت( مثلا در اتم ) را که می توانست از ترکیب یک پروتون مثبت و یک الکترون منفی به وجود آید بررسی می کردند. این محققان می کوشیدند با نزدیک کردن یک بار مثبت( پروتون ) و یک بار منفی( الکترون ) به یک دیگر ذره ای بدون بار به وجود آوردند. تلاش آنها در هر حال به نتیجه نرسید و قادر به ایجاد چنین ذره ای نشدند تا این که در سال 1932 جیمز چادویک در حین انجام آزمایشهایی با یکی از پرتوهای هسته ای به نام پرتو آلفا به وجود ذره ای بدون بار در هسته اتم پی برد که به آن نام« نوترون » ( یعنی خنثی و بدون بار ) داده شد. ذره جدیدی که توسط چادویک کشف شد نه تنها در تاریخ علوم اتمی بلکه در سرنوشت ملتها نقس فوق العاده غیر منتظره ای ایفا نمود و کشف آن در واقع سرآغاز عصر انرژی هسته ای شد. با کشف نوترون بسیاری از ابهامات در مورد ساختمان هسته و جرم اتمی عناصر برطرف شد و از اتم تصویری پیچیده تر در عین حال کامل تر از آنچه که تا اواخر قرن نوزدهم تصور می شد به دست آمد. آزمایش های مختلف نشان داد که جرم نوترون در حدود جرم پروتون است و هسته هر اتم از پروتونها و نوترونها تشکیل شده است. بطور خلاصه هر اتم دارای قسمتی مرکزی به نام هسته است که از ذرات پروتون و نوترون تشکیل شده است و در مدارهای معینی در اطراف آن تعدادی الکترون در حال چرخش اند. در حالت عادی تعداد پروتونها و الکترونها با هم برابرند بطوری که اتم از نظر الکتریکی خنثی است. فقط هسته هیدروژن معمولی دارای نوترون می باشد ذرات الکترون و پروتون و نوترون را که تشکیل دهنده اتم هستند« ذرات بنیادی » می نامند. |+| نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 3:37 توسط میثم انصافی | 2 نظر پروتون در اواخر قرن نوزدهم دانشمندی فرانسوی به نام بکرل موفق به کشف پدیده ای به نام رادیواکتیویته شد. بر اساس این کشف عناصر دارای خاصیت رادیواکتیویته از خود پرتوهایی نامریی گسیل می داشتتند. ماهیت این پرتوها و منشا آنها در آن زمان بر هیچ کس معلوم نبود. نکته مهم در مورد این پدیده این بود که بعضی از عناصر خاص قادر به گسیل پرتو هستند. کشف چنین پدیده ای سوالات متعددی را بر انگیخت: این پرتوها چه هستند و از کجا می آیند؟ طبیعت عنصر رادیواکتیو چیست؟ چرا فقط برخی از عناصر و نه همه عناصر چنین خاصیتی دارند؟ برای یافتن پاسخ دانشمندان زیادی سال های متمادی را به تحقیق و آزمایش در این مورد پرداختند. راترفورد نیز در دانشگاه کمبریج انگلستان دار این زمینه مشغول به تحقیق بود و سرانجام به نتیجه ای رسید که برای همگان غیر قابل تصور بود. ارنست راترفورد که تحصیلات خود را در زالاندنو به پایان رسانده بود در سال 1895 به انگلستان آمد و به عنوان اولین دانشجو خارجی تامسون تحت نظر وی در دانشگاه کمبریج مشغول به کار شد. وی ضمن آزمایش های متعددی که با استفاده از پرتو گسیل شده از ماده رادیواکتیو انجام داد به این نتیجه رسید که تصویر یا مدل پیشنهادی تامسون برای ساختمان اتم نمی تواند جوابگوی نتایج این آزمایش ها باشد. نتیجه آزمایش های وی را متقاعد کرد که بار مثبت اتم آن گونه که تامسون تصور کرده بود در تمامی اتم پراکنده نیست بلکه در ناحیه ی مرکزی اتم متمرکز شده است و الکترون ها در اطراف آن در حال چرخش هستند و فضای بین بار مثبت( در مرکز ) و الکترون ها( در اطراف ) نیز کاملا تهی است. وی قسمت مرکزی اتم را که تمامی بار مثبت را در بر می گیرد« هسته » نامید. بر این اساس راترفورد در سال 1911 مدل تازه ای از اتم پیشنهاد کرد و بر مدل اتمی استادش تامسون خط بطلان کشید. در مدل اتمی راترفورد تقریبا جرم تمام اتم در هسته متمرکز شده است و الکترن ها با با منفی و جرم بسیار کم در اطراف آن در گردش اند. تعداد الکترون ها در اتم به اندازه تعداد بار مثبتی است که در هسته وجود دارد بنابراین اتم از نظر الکتریکی خنثی است. با پذیرفته شدن مدل اتمی راترفورد توسط دیگر دانشمندان تلاشی گسترده بزای کسب اطلاعات بیشتر از اتم و هسته آن آغاز شد. اندازه گیریهای متعدد نشان داد که شعاع هسته به مراتب از شعاع اتم کوچکتر است. بطور نمونه شعاع اتم در حدود یک صد میلیونیم سانتیمتر است در حالی که شعاع هسته بطور متوسط صد هزار مرتبه کوچکتر از آن بدست آمد. مدل اتمی راترفورد که جوابگوی بسیاری از آزمایش ها بود سبب برانگیختن کنجکاوی بیشتری نسبت به هسته اتم شد. گفتیم که اتم از نظر بار الکتریکی خنثی است یعنی بار مثبت هسته با بار منفی الکترونهای اطراف آن برابر است پس لازم می آید که بار مثبت هسته مضرب صحیحی از یک« واحد » باشد که این « واحد » از نظر مقدار با بار الکتریکی منفی الکترون برابر و از نظر علامت مخالف آن یعنی مثبت باشد. در آن زمان بر همگان مسلم شده بود که اتم هیدروژن فقط دارای یک الکترون است پس هسته ی آن باید دارای یک بار مثبت باشد. همچنین بررسی عناصر مختلف در جدول تناوبی نشان داد که بار هسته ی عناصر مجاور هم در این جدول فقط به اندازه یک واحد( معادل بار مثبت هسته اتم هیدروژن ) با هم اختلاف دارند. بنابراین واحد بار مثبت در هسته پروتون نامیده شد. راترفورد اظهار داشت که هسته اتم از پروتون ها تشکیل شده است. همچنین مقدار بار مثبت هر پروتون برابر با مقدار بار منفی یک الکترون است و چون ات هیدروژن فقط یک الکترون دارد پس در هسته آن نیز فقط یک پروتون می تواند وجود داشته باشد تامسون قبلا جرم الکترون را برابر 1840/1 جرم اتم هیدروژن به دست آورده بود و از آنجا که جرم تمام اتم در هسته آن متمرکز است و هسته هیدروژن نیز فقط یک پروتون دارد پس جرم الکترون 1840/1 جرم یک پروتون است. مدل اتمی راترفورد اگر چه امروز تغییراتی کرده است ولی اصول آن همچنان معتبر و پابر جاست. در سال 1913 دانشمند دانمارکی به نام نیلز بور که در آزمایشگاه راترفورد در منچستر کار می کرد برای توجیه برخی از پدیده های فیزیکی که مدل اتمی راترفورد از حل آن عاجز بود مدلی ارائه کرد که بر اساس آن الکترون ها همگی در یک مدار قرار ندارند بلکه در چند مدار معین در اطراف هسته در حال گردش اند. وی همچنین بیان کرد که در هر مدار تعداد معینی الکترون وجود دارد. |+| نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 2:15 توسط میثم انصافی | یک نظر الکترون در نیمه دوم قرن نوزدهم دانشمندان آزمایشهای زیادی را در ارتباط با پرتو کاتدی انجام می دادند که با استفاده از لوله ی تخلیه شده ای حاوی مقداری گاز انجام می گرفت. یکی از این دانشمندان به نام تامسون ضمن بررسی این پرتو و تلاش برای کشف ماهیت آن متوجه شد که این پرتو که در میدان الکتریکی منحرف می شود دارای بار الکتریکی منفی است. تامسون در سال 1856در انگلستان به دنیا آمد. ابتدا بنا به میل پدرش که کتابفروش بود می خواست مهندس شود ولی به دلیل عدم امکانات مالی بعد از به پایان رسیدن دوره دبیرستان وارد دانشگاه فعلی منچستر در انگلستان شد و در نوزده سالگی با استفاده از بورس تحصیلی به دانشگاه کمبریج راه یافت و در سن27سالگی استاد فیزیک تجربی آن دانشگاه شد. آزمایشهایی زیادی که تامسون در مورد ماهیت پرتو کاتدی انجام داد وی را کاملا متقاعد کرد که این پرتو در واقع چیزی جز ذرات بسیار ریزی نیست که از درون اتم های گاز درون لوله کاتدی خارج می شوند. وی این ذرات را که با الکتریکی منفی داشتند « الکترون » نامید . او در همین آزمایش ها به وجود ذرات مثبتی که جرم آنها تقریبا برابر جرم اتم گاز به کار رفته در لوله کاتدی بود پی برد. تامسون این ذرات مثبت را یون نامید و چنین نتیجه گرفت که اتم از بارالکتریکی خنثی( بدون بار) است از کره ای با بار الکتریکی مثبت( الکترونها ) مثل دانه های کشمش درون یک کیک را در سال 1893 به انستیتوی سلطنتی اعلام کرد و ثابت نمود که اتم می تواند به الکترونهای منفی و یون مثبت تقسیم شود. وی با این کشف به تصویری که نزدیک به 2000 سال در مورد اتم به عنوان کوچکترین ذره غیر قابل تقسیم در ذهن بشر جا گرفته بود پایان داد. با کشف الکترون توسط تامسون پنجره ای به سوی دنیای جدید- دنیای فیزیک اتمی - گشوده شد. تامسون در سال 1906 موفق به گرفتن جایزه نوبل در فیزیک شد و تا زمانی که در قید حیات بود( 1940 ) هفت نفر از شاگردانش موفق به گرفتن این جایزه شده اند   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

ربط ریاضی و قران

بارخدایا: "قرآن راوسیله ای برای رسیدن مابه والاترین منازل کرامت قرارده ونردبانی که بوسیله آن به جایگاه سلامت وامنیت عروج نمائیم وسببی برای نجات ماازعذاب وکیفردرعرصه قیامت گردان ووسیله ای که به کمک آن برنعمت های سرای ابدی واردشویم." قرآن جواب اکثرسؤالات بشررادربردارد: 1-ماازکجاآمده ایم وچرادرکره زمین هستیم وبه کجامی رویم. 2-چراباخداارتباط برقرارکنیم؟ 3-هستی به چه صورت خلق شده؟ 4-آیازندگی درکرات دیگروجوددارد؟ 5-شیطان چیست وچه اعمالی رادرکره زمین به عهده دارد؟ 6-سن قانونی ازنظرخداچه سنی است؟ 7-چه عواملی باعث طوفان، سیل وزلزله درکره زمین می شود؟ 8-راه نجات بشرچیست؟و... وسؤالی که همه منتظرجواب آن هستند:9-رمزخوشبختی کامل بشرچیست؟ همه می پرسندمعجزه ریاضی قرآن چیست؟ همه رسولان و پیغمبران خداباچنان معجزاتی همایت شده اندکه ثابت می کندازسوی خداآمده اند. وهیچ انسانی نمی تواند همانندآن معجزات راآشکارسازد. موسی چوب دستی راانداخت وبه خواست خدابه مارتبدیل شد. آخرین رسول(پیامبر)خداباچنان معجزاتی همایت نشده بود معجزه او قرآن بود. چنانچه مردم ازاومی خواهندمعجزه ای نشان دهد، خدابه محمدمی گوید(به آنهابگوآینده ازآن خداست پس منتظرباشیدمن هم باشمامنتظرمی شوم) درسوره مدثروآیه 30ازقرآن می خوانیم "برروی قرآن عدد19راقراردهد" خدامی گویدهمه قرآن برعدد19قابل تقسیم است و19مخرج مشترک سراسرسیستم قرآن است. دلیل آن رادرآیه31می خوانیم. ما، فرشتگان رانگهبانان جهنم قراردادیم وشماره شان را19تعیین کردیم.1-تاکافران رامضطرب سازیم. 2-تامسیحیان ویهودیان رامتقاعدسازیم. 3-تاایمان مؤمنان را محکم ترکنیم. اکنون برای اولین باردرتاریخ علم داریم بامعجزه هیبت انگیزریاضی که به صورت رازازمحافظت الهی برخورداربوده است، واین معجزه عظیم راخدادرقرآن درسوره مدثر، آیه35اعلام کرده است. کدریاضی قرآن ازبسیارساده تابسیارمشکل تغییرمی کند. 1-اولین آیه(آیه1:سوره1)"بسم الله الرحمن الرحیم" شامل 19حرف است. 2-هریک ازکلمات بسم الله درهمه قرآن به تعدادی تکرارشده است که همگی مضرب19دارند. اسم19مرتبه تکرارشده، رحمن57(3*19)مرتبه، رحیم114مرتبه(6*19) 3-قرآن دارای114سوره 6*19 4-مجموع ایات قرآن6346است که می شود19*334. 334آیه شماره گذاری شده و12آیه(بسم الله)شماره گذاری نشده است که می شود112+6234توجه کنیدکه4+6+3+6می شود19. 5-بسم الله114مرتبه تکرارشده است. باوجودغیبت آن درسوره توبه در(سوره نمل دوبارتکرارشده پس دوبارمی شود114=19*6 6- ازغیب بسم الله درسوره توبه تابسم الله اضافی درسوره نمل دقیقاً19سوره می باشد. 7- مجموع شماره سوره ها ازتوبه تانمل(27+26+...+12+11+10+9) 342یا18*19 8- این مجموع342همچنین مساوی است بامجموع کلمات بین دوبسم الله سوره نمل وسوره توبه342=19*18 9- اولین آیات معروفی که وحی شد"سوره علق آیه1تا5"شامل19 کلمه است. 10- این اولین وحی19کلمه دارای76حرف است19*4 11- سوره علق ازنظرترتیب زمانی ازاخرقرآن نوزدهمین است. 12- مجموع29سوره ای که(پارافهای قرآنی)(حروف مقطعه)درآنهاآمده است می شود: 822=68+50+7+3و 822+14 (14 مجموعه حروفهای مقطعه می شود836=19*44) قرآن پدیده خاص وبی نظیری داردکه هرگزدرکتاب دیگری یافت نمی شود درواقع این معجزه عظیم همه دانشمندان وعلماوریاضیدانان رابه مبارزه می طلبدتافقط یک سوره مانندقرآن نشان دهند. حال ازخودمی پرسیم چرا عدد19برگزیده شده است. چندلحظه ای این سؤال را درذهن خودتکرارکنید. چرا؟ همه کتاب های خدانه فقط قرآن به طریق ریاضی باعدد19کدگذاری شده حتی جهان به این پهناوری این علامت رادربردارند. عدد19رامی توان امضاءخالق برروی هرچه خلق کرده است درنظرگرفت برای مثال: 1. 19 عدداول است. 2. مسائل اولین عدد1وآخرین عدد9است. انگارکه صفت خدارادر75:3نشان دهد. 3. عدد19 مجموع اولین توان9و 10است. 4. بدن انسان از19سلول خاص شکل گرفته است. 5. دربدن انسان209استخوان است یا11*19 6. موج دریا به زاویه19درجه می رسد. زمانی که مردم نسبت به صحت کتاب های آسمانی شک دارندزمانی که دریافتیم که مردم ازکتابهای آسمانی دور شده اندهرگاه خواستیم که دوستی، خواهریابرادری راباکتاب آسمانی قرآن نزدیک کنیم ازساختمان ریاضی قرآن بااو صحبت کنیم.سوره هاوآیات وکلمات قرآن نه تنهادارای انشای ر یاضی هستندبلکه مطلقاً ریاضی است. محتویات ادبی آن هیچ ارتباطی باترتیب چنین ساختمانی ندارد. این معجزه مانندقفل رمزی قرآن راازداخل قفل کرده است کوچکترین دستبردبه آن آشکارمی شودهریک ازعناصرقرآن دارای ترکیبی ریاضی است. تعدادسوره هاوانواع اسم های الهی وطرزنوشتن بعضی لغات وبسیاری ازعوامل دیگرقرآن همگی دارای ترکیبی خاص هستندکه ازتوانایی انسان بسیاردوراست اگربه تفسیرقرآن بپردازیم درسوره نمل آیه82(27:82)خدامی گویددرزمانی معین مابرایشان موجودی به وجودمی آوریم که ازاجزای چنین ساخته شده است. اعلام می کند که مردم به آیات مایقین ندارند. این موجودکامپیوتراست(2+8+7+2=19) اکنون خدای بزرگ بامابوسیله ریاضی درهمه علوم وکامپیوترکه اکثرمردم باآن آشنایی دارندارتباط برقرارکرده است.خدامی خواهد دینی راکه بواسطه ابراهیم برای هدایت وراهنمایی بشرفرستاده بودودرطی مرورزمان ازبین رفته وتغییرشکل پیداکرده است رادوباره به حالت اول بازگرداندوهمه ادیان رادریک دین وتسلیم کامل تنهاخدا، یکی کند. اگرکمی اندیشه کنیم درمی یابیم که تعداداشخاصی که معجزات رسولان قبلی رامشاهده کرده بودندبسیارمحدودبودندولی معجزه حیرت انگیزریاضی قرآن راهمه مردم تاآخردنیا می توانندمشاهده کنند. هم اکنون اثباتی علمی دردست داریم که ثابت می کنند چوبدستی موسی بخواست خدابه مارتبدیل شدو... خدای بزرگ می گوید: قرآن کتابی است کامل ومفصل وتنهامنبع پیروی وهدایت بشراست. معجزه هیبت انگیزقرآن همه دستبردگی هاوتزریقات انسانی راازقرآن پاک کرده است   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

ایران مهد ریاضیات

اصیل ترین خلاقیت های این عصر (پایان سده یازدهم میلادی) در زمینه ریاضیات صورت گرفت و از اصیل ترین نابغه هایی كه این خلاقیت ها را به ایشان مدیونیم، عمرخیام ایرانی بود. از این رو شایسته است این عصر را عصر خیام بنامیم. او به طبقه بندی بسیار شایسته ای از معادلات دست زد. از جمله ۱۳ صورت مختلف از معادله های درجه سوم تشكیل داد، كوشید همه آنها را حل كند و برای تعدادی از آنها راه حل هندسی ارائه داد. ریاضیدانان ایران سهم بسیار شایسته ای در پیشرفت و گسترش شاخه های گوناگون ریاضی داشته و شاخه هایی همانند مثلثات تمام مراحل تشكیل و توسعه خود را در ایران سپری كرده و سپس مورد توجه دانشمندان دیگر سرزمین ها قرار گرفته است. به مناسبت روز ملی ریاضیات نگاهی داریم به زندگی چهار ریاضیدان نامدار ایران. ● ابوالوفای بوزجانی محمدبن محمدبن یحیی بن اسماعیل بن عباس، معروف به ابوالوفای بوزجانی، ریاضیدان و اخترشناس سده چهارم هجری قمری در اول رمضان ۳۲۸ در بوزجان- تربت جام امروزی- در مرز خراسان و افغانستان زاده شد. مقدمات ریاضیات زمان را همانجا نزد دایی و عمویش فرا گرفت. در ۲۰سالگی به بغداد رفت و به خدمت شرف الدوله فرزند عضدالدوله درآمد و در رصدخانه ای كه شرف الدوله در بغداد ساخته بود، با سرپرستی ابوسهل كوهی مشغول به كار شد. در هنگام حیات، مشهور بود و با دانشمندان هم عصر خود مراوده و مكاتبه داشت از جمله با ابوریحان. وقتی ابوریحان در خوارزم بود، برای رصد هم زمان گرفتگی ماه، با بوزجانی كه در بغداد بود، قرار می گذارد تا نتیجه های دو رصد را كه در دو نقطه مختلف انجام گرفته بود با هم مقایسه كنند. وی بر بسیاری از نوشته های پیشینیان (ایرانی و یونانی) مثل «مقدمات» اقلیدس، جبر و مقابله خوارزمی، جبر دیوفانت، جبر هیپارخوس، مجسطی بطلمیوس و... تفسیر نوشت. ابتكارها و نوآوری های او در مثلثات و هندسه است. او در سوم رجب ۳۸۸ در بغداد درگذشت. بوزجانی همه جا با استدلال و گاه با چند روش حل مسئله را ارائه می دهد و به كاربردهای عملی راه حل های خود توجه دارد. او در اعمال هندسی خود به شكل های فضایی هم توجه می كند و به خصوص درباره رسم شكل روی كره و ساختن چندوجهی های منتظم و نیمه منتظم، مسئله های متعددی را حل می كند. در ضمن شكل های زینتی هندسی را هم كه در گل دوزی، قالی بافی و كاشی كاری ها كاربرد دارد، فراموش نمی كند. بوزجانی در دوره سوم تكامل ریاضیات می زیسته است و آثار او نشانگر چهره مشخص ریاضیات این دوره است. تكامل ریاضیات به صورتی ناپیوسته و با دوره های متناوب و متوالی كاربردی و نظری انجام می گیرد. نخستین دوره تكامل ریاضیات تا سده های ششم و پنجم پیش از میلاد بوده كه به ریاضیات پیش از یونان و یا دوره پیش آگاهی معروف است. در این دوره، سمت گیری ریاضیات كاربردی است و همراه با آن، نخستین تعریف ها و نیز نخستین قضیه ها و مسئله های نظری شكل می گیرد. همه ملت ها كم و بیش در شكل گیری این دوره از تكامل ریاضیات نقش داشته اند. دوره دوم تكامل ریاضیات، نزدیك به ۱۰ سده طول كشید و مركز آن در یونان و سپس اسكندریه بود. این دوره با سمت گیری نظری مشخص می شود و در بیشتر حالت ها، استدلال و استنتاج منطقی جانشین تجربه و استنباط می شود. دوره سوم تكامل ریاضیات، به طور عمده به سده های میانه (نیمه سده دوم تا آغاز سده دهم قمری) مربوط می شود و در واقع دومین دوره تكامل ریاضیات با سمت گیری كاربردی را تشكیل می دهد. این دوره كه در سطحی بسیار بالاتر از دوره اول تكامل ریاضیات قرار دارد، از همه دستاوردهای گذشته استفاده می كند، شكاف ها و عدم دقت های استدلالی را برطرف می كند، جنبه های نظری را غنا می بخشد و بیش از همه در تلاش حل دشوارترین مسائل عملی روز است. سنگینی اصلی بار پژوهش های ریاضی در این دوره بر دوش ریاضیدانان ایرانی است كه از خوارزمی آغاز می شود و با غیاث الدین جمشید كاشانی رو به پایان می گذارد و جای خود را به دوره چهارم تكامل ریاضیات می دهد كه به طور عمده در اروپای غربی ادامه یافت. ریاضیدانان ایرانی تنها مترجمان و مفسران ریاضیات یونانی نبودند كه میراث گذشته را برای واگذاری به اروپای غربی حفظ كنند، بلكه خود یك دوره كامل از تكامل ریاضیات را تشكیل دادند، بر غنای نظری ریاضیات افزودند، شاخه ها و روش های ریاضیات را تشكیل دادند، شاخه ها و روش های تازه ای را بنیان گذاشتند و با توجه به سمت گیری كاربردی خود، موجب پیشرفت دانش های دیگر شدند و زمینه را برای آغاز دوره بعدی تكامل ریاضیات فراهم كردند. ● خیام «اصیل ترین خلاقیت های این عصر (پایان سده یازدهم میلادی) در زمینه ریاضیات صورت گرفت و از اصیل ترین نابغه هایی كه این خلاقیت ها را به ایشان مدیونیم، عمرخیام ایرانی بود. از این رو شایسته است این عصر را عصر خیام بنامیم. او به طبقه بندی بسیار شایسته ای از معادلات دست زد. از جمله ۱۳ صورت مختلف از معادله های درجه سوم تشكیل داد، كوشید همه آنها را حل كند و برای تعدادی از آنها راه حل هندسی ارائه داد. در سال ۱۰۷۴ میلادی یا اندكی بعد، به خواست سلطان جلال الدین سلجوقی، گاهشمار تازه ای بنیان گذاشت كه دقت بی اندازه ای داشت، شاید كمی بیشتر از گاهشماری ما...» ● جورج سارتن هنوز هم همه تقویم جلالی را با نام خیام می شناسند. تا مدت ها اروپاییان ایران را با نام خیام می شناختند. غیاث الدین ابوالفتح عمربن ابراهیم خیام (خیامی) در سال ۴۳۹ هجری (۱۰۴۸ میلادی) در نیشابور متولد شد. او در زمینه ریاضیات، فلسفه و نجوم تخصص داشت به طوری كه او را در حكمت تالی ابوعلی سینا می خوانند و در ریاضیات سرآمد فضلا و در احكام نجوم همه قول او را مسلم می دانستند. كارهای خیام در ریاضیات بكر و شگفت انگیز است. او برای نخستین بار در تاریخ ریاضی اعلام كرد معادله های درجه سوم را نمی توان تنها با یاری خط كش و پرگار حل كرد. خیام با تقسیم بندی معادله های درجه سوم، اغلب آنها را به كمك مقاطع مخروطی حل می كند و امكان وجود دو جواب را برای معادله های درجه سوم در بررسی خود قرار می دهد. البته خیام به جواب های منفی معادله توجه نمی كند. در ضمن به سادگی از كنار امكان وجود سه جواب برای معادله های درجه سوم رد می شود. خیام در فن جبر و مقابله معلومات تازه ای به دست آورده بود. كتابی در این باره نوشته كه اثر مهم او در علم همان است. از جمله كارهای دیگر وی وضع هندسه تحلیلی است كه برخلاف حقیقت آن را منسوب به دكارت دانسته اند. دكتر غلامحسین مصاحب در كتاب جبر و مقابله خیام صریحاً می گوید: «واضع حقیقی هندسه تحلیلی خیام است نه دكارت.» دكتر هشترودی ریاضیدان نامی معاصر ایران پیرامون این مسئله چنین اظهار داشته است: «كشف این موضوع كه تئوری دوجمله ای جبری نیوتن قبلاً به وسیله حكیم عمرخیام بیان شده، مطلب تازه ای نیست چون قبل از اینكه روزنفلد استاد ریاضیات دانشگاه مسكو آن را مطرح كند، ابوالقاسم قربانی آن را در مقاله هایی آن هم در چندین سال قبل بیان كرده و طبق قرائن موجود به اثبات آن نیز پرداخته است. ولی مهمتر از همه این است كه خیام كارهایی در ریاضیات انجام داده كه تئوری دو جمله ای جبری او در مقابل آنها چیزی نیست. كار اصلی خیام طبقه بندی معادلات درجه سوم و حل آن به وسیله مقاطع مخروطی بود كه در جای خود بسیار قابل ملاحظه است.» در هر كجای دنیا كه سخن از حكمت و ریاضیات، ادبیات و نظم و نثر و فلسفه سخن به میان می آید، حكیم عمرخیام یكی از صدرنشینان مجلس و محیط فضل و آداب و شمع اصحاب كمال است. ادبیات جهان هم او را به عنوان یكی از مفاخر ایران و مشاهیر جهان شناخته است. ● ابوسهل بیژن فرزند رستم كوهی چنانچه از نامش پیداست، كوهی در روستایی به نام كوه واقع در طبرستان در حدود سال۳۱۹ هجری (۹۴۰ میلادی) زاده شد. دوران كودكی او مصادف است با آغاز فرمانروایی خاندان آل بویه بر غرب ایران و بخش عمده خاك عراق. در سال ۳۲۴ هجری، احمد آل بویه بغداد را كه پایتخت خلفای عباسی بود به تصرف خود درمی آورد و به این ترتیب به سلطه اعراب بر ایران پایان می دهد. اما اوج حكومت آل بویه مربوط است به دوران حكومت عضدالدوله دیلمی (۳۶۲ - ۳۲۸ هجری) و عضدالدوله توجه خاصی به دانشمندان داشت. گفته می شود كه تعدادی از ریاضیدانان و منجمان بزرگ از جمله كوهی، ابوالوفا و سیجزی در دربار او و تحت حمایت او به سر می بردند. در سال ۶۳۸ هجری عضدالدوله دستور می دهد تا طولانی ترین فاصله خورشید از استوا (در تابستان) و كوتاه ترین فاصله آن (در زمستان) در شیراز رصد شود. این عمل به وسیله كوهی و سیجزی و چند دانشمند دیگر در فاصله بین ۳۳۸ و ۳۳۹ هجری صورت می گیرد. پس از عضدالدوله، فرزندش شرف الدوله سكان حكومت را در دست می گیرد. او نیز به حمایت از ریاضیدانان و منجمان ادامه می دهد. به همین ترتیب، كوهی در دربار این امیر باقی می ماند و كارهای علمی خود را دنبال می كند. شرف الدوله از او می خواهد كه هفت ستاره را رصد كند. برای انجام این عمل، كوهی رصدخانه ای در باغ قصر امیر دیلمی برپا می كند. گفته می شود كه ابزار این رصدخانه به وسیله خود كوهی طراحی و نصب شده است. این رصدخانه كه ریاست آن بر عهده كوهی گذاشته شده بود، در تابستان ۳۶۷ هجری آغاز به كار می كند ولی این امر چندان طولانی نیست، زیرا اندكی بعد (در سال ۳۶۸ هجری) همراه با مرگ شرف الدوله رصدخانه بسته می شود. با وجود اینكه زندگی كوهی بیشتر با فعالیت هایش در زمینه اخترشناسی معرفی شده ولی باید توجه داشت كه او در زمینه ریاضیات از شهرت بیشتری برخوردار است. كوهی شخصیت برجسته رنسانس علم هندسه در جهان اسلام است و در این زمینه مقاله های زیادی تالیف كرده كه از ارزش علمی بسیار زیادی برخوردارند. او در حدود سال ۳۷۹ (۱۰۰۰ میلادی) دار فانی را وداع گفت. ● خوارزمی ابوعبدالله محمدبن موسی خوارزمی (قرون دوم و سوم هجری) بزرگ ترین عالم عصر خود در ریاضی، جغرافی، نجوم و تاریخ بوده است. او در بیت الحكمه كار می كرد. یكی از مهمترین پیشرفت ها با كارهای خوارزمی شروع شد. این پیشرفت، شروع جبر است و حركتی انقلابی بود در دور شدن از مفهوم یونانی ریاضی كه اساساً هندسی بود. مهمترین كتاب خوارزمی كتاب حساب الجبر و المقابله است. كلمه Algebra از نام این كتاب گرفته شده است. البته فقط قسمت اول این كتاب به آنچه جبر می نامیم ارتباط دارد. باید بدانیم كه این كتاب به شكلی كاربردی و برای حل مسائل روزمره قلمرو اسلام نوشته شده است. خوارزمی در این كتاب ابتدا اعداد طبیعی را معرفی می كند و سپس به حل معادلات می پردازد. او معادلات خطی و معادلات مربعی را بررسی می كند. خوارزمی از نماد استفاده نمی كند و مسائل را با كلمات بیان می كند. او معادلات را در شش دسته رده بندی می كند. این رده بندی با اجرای جبر و مقابله انجام می شود؛ جبر یعنی جابه جایی جملات برای مثبت بودن همه ضرایب و مقابله یعنی حذف جملات متناظر در دوطرف تساوی. رده بندی خوارزمی به این صورت بود: ۱- مربع ها مساوی ریشه ها. ۲- مربع ها مساوی اعداد. ۳- ریشه ها مساوی اعداد. ۴- جمع ریشه ها و مربع ها مساوی اعداد؛ مثلاً . ۵- جمع مربع ها و اعداد مساوی ریشه ها؛ مثلاً . ۶- جمع ریشه ها و اعداد مساوی مربع ها؛ مثلاً . به زبان امروزی، مربع یعنی x۲ و ریشه یعنی x . سپس خوارزمی راه حل هریك از شش رده را بیان می كند. او هم از روش هندسی و هم از روش جبری استفاده می كند. او روش جبری خود را چنین بیان می كند: ... مربعی و ده ریشه برابر سی ونه واحدند. پس مسئله در این نوع معادله این گونه است: چه مربعی است كه وقتی با ده ریشه اش جمع شود مجموع ۳۹ را می دهد؟ روش حل این نوع معادله این است كه نصف ریشه های مذكور را بگیرید، در این مسئله پنج كه وقتی در خودش ضرب شود بیست وپنج می شود، وقتی كه با سی ونه جمع شود شصت وچهار را می دهد. ریشه شصت وچهار را می گیریم كه هشت است، و نصف ریشه ها را از آن منها می كنیم كه سه می شود. پس ریشه عدد سه است و مربع عدد ۹. خوارزمی رساله ای هم در زمینه شمار هندی- عربی نوشت. متن عربی گم شده است ولی ترجمه ای از این كتاب به لاتین به نام Algoritmi de numero Indorum (به معنی الخوارزمی در باب روش حساب هندی) باعث برخاستن كلمه الگوریتم شد. البته این ترجمه دقیقاً با متن كتاب خوارزمی انطباق ندارد. بسیاری از ترجمه های این كتاب با عبارت Dixit Algorismi («الخوارزمی چنین می گوید») آغاز شده اند، كه در قرون وسطی استفاده از كلمه الگوریسم برای اشاره به حساب با ارقام هندی را سبب شد. كلمه امروزی الگوریتم از این واژه مشتق شده است. منابع: http://www-history.mcs.st-andrews.ac.uk/Mathematicians/Al-Khwarizmi.html http://www.maa.org/devlin/devlin_۰۷۰۸_۰۲.html دایره المعارف فارسی روزنامه شرق   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

الکترود شاهد

الکترود شاهد ، الکترودی با پتانسیل معلوم می‌باشد که برای تعیین پتانسیل سایر الکترودها مورد استفاده قرار می‌گیرد. پتانسیل الکترود استاندارد ، اساس تعیین پتانسیل سایر الکترودها می‌باشد (پتانسیل صفر). برای اینکه الکترودی به‌عنوان الکترود شاهد استفاده شود، باید دارای شرایطی باشد که به شرح زیر می‌باشد: دارا بودن پتانسیل ثابت و تکرار شدنی. پلاریزه نشدن برای چگالی‌های جریان کم ، موقعی که جریان از آنها عبور می‌کند، یعنی بطور برگشت‌پذیر عمل کردن الکترود. الکترود باید سطح زیادی داشته باشد و غلظت الکترولیت آن خیلی کم نباشد. انواع الکترود شاهد الکترود استاندارد هیدروژن (S.H.E) الکترود هیدروژن ، از یک ورقه پلاتین به سطح تقریبی 1cm2 تشکیل شده است که بر روی آن ، با عمل الکترولیز ، پلاتین قرار داده‌اند تا سطح موثر الکترود زیاد شود. این ورقه در محلول یون هیدروژن وارد شده ، گاز هیدروژن از راه یک لوله به سطح آن می‌رسد و محلول اطراف آن را اشباع می‌کند. الکترود هیدروژن به صورت زیر معرفی می‌شود: (pt , H2(P)|H+(m و معادله واکنش الکترودی آن چنین می‌باشد: (2H++2e→H2(g پتانسیل آن ، به دما و فعالیت یون هیدروژن در محلول و فشار گاز ، مربوط می‌باشد. اگر فعالیت یون هیدروژن برابر با واحد و فشار گاز هیدروژن برابر با یک اتمسفر باشد، الکترود را ، الکترود استاندارد هیدروژن می‌گویند (S.H.E) و پتانسیل آن را در هر دمایی بطور قراردادی برابر با صفر می‌گیرند. الکترود هیدروژن ، بیشترین جریان مبادله را دارد. به همین علت ، از لحاظ بازگشت پذیری بهترین الکترود می‌باشد. الکترود کالومل(Hg2cl2) کاربرد این الکترودها از دیگر الکترودهای شاهد بیشتر است. الکترود عبارت است از مقداری جیوه که در تماس با کالومل بوده ، آن هم در مجاورت کلرید پتاسیم قرار دارد. یک مفتول پلاتینی ارتباط جیوه با مدار را برقرار می‌کند. اگر کالومل به روش الکتریکی تهیه شود، بازگشت‌پذیری خوبی دارد. پتانسیل الکترود کالومل نسبت به اکسیژن حل شده در محلولهای خنثی حساسیتی نشان نمی‌دهد، ولی در محیطهای اسیدی حساسیت نشان می‌دهد. پتانسیل الکترودهای کالومل تابع غلظت محلول کلرید پتاسیم آنها می‌باشد و درسه نوع الکترود که غلظت الکترولیت آنها 0.1N و 1N و اشباع است، تهیه می‌شوند که نوع اشباع بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیرد. البته این الکترود معایبی دارد که عبارتند از: پایداری کم ، کمی تکرار پذیری پتانسیل آن نسبت به بقیه انواع الکترودها ، بالابودن ضریب دمایی آن و دیر به تعادل رسیدن پتانسیل آن ، وقتی که دما بالا می‌رود. الکترودهای کالومل را می‌توان در بالای 100درجه سانتی‌گراد و حتی 250درجه سانتی‌گراد هم برای چند ساعت بکار برد. اما در حدود 70درجه ، ناپایداری قابل ملاحظه‌ای نشان می‌دهند. اگر به محلول اشباع شده KCl ، یک پلی‌الکل اضافه شود، الکترود را می‌توان تا 30-درجه سانتی‌گراد بکار برد و نتایج خوبی بدست آورد. معادله واکنش الکترودی به صورت زیر است: Hg2Cl2(5) +2e →2Hg(l) + 2cl الکترود کالومل الکترودهای نقره-کلریدنقره: این الکترودها در موقع کارکردن ، جوابهای تکرار شدنی می‌دهند و مدتها سالم می‌مانند. تهیه آنها ساده است و اکسیژن و نور تاثیری بر پتانسیل آنها ندارد. با توجه به روش تهیه ، رنگ آنها از گُلی (تقریباصورتی) تا قهوه‌ای تغییر می‌کند. رنگ بهترین آنها کمی گُلی‌رنگ می‌باشد. در دمای بین صفر تا 240 درجه سانتی‌گراد به‌خوبی کار می‌کند. الکترود از یک لوله که دارای صفحه ای از شیشه فریتر می‌باشد، تشکیل شده است. لایه ای از ژل آگار اشباع شده با KCl در روی این دیسک شیشه‌ای قرار داده شده است تا از نشت محلول از لوله جلوگیری کند. لایه‌ای از کلرید پتاسیم جامد بر روی آن قرار داده شده و بقیه لوله با محلول KCl اشباع پر شده است. چند قطره هم از محلول AgNO3 یک فرمال به آن اضافه شده است تا آن را نسبت به AgCl ، اشباع نماید. یک سیم نقره‌ای به قطر 1 تا 2 میلی‌متر در داخل محلول ، ارتباط الکتریکی را برقرار می‌کند   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

الاینده های اب و هوا

مجموعه‌ای از حسگرها با رویه‌های سطحی مختلف را می‌توان در در مزارع و زمین‌های کشاورزی برای تشخیص سریع بسیاری از مواد شیمیایی مختلف به‌کار گرفت طراحی حسگر مینیاتوری برای سنجش آسان آلاینده‌های آب و هوا در مزارع دانشمندان موفق به ساخت یک «میکروحسگر مینیاتوری» جدید برای اندازه‌گیری میزان آلاینده‌ها در محیط‌های آبی و گازی شدند. به گزارش ایسنا، این حسگر بسیار ظریف دارای غشاءهای پلیمری روی یک صفحه‌ی «سیلیسیومی» است که از آن‌ها برای اندازه‌گیری آلاینده‌ها استفاده می‌کند. «الیور براند»، استادیار مؤسسه‌ی فناوری «جورجیا» در آمریکا و دستیار وی در این زمینه اظهار داشتند: مجموعه‌ای از حسگرها با رویه‌های سطحی مختلف را می‌توان در در مزارع و زمین‌های کشاورزی برای تشخیص سریع بسیاری از مواد شیمیایی مختلف به‌کار گرفت. از آن‌جا که با کمک این حسگر جدید امکان نمونه‌برداری از آب و هوا و تجزیه و تحلیل نمونه‌ها در زمین‌های کشاورزی فراهم می‌شود لذا ابداع آن پیشرفت مهمی نسبت به تکنیک‌های رایج است که در این تکنیک‌ها نمونه‌های تهیه شده باید برای بررسی حتماً به آزمایشگاه منتقل شوند. به گفته‌ی دانشمندان، هم‌چنین از آن‌جا که هر حسگر تقریباً 200 تا 300 میکرون - متوسط قطر هر تار موی انسان - قطر دارد،‌ لذا اندازه‌ی مجموعه‌ای از تعداد زیادی حسگر مینیاتوری تنها چند میلی‌متر است. منبع خبر : ايسنا   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

اسید سولفوریک اسید معدنی بسیار قوی

اسید سولفوریک اسید معدنی بسیار قوی می‌باشد. این اسید با هر درصدی در آب حل می‌شود. اسید سولفوریک در گذشته به نام جوهر گوگرد معروف بوده است. الکترولیز آب برای اولین بار در سال ۱۸۰۰، آب بوسیله کارلسیل و نیکولسن ، الکترولیز شد که منجر به آزاد شدن هیدروژن در کاتد و اکسیژن در آند شد. ● تاریخچه برای اولین بار در سال ۱۸۰۰، آب بوسیله کارلسیل و نیکولسن ، الکترولیز شد که منجر به آزاد شدن هیدروژن در کاتد و اکسیژن در آند شد. ● الکترولیز آب خالص در الکترولیز آب خالص ، از آنجا که آب خالص رسانا نیست، می‌بایستی الکترولیتی به آن اضافه کرد که نه آنیون آن قادر به ترکیب شدن با الکترودها باشد و نه کاتیون آن. برای این منظور ، می‌توان خواه از یک اسید مثلا اسید سولفوریک (H۲SO۴) ، خواه یک باز ، مانند هیدروکسید سدیم (NaOH) ، و حتی یک نمک (Na۲SO۴) استفاده کرد. برعکس ، به‌علت آزاد شدن کلر آندی ، شایسته است که از مصرف کلریدها خودداری شود. ● اختلاف پتانسیل لازم برای الکترولیز آب اصولا ، اختلاف پتانسیل لازم برای تجزیه آب ، چیزی جز اختلاف پتانسیل الکتریکی یک الکترود اکسیژنی و یک الکترود هیدروژنی نیست که در PH برابر ۱.۲۳ ولت است. در عمل ، بایستی اضافه پتانسیل الکتریکی آندی و کاتدی را که موجب افزایش اختلاف پتانسیل تحمیلی و بنابراین مصرف انرژی می‌شود، به حساب آورد. الکترودهای لازم برای الکترولیز آب و اختلاف پتانسیل نتیجه شده این اضافه پتانسیلهای الکتریکی ، بستگی اندکی به نوع الکترولیت انتخاب شده دارند، اما به‌شدت به ماهیت الکترودها وابسته‌اند. بهترین نتایج را می‌توان با کاتد پلاتینی و آند نیکلی بدست آورد. اما بدلیل قیمت بسیار بالای چنین وسایلی و نظر به برتری اندکی که نتیجه می‌شود، در صنعت ترجیح داده می‌شود تا با الکترودهای آهنی در محلول سود یا پتاس سوزان کار کنند. بنابراین ، اختلاف پتانسیل حداقل الکترولیز در حدود ۱.۷ ولت است. بایستی افت اهمی پتانسیل الکتریکی در حمام را به آن اضافه کرد. با وجود دیافراگم ، مقدار افت بیشتر می‌شود. در مجموع ، اختلاف پتانسیل حقیقی ، اندکی بیشتر از ۲ ولت است. > آمونیاک آمونیاک ، مهمترین ترکیب هیدروژنه ازت بوده ، در طبیعت از تجزیه مواد آلی ازت دار حاصل می‌گردد. این ماده ، گازیست بی‌رنگ با مزه فوق‌العاده تند و زننده که اشک‌آور و خفه‌کننده نیز می‌باشد. گاز آمونیاک از هوا سبک‌تر بوده ، به‌سهولت به مایع تبدیل می‌شود. ● اطلاعات کلی آمونیاک ، مهمترین ترکیب هیدروژنه ازت بوده ، در طبیعت از تجزیه مواد آلی ازت دار حاصل می‌گردد. این ماده ، گازیست بی‌رنگ با مزه فوق‌العاده تند و زننده که اشک‌آور و خفه‌کننده نیز می‌باشد. گاز آمونیاک از هوا سبک‌تر بوده ، به‌سهولت به مایع تبدیل می‌شود. آمونیاک در آب بسیار محلول است و در منهای ۷۷,۷ درجه سانتی‌گراد منجمد و در منهای ۳۳,۵ درجه سانتی‌گراد به جوش می‌آید. وزن مخصوص محلول اشباع آمونیاک ۰,۸۸ گرم بر سانتی‌متر مکعب است. ● موارد استفاده در کارخانجات یخ سازی ، در ساخت کودهایی از قبیل نیترات ، سولفات و فسفات آمونیوم ، تهیه اسید نیتریک ، دارو و مواد منفجره بکار می‌رود. آمونیاک تجارتی محلول آمونیاکی که معمولا در تجارت ، خرید و فروش می‌شود، ۲۰ تا ۲۲ درجه سوم (۲۰.۷ درصد و تکاتف نسبی آن d=۰,۹۲) و یا ۲۸ تا ۲۹ درجه (۳۲.۷ درصد آمونیاک) می‌باشد. ● روشهای تهیه آمونیاک آمونیاک را می‌توان اصولا از سه منبع زیر تهیه کرد: ۱) تقطیر زغال سنگ که از آبهای آمونیاکی آن ، ابتدا آمونیاک و سپس سولفات آمونیاک تهیه می‌کنند. ۲) سنتز مستقیم ۳) تهیه سینامالدئید و سیانوزها ● تقطیر زغال سنگ برای تهیه آمونیاک منظور از تقطیر زغال سنگ استفاده از گازهای سوختنی و یا کک برای صنایع فلزسازی است که بحث مفصلی را تشکیل می‌دهد و مربوط به این برنامه نیست. لیکن در این جا آن قسمت از عملیات تقطیر که مربوطه به تهیه آمونیاک و سولفات آن است، از نظر تکمیل این مبحث بررسی می‌شود. زغال سنگ ، دارای ۱ تا ۱,۵ درصد نیتروژن آلی است و در موقعی‌که آب را تقطیر کنیم، قسمتی از این نیتروژن ، بصورت آزاد و قسمت دیگری به حالت آمونیاک و ترکیبات آمونیاکی فرار و غیر فرار از دستگاههای تقطیر خارج می‌شود و در خنک کننده هایی که به همین منظور بعد از قرنهای تقطیر قرار داده‌اند، مخلوط با قطرانهای زغال سنگی جمع آوری می‌گردد. ● نمکهای آمونیاکی نمکهای آمونیاکی که از تقطیر زغال سنگ بدست می‌آیند، بر دو نوعند: نمکهای فرار مانند کربنات آمونیوم CO۳(NH۴)۲ و سولفیدرات SHNH۴ و S(NH۴)۲ که به‌آسانی بوسیله بخار آب برده می‌شوند، نمکهای ثابت و غیر فرار مانند کلرید آمونیوم NH۴Cl و هیپوسولفیت S۲O۳(NH۴)۲ و غیره که بوسیله باز غیر فراری مانند آهک تجزیه می‌گردند. > ضمنا باید متذکر شد، آمونیاکی که از تقطیر یک تن زغال سنگ حاصل می‌شود، طبعا با مقدار ازت موجود در زغال متغیر است و این مقدار بین ۱,۴ کیلوگرم تا ۴,۶ کیلوگرم نوسان دارد و به‌ندرت در بعضی از انواع زغال سنگها این مقدار به ۷,۲ کیلوگرم می‌رسد. معمولا هرگاه عمل تقطیر زغال سنگ را در مجاورت ۲,۵ درصد آهک انجام دهند، بهره آمونیاک تا ۲۰ درصد افزایش نشان می‌دهد و به هر صورت ، آمونیاک و کلیه ترکیبات آمونیاکی را که در بالا نام بردیم، می‌توان در دستگاههای خنک کننده از قطرانهایی که همراه آنها می‌باشند، جدا کرد و اصطلاح صنعتی این قبیل محلولهای آمونیاکی را آبهای آمونیاکی می‌نامند که آنها را ابتدا در ستونی تقطیری وارد می‌کنند. سپس تحت تاثیر شیر آهک قرار می‌دهند و در آنجا آمونیاک و املاح فرار آنها بوسیله بخار آب برده می‌شوند، در حالیکه املاح غیر فرار تحت تاثیر شیر آهک ، تجزیه و به آمونیاک تبدیل می‌گردند. ● خطرات آتش سوزی و انفجار آمونیاک ، گازیست قابل اشتعال و حدود اشتعالش ۱۶ تا ۲۵ درصد حجمی گاز آمونیاک در هوا می‌باشد. حضور مواد نفتی و دیگر مواد قابل اشتعال ، خطر حریق را افزایش می‌دهند. محلول غلیظ اکسید نقره از محلول آمونیاک حل شده و تولید فولمینات نقره به فرمول CNOAg می‌نماید که ماده ای شدیداً قابل انفجار است. همچنین گاز آمونیاک در اثر حرارت از ۴۰۰ درجه به بالا تجزیه شده ، تولید هیدروژن می‌نماید. > ● خطرات بهداشتی سبب تحریکات سیستم تنفسی ، ‌پوست و چشم شده و با آسیب رساندن به ریه‌ها در اثر مواجهه با حجم زیاد این گاز می‌تواند سبب مرگ شود. در صورت تماس با آمونیاک مایع ، سوختگی شدید در محل تماس ایجاد می‌گردد. آستانه مجاز مواجهه با آن ، ppm ۵۰ است و جهت کمکهای اولیه ، قسمتهای آلوده سطح بدن را با آب و صابون شسته و چشمها را نیز با آب فراوانی شستشو داد و به پزشک مراجعه نمود. ● طریقه اطفاء حریق در صورتی‌که سیلندر گاز آمونیاک مشتعل شد، نباید شعله آن را خاموش نمود، مگر اینکه قبلاً بتوان جریان گاز را قطع کرد. در حین عملیات اطفاء ، باید سیلندرهای حاوی گاز آمونیاک را با آب خنک نمود. از پودر شیمیایی خشک یا گاز کربنیک یا آب به‌صورت اسپری جهت اطفاء می‌توان استفاده نمود. به هنگام عملیات باید از لباس کاملاً ایمن و سیستم حفاظتی دستگاه تنفس استفاده کرد. ● طریقه نگهداری و حمل ونقل آمونیاک باید در سیلندرهای استیل نگهداری و توسط تانکرهای مخصوص آن حمل گردد. باید سعی نمود از رسیدن تنشهای فیزیکی و حرارت زیاد به ظروف محتوی آمونیاک جلوگیری شود. انبار و محل نگهداری آن باید مقاوم در برابر حریق بوده و دارای سیستم اعلام و اطفاء اتوماتیک باشد. آمونیاک باید جدا از موادی چون گازهای اکسید کننده ، کلر ، برم ، ید و اسیدها نگهداری شود   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

ارتفاع‌سنج HYPSOMETER

دستگاهی است برای تعیین ارتفاع، به‌وسیله تعیین نقطه غلیان یک مایع این دستگاه مبتنی بر این اصل است که نقطه‌جوش مایعات مربوط به فشار جو است که خود بستگی به ارتفاع دارد. ▪ ارتفاع‌سنج - فرازیاب ALTIMETER نوعی فشارسنج فلزی، که اساساً در هواپیما به‌کار می‌رود، و به‌جای نشان دادن فشار جوی به‌منظور نشان دادن ارتفاع تقریبی از سطح زمین یا از متوسط سطح دریا مدرج شده است. ▪ ارتفاع‌سنج - هواپیما یکی از دستگاه‌ها و آلات دقیق پروازی در هواپیما که از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است ارتفاع‌سنج یا اوج‌نما است خلبان در هنگام پرواز با دیدن و خواندن ارقام صفحه این دستگاه به میزان اوج‌گیری و ارتفاع هواپیما از سطح زمین یا دریا آگاه شده و براساس آن تصمیم‌گیری می‌نماید. طرز کار این دستگاه براساس تراکم هوا در ارتفاعات مختلف از سطح زمین است. چنانکه می‌دانیم هر قدر از سطح زمین بالاتر رویم غلظت هوا کم شده و هوا رقیق‌تر و در نتیجه از فشار آن نیز کاسته می‌شود. نحوه کار ارتفاع‌سنج براساس نشان دادن تغییرات فشار هوا بوده بدین معنی که هنگامی‌که هواپیما در ارتفاعی معین قرار می‌گیرد دستگاه مذکور بر اثر تغییر و کاهش و غلظت هوا تغییراتی کرده و عقربه به حرکت درمی‌آید ولی اعداد مندرج در روی صفحه نشان‌دهنده به‌جای تغییرات فشار هوا مقدار ارتفاعی را که در آن امکان این تغییرات صورت گرفته نشان می‌دهد. ارتفاع‌سنج دو نوع ارتفاع مطلق یا ارتفاع هواپیما از سطح محل پرواز و ارتفاع حقیقی که ارتفاع هواپیما از سطح دریا می‌باشد. امروزه ارتفاع‌سنج‌های واداری به‌وسیله فرستادن امواج الکترومغناطیسی ارتفاع مطلق را به‌طور دقیق نشان می‌دهد. ▪ ارتفاع‌سنج ALTIMETER وسیله‌ای که برای اندازه‌گیری ارتفاع از سطح دریا به‌کار می‌رود. معمولاً از یک جوسنج فلزی تشکیل یافته و طوری مدرج شده که در سطح دریا ارتفاع صفر باشد و ارتفاع بالاتر از سطح دریا را برحسب متر یا فوت نشان می‌دهد. ▪ ارتفاع‌سنج ALTIMETER دستگاهی که در عمل هدایت هوائی برای نشان دادن ارتفاع نسبت به سطح دریا یا سطح زمین در نقطه اندازه‌گیری به‌کار می‌رود. یک ارتفاع‌سنج فشاری دارای بارومتری می‌باشد که بارومتر فشار هوا را که به نسبت ارتفاع تغییر می‌کند نشان می‌دهد. ارتفاع‌سنج‌های دیگر با اندازه گرفتن بین زمان ارسال و انعکاس یک موج که روی نقطه مورد اندازه‌گیری فرستاده شده و برمی‌گردد ارتفاع را نسبت به سطح مشخصی می‌کنند. ▪ ارتفاع‌سنج نوعی دستگاه ارتفاع‌سنج دقیق که در فضاپیماها کاربرد دارد و در آن برای به‌دست آوردن ارتفاع دامنه‌ای تا بالاتر از ۱۲۵،۰۰۰ فوت (۳۸ کیلومتر) نسبت به سطح زمین، از طیف نوری ماورای بنفش استفاده می‌شود. ▪ ارتفاع‌سنج GAMMA-RAY ALTIMETER نوعی ارتفاع‌سنج یا دامنه پائین که اصول کار آن بر مبنای انتقال ذرات فوتون از یک منبع تشعشعات گاما، کبالت ۶۰ به‌سوی زمین و دریافت تشعشات منعکس‌یافته از زمین به‌وسیله یک آشکارساز می‌باشد. طبعاً تشعشعات دریافت شده یک سیگنال الکتریکی تولید می‌کنند که تقویت شده و دامنه آن تا ارتفاع چند صد فوتی دقیق بوده و می‌تواند مورد استفاده هواپیماها یا دستگاه‌های فضانوردی قرار گیرد. ▪ ارتفاع‌سنج لیزری دستگاهی شامل یک لیزر گازی با پرتو مداوم می‌باشد که پرتو خروجی آن به سه فرکانس رادیوئی قبل از ارسال از هواپیما به‌سوی زمین، مدوله می‌شود. سیگنال منعکس‌شده از سطح زمین به‌وسیله یک آینه تلسکوپی دریافت گردیده و با مکانیزم‌های ویژه مراحل تقویت را طی می‌کند. اختلاف فاز همین سیگنال با سیگنال اصلی فرستاده شده مشخص‌کننده اختلاف زمانی بین آن دو و لاجرم تابعی از فاصله به‌شمار می‌آید   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦

ویولن و انزوا

«مسلماً چیزهایی هست که ارزش دارد آنها را باور کنیم. من خودم شخصاً به برادری میان انسان ها اعتقاد دارم.» آلبرت اینشتین آلبرت در شهر اولم آلمان، جایی نزدیک به مرز فرانسه به دنیا آمد. وضعیت اولم در آن زمان با ۱۵۰۰ نفر جمعیت، از نظر کسب وکار کاملاً کساد بود. پدرش هرمان و عمویش یاکوب که چیزهایی از مهندسی برق می دانستند کارگاهی در مونیخ دست وپا کردند تا اوضاع بگذرد. در کودکی گوشه گیر بود. با هیچ کس بازی نمی کرد، در پنج ، شش سالگی هنوز به سختی حرف می زد، پدرش برایش یک قطب نما خرید. آلبرت به آن عقربه کوچکی که هر کاری می کرد سرجایش بود، علاقه مند شد. «هنوز به یاد می آورمش. این تجربه اثر عمیقی بر من گذاشت، فکر کردم که چیزی بسیار پنهانی باید پس این ماجرا باشد.» •پدر و مادرش یهودی اما چندان مذهبی نبودند، با این وجود چند رسم قدیمی یهودی را حفظ کرده بودند. مثلاً هر هفته یک آدم فقیر را برای ناهار دعوت می کردند. کتاب های علمی عامه فهم را همین مهمان فقیر برایشان می آورد. •مدرسه آزارش می داد و معلم ها برایش مثل گروهبان بودند. عمویش به او هندسه اقلیدسی یاد داد. پدرش خوشحال بود، چون حالا دیگر پسرش یک کاری انجام می داد، او کتاب می خواند. •چون تنها یهودی مدرسه بود، تورات را به عنوان تک درس می خواند، خیلی به آن علاقه نشان می داد اما وقتی کتاب هایی درباره فیزیک و نجوم و به خصوص کتاب «سنجش خرد ناب» کانت را خواند، تورات را کنار گذاشت. آن زمان ۱۲ساله بود. •در پانزده سالگی پدرش ورشکست شد. خانواده اش به میلان مهاجرت کردند و او را در مونیخ پیش اقوام گذاشتند تا دیپلمش را بگیرد. حوصله اش از مدرسه سر رفته بود. رفت و یک گواهی پزشکی گرفت که «اعصابش ناراحت است و نمی تواند سرکلاس برود.» اما مدیر دبیرستان پیش دستی کرد: «آقای اینشتین! حضور شما در کلاس باعث اختلال است و اثر سویی بر بقیه دانش آموزان دارد.» چمدانش را بست و برای تفریح به ایتالیا رفت. •پولش که تمام شد به زوریخ رفت تا در پلی تکنیک درس بخواند و برای خودش مهندسی بشود. بدون داشتن دیپلم، کنکور داد. نمره فرانسه، انگلیسی، جانورشناسی و زیست شناسی اش افتضاح بود اما ریاضی اش عالی بود. برای همین مدیر پلی تکنیک به او گفت به یک مدرسه برود و درسش را تمام کند. •دو سال بعد وارد مدرسه پلی تکنیک شد اما این بار برای خواندن فیزیک آمده بود. «دیدم ریاضیات به شاخه های تخصصی زیادی تقسیم شده که هر یک می تواند همه عمر کوتاه ما را صرف خودش کند. فیزیک هم همین طور بود اما من دلبسته شناخت طبیعت بودم.» در دانشگاه با هم کلاسی هایش ساعت ها در مورد مسائل بنیادی فیزیک بحث می کردند. استادها نمی توانستند به سئوال هایش پاسخ دهند. زوریخ کوچک آن روزها زنده تر از همیشه بود. همه انقلابیون بزرگ آنجا بودند: رزا لوکزامبورگ، لنین و تروتسکی. به سوسیالیسم انقلابی ارادتی پیدا کرد. وجود دوست دخترش میلوا ماریک که ریاضی می خواند و از صربستان آمده بود، به تقویت روحیه اش خیلی کمک کرد. •پس از فراغت از تحصیل دانشگاهی، نتوانست کار درست و حسابی پیدا کند تا اینکه یکی از دوستانش در موسسه ثبت اختراعات سوئیس برایش کاری دست و پا کرد. با میلوا عروسی کرده بود. مسائل اساسی فیزیک در این پنج، شش سال خیلی او را آزار می داد. «اوایل که نسبیت خاص در ذهنم شکل می گرفت به همه جور اختلال عصبی دچار بودم. گیج بودم.» •اول تابستان ،۱۹۵۵ ۱۳ صفحه ای را که حاصل چندین سال بحث و تفکر در دانشگاه و سال های پس از آن بود، به دفتر آنالن در فیزیک برد. به خانه که برگشت، دو هفته استراحت کرد. وقتی مجله (که آن زمان معتبرترین مجله علمی دنیا بود) درآمد، پنج مقاله آلبرت، سی صفحه آن را پر کرده بود. اما ۴ سال طول کشید تا دوباره به محیط دانشگاهی بازگردد. •۱۹۱۱ که کرسی فیزیک نظری دانشگاه پراگ را به او دادند به محافل ادبی یهودی که کافکا، هوگو، برگمان و ماکس ستاره های آن بودند، رفت وآمد داشت. •۱۹۱۲ استاد مدرسه پلی تکنیک زوریخ شد. در ۱۹۱۶ به برلین رفت و در یکی از بهترین دانشگاه های جهان در آن زمان، مشغول به تدریس شد. هنوز سه ماه نگذشته بود که میلوا به همراه دو پسرش هانس و ادوارد به زوریخ برگشتند، آنها از هم جدا شدند، کسی نمی داند چرا. •تا سال ۱۹۱۶ که سی مقاله نوشته بود و در آخرین آنها توانسته بود نسبیت عام را شرح دهد، آن قدر مشهور بود که همه او را می شناختند. در آن زمان به خبرنگاران گفت: «چیز مهمی برای گفتن ندارم. بدون کشفیات دانشمندان بزرگ قبل از خودم امکان نداشت به این نتایج دست پیدا کنم.» در همان سال با دختر عمویش الزا ازدواج کرد. •هنوز هم سالن اجتماعات شهر استکهلم دسامبر سال ۱۹۲۱ را که جایزه نوبل فیزیک به نابغه قرن اهدا شد، به خاطر دارد. •سال ۱۹۳۰ سال بدی برای او بود. نامه های تهدیدآمیز برایش می آمد. آدم های عجیبی اطراف خانه اش پرسه می زدند. همسایه ها به مستخدمانشان بدوبیراه می گفتند که چرا برای یک خانواده یهودی کار می کنند. نازی ها به سراغشان آمدند و... اینشتین بالاخره مجبور می شود در ۱۹۳۲ اسباب و اثاث را جمع کند و به کالیفرنیا برود تا چندماهی را خوش بگذرانند. شش ماه بعد که برگشتند خانه، فهمیدند که گشتاپو خانه ییلاقی شان را تفتیش کرده. به بلژیک رفتند. در آنجا بود که ارتباط اینشتین و ملکه بلژیک آغاز شد. رابطه ای که تا پایان عمر با نامه و... ادامه داشت. •در اواخر ۱۹۳۳ به آمریکا رفتند و اینشتین در یکی از بهترین موسسه های پژوهشی حال حاضر جهان یعنی «موسسه تحقیقات پیشرفته پرینستون» نیوجرسی مشغول به پژوهش شد. این موسسه جنب دانشگاه پرینستون بود که اینشتین تا پایان عمرش استاد آن دانشگاه بود. در سال ۱۹۳۶ الزا از دنیا رفت. •«چیزی وجود دارد به نام انرژی هسته ای. دانشمندان نازی هم مشغول کار روی آن هستند. این سلاح استراتژیک است که می تواند نتیجه جنگ را تعیین کند. رئیس جمهور باید تصمیم بگیرد که با آن چه کند. ارادتمند: آلبرت اینشتین دوم اوت ۱۹۳۹» •سال های بعد از انفجارهای اتمی و پایان جنگ برای اینشتین در انزوا گذشت. گاه گاهی با «کورت گودل» گپ می زد. گاهی ویولن و گاهی هم داستایوفسکی و تولستوی تنهایی او را پر می کردند. •وقتی ولادیمیر ژابوتیسکی پدر صهیونیسم جدید ریاست جمهوری اسرائیل را به او پیشنهاد داد، گفت: «بهتر بود یهودی های مهاجر به جای فلسطین به اوگاندا می رفتند. این انتخاب شاید مطلوب و آرمانی نباشد. اما لااقل در اوگاندا برای همه جا هست. فکر کنم فلسطین را براساس متون تورات انتخاب کرده اند، این طرز تفکر، قوم پرستانه است و من با هر جور قوم پرستی مخالفم.» •وقتی صدراعظم آلمان پیشنهاد زندگی در این کشور را داد، گفت نمی توانم کشتار شش میلیون یهودی در آلمان را فراموش کنم. اما افراد زیادی هم در دنیا بودند که نمی توانستند کشتار ژاپنی ها در هیروشیما و ناکازاکی را فراموش کنند. «اگر دوباره به دنیا می آمدم، دیگر تئوری و فرمول نمی ساختم. می رفتم کفاش می شدم.» •۱۸ آوریل ۱۹۵۵ دیگر از خواب بیدار نشد. خاکسترش اکنون در قعر اقیانوس آرام است و مغزش هدیه ای است که در هاروارد نگهداری می شود. سالشمار زندگی اینشتین ۱۸۷۹- تولد: ۱۴ مارس اولم (آلمان) ۱۸۹۴- ترک تحصیل بعد از گذراندن یک ترم در دبیرستان مونیخ، اقامت در ایتالیا و ترک تابعیت آلمانی ۱۸۹۶- ادامه تحصیل در دبیرستانی در سوئیس و آغاز تحصیلات دانشگاهی در مدرسه پلی تکنیک زوریخ ۱۹۰۰- اخذ مدرک از مدرسه پلی تکنیک زوریخ ۱۹۰۱- اخذ تابعیت سوئیس ۱۹۰۳- ازدواج با میلوا ماریک (همکلاسی اش) ۱۹۰۵- چاپ چند مقاله معروف در «آنالن در فیزیک» (از جمله مقاله های مربوط به نظریه نسبیت خاص و توضیح اثر فتوالکتریک) ۱۹۱۴- تدریس در دانشگاه برلین (استاد فیزیک نظری) ۱۹۱۶- تکمیل نظریه نسبیت عام ۱۹۱۹- جدایی از میلوا و ازدواج با دختر عمویش الزا ۱۹۲۱- اخذ جایزه نوبل به خاطر خدماتش به فیزیک نظری ۱۹۲۷- مطالعه در باب مبانی فلسفی مکانیک کوآنتومی ۱۹۳۳- خروج از آلمان و اقامت در پرینستون آمریکا به خاطر فشار نازی ها ۱۹۳۹- نامه به روزولت درباره خطر دستیابی نازی ها به بمب هسته ای ۱۹۵۳- طرح نظریه وحدت نیروها ۱۹۵۵- مرگ بر اثر حمله قلبی، ۱۸ آوریل مهدی صارمی فر روزنامه شرق   
نویسنده : raper ; ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦

نیوتون

نیوتن تغییرات وزن اجسام را برحسب تغییر عرض جغرافیایی مکان به دست آورد و نیز ثابت کرد که هر جسم تو خالی که به سطوح مروی متحدالمرکز و متجانس محدود شده باشد نمی تواند هیچگونه نیرویی بر اجسام با ابعاد کوچک که در نقطه غیر مشخصی در داخل آن قرار داشته باشند اعمال کند . ایزاک نیوتن که در روز ۲۵ دسامبر ۱۶۴۲ یعنی سال مرگ گالیله متولد شد از خانواده ای است که افراد آن کشاورز مستقل بودند و مجاور دریا در قریه وولستورپ می زیستند نیوتن قبل از موعد متولد شد و زودرس به دنیا آمد و چنان ضعیف بود که مادر گمان برد او حتی روز اول زندگی را نتواند به پایان برد پدرش نیز در عین حال اسحق نام داشت و در ۳۰ سالگی و قبل از تولد فرزندش در گذشت. پدرش مرد ضعیف، با رفتار غیر عادی زودرنج و عصبی مزاج بود مادرش هانا آیسکاف زن خانه داری بود صاحب کفایت و صنعتگری با لیاقت ، آیزاک در دوره کودکی شادی نداشت او سه ساله بود که مادرش با کشیش مرفهی با سنی دو برابر سن خود ازدواج کرد جدایی از مادر ظاهراٌ سخت بر شخصیت او اثر گذاشت و تقریباٌ مسلم است که رفتار بعدی وی نسبت به زنان را نیز شکل داد نیوتن هیچگاه ازدواج نکرد اما یک یا دو بار نامزد کرد به نظر می آمد که تمرکز او منحصراٌ روی کارش بود نه سالی که نیوتن در وولستورپ جدا از مادر گذرانید برای وی سالهای دردناکی بود داستانهایی بر سر زبان است که نیوتن جوان از قبه کلیسا بالا می رفت تا نورث ویتام ده مجاور را که مادرش اینک در آن زندگی می کرد، از دور ببیند آموزش ابتدایی رسمی را نیوتن در دو مدرسه کوچک گذراند که هر دو برای رفت و آمد روزانه به خانه او نزدیک بودند چنین به نظر می رسد که اول بار دایی او متوجه شد که در نیوتن استعدادی مافوق کودکان عادی وجود دارد. بدین ترتیب دایی او مادر را مجاب کرد که کودک را به دانشگاه کمبریجکه خودش نیز از شاگردان قدیمی این دانشگاه بود بفرستد مادر نیوتن قصد داشت وی را در خانه نگهدارد تا در کارهای مزرعه به او کمک کند در این هنگام نیوتن ۱۵ ساله بود کمبریج در آن زمان دیگر آکسفورد را از مقام اولی که داشت خلع کرده به قلب پیوریتانیسم انگلیس و کانون زندگی روشنفکری آن کشور بدل شده بود. نیوتن در آنجا مانند هزاران دانشجوی دیگر دوره کارشناسی، خود را غرق مطالعه آثار ارسطو و افلاطون می کرد نیوتن در یکی از روزهای سال ۱۶۶۳ یا ۱۶۶۴ شعار زیر را در کتابچه یادداشت خود وارد کرد. افلاطون دوست من و ارسطو هم دوست من است، اما بهترین دوست من حقیقت است او از کارهای دکارت در هندسه تحلیلی شروع کرده سریعاٌ تا مبحث روشهای جبری پیش آمده بود در آوریل ۱۶۶۵ که نیوتن درجه کارشناسی خود را گرفت، دوره آموزشی او که می توانست چشمگیرترین دوره در کل تاریخ دانشگاه باشد بدون هیچگونه شناسایی رسمی به اتمام رسید. در حدود سال ۱۶۶۵ مرض طاعون شیوع یافت و دانشگاه دانشجویان خود را مرخص کرد نیوتن به زادگاه خود مراجعت کرد همین موقع بود که هوش و استعداد نابغه بزرگ آشکار گشت زیرا تمام کتابها و جزوه های خود را در دانشگاه جا گذاشته بود فکر خود را آزاد گذاشت که به تنهایی از منابع خاص خود استفاده نماید در این هنگام نیوتن بیش از ۲۲ سال نداشت ولی بیش از ارشمیدس و دکارت در باره معرفت ساختمان جهان دقیق شده بود نیوتن ضمن دو سالی که در وولستورپ بود حساب عناصر بی نهایت کوچک قانون جاذبه عمومی را کشف کرد و تئوری نور را بنیان گذاشت این داستان که سقوط سیبی از درخت نیوتن را به فکر کشف جاذبه عمومی انداخته است به نظر درست می آید او از آن لحظه این پرسشها را برای خود مطرح کرد: چرا سیب به پایین و نه بالا سقوط می کند؟ و چرا ماه بر زمین نمی افتد؟ این اندیشه ها بعدها او را به کشف قانون نیروی گرانش رهنمون شدند هنگامی که نیوتن چندین سال بعد پاسخ این پرسش را توانست بیابد در واقع یکی از قانونهای فیزیک راکشف کرده بود که بر تمام عالم حکمفرماست قانون نیروی گرانش او پس از شیوع طاعون و بازگشت به ملک مزروعی مادرش، طی ۱۸ ماه به آگاهیها و کشفهایی بیش از آنچه که دانشمندان دیگر در طول عمر خود دست می یابند، دست یافت او در این مدت ساخت و ساز قانون نیروی گرانش را آغاز کرد او در باره نور و رنگهای آن پژوهش کرد دلیل جزر و مد را کشف کرد قوانین و حرکات بخصوصی را به درستی تشخیص دادو معادله هایی برای آن نوشت که بعدها اساس و بنیان دانش مکانیک شد در مورد نیروی گرانش نیوتن معتقد بود که نه تنها زمین چنین نیروی گرانشی دارد بلکه تمام اجسام و اجرام چنین خصوصیتی دارند روزی که او منشوری را در دست گرفت واجازه داد تا پرتو نور خورشید از میان آن بتابد او با این کار کشف کرد که نور سفید به هنگام ورود به منشور شیشه ای منحرف می شود و به ۷ پرتو نور اصلی با رنگهای گوناگون تجزیه می شود آنها رنگهای رنگین کمان هستند که طیف یا بیناب نامیده می شوند و عبارتند از: سرخ، نارنجی، زرد، سبز، آبی، نیلی و بنفش او تمام این کشفیات را در یک دوره زمانی ۱۸ ماهه به انجام رسانید بالاخره طاعون ریشه کن شد و او به لندن برگشت تا تحصیلات خود را به پایان برساند او ۳ سال پس از آن را صرف کاوش و پژوهش در ماهیت و طبیعت نور کرد او همچنین نخستین دوربین نجومی آیینه ای را ساخت تلسکوپ آیینه ای رصد خانه مونت پالومار در کالیفرنیا نیز، که آیینه آن ۵ متر قطر دارد بر اساس اصول و قواعد نیوتن بنا شده است. نیوتن در اثر مطالعات فراوان مبتلا به ناراحتی عصبی شد از دو ناراحتی عصبی مه نیوتن پیدا کرد اولی ظاهراٌ در سال ۱۶۷۸ و دومی در سال بعد از فوت مادر او بود در این دره وی مدت ۶ سال از هر گونه مکاتبه مربوط به تلاشهای ذهنی دست کشید به هر صورت عالم کیهانی بود. دوران مابین ۱۶۸۴ و ۱۶۸۶از نظر تاریخ فکری بشر مقام ارجمندی دارد در این دوران هالی توانست با تدبیر بسیار نیوتن را وادارد که اکتشافات خویش را در نجوم و علم حرکات به منظور انتشار تدوین کند و نیوتن نیز به این کار رضایت داد در سال ۱۶۸۶ در ۴۵ سالگی قانون جاذبه زمین و سه قانون در باره حرکت را در کتابش مه به زبان لاتین نوشته شده بود با خرج هالی منتشر کرد نیوتن به مطالعات عظیم دیگری پرداخت که حتی امروزه نیز کامل نشده است و آن اینکه با به کار بردن قوانین علم الحرکات و قانون جاذبه عمومی فرورفتگی زمین را در دوقطب آن که نتیجه دوران روزانه زمین به دور محورش می باشد محاسبه کرد و به کمک این محاسبه درصدد برآمد سیر تکامل تدریجی سیاره را مورد مطالعه قرار دهد. نیوتن تغییرات وزن اجسام را برحسب تغییر عرض جغرافیایی مکان به دست آورد و نیز ثابت کرد که هر جسم تو خالی که به سطوح مروی متحدالمرکز و متجانس محدود شده باشد نمی تواند هیچگونه نیرویی بر اجسام با ابعاد کوچک که در نقطه غیر مشخصی در داخل آن قرار داشته باشند اعمال کند. نیوتن در پاییز سال ۱۶۹۲ هنگامیکه به ۵۰ سالگی رسید نزدیک می شد به سختی مریض و بستری شد به طوریکه از هر گونه قوت و غذایی بیزار شد و دجار بی خوابی مفرط گردید که به تدریج به بی خوابی کامل تبدیل شد خبر کسالت شدید نیوتن در قاره اروپا انتشار یافت. لیکن بعد از آنکه خبر بهبودی او را دادند دوستانش شادمان گردیدند. حکمت بریتانیا به منظور قدردانی از خدمات این دانشمند برگ یک منصب بسیار بالای دولتی به وی اعطاء کرد و او در سال ۱۷۰۰ میلادی به عنوان خزانه دار کل سلطنتی منصوب شد منصبی که تا آخر عمرش آن را حفظ کرد در همان سال به عضویت آکادمی علمی فرانسه نیز اتنخاب شد در سال ۱۷۰۵ علیا حضرت ملکه (ملکه انگلستان) به وی عنوان سر اعطاء کرد و به احتمال قوی اعطای این افتخار بیشتر به مناسبت خدمات او در ضرب مسکوکات بوده است تا به علت تقدم فضل او در معبد عقل و کمال. وی چندی پیش از وفاتش با نگاهی به زندگی علمی طولانی گذشته اش از آن این خلاصه را بدست داد: من نمی دانم به چشم مردم دنیا چگونه می آیم اما در چشم خود به کودکی می مانم که در کنار دریا بازی می کند و توجه خود را هر زمان به یافتن ریگی صافتر یا صدفی زیباتر منعطف می کند در حالیکه اقیانوس بزرگ حقیقت همچنان نامکشوف مانده در جلوی او گسترده است آخرین روزهای زندگی وی تاثر برانگیز و از جنبه انسانی قوی و عمیق بوده است اگر چه نیوتن نیز مانند سایر افراد بشر از رنج فراوان بی بهره نماند لیکن بردباری بسیاری که در مقابل درد و شکنجه دائمی دو سه سال اخیر زندگانی خویش نشان داد شکوفه های دیگری بر تاج گلی که بر فرق او قرار دارد می افزاید. در آخرین روزهای زندگی از درد جانگداز آسوده بود در نهایت آرامش در ۲۰ مارس ۱۷۲۷در ۸۴ سالگی در لندن در گذشت و با عزت و شرف بسیار در وستمینستر آبی به خاک سپرده شد برای قدردانی از این دانشمند بزرگ واحد نیرو را نیوتن نامیده اند بدون تردید می توان گفت در تاریخ بشریت نامی از مافوق نیوتن وجود نداشته و هیچ اثری از لحاظ عظمت و بزرگی مانند کتاب(اصول) او نخواهد بود   
نویسنده : raper ; ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦

نگاهی به زندگی ابن سینا در هزاره‌ی درگذشت

وی شاگردان دانشمند و کارآمدی به مانند ابوعبید جوزجانی، ابوالحسن بهمنیار، ابو منصور طاهر اصفهانی و ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی را که هر یک از ناموران روزگار گشتند تربیت نمود. ابن سینا بلخی یا پورسینا حسین پسر عبدالله زاده در سال ۳۷۰ هجری قمری و در گذشته در سال ۴۲۸ هجری قمری، دانشمند و پزشک و فیلسوف بود. نام او را به تفاریق ابن سینا، ابوعلی سینا، و پور سینا گفته‌اند. در برخی منابع نام کامل او با ذکر القاب چنین آمده: حجهٔ‌الحق شرف‌الملک شیخ الرئیس ابو علی حسین بن عبدالله بن حسن ابن علی بن سینا البخاری. وی صاحب تألیفات بسیاری است و مهم‌ترین کتاب‌های او عبارت‌اند از شفا در فلسفه و منطق و قانون در پزشکی. بوعلی سینا را باید جانشین بزرگ فارابی و شاید بزرگ‌ترین نماینده حکمت در تمدن اسلامی بر شمرد. اهمیت وی در تاریخ فلسفه اسلامی بسیار است زیرا تا عهد او هیچ‌یک از حکمای مسلمین نتوانسته بودند تمامی اجزای فلسفه را که در آن روزگار حکم دانشنامه‌ای از همه علوم معقول داشت در کتب متعدد و با سبکی روشن مورد بحث و تحقیق قرار دهند و او نخستین و بزرگ‌ترین کسی است که از عهده این کار برآمد. وی شاگردان دانشمند و کارآمدی به مانند ابوعبید جوزجانی، ابوالحسن بهمنیار، ابو منصور طاهر اصفهانی و ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی را که هر یک از ناموران روزگار گشتند تربیت نمود. بخشی از زندگینامه او به گفته خودش به نقل از شاگردش ابو عبید جوزجانی بدین شرح است: پدرم عبدالله از مردم بلخ بود در روزگار نوح پسر منصور سامانی به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار گماشته شد. به نزدیکی آن روستا، روستای افشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسری برگزید و وی را به عقد خویش درآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال ??? از مادر زاده شدم .نام مرا حسین گذاشتند چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بیاموزم. دهمین سال عمر خود را به پایان می‌بردم که در قرآن و ادب تبحر پیدا کردم آنچنان‌که آموزگارانم از دانسته‌های من شگفتی می‌نمودند. در آن هنگام مردی به نام ابو عبدالله به بخارا آمد او از دانش‌های روزگار خود چیزهایی می‌دانست پدرم او را به خانه آورد تا شاید بتوانم از وی دانش بیشتری بیاموزم وقتی که ناتل به خانه ما آمد من نزد آموزگاری به نام اسماعیل زاهد فقه می‌آموختم و بهترین شاگرد او بودم و در بحث و جدل که شیوه دانشمندان آن زمان بود تخصصی داشتم. ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تاکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم. من اندیشه خود را بدانچه ناتلی می‌گفت می‌گماشتم و در ذهنم به بررسی آن می‌پرداختم و آن را روشن‌تر و بهتر از آنچه استادم بود فرامی‌گرفتم تا اینکه منطق را نزد او به پایان رسانیدم و در این فن بر استاد خود برتری یافتم. چون ناتلی از بخارا رفت من به تحقیق و مطالعه در علم الهی و طبیعی پرداختم اندکی بعد رغبتی در فراگرفتن علم طب در من پدیدار گشت. آنچه را پزشکان قدیم نوشته بودند همه را به دقت خواندم چون علم طب از علوم مشکل به شمار نمی‌رفت در کوتاه‌ترین زمان در این رشته موفقیت‌های بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به من روی آوردند و در نزد من به تحصیل اشتغال ورزیدند. من بیماران را درمان می‌کردم و در همان حال از علوم دیگر نیز غافل نبودم. منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بیشتر پرداختم و یک سال و نیم در این کار وقت صرف کردم. در این مدت کمتر شبی سپری شد که به بیداری نگذرانده باشم و کمتر روزی گذشت که جز به مطالعه به کار دیگری دست زده باشم. قبر ابن سینابعد از آن به الهیات رو آوردم و به مطالعه کتاب ما بعد الطبیعه ارسطو اشتغال ورزیدم ولی چیزی از آن نمی‌فهمیدم و غرض مؤلف را از آن سخنان درنمی‌یافتم از این رو دوباره از سر خواندم و چهل بار تکرار کردم چنان‌که مطالب آن را حفظ کرده بودم اما به حقیقت آن پی نبرده‌بودم. چهره مقصود در حجاب ابهام بود و من از خویشتن ناامید می‌شدم و می‌گفتم مرا در این دانش راهی نیست... یک روز عصر از بازار کتابفروشان می‌گذشتم کتابفروش دوره گردی کتابی را در دست داشت و به دنبال خریدار می‌گشت به من الحاح کرد که آن را بخرم من آن را خریدم، اغراض مابعدالطبیعه نوشته ابو نصر فارابی، هنگامی که به در خانه رسیدم بی‌درنگ به خواندن آن پرداختم و به حقیقت مابعدالطبیعه که همه آن را از بر داشتم پی بردم و دشواری‌های آن بر من آسان گشت. از توفیق بزرگی که نصیبم شده بود بسیار شادمان شدم. فردای آن روز برای سپاس خداوند که در حل این مشکل مرا یاری فرمود. صدقه فراوان به درماندگان دادم. در این موقع سال ??? بود و تازه ?? سالگی را پشت سر نهاده بودم. وقتی من وارد سال ?? زندگی خود می‌شدم نوح پسر منصور سخت بیمار شد، اطباء از درمان وی درماندند و چون من در پزشکی آوازه و نام یافته بودم مرا به درگاه بردند و از نوح خواستند تا مرا به بالین خود فرا خواند. من نوح را درمان کردم و اجازه یافتم تا در کتابخانه او به مطالعه پردازم. کتابهای بسیاری در آنجا دیدم که اغلب مردم حتی نام آنها را نمی‌دانستند و من هم تا آن روز ندیده بودم. از مطالعه آنها بسیار سود جستم. آرامگاه بوعلی سینا در همدانچندی پس از این ایام پدرم در گذشت و روزگار احوال مرا دگرگون ساخت من از بخارا به گرگانج خوارزم رفتم. چندی در آن دیار به عزت روزگار گذراندم نزد فرمانروای آنجا قربت پیدا کردم و به تالیف چند کتاب در آن شهر توفیق یافتم پیش از آن در بخارا نیز کتاب‌هایی نوشته بودم. در این هنگام اوضاع جهان دگرگون شده بود ناچار من از گرگانج بیرون آمدم مدتی همچون آواره‌ای در شهرها می‌گشتم تا به گرگان رسیدم و از آنجا به دهستان رفتم و دوباره به گرگان بازگشتم و مدتی در آن شهر ماندم و کتابهایی تصنیف کردم. ابو عبید جوزجانی در گرگان به نزدم آمد. آرامگاه بوعلی سینا از نمای زیرینابو عبید جوزجانی گوید: این بود آنچه استادم از سرگذشت خود برایم حکایت کرد. چون من به خدمت او پیوستم تا پایان حیات با او بودم. بسیار چیزها از او فرا گرفتم و بسیاری از کتابهای او را تحریر کردم استادم پس از مدتی به ری رفت و به خدمت مجدالدوله از فرمانروایان دیلمی درآمد و وی را به بیماری سودا دچار شده بود درمان کرد و در آنجا به قزوین و از قزوین به همدان رفت و مدتی دراز در این شهر ماند و در همین شهر بود که استادم به وزارت شمس‌الدوله دیلمی فرمانروای همدان رسید. در همین اوقات استادم کتاب قانون را نوشت و تالیف کتاب عظیم شفا را به خواهش من آغاز کرد. چون شمس الدوله از جهان رفت و پسرش جانشین وی گردید استاد وزارت او را نپذیرفت و چندی بعد به او اتهام بستند که با فرمانروای اصفهان مکاتبه دارد و به همین دلیل به زندان گرفتار آمد ? ماه در زندان بسر برد و در زندان ? کتاب به رشته تحریر درآورد. پس از رهایی از زندان مدتی در همدان بود تا با جامه درویشان پنهانی از همدان بیرون رفت و به سوی اصفهان رهسپار گردید. من و برادرش و دو تن دیگر با وی همراه بودیم. پس از آنکه سختیهای بسیار کشیدیم به اصفهان در آمدیم. علاءالدوله فرمانروای اصفهان استادم را به گرمی پذیرفت و مقدم او را بسیار گرامی داشت و در سفر و حضر و به هنگام جنگ و صلح استاد را همراه و همنشین خود ساخت. استاد در این شهر کتاب شفاء را تکمیل کرد و به سال ??? در سفری که به همراهی علاءالدوله به همدان می‌رفت، بیمار شد و در آن شهر در گذشت و هم در آن شهر به خاک سپرده شد. ● آثار ابن سینا نسخه‌ای از کتاب قانون ابن سینا به زبان لاتین, چاپ ???? میلادی در مخزن کتب نفیس کتابخانه مرکز علوم درمانی دانشگاه تکزاس در سن‌آنتونیوبه دلیل آنکه در آن عصر، عربی زبان رایج آثار علمی بود، ابن سینا و سایر دانشمندان ایرانی که در آن روزگار می‌زیستند کتابهای خود را به زبان عربی نوشتند. بعدها بعضی از این آثار به زبانهای دیگر از جمله فارسی ترجمه شد. ▪ فلسفه ـ شفا ـ نجات ـ الاشارات والتنبیهات ـ ریاضیات ـ زاویه ـ اقلیدس الارتماطیقی ـ علم هیئت ـ المجسطی ـ جامع البدایع ـ طبیعی ـ ابطال احکام النجوم ـ الاجرام العلویهٔ واسباب البرق والرعد ـ فضا ـ النبات والحیوان ▪ پزشکی ـ قانون ـ الادویهٔ القلبیه ـ دفع المضار الکلیه عن الابدان الانسانیه ـ قولنج ـ سیاسهٔ البدن وفضائل الشراب ـ تشریح الاعضا ـ الفصد ـ الاغذیه والادویه ▪ موسیقی ـ جوامع علم الموسیقی ● موسیقی الشفاء یا به پارسی شفا: این کتاب مهم‌ترین و جامع‌ترین اثر مولف در فلسفه مشاء و مبین آرای شخصی اوست. کتاب دانشنامه گونه‌ای است در زمینه منطق،ریاضیات، طبیعیات و الهیات که در سال ??? قمری نوشته شده‌است. درابتدای کتاب، سخن ابو عبید عبد الرحمن محمد جوزجانی که بیانگر هدف و میزان تبعیت مولف از آرای ارسطوست،ذکر شده‌است. بخش منطق در نه فن و هر فن شامل چند مقاله‌است. عناوین آن عبارت‌اند از مدخل،مقولات،باری آرمنیاس،قیاس،برهان،مغالطه و شعر است.این بخش ? جلد از مجموعه را تشکیل می‌دهد. ● اشعار ابن سینا برای این بخش از این مقاله منابع لازم نیامده‌است. لازم است بر طبق شیوه‌نامه? ارجاع به منابع منبعی برای آن ذکر شود. مطالب بی منبع احتمالاً در آینده حذف خواهند شد. ابن سینا در شعر نیز دستی داشته و اشعار زیادی به زبان عربی سروده‌است و حتی منظومه‌هایی مثل قصیده ارجوزه در مسایل علمی ساخته‌است. اشعاری نیز به زبان فارسی از او روایت کرده‌اند که برخی از آن‌ها به نام دیگران نیز آمده‌است و با توجه به اسلوب و معانی آن‌ها باید در انتساب این اشعار به ابن سینا تردید روا داشت. ما در اینجا، برای آشنایی مختصر با اشعار ابن سینا، گزیده‌ای از مستندترین آنها را می‌آوریم: غذای روح بود باده رحیق الحق که رنگ او کند از دور رنگ گل را دق به رنگ زنگ زداید ز جان اندوهگین همای گردد اگر جرعه‌ای بنوشد بق به طعم، تلخ چوپند پدر و لیک مفید به پیش مبطل، باطل به نزد دانا، حق می‌از جهالت جهال شد به شرع حرام چو مه که از سبب منکران دین شد شق حلال گشته به فتوای عقل بر دانا حرام گشته به احکام شرع بر احمق شراب را چه گنه زان که ابلهی نوشد زبان به هرزه گشاید، دهد ز دست ورق حـلال بر عـقلا و حـرام بر جهـال که می‌محک بود وخیرو شر از او مشتق غلام آن می‌صافم کزو رخ خوبان به یک دو جرعه برآرد هزار گونه عرق چو بوعلی می‌ناب ار خوری حکیمانه به حق حق که وجودت شود به حق ملحق روزکی چـــــند در جهان بودم بر سر خـــــاک باد پیمودم ساعتی لطف و لحظه‌ای در قهر جان پاکــــیزه را بــــیالودم با خرد را به طبع کردم هجو بی خرد را به طمع بـــستودم آتـشی بر فروخــــــتم از دل وآب دیده ازو بــــــــپالودم با هواهای حرص و شــیطانی ساعــــتی شادمـــان نیاسودم آخر الامر چون بر آمد کار رفتـــم و تخم کشته بدرودم کـس نداند که مــن کـــجا رفتم خود ندانم که من کجا بودم می‌حاصل عمر جاودانی است بده سرمایه? لذت جوانی است، بده سوزنده چو آتش است لیکن غم را سازنده چو آب زندگانی است، بده دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت یک موی ندانست ولی موی شکافت اندر دل من هزارخورشید بتافت آخربه کمال ذره‌ای راه نیافت مایـــیم به عفو تـو تــولاکرده وز طاعت معصیت تبرا کرده آنجا که عنایت تو باشد، باشد ناکرده چو کرده، کرده چون ناکرده هر هیأت و هر نقش که شد محو کنون در مخزن روزگار گردد محزون چون باز همین وضع شود وضع فلک از پرده غیبش آورد حق بیرون در پرده سنحق نیست که معلوم نشد کم ماند ز اسرار که مفهوم نشد در معرفتت چو نیک فکری کردم معلومم شد که هیچ معلوم نشد ● نظر برخی از بزرگان درباره ابن سینا امام خمینی در شرح حدیثی از امام محمد باقر، از ابوعلی سینا به عنوان رئیس فلاسفهٔ اسلام یاد می‌کنند. و نیز در کتاب چهل حدیث خود در شرح حدیثی ار امام جعفر صادق که ایشان هم از امیر مومنان علی (ع) نقل کرده‌اند، از ابوعلی سینا به عنوان امام فن و فیلسوف بزرگ اسلام نام برده‌اند. نظر آیت الله شهید مرتضی مطهری دریاره ابن سینا: استاد مطهری در کتاب ولادها و ولایت‌ها از شیخ الرئیس ابو علی سینا به عنوان اعجوبه دهر نام می‌برد. و در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران می‌نویسد: ابو علی حسین ابن عبدالله ابن سینا، اعجوبه دهر و نادره روزگار، شناختنش یک عمر و شناساندنش کتابی بسیار قطور می‌خواهد. از عمر خیام نیشابوری پرسیدند: درباره اعتراض ابوالبرکات به سخنان شیخ بوعلی چه مو گویی؟ گفت: ابوالبرکات قدرت فهم سخنان شیخ را ندارد. پس چه اعتراضی می‌تواند به شیخ بکند و به نتایج افکار او چه ایرادی می‌توند بگیرد. پس از قرن پنجم هر کس می‌خواست فلسفه بخواند، مجبور بود کتاب‌های فارابی و ابن رشد و مخصوصا بوعلی سینا را بخواند   
نویسنده : raper ; ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦

نظریه‌های اینشتین(نسبیت عام و خاص)

نظریه نسبیت عام همه ما برای یک‌بار هم که شده گذرمان به ساعت‌فروشی افتاده است و ساعتهای بزرگ و کوچک را دیده ایم که روی ساعت ده و ده دقیقه قرار دارند. ولی هیچگاه از خودمان نپرسیده ایم چرا؟ انیشتین در نظریه نسبیت خاص با حرکت شتابدار و یا با گرانش کاری نداشت. اینشتین دو نظریه دارد. نسبیت خاص را در سن ۲۵ سالگی بوجود آورد و ده سال بعد توانست نسبیت عام را مطرح کند. نسبیت خاص بطور خلاصه تنها نظریه ایست که در سرعتهای بالا (در شرایطی که سرعت در خلال حرکت تغییر نکند--سرعت ثابت) می‌توان به اعداد و محاسباتش اعتماد کرد. جهان ما جوریست که در سرعتهای بالا از قوانین عجیبی پیروی می‌کند که در زندگی ما قابل دیدن نیستند. مثلا وقتی جسمی با سرعت نزدیک سرعت نور حرکت کند زمان برای او بسیار کند می‌‌گذرد. و همچنین ابعاد این جسم کوچکتر می‌شود. جرم جسمی که با سرعت بسیار زیاد حرکت می‌کند دیگر ثابت نیست بلکه ازدیاد پیدا می‌کند. اگر جسمی با سرعت نور حرکت کند، زمان برایش متوقف می‌شود، طولش به صفر میرسد و جرمش بینهایت می‌شود. نسبیت عام برای حرکتهایی ساخته شده که در خلال حرکت سرعت تغییر می‌کند یا باصطلاح حرکت شتابدار دارند. شتاب گرانش زمین g که همان عدد ۹.۸۱m/sاست نیز یک نوع شتاب است. پس نسبیت عام با شتابها کار دارد نه با حرکت. نظریه ایست راجع به اجرامی که شتاب گرانش دارند. کلا هرجا در جهان، جرمی در فضای خالی باشد حتما یک شتاب گرانش در اطراف خود دارد که مقدار عددی آن وابسته به جرم آن جسم می‌‌باشد. پس در اطراف هر جسمی شتابی وجود دارد. نسبیت عام با این شتابها سر و کار دارد و بیان می‌کند که هر جسمی که از سطح یک سیاره دور شود زمان برای او کندتر می‌شود. یعنی مثلا، اگر دوربینی روی ساعت من بگذارند و از عقربه‌های ساعتم فیلم زنده بگیرند و روی ساعت آدمی که دارد بالا می‌رود و از سیارهٔ زمین جدا می‌شود هم دوربینی بگذارند و هردو فیلم را کنار هم روی یک صفحهٔ تلویزیونی پخش کنند، ملاحظه خواهیم کرد که ساعت من تند تر کار می‌کند. نسبیت عام نتایج بسیار شگرف و قابل اثبات در آزمایشگاهی دارد. مثلا نوری که به پیرامون ستاره‌ای سنگین میرسد کمی بسمت آن ستاره خم می‌شود. سیاهچاله‌ها هم برپایه همین خاصیت است که کار می‌کنند. جرم انها بقدری زیاد و حجمشان بقدری کم است که نور وقتی از کنار آنها می‌‌گذرد به داخل آنها می‌‌افتد و هرگز بیرون نمی‌آید. ● فرمول معروف اینشتین (دست خط خود اینشتین) نظریه نسبیت عام همه ما برای یک‌بار هم که شده گذرمان به ساعت‌فروشی افتاده است و ساعتهای بزرگ و کوچک را دیده ایم که روی ساعت ده و ده دقیقه قرار دارند. ولی هیچگاه از خودمان نپرسیده ایم چرا؟ انیشتین در نظریه نسبیت خاص با حرکت شتابدار و یا با گرانش کاری نداشت. نخستین موضوعات را در نظریه نسبیت عام خود که در ۱۹۱۵ انتشار یافت مورد بحث قرار داد. نظریه نسبیت عام دید گرانشی را بکلی تغییر داد و در این نظریه جدید نیروی گرانش را مانند خاصیتی از فضا در نظر گرفت نه مانند نیرویی میان پیکرها، یعنی برخلاف آنچه که نیوتن گفته بود! در نظریه او فضا در مجاورت ماده کمی انحنا پیدا می‌کرد. در نتیجه حضور ماده اجرام، مسیر یا به اصطلاح کمترین مقاومت را در میان خمه‌ها (منحنیها) اختیار می‌کردند. با این که فکر انیشتین عجیب به نظر می‌رسید می‌توانست چیزی را جواب دهد که قانون گرانش نیوتن از پاسخ دادن آن عاجز می‌‌ماند. سیاره اورانوس در سال ۱۷۸۱ میلادی کشف شده بود و مدارش به دور خورشید اندکی ناجور به نظر می‌رسید و یا به عبارتی کج بود! نیم سده مطالعه این موضوع را خدشه‌ناپذیر کرده بود. بنابر قوانین نیوتن می‌‌بایست گرانشی برآن وارد شود. یعنی باید سیاره‌ای بزرگ در آن سوی اورانوس وجود داشته باشد تا از طرف آن نیرویی بر اورانوس وارد شود. در سال ۱۸۴۶ میلادی اخترشناس آلمانی دوربین نجومی خودش را متوجه نقطه‌ای کرد که «لووریه» گفته بود و بی هیچ تردید سیاره تازه‌ای را در آنجا دید که از آن پس نپتون نام گرفت. نزدیک‌ترین نقطه مدار سیاره تیر (عطارد) به خورشید در هر دور حرکت سالیانه سیاره تغییر میکرد و هیچ گاه دوبار پشت سر هم این تغییر در یک نقطه ویژه اتفاق نمی‌افتاد. اخترشناسان بیشتر این بی نظمی‌ها را به حساب اختلال ناشی از کشش سیاره‌های مجاور تیر (عطارد) می‌‌دانستند! مقدار این انحراف برابر ۴۳ ثانیه قوس بود. این حرکت در سال ۱۸۴۵ به وسیله لووریه کشف شد بالاخره با ارائه نظریه نسبیت عام جواب فراهم شد این فرضیه با اتکایی که بر هندسه نااقلیدسی داشت نشان داد که حضیض هر جسم دوران کننده حرکتی دارد علاوه برآنچه نیوتن گفته بود. وقتی که فرمولهای انیشتین را در مورد سیاره عطارد به کار بردند، دیدند که با تغییر مکان حضیض این سیاره سازگاری کامل دارد. سیاره‌هایی که فاصله شان از خورشید بیشتر از فاصله تیر تا آن است تغییر مکان حضیضی دارند که به طور تصاعدی کوچک می‌شوند.اثر بخش‌تر از اینها دو پدیده تازه بود که تنها نظریه انیشتین آن‌را پیشگویی کرده بود. نخست آنکه انیشتین معتقد بود که میدان گرانشی شدید موجب کند شدن ارتعاش اتمها می‌شود و گواه بر این کند شدن تغییر جای خطوط طیف است به طرف رنگ سرخ! یعنی اینکه اگر ستاره‌ای بسیار داغ باشد و به طوری که محاسبه می‌کنیم بگوییم که نور آن باید آبی درخشان باشد در عمل سرخ رنگ به نظر می‌رسد کجا برویم تا این اندازه نیروی گرانشی و دمای بالا را داشته باشیم، پاسخ مربوط به کوتوله‌های سفید است.دانشمندان به بررسی طیف (بیناب) کوتوله‌های سفید پرداختند و در حقیقت تغییر مکان پیش بینی شده را با چشم دیدند! نام این را تغییر مکان انیشتینی گذاشتند. انیشتین می‌‌گفت که میدان گرانشی پرتوهای نور را منحرف می‌کند چگونه ممکن بود این مطلب را آزمود؟. اگر ستاره‌ای در آسمان آن سوی خورشید درست در راستای سطح آن واقع باشد و در زمان خورشیدگرفتگی خورشید قابل رؤیت باشد اگر وضع آنها را با زمانی که فرض کنیم خورشیدی در کار نباشد مقایسه کنیم خم شدن نور آنها مسلم است. درست مانند موقعی که انگشت دستتان را جلوی چشمتان در فاصله ۸ سانتیمتری قرار دهید و یکبار فقط با چشم چپ و بار دیگر فقط با چشم راست به آن نگاه کنید به نظر می‌‌رسد که انگشت دستتان در مقابل زمینه پشت آن تغییر جا می‌دهد ولی واقعاً انگشت شما که جابجا نشده است! دانشمندان در موقع خورشیدگرفتگی در جزیره پرنسیپ پرتغال واقع در افریقای غربی دیدند که نور ستاره‌ها به جای آنکه به خط راست حرکت کنند در مجاورت خورشید و در اثر نیروی گرانشی آن خم می‌شوند و به صورت منحنی در می‌‌آیند. یعنی ما وضع ستاره‌ها را کمی بالاتر از محل واقعیش می‌بینیم. ماهیت تمام پیروزیهای نظریه نسبیت عام انیشتین اخترشناختی بود ولی دانشمندان حسرت می‌‌کشیدند که‌ای کاش راهی برای آزمون آن در آزمایشگاه داشتند. نظریه انیشتین به ماده به صورت بسته متراکمی از انرژی نگاه می‌‌کرد به همین خاطر می‌‌گفت که این دو به هم تبدیل پذیرند یعنی ماده به انرژی و انرژی به ماده تبدیل می‌شود. E = mc² دانشمندان به ناگاه پاسخ بسیاری از پرسش‌ها را یافتند. پدیده پرتوزایی به راحتی توسط این معادله توجیه شد. کم کم دانشمندان دریافتند که هر ذره مادی یک پادماده مساوی خود دارد و در اینجا بود که ماده و انرژی جدایی‌ناپذیر شدند. تا اینکه انیشتین طی نامه‌ای به رئیس جمهور امریکا نوشت که می‌توان ماده را به انرژی تبدیل کنیم و یک بمب اتمی درست کنیم و امریکا دستور برپایی سازمان عظیمی را داد تا به بمب هسته‌ای دست پیدا کند. برای شکافت هسته اتم اورانیوم ۲۳۵ انتخاب شد. اورانیوم عنصری است که در پوسته زمین بسیار زیاد است. تقریباً ۲ گرم در هر تن سنگ! یعنی از زر (طلا) چهارصد مرتبه فراوانتر است اما خیلی پراکنده. در سال ۱۹۴۵ مقدار کافی برای ساخت بمب جمع شده بود و این کار یعنی ساختن بمب در آزمایشگاهی در «لوس آلاموس» به سرپرستی فیزیکدان امریکایی «رابرت اوپنهایمر» صورت گرفت. آزمودن چنین وسیله‌ای در مقیاس کوچک ناممکن بود. بمب یا باید بالای اندازه بحرانی باشد یا اصلاً نباشد و در نتیجه اولین بمب برای آزمایش منفجر شد. در ساعت ۵/۵ صبح روز ۱۶ ژوئیه ۱۹۴۵ برابر با ۲۵ تیرماه ۱۳۲۴ و نیروی انفجاری برابر ۲۰ هزار تن تی.ان.تی آزاد کرده دو بمب دیگر هم تهیه شد. یکی بمب اورانیوم بنام پسرک با سه متر و ۶۰ سانتیمتر طول و به وزن ۵/۴ تن و دیگری مرد چاق که پلوتونیم هم داشت. اولی روی هیروشیما و دومی روی ناکازاکی در ژاپن انداخته شد. صبح روز ۱۶ اوت ۱۹۴۵ در ساعت ده و ده دقیقه صبح شهر هیروشیما با یک انفجار هسته‌ای به خاک و خون کشیده شد. با بمباران هیروشیما جهان ناگهان به خود آمد، ۱۶۰۰۰۰ کشته در یک روز وجدان خفته فیزیکدان ‌ها بیدارر شد! «اوپنهایمر» مسئول پروژه بمب و دیگران از شدت عذاب وجدان لب به اعتراض گشودند و به زندان افتادند. انیشتین اعلام کرد که اگر روزی بخواهم دوباره به دنیا بیایم دوست دارم یک لوله‌کش بشوم نه یک دانشمند   
نویسنده : raper ; ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦

نخستین كاشف زن

ماری به وسیله كتابخانه دست نویس های پدرش توانست اطلاعات زیادی را راجع به كشورهای خارجی و همچنین فرهنگ آنها به دست آورد او متوجه شد كه نسبت به فرهنگهای دیگر و تاریخ بین الملل علاقه زیادی دارد. به همین دلیل در رشته جامعه شناسی در دانشگاه «كمبریج» شروع به تحصیل كرد. ● سفرهای خطرناك زنی دلیر «ماری هنریتا كینگزلی» (Mary Henrieha Kingsley) یك زن قوی، با جرأت، دلیر و مستقل بود. او تنها به علت اكتشافی كه انجام داده منحصر به فرد نیست علاوه بر آن او به مناطقی مسافرت كرده است كه برای یك زن تنها مانند او كاری بسیار بزرگ، خطرناك و همچنین در آن زمان برای یك زن بسیار غیرمعمول بود. او در ایسگنیلتن - لندن به دنیا آمد او در یك خانه بسیار آرام و به دور از هرگونه دغدغه بزرگ شد به مدرسه رفت و در كنار مادر و پدرش و در كنار جرج هنری كینگزلی«Gronge Henry King Sley» زندگی كرد. پدرش پزشك بود و به سفر كردن و مسافرت علاقه زیادی داشت او خاطرات و یادداشتهای را كه از مسافرتهایش به دست آورده بود را در یك كتاب به چاپ رساند. ماری به وسیله كتابخانه دست نویس های پدرش توانست اطلاعات زیادی را راجع به كشورهای خارجی و همچنین فرهنگ آنها به دست آورد او متوجه شد كه نسبت به فرهنگهای دیگر و تاریخ بین الملل علاقه زیادی دارد. به همین دلیل در رشته جامعه شناسی در دانشگاه «كمبریج» شروع به تحصیل كرد. زندگی ماری یك دفعه به طرز غم انگیزی تغییر كرد. در سال۱۸۹۲ او پدر و مادرش را از دست داد و تصمیم گرفت به دنبال علاقه همیشگی اش كه كشف و دیدن سرزمین های جدید بود، برود. او گفت: تصمیم دارم كاری را آنجا دهم كه پدرم همیشه آرزویش را داشت او نقشه سفر به غرب آفریقا را گرفت جایی كه پدرش در مورد مذهب، فرهنگ و قوانین آنان اطلاعات زیادی كسب كرده بود. همچنان كه او مقدمات سفر خود را فراهم می كرد سعی داشت تا آنجا كه ممكن است در مورد سفرش اطلاعات كافی جمع آوری كند، او با افراد مختلفی صحبت و تا آنجا كه امكان داشت مطالعه كرد سعی داشت تمامی اطلاعاتی را كه برای سفرش لازم بود، جمع آوری كند. از سال۱۸۹۳ تا سال۱۸۹۴ ماری مناطقی مثل كابیندا (Kabinda)، كالابار قدیم (Calabar) و منطقه ای از كنگو را كشف كرد و كتابی راجع به سفرهایش به نام «مسافرت به آفریقای جنوبی» نوشت كه فروش بسیار زیاد و خوبی داشت. در این كتاب «ماری» تمام حوادث اتفاق افتاده در طول سفرش مانند مواجهه با حیوانات وحشی، روبرو شدن با افراد بومی و همچنین حوادث طبیعت را با جزئیات كامل توضیح داده بود. قسمت جالب و جذاب سفر او این بود كه «ماری» تمام این سفرها را در حالی انجام داده بود كه لباس سبك قدیمی ملكه ویكتوریا یعنی آن كلاهخود، دامن بلند، یقه چین دار كه تا چانه اش ادامه داشت به تن می كرد. او اقلام گوناگونی را از آفریقا به لندن آورده بود كه بیش از ۱۰۰نوع مختلف بودند مانند ۳نوع ماهی ناشناخته كه بعدها نام او را روی یكی از ماهی ها گذاشتند. او همچنین یك سخنگو شد كه راجع به سفرها، كشفیات، حیوانات و گیاهان جدیدی را كه دیده بود به مردم اطلاع رسانی كرد. او گفت: من به دو دلیل به این سفر رفتم اول به دلیل ماهی و دوم به خاطر طلسم، ماهی ها را برای دكتر گانتر (Gunther) مسؤول موزه بریتیش آوردم و طلسم را برای خودم تا مرا قادر سازد بتوانم كارم را به پایان برسانم و آرزوی پدرم را برآورده كنم. كه او جزء طرفداران فرهنگ آفریقا بود وی خواست كه از آداب و رسوم و سنت آنها نگهداری كند. در سال،۱۸۹۹ «كینگزلی» برای جمع آوری گیاهان جدید و انواع ماهی به جنوب آفریقا رفت. در طول جنگهای آنگولا - بوار Boer تصمیم گرفت تا پرستار شود در آن زمان بیماری اسهال خونی و تیفوئید شیوع پیدا كرده بود و او در حالی كه از سربازان نگهداری می كرد دچار تب شدید شد و در سال۱۹۵۵ در سن ۳۷سالگی از دنیا رفت   
نویسنده : raper ; ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦

نخستین دكتر ریاضی زن در آمریكا

در سال ۱۸۸۶ وینفرد ادگرتن با نمره ۸۳ درجه دكترای خود را از دانشگاه كلمبیا، دریافت كرد. او نخستین دانش آموخته و اولین دانش آموخته زن است كه در كشور به كسب درجه دكترای ریاضیات نایل شد. وینفرد ادگرتن مریل، نخستین زن آمریكایی است كه دكترای ریاضیات گرفت، در ریپن واقع در ویسكانسین متولد شد. او از نوادگان ارشد ویلیام بروستر از خاندان پلی موس است. قبل از اینكه مدرك كارشناسی خود را از دانشكده ولسلی (Wellesley) در سال ۱۸۸۳ بگیرد، نخستین مدرك تحصیلی اش را از یك مؤسسه خصوصی دریافت كرد. مدتی در هاروارد كار كرد و بعد به ادامه تحصیل ریاضیات و نجوم در دانشگاه كلمبیا مشغول شد. در پایان سال دوم برای به دست آوردن درجه دكترا به رقابت پرداخت. بعد از به دست آوردن رتبه مناسب و گذراندن دوره دكترا، تز خود را با عنوان «انتگرال های متعدد» نوشت. كار او در زمینه نجوم وابسته به ریاضیات در سال ،۱۸۸۳ محاسبه مدار شهاب سنگ (ستاره دنباله دار) بود. علی رغم حمایت رئیس جمهور برنارد (Barnard) و پیكار در جهت آموخته های این زن، اعضای هیأت امنا، استفاده كاربردی از یافته های او را رد كردند. برنارد به ادگرتن پیشنهاد كرد كه او شخصاً با تك تك هیأت امنا صحبت كند. این تلاش او موفقیت آمیز بود و در جلسه بعدی هیأت امنا بدون غرض ورزی به او رأی اعتماد دادند تا از رساله دكترای خود دفاع كند. او در سال ۱۸۸۳ با بالاترین رتبه، مدرك دكترای خود را دریافت كرد. در كتاب تاریخچه ولسلی، در بخش مربوط به ریاضیات، اینگونه آورده شده است: در سال ۱۸۸۶ وینفرد ادگرتن با نمره ۸۳ درجه دكترای خود را از دانشگاه كلمبیا، دریافت كرد. او نخستین دانش آموخته و اولین دانش آموخته زن است كه در كشور به كسب درجه دكترای ریاضیات نایل شد. در پنجاهمین سالگرد آموزش در ولسلی، تصویری از وینفرد ادگرتن مریل به دانشگاه كلمبیا ارائه شد كه هم اكنون بر دیوار بسیاری از ساختمان های آن، آویخته شده است. مریل در كمیته ای كه در سال ۱۸۸۹ برای تأسیس دانشكده برنارد تلاش و رقابت می كردند، نیز عضو بود. در سال ۱۸۸۷ ادگرتن با فردریك مریل (دانش آموخته ورودی ۱۸۸۵ دانشگاه كلمبیا كه درجه دكترای خود را در سال ۱۸۸۰ گرفت) ازدواج كرد. همسر او از ۱۸۹۹ تا ۱۹۰۴ به عنوان زمین شناس در نیویورك، خدمت كرد. تا قبل از مرگش در سال ۱۹۱۶ نیز ریاست موزه نیویورك را بر عهده داشت. آنها صاحب ۴ فرزند شدند. وینفرد بعد از كسب درجه دكترا، سالهای متوالی در مؤسسات متعددی به تدریس ریاضیات پرداخت. او جایگاه پروفسوری ریاضیات (استادی ریاضیات) را در ولسلی به دست آورد، اما آن را رد كرد چرا كه در شرف ازدواج و تشكیل خانواده بود. در ۱۹۰۶ او آموزشگاهی را برای دختران تأسیس كرد كه تا ۱۹۲۸ اداره آن را بر عهده داشت. مؤسسه او به خاطر استانداردهای بالای آموزشگاهی، معروف شد. شعبه ای دیگر از آموزشگاه نیز در سال ۱۹۱۲ در پاریس تأسیس شد. در ۱۹۲۸ مریل از مدیریت آموزشگاه دست كشید و به نیویورك نقل مكان كرد. او تعداد بسیار زیادی مقالات آموزشی برای ژورنال ها (مجلات تخصصی) به رشته تحریر درآورد و در موضوعات آموزشی، سخنران مشهوری شد. او چند سال نیز در دانشكده ولسلی به عنوان عضو هیأت امنای امور فارغ التحصیلی، خدمت كرد. وینفرد مریل در ۶ سپتامبر ۱۹۵۱ درگذشت   
نویسنده : raper ; ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦

مقایسه نبوغ اینشتین و نیوتن

اینشتین و نیوتن چنان هوشمند بودند که در سراسر جهان در حوزه پژوهشی خود و ورای آن کاملاً شناخته شده اند. چگونه می توان میزان نبوغ آلبرت اینشتین را اندازه گرفت؟ از بسیاری از جهات این کار شدنی نیست. اگر به گذشته برگردیم و سده های متوالی را پشت سر بگذاریم با دانشمندان برجسته ای همچون جیمز کلرک ماکسول، لودویگ بولتسمان، چارلز داروین، لویی پاستور و آنتوان لاوازیه مواجه می شویم، اما پیش از یافتن شخصی که دستاورد های علمی اش همانند ایساک نیوتن با اینشتین قابل مقایسه باشد باید راه درازی پیمود. قبل از نیوتن شاید نتوان شخص دیگری را پیدا کرد. اینشتین و نیوتن چنان هوشمند بودند که در سراسر جهان در حوزه پژوهشی خود و ورای آن کاملاً شناخته شده اند. نیوتن حسابان را ابداع کرد، قوانین مکانیک و حرکت را فرموله و نظریه گرانش جهانی را ارائه کرد. اینشتین مبنایی در آسمانخراش فیزیک نوین یعنی نسبیت خاص و مکانیک کوآنتوم را پی ریزی و نظریه جدید گرانش را ابداع کرد. اما سوای این دستاورد های ویژه هر دوی این دانشمندان شیوه تفکر در علم را به طور اساسی تغییر دادند. هر دو جهان بینی ما را گسترش دادند. امروز ما از جهان «نیوتنی» و جهان «اینشتینی» سخن می گوییم. جهان نیوتنی جهان مطلق ها است و جهان اینشتینی جهان نسبیت. در جهان نیوتن زمان بی وقفه در جریان است، زمان اکنون و همیشه با سرعت یکسانی جاری می شود. علیت مطلقاً برقرار است، گویی که فرمان الهی است. بدون استثنا هر معلولی علتی دارد، با دانستن گذشته، آینده را می توان به طور کامل پیشگویی کرد. در جهان اینشتین زمان مطلق نیست. سرعت جریان زمان به ناظر بستگی دارد. گذشته از این مطابق نظریه جدید مکانیک کوآنتوم که اینشتین به رغم شک و تردید های بعدی در تدوین آن نقش داشت، عدم قطعیت های ذاتی طبیعت در سطح زیراتمی مانع از آن می شود که با دانستن گذشته، آینده را پیشگویی کنیم. احتمالات باید جانشین قطعیت ها شود. هم اینشتین و هم نیوتن اصولاً فیزیکدان نظری بوده اند. مثل هر فیزیکدان نظری دیگر آنها هم مهم ترین پژوهش های خود را در اوج جوانی به انجام رساندند. هر دوی آنها آزمایش هایی هم انجام دادند. نیوتن که بزرگترین آزمایشگر بود، کشفیات بزرگی داشته است، از جمله وی دریافت که نور سفید از اختلاط رنگ های مختلف حاصل می شود. نیوتن ریاضیاتی را که احتیاج داشت، خود ابداع کرد. اینشتین البته چنین کاری نکرد، اما شهود درخشان وی او را به بررسی و اقتباس هندسه مبهم نااقلیدسی ریمان و گاوس رهنمون شد تا نظریه هندسی گرانش خود را بنیان نهد. هر دو هنرمند بودند. هر دو خود را وقف سادگی، ظرافت و زیبایی ریاضی کردند. هر دو آنها ترجیح دادند که مثل هنرمندان در انزوا کار کنند. نیوتن هنگامی که روی طرح خاصی پژوهش می کرد، ماه های متوالی را یکسره در انزوا به سر می برد. اینشتین هیچ گاه دانشجوی تحصیلات تکمیلی نداشت و بسیار کم تدریس کرده است. هر دو تنها بودند. تنهایی نیوتن بیشتر بود. به نظر می رسد که شاید وی عملاً روحیات ضداجتماعی داشته است و همانطور که ولتر در هنگام مرگش خاطرنشان کرد: «نیوتن طی عمر چنین طولانی خود هیچ گاه شور و عشقی از خود بروز نداده است؛ وی هیچ گاه به زنی نزدیک نشده بود.» نیوتن حتی طرحی را برای ابقای تجرد خود ارائه کرده بود. وی نوشت: «راه تجرد این نیست که با نفس خود مبارزه کنیم، بلکه باید با انجام یک کار مطالعه و تعمق در سایر امور با چنین تفکراتی مقابله کرد.» اینشتین در اواخر خود را با فعالیت های اجتماعی متعدد مشغول کرد، از جمله حمایت از انجمن حقوق بشر، ارائه سخنرانی های متعدد در سرتاسر جهان در مورد سیاست، فلسفه و آموزش و همکاری برای تاسیس دانشگاه یهودی اورشلیم. اینشتین طی زندگی خود روابط عاشقانه بسیاری داشته است. اما به نظر می رسد که وی در شخصی ترین سطح زندگی همانند نیوتن منزوی و تنها بود. اینشتین در سال ۱۹۳۱ هنگامی که ۵۲ساله بود، مقاله ای منتشر ساخت و طی آن نوشت: «احساسات شدید من در مورد عدالت اجتماعی و مسئولیت اجتماعی همیشه به نحو عجیبی در تقابل با فقدان نیاز برای ارتباط مستقیم با انسان های دیگر و جوامع انسانی است. من حقیقتاً «مسافر تنها» هستم و هیچ گاه با تمام قلبم به کشورم، خانه ام، دوستانم و حتی خانواده درجه یک خودم تعلق نداشتم.» هم اینشتین و هم نیوتن شدیداً حافظ استقلال خود بودند. هر دو به شدت انزوای خود را قدر می دانستند. ایساک نیوتن و آلبرت اینشتین میراث گرانبهایی برای ما بر جای گذاشتند. نیوتن بر این تصور که بعضی حوزه های دانش دور از دسترس ذهن بشر است، تصوری که طی سده های متوالی در فرهنگ غرب ریشه دوانده بود، غلبه کرد. بسیاری از متفکران پیش از نیوتن بر این باور بودند که بشر مجاز است فقط از آن چیزهای سر درآورد که خداوند بر ما منت نهاده و کشف آنها را مجاز دانسته است. آدم و حوا به این دلیل از بهشت رانده شدند که از میوه درخت معرفت، معرفت خداوند، خورده اند. زئوس، پرمتئوس را با زنجیر به صخره ای در بند کشید؛ چرا که وی راز خدایان یعنی آتش را به بشر فانی ارزانی داشت. در کتاب بهشت گمشده (paradise lost) اثر جان میلتون آدم از رافائل فرشته در مورد مکانیک اجرام آسمانی می پرسد، رافائل مختصراً آدم را راهنمایی می کند و سپس می گوید: «معمار بزرگ در تصمیمی عاقلانه مابقی ماجرا را از انسان و فرشته مخفی نگاه داشته است.» نیوتن در اثر ماندگار خود با نام اصول (principia,۱۶۸۷) بر همه این محدودیت ها غلبه کرد و ممنوعیت ها را کنار گذاشت. نیوتن در این اثر تمام پدیده های جهان فیزیکی شناخته شده از آونگ گرفته تا فنر، از ستاره های دنباله دار تا مدار سیاره ها را با عبارت های دقیق ریاضی بررسی کرده است. پس از نیوتن تمایز بین جهان فیزیکی و فراطبیعی آشکارتر شده است. از آن پس جهان فیزیکی برای انسان قابل شناخت شد. اینشتین در پذیره های شگفت انگیز و به ظاهر محال خود در نسبیت خاص نشان داد که حقایق بزرگ طبیعت را صرفاً با مشاهده های دقیق از جهان خارج نمی توان به دست آورد، بلکه دانشمندان گاهی اوقات باید فرضیه ها و سیستم های منطقی ای را در ذهن خود ابداع کنند که فقط با گذشت زمان می توان آنها را آزمود. برای مثال همه ما از بدو تولد تجربه می کنیم که زمان با سرعت یکنواختی جاری است، با این همه این باور حقیقت ندارد. فیزیک نوین حداقل به این درجه از پیشرفت رسیده است که طبیعت را ورای احساس و ادراک بشر فهمیده است و بدین ترتیب به ما می آموزد که درک عقل سلیم ما از جهان هم ممکن است اشتباه باشد. اینشتین در میراث خود بر این تفکر چند قرنه که پژوهش های تجربی و آزمایش ها برترند، فائق آمد. اما وی با نظر مشهور نیوتن که گفت: «hypotheses non fingo» (از فرضیه پردازی بیزارم) نیز مخالف بود، چرا که منظور دانشمند انگلیسی آن بود که وی همانند ارسطو فیلسوف راحت طلبی نیست، بلکه نظریه های خود را بر حقیقت های قابل مشاهده بنا می کند. اینشتین در زندگینامه خود نوشتش اختلاف نظر خود را با نیوتن اینگونه توضیح می دهد: «نیوتن، می بخشید، شما تنها روشی را که از زمانه شما فقط برای انسان های با قدرت تفکر و خلاقیت بالا قابل درک بود، کشف کردید. مفهوم هایی که شما ابداع کردید، هنوز هم تفکر ما را در فیزیک هدایت می کند، اگرچه اکنون می دانیم که این مفاهیم باید با مفاهیم دیگری که پیش از این خارج از فضای تجربه مستقیم قرار داشته است، جایگزین شود.» اینشتین در مقدمه ای بر ویرایش سال ۱۹۳۱ کتاب اپتیک (opticks) نیوتن در مورد وی نوشت: «طبیعت در مقابل وی همچون کتابی گشوده بود... وی فردی بود که خصلت های یک آزمایشگر، نظریه پرداز، مکانیک و علاوه بر آنها هنرمند تشریح مفاهیم در وی جمع بود.» اگر نیوتن بتواند حقه ای سوار کند و سفر ممنوع زمانی را امکان پذیر ساخته و در آینده ظاهر شود، شاید چیزهایی مشابه همین را در مورد اینشتین بگوید. Scientific American,sep۲۰۰۴ آلن لایتمن   
نویسنده : raper ; ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦

معادله ی دیراک: استنباطی ناقص از VMR-PCR"

سال ۱۹۲۸ دیراک (Paul Dirac) ذره ای را با نام ضد ماده به جامعه ی علمی معرفی کرد. چندین فرمول پیچیده که به صورت ریاضی بیانی مبهم داشت کافی بود تا دانشمندان دیگر به دنبال این ذرات بروند. سال ۱۹۲۸ دیراک (Paul Dirac) ذره ای را با نام ضد ماده به جامعه ی علمی معرفی کرد. چندین فرمول پیچیده که به صورت ریاضی بیانی مبهم داشت کافی بود تا دانشمندان دیگر به دنبال این ذرات بروند. سال ۱۹۳۲ اولین پوزیترون در آزمایشات کارل اندرسون (Carl D. Anderson) دیده شد و همین امر نه چندان مربوط کافی بود تا عده ای دیگر این ذرات را بدون هیچ دلیل منطقی ای به ضد مواد ربط بدهند. یک بار جز به جز معادله ی دیراک را بررسی می کنیم: اصولا معادله ی دیراک برای توجیه اسپین به خصوص در الکترون ها بیان شد. این معادله پیش بینی کرد چه می شود اگر الکترون ها بار مخالف اما مساوی داشته باشند؟ دقیقا مشخص نیست چرا تنها با یک تغییر در علامت بار باید نام پاد را به آن بدهیم و دیراک آن زمان چرا این فکر را کرد. همین جا به بدترین نقص یک انسان پی می بریم. انسان ها صحبت های جدید و حرف های خرافی و فرای عادت را دوست دارند. هیچ کس فراموش نمی کند چطور مریخ اینقدر مهم شد. دانشمندی دست خط هایی از یک رصدگر ایتالیایی را پیدا کرد که در آن بحث از مجراهایی در سطح مریخ شده بود. چند وقت بعد با انتشار این اطلاعات و ترجمه ی غلط لفظ مجاری در ایتالیایی به کانال در انگلیسی مردم چه فکرها که نکردند. بدون دلیل این کانال ها را به جاده هایی در شهر یک تمدن مریخی نسبت دادند. سازمانهای فضایی کشورهای مختلف به سرعت تحت تاثیر این اوضاع شروع به ساخت سفینه هایی برای بررسی مریخ کردند. چند سال بعد و تقریبا هم زمان با تکمیل این پروژه ها دانشمندان روشن فکر به این اشتباه پی برده و به صورت رسمی تمام شایعات را رد کردند. اما بسیار دیر بود. سفینه ها آماده برای پرتاب بودند. میلیون ها دلار صرف آنها شده بود و قطع برنامه به معنای نابودی این سازمان ها بود. مدیران این پروژه به خود دلخوشی دادند که مجاری باید اثر حرکت آب بر سطح مریخ باشد. گذشته از این مقدار نا چیز آب که در مریخ پیدا شده واقعا این موضوع چه ارتباطی به آب دارد؟ شاید نوعی مایع دیگر این پستی و بلندی ها را ایجاد کرده بود. و هنوز با گذشت چند دهه از آغاز این پروژه نتیجه تنها چند باکتری و مقداری آب شیرین می باشد. اگر این مقدار پول صرف ساخت و تبدیل یک سیاره ی گازی مانند ابتدای زمین به زمین امروزی می شد شاید کمتر از نیمی از این پول برای انجام تحقیقات اولیه کافی بود. البته ناسا (سازمان فضایی آمریکا) ابتدا تحقیقات اولیه ای را در مورد سیارات منظومه ی ما انجام داد سپس شروع به کار قطعی بر روی پروژه ی عملی کرد. به همین دلیل امروزه تنها سازمان باقیمانده در عرصه ی رقابت مریخ است. ضد مواد نیز چنین تاثیری بر جهان داشتند. با بیان خواص ابتدایی و ساده اما فرای معمول آنها مردم به وجد آمدند و شایعاتی از اولین بمب ضد ماده بوجود آوردند!!! حال آنکه همین ذراتی که ضد ماده خوانده می شوند برای تولید یک نوع از آنها تنها به مقدار یک گرم به دو سال درآمد ایالات متحده نیاز داریم! در این میان اصلا کسی فکر نکرد که این موضوع با مدل استاندارد نیز هم خوانی ندارد. در مدل با دلیل گفته شده که مقدار ضد ماده و ماده باید در دنیا یکسان باشد. اما به جز در برخورد پرتوهای کیهانی با مولکولهای ویژه هیچ ضد ماده ای به صورت طبیعی تولید نمی شود. به معادله ی دیراک برمی گردیم: معادله ی دیراک به هیچ وجه غلط نیست بلکه کارایی زیادی دارد اما آن ذرات ایجاد شده ضد ماده نیستند. این معادله توانست برای اولین بار اثبات کند که چرا یک الکترون می تواند هم زمان دو نوع اسپین مخالف داشته باشد. گرچه در مورد توجیه اسپین ۲/۳ عاجز است اما معادله ی راریتا – اشوینگر (Rarita – Schwinger) این مطلب را به صورت مناسبی توجیه کرد. هم زمان با نمایش این قدرت ها در توجیه یک سری از پدیده ها دیراک نتیجه گیری ای کلی از این فرمول کرد و نام فرض خود را تئوری چاله نامید. در این فرض او بیان کرد که طبق فرمول های ریاضی انرژی تنها نباید به صورت مثبت باشد بلکه انرژی ذرات گاهی می تواند به صورت منفی زیر نمودار شود. فرض او بر این مثال پایدار بود که اگر الکترونی را در میدانی مغناطیسی قرار دهیم این الکترون بعد از مدت زمانی تحت تاثیر انرژی مثبت زیاد از خود انرژی منفی به صورت فوتون ساتع خواهد کرد. او فرض خود را گسترش داد و گفت اگر فرض کنیم خلا از ذرات با انرژی منفی تشکیل شده باشد می توانیم آنرا به یک دریای الکترون شباهت دهیم. (دریای دیراک). طبق اصل طرد پاولی (Pauli exclusion principle) هر دو الکترون نمی توانند از یک مرتبه باشند و به همین دلیل هر الکترون اضافی ای در این دریا از الکترون هایی با انرژی منفی باید دارای انرژی مثبت باشد. انرژی مثبت نیز که تبدیل به انرژی منفی نمی شود. دیراک پیش بینی کرد که اگر این دریا مطلقا پر از این الکترون ها نباشد در آنها چاله هایی با انرژی مثبت خواهد بود که همانند یک بار مثبت رفتار خواهند کرد. اثبات این مطلب هم این قضیه بود که تنها با وجود انرژی های مثبت یک جفت ذره – چاله ایجاد می شود. بنابه همین دلیل دیراک گفت که این چاله ها پروتون هستند. در واقع او ترسید که بگوید اینها الکترون با بار مثبت هستند. هرمن ویل (Hermann Weyl) در همان سال ها به او گوشزد کرد که اگر چاله ها از پروتون باشند این چاله ها باید ۱۸۰۰ بار سنگین تر از الکترون های محیط باشند که این نظم دستگاه را به هم خواهد زد. بنابراین باید جرم و مقدار باری اندازه ی الکترون داشته باشند. امروزه این دریا را از الکترون های رسانا با استفاده از یک رسانای الکتریسیته که دریای فرمی (Fermi Sea) نام دارد تولید می کنند. این دریا الکترون هایی حمل می کند که انرژی آنها از پتانسیل شیمیایی آنها بیشتر است. بد نیست که معادله ی دیراک را نیز در این بحث بیاوریم: که در آن: > m جرم باقیمانده ی الکترون C ثابت سرعت نور p عامل جنبشی h ثابت کاهش یافته ی پلانک x و t مختصات مربوطه (x,t)�۹۶۸; نیز چهار جز اصلی تابع موجی می باشد. همچنین �۹۴۵; در این معادله عامل طولی است. طریقه ی بدست آوردن وضعیت های i و j از طریق ماتریس های ۴x۴ دیراک به صورت بهتری انجام می گیرد. حال دریای فرمی را بیشتر معرفی می کنیم و سپس آنرا به صورت واضح تری توجیه می کنیم. دریای فرمی در استاتیک فرمی – دیراک اینگونه تعریف می شود: محیطی است که با مقدار حداقل به Max ظرفیت خود می رسد. این مقدار حداقل انرژی فرمی نام دارد که مرتبه ی انرژی زمینه را افزایش می دهد. این انرژی برابر است با پتانسیل شیمیایی مرتبه ی زمینه ی سیستم در دمای مطلق که این مقدار با انرژی یک فرمیون تک در مرتبه ی زمینه برابر است. تعریف بیشتری لازم نیست. بنابراین کار خود را در توجیه بهتر این پدیده شروع می کنیم: بهتر است این دریای فرمی را خود خلا در نظر بگیریم با چند تفاوت: ۱) دریای فرمی خود مطلقا پر است. ۲) خلا بار مشخص و تعریف شده ای ندارد اما تعریفی مناسب برای انرژی منفی را دارا می باشد. حال در نظر بگیرید ماده ای را به عنوان همان چاله وارد این دریای فرمی می کنیم. ماده مقداری از جای خلا را می گرد. بنابراین ذرات این دریای فرمی شروع به دفع چاله برای بازگشت به جای خود می کنند. دلیل پر بودن خلا را هم این است که در فضا میدانی عمومی وجود ندارد که این کنش بین جفت ها را ایجاد کند. به همین دلیل تنها مقداری از نیرو می تواند جای این عامل را پر کند. در واقع این دریای فرمی (خلا) است که ضد ماده می باشد. چاله ها نیز همان ذرات بی نهایت هستند که در برخورد با ذرات ماده در چاله ماده را تجزیه به ذرات بنیادین از جمله پوزیترون می کنند. بنابراین پیش بینی می کنیم تمام ذرات تشکیل دهنده ی ماده باید در فرآیند پرتوهای کیهانی جز به جز تجزیه شود. زیرا سرعت و انرژی بالاتری در ذراتی به جز نداریم که ذرات ماده را بیشتر بشکند و تجزیه کند. این استدلال منطقی تر است زیرا مواد که نمی توانند دارای انرژی منفی باشند. پس دریای فرمی تنها در آزمایشات مصنوعی ما نقش تولید کننده ی نیرو را بازی می کند و در طبیعت این خلا است که به ذاته عاملی به نام انرژی منفی دارد. (در مقالات قبل توضیح داده شد که چطور خلا انرژی ندارد). در واقع آزمایش ما یک شبیه سازی است که در آن دریای فرمی ایجاد شده تنها یک ویژگی خلا (ضد مواد اصلی) را دارد و آن نیروی لازم برای واکنش است. که البته منشا این نیرو برآیند دفع خلا و ماده نیست! این مسئله آزمایش های انجام شده را نیز توجیه می کند. با گزاردن دو صفحه ی سربی با میدان مغناطیسی بزرگ پرتوی کیهانی که در واقع دنباله ی را تجزیه به نیروهای اولیه ی تشکیل دهنده ی می کند. از آنجاییکه در اتاق گاز موجود است این گازها بر اثر قرارگیری تحت انرژی فرمی (دافعه ی خلا) الکترون هایشان به پوزیترون تبدیل می شود. به همین دلیل است که در این آزمایش ها هیچ گاه تمام ماده را نمی توان به ضد ماده تبدیل کرد. حال چرا این ذرات شناخته شده ضد ماده نیستند؟ > در واقع دلایلی تجربی داریم. دانشمندان خود مشاهده کردند که خواص زیادی از این ذرات همانند مواد عادی است. در صورتیکه ضد مواد باید خواصی به طور کلی متفاوت و تقریبا مخالف را داشته باشند. برای مثال به چندین مورد از این تجربیات اشاره می کنیم: ۱) اخیرا دانشمندان در مرکز تحقیقات اتمی سرن (CERN) – پروژه ی مشترک فرانسه و سویس – با تولید مقدار قابل توجهی از آنتی هیدروژن به ۳ قابلیت این ذرات پی بردند که دقیقا مانند هیدروژن بودند. ۲) آنتی نوترینو (Anti Neutrino) خود از واکنشی موسوم به واپاشی بتا (Beta Decay) تولید می شود. در این فرآیند دو عامل کاملا مادی (الکترون و اتم) با هم واکنش نشان می دهند. ۳) نوترینو خود از خانواده ی فرمیون ها (Fermions) و در گروه لپتون ها (Leptons) می باشد. اسپین نوترینو ½ است و بار ندارد. آنتی نوترینو تحت نیروهای گرانشی و میادین مغناطیسی ضعیف حرکت می کند. در آزمایشی موسوم به نوسان نوترینو (Neutrino Oscillation) مشخص شد که آنتی نوترینوها دارای جرم هستند. مدتی بعد با استفاده از الگوی واپاشی بتایی فرض جدیدی بر مبنای یکی بودن جرم نوترینو و آنتی نوترینوها بیان شد. ۴) بعد از این سری آزمایشات حتی امکان می رود که نوترینو و آنتی نوترینو هر دو یک ذره ی واحد باشند زیرا هر دو بار الکتریکی ندارند. اگر این موضوع به اثبات برسد که هر دوی این ذرات یکی هستند و پادی وجود ندارد وجود آنها توسط معادله ی ماجورانا (Majorana Equation) قابل اثبات خواهد بود. که البته اگر نوترینوها دنباله روی این معادله باشند انجام واپاشی بتایی بدون حضور نوترینوها امکان پذیر است. گرچه این مطلب هنوز اثبات نشده اما آزمایشاتی در این مورد در حال انجام است که یک مورد دنبالگر آنتی نوترینوهای جرقه زننده در سیالات کامیوکا (Kamioka Liquid Scintillator Anti Neutrino Detector) می باشد. ۵) آنتی نوترون (Anti Neutron) جرمی برابر با نوترون ها دارند. این ذرات مانند نوترون ها اصلا شبکه ی بار الکتریکی ندارند که بار بپذیرند. آنتی نوترون بر خلاف نوترون از دو آنتی کوارک پایین و یک آنتی کوارک بالا تشکیل شده است. این ذره در سال ۱۹۵۶ توسط بروس کورک (Bruce Cork) کشف شد. قدرت نیروی مغناطیسی آنتی نوترون دقیقا مخالف نوترون برابر با +۱.۹۱N می باشد که N واحد شدت مغناطیسی اتمی (Nuclear Magneton) می باشد. فرضیه هایی نیز وجود دارد که برخی از نوسانات را به آنتی نوترون و نوترون ها نسبت می دهند. یکی از این فرضیات تئوری حفظ تعداد باریون های بنفش (violets Baryon Number Conservation) نام دارد. ۶) آنتی پروتون (Anti Proton) ذره ای پایدار است اما هنگامیکه با یک پروتون برخورد می کند هر دو به ذراتی نا پایدار با نیمه عمر کوتاه تبدیل می شوند و سپس از خود انرژی و فرآورده های نابودی (Annihilated Energy & Products) می دهند. این ذره در سال ۱۹۵۵ توسط امیلیو سجر (Emilio Segre) و اوون چمبرلین (Owen Chamberlain) از دانشگاه کالیفرنیا کشف شد و آنها به همین دلیل جایزه ی نوبل فیزیک در سال ۱۹۵۹ را از آن خود کردند. تشکیل آنتی پروتون ها احتیاج به انرژی بسیار زیادی در دمای ۱۰ تریلیون کلوین (۱۳^۱۰) دارد. این امر به طور طبیعی رخ نمی دهد اما در سرن دانشمندان پروتون ها را بوسیله ی شتاب دهنده ها به انرژی ۲۶ x ۱۰^۹ الکترون ولت رسانده اند. آنگاه آنها را به درون لوله ای از جنس ایریدیوم مسیر دادند. مشاهده شد که پروتون های شتاب گرفته اتم های ایریدیوم را شکافته و انرژی مناسب برای تشکیل ماده را ایجاد کردند. در این فرآیند گروه های مختلفی از پاد ذرات تشکیل شد که آنتی پروتون را در لوله ی خلا بوسیله ی نیروی مغناطیس جدا کردند. در ژوئن سال ۲۰۰۶ محققان در سرن توانستند بفهمند که جرم آنتی پروتون دقیقا برابر یک پروتون معمولی است. پیش بینی می شود که از برخورد یک پروتون و یک آنتی پروتون و تجزیه ی میان کوارک ها و آنتی کوارک ها در آن انرژی تقریبا زیادی آزاد شود   
نویسنده : raper ; ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦

محمد بن زكریای رازی

ابوبكر محمد بن زكریا بن یحیی رازی، در شعبان سال ۲۵۱ قمری برابر با ۸۶۵ میلادی، در شهر ری به دنیا آمد. ری از شهرهای كهن ایران است كه نام آن در اوستا نیز آمده است. این شهر در آن روزگار مركز علم و ادب ایران بود و بزرگان و دانشمندان زیادی از آن شهر برخاستند. بوبكر محمد بن زكریای رازی(۳۱۳-۲۵۱ قمری) بزرگ‌ترین پزشك ایرانی كه در زمینه‌ی شیمی، فیزیك و فلسفه نیز پژوهش‌های ارزنده‌ای داشته است. شمار كتاب‌ها و رساله‌های او را بیش از ۲۰۰ نوشته‌اند كه دانش‌نامه‌ی پزشكی الحاوی، شناخته شده‌ترین آن‌هاست. كشف الكل و اسید سولفوریك را به او نسبت می‌دهند. ترجمه‌ی كتاب المنصوری او نخستین كتاب پزشكی است كه با شیوه‌ی چاپ گوتنبرگی در اروپا چاپ شد. او دانشمندی تجربه‌گرا بود و می‌گفت: تجربه بهتر از علم طب است. او را پیشگام نظریه‌ی ایمنی اكتسابی و بینان‌گذار شیوه‌ی نوی در آموش پزشكی نیز می‌دانند. ● زندگی‌نامه ابوبكر محمد بن زكریا بن یحیی رازی، در شعبان سال ۲۵۱ قمری برابر با ۸۶۵ میلادی، در شهر ری به دنیا آمد. ری از شهرهای كهن ایران است كه نام آن در اوستا نیز آمده است. این شهر در آن روزگار مركز علم و ادب ایران بود و بزرگان و دانشمندان زیادی از آن شهر برخاستند. مقدسی در كتاب احسن التقاسیم درباره‌ی این شهر نوشته است:"در این شهر مدارس و مجالس علم فراوان است. مذكران آن‌جا فقیه و رؤسای آنان عالم و محتسبشان مشهور و سخنورانشان ادیب هستند." از كودكی و نوجوانی رازی چیز زیادی نمی‌دانیم. برخی نوشته‌اند كه او در نوجوانی به موسیقی گرایش فراوان داشت و در نواختن نی یا عود بسیار توانا بود. زمانی را نیز به زرگری و صرافی پرداخته است. هم‌چنین، آن گونه كه خود در كتاب شكوك علی جالینوس نوشته، به تجربه و آزمایش اكاذیب معزمان، (كسانی كه به كارهای عجیب مانند احضار ارواح می‌پردازند) علاقه داشته است. شاید از همین رو بود كه به كیمیاگری گرایش پیدا كرد و در جریان كار با مواد شیمیایی و نزدیك شدن به آتش به چشم خود آسیب رساند. می‌گویند او برای درمان چشم خود به نزد پزشكی رفت و آن پزشك برای درمان او پانصد دینار از او درخواست كرد و او ناچار شد بپردازد. سپس، با خود گفت:"كیمیای واقعی علم طب است نه آن‌كه تو بدان مشغولی" و این گونه بود كه به پزشكی گرایش پیدا كرد. نخست مفاهیم پایه‌ی فلسفه، ریاضی، اخترشناسی و ادب را در همان ری آموخت. آن‌گاه برای آموزش بیش‌تر به بغداد رفت كه به دست ایرانیان بنیان گذاری شده بود و دانشمندان بزرگ آن روزگار در آن‌جا گرد هم آمده‌ بودند. رازی در بغداد به ریاست بیمارستانی برگزیده شد كه بدر، غلام معتضد عباسی، در سده‌ی سوم هجری ساخته بود. برخی گمان می‌كنند كه رازی ریاست بیمارستان عضدی را داشته است كه به دست عضدالدوله‌ی دیلمی به سال ۳۷۲ بازگشایی شد. اما رازی نزدیك نیم سده پیش از بازگشایی آن بیمارستان از دنیا رفت و به نظر می‌رسد بیمارستانی كه غلام معتضد ساخت، طی زمان با بیمارستان عضدی مشتبه شده باشد. رازی به زودی به جایگاه نخست در پزشكی دست یافت و فرمان‌روایان گوناگون او را به نزد خود می‌خواندند و رازی كتاب‌هایی نیز به نام آن‌ها نوشته است. برای نمونه، زمانی به درخواست ابوصالح منصور بن اسحاق سامانی، به زادگاه خود بازگشت و ریاست بیمارستان ری را پذیرفت. در همین شهر بود كه كتاب طب المنصوری را به نام او نوشت كه یكی از شناخته شده‌ترین و پرآوازه ترین نوشته‌های او در غرب است. ترجمه‌ی این كتاب، نخستین كتاب پزشكی است كه با شیوه‌ی چاپ گوتنبرگی در اروپا چاپ شد. رازی سال‌های پایانی زندیگ خود را در ری گذراند و دانشجویان زیادی از او درس گرفتند و پزشكان چیره‌دستی شدند. در همان سال‌ها بود كه چشمان رازی آب آورد و یكی از شاگردانش از طبرستان برای درمان او آمد و از استاد خود خواست اجازه دهد به درمان او بپردازد. رازی گفت كه این كار بر رنج و درد من می‌افزاید، چرا كه مرگ من نزدیك به نظر می‌رسد و روا نیست برای بازیافتن بینایی، خود را دچار رنج و سختی سازم. دیری نگذشت كه او در پنجم شعبان سال ۳۱۳ قمری در ری از دنیا رفت. او در آن هنگام، اندكی بیش از ۶۰ سال داشت. ● شیوه‌ی رازی در پزشكی رازی در پزشكی بسیار نوآور بود و پیروی كوركورانه از پزشكان پیش از خود را روا نمی‌دانست. او كتابی به نام شكوك نوشته و نظریه‌ها و روش‌های درمانی نادرست جالینوس را بر شمرده است. او بر این باور بود كه "تجربه بهتر از علم طب است" و منظور او از علم طب، نوشته‌های پیشینیان است. یادداشت‌ها او كه در آن‌ها به دقت فراوان چگونگی وضعیت بیماران و بهبودی آن‌ها را توصیف كرده است، او را یكی از برجسته‌ترین پزشكان بالینی همه‌ی دوران‌ها ساخته است. یكی از آن یاداشت‌ها این گونه است: "عبدالله بن سواده دچار تب‌های نامنظمی بود كه گاه هر روز به وی عارض می‌گشت و زمانی یك روز در میان و گاهی هر چهار روز و شش روز. و پیش از عارض شدن تب، لرز مختصری به او دست می‌داد و به دفعات بسیار بول می‌كرد. من این نظر را ابراز داشتم كه این تب‌ها می‌خواهد به تب ربع مبدل شود و یا این است كه بیمار زخمی در كلیه دارد. پس از اندكی در بول بیمار چرك ظاهر شد. من به او خبر دادم كه دیگر تب باز نخواهد گشت و چنین شد. تنها چیزی كه مانع آن بود كه در نخستین بار نظر خود را درباره‌ی این كه بیمار زخم كلیه دارد، ابراز كنم این بود كه پیش از آن به تب غب و تب‌های دیگر مبتلا بود و گمان می‌رفت كه این تب‌های نامنظم از التهاباتی باشد كه چون نیرو گیرد به تب ربع مبدل خواهد شد. به علاوه، بیمار به من شكایت نكرده بود كه در ناحیه‌ی گرده‌اش سنگینی مانندی دارد كه چون بر می‌خیزد آن را احساس می‌كند و من نیز فراموش كرده بودم كه دراین باره چیزی از او بپرسم. در واقع می‌بایستی بسیاری بول گمان مرا در زخم كلیه‌ی وی قویتر كند، منتها نمی‌دانستم كه پدرش نیز سستی مثانه دارد و از چنین دردی شكایت می‌كند ..." زمانی كه در بیمارستان ری پزشك مسوول بود، در حالی كه شاگردانش و شاگردان شاگردانش پیرامون او را گرفته بودند، به كار بیمارستان رسیدگی می‌كرد. هر بیماری كه به بیمارستان وارد می‌شد، نخست در نزد شاگردان شاگردان معاینه می شد و اگر مساله‌ای برای آن‌ها دشوار می‌آمد، با شاگردان اصلی رازی عرضه می‌شد و اگر آن‌ها نیز در تشخیص بیماری در می‌ماندند، به خود رازی مراجعه می‌كردند. این شیوه‌ی سازمان‌دهی پزشكان از یادگارهای رازی است كه هنوز هم در بیمارستان های آموزشی جهان رعایت می‌شود. هنگامی كه می‌خواستند بیمارستان معتضدی بغداد را بسازند، با او برای جای مناسب بیمارستان مشورت كردند. رازی فرمان داد قطعه‌های مساوی از گوشت را در محله‌های گوناگون شهر بیاویزند و آن جایی را برگزینند كه قطعه‌ی گوشتن در آن‌جا دیرتر از جاهای دیگر فاسد شده است. رازی در آن بیمارستان بخش ویژه‌ی بیماران روانی بنیان‌ گذاشت و برای هر گروه از بیماران رژیم غذایی مناسب آن‌ها را تعیین كرد. ● نوشته‌های رازی رازی پژوهشگر و نویسنده‌ی پركاری بوده و خود در این باره در كتاب السیره الفلسفیه چنین نوشته است:"كوشش و پشتكار من در فراگیری دانش به اندازه‌ای بود كه به خط تعویذ(خط ریز) بیش از ۲۰ هزار ورقه چیز نوشتم و پانزده سال از عمر خود را شب و روز در تالیف جامع كبیر(همان حاوی) صرف كردم و بر اثر همین كار در نیروی بینایی من سستی پدید آمده و عضله‌ی دستم گرفتار سستی شده و من را از نوشتن محروم ساخته است. با این همه، از جست و جوی دانش باز نمانده‌ام و پیوسته به یاری این و آن می‌خوانم و بر دست ایشان می‌نویسم." نخستین فهرست از نوشته‌های رازی را خود او فراهم كرده كه ابن‌‌ندیم آن را در الفهرست آورده است. ابن قفطی نیز در كتاب خود با نام اخبار الحكماء، آن فهرست را به نقل از ابن‌ندیم آورده است. سپس، ابوریحان بیرونی كتابی پیرامون نوشته‌های رازی نوشت كه پول كراوس، خاورشناس فرانسوی، در سال ۱۹۳۶ آن را با عنوان "رساله ابی‌ریحان فی فهرست كتب محمد بن زكریای رازی" به چاپ رساند. البته، بیرونی فهرست كتاب‌های خود را تا سال ۴۲۷ قمری، كه در آن هنگام ۶۵ سال داشت، نیز در این رساله آورده است. بر پایه‌ی فهرست بیرونی، رازی ۱۸۴ كتاب در موضوع‌های گوناگون نوشته است: ▪ پزشكی، ۵۶ كتاب؛ ▪ طبیعیات، ۳۳ كتاب؛ ▪ منطق، ۷ كتاب؛ ▪ ریاضیات و اخترشناسی، ۱۰ كتاب؛ ▪ تفسیر و تخلیص كتاب‌های فلسفی و پزشكی دیگران، ۷ كتاب؛ ▪ علوم فلسفی و تخمینی، ۱۷ كتاب؛ ▪ ماوراءالطبیعه، ۶ كتاب؛ ▪ الهیات، ۱۴ كتاب؛ ▪ كیمیا، ۲۲ كتاب؛ ▪ كفریات، ۲ كتاب ▪ فنون مختلفه، ۱۰ كتاب. ابن‌ابی اصیبعه، از پزشكان سده‌ی هفتم هجری، در كتاب عیون الانباء فی طبقات الاطباء، ۲۳۸ كتاب برای رازی فهرست كرده است. محمود نجم‌آبادی، پژوهشگر تاریخ علم، با برابر نهادن فهرست بیرونی، ابن‌قفطی، ابن‌ابی اصیبعه و ابن‌ندیم، كتابی به نام مولفات و مصنفات ابوبكر محمد بن زكریای رازی، فراهم آورده است كه در سال ۱۳۳۹ از سوی انتشارات دانشگاه تهران منتشر شد. او دراین كتاب ۲۷۱ كتاب برای رازی برشمرده است. در این جا برخی از مهم‌ترین آثار رازی معرفی می‌شود. ● در پزشكی ۱) الحاوی یا الجامع الكبیر الحاوی بزرگ‌ترین دانش‌نامه‌ی پزشكی است كه در آن نظریه‌های پزشكان پیش از رازی گردآوری شده است. او در این كتاب نظر پزشكان را بی آن كه در آن‌ها تغییری دهد، آورده و هر مطلبی را از هر كجا گرفته، منبع آن را نوشته است. همان گونه كه پیش از این گفته شد، رازی برای این كار بزرگ بیش از ۱۵ سال از عمر خود را صرف كرد تا این كه بینایی و توان نوشتن را از دست داد و از شاگردانش كمك گرفت. با این همه، سازمان‌دهی نهایی كتاب به دست شاگردان رازی و پس از مرگ استاد انجام شد. كتاب حاوی در سال ۱۲۹۷ میلادی به درخواست شارل انجو، شاه سیسیل، به كوشش فرج بن سالم به لاتینی ترجمه شد. نخستین چاپ متن لاتین آن در سال ۱۴۸۶ در شهر برسكیا انجام شد و سپس در سال‌های ۱۵۰۵، ۱۵۰۶، ۱۵۰۹ و ۱۵۴۲ در شهر ونیز بار دیگر به چاپ رسید. حاوی یكی از ۹ كتابی بود كه كتابخانه‌ی دانشكده‌ی پزشكی پاریس در سال ۱۳۹۵ میلادی در خود داشت. ۲) الكناش المنصوری این كتاب پس از الحاوی مهم‌ترین اثر پزشكی رازی به شمار می‌آید. رازی این كتاب را به نام ابوصالح منصور بن اسحاق بن احمد بن اسد، والی ری، نام نهاده است. او در این كتاب، كه به طب منصوری پرآوازه شده، مفاهیم پایه‌ی پزشكی را در ده مقاله آورده است. مقاله‌ی نهم این كتاب، با عنوان"درباره‌ی درمان همه‌ی بیماری‌ها از فرق سر تا نوك پا" بیش‌تر مورد توجه بوده و در اروپا به صورت جداگانه نیز به چاپ رسیده و شرح‌های گوناگونی بر آن نوشته شده است. طب منصوری را جرارد كرمونیایی در سال ۱۴۸۱ به لاتین ترجمه كرد. ترجمه‌ی لاتینی آن نخست در سال ۱۴۸۴ به چاپ رسید و سپس تا سال ۱۵۱۹، شش بار دیگر در ونیز چاپ شد. چاپ‌های دیگری از آن نیز در سال‌های ۱۵۳۳، ۱۵۴۴ و ۱۵۵۱ در سوئیس و ۱۶۷۴ در اولم فراهم آمد. این كتاب تا پایان سده‌ی نوزدهم میلادی بخشی از برنامه‌ی درسی دانشگاه توبینگن آلمان بود و ریاست دانشگاه مون‌پولیه، در فرانسه، تا سال ۱۵۵۸ هنوز درس خود را از روی این كتاب می‌گفته است. ۳) كتاب الجدری و الحصبه این كتاب كهن‌ترین و مهم‌ترین كتابی است كه پیرامون آبله و سرخك نوشته شده است. رازی نخستین پزشكی است كه این دو بیماری را دو بیماری جداگانه دانسته و شیوه‌ی نگارش آن به اندازه‌ی با اصول علمی امروزی هم‌خوانی دارد كه برخی از پژوهشگران تاریخ پزشكی، از جمله نوبرگر در كتاب تاریخ پزشكی خود، آن را برجسته‌ترین خدمت فرهنگ اسلامی به علم پزشكی دانسته‌اند. ترجمه‌ی لاتین كتاب آبله و سرخك رازی در سال ۱۵۴۸ در پاریس منتشر شد و ترجمه‌های لاتینی دیگری از‌ آن در سال‌های ۱۴۹۸ و ۱۵۵۵ در ونیز، در سال‌های ۱۵۲۹ و ۱۵۴۴ در سوئیس، در سال ۱۵۴۹ در استراسبورگ، در سال ۱۷۴۹ در لندن و در ۱۷۸۱ در گوتینگن چاپ شد. ترجمه‌ی فرانسوی آن در سال ۱۷۶۲ در پاریس منتشر شد. ترجمه‌ی انگلیسی آن در سال ۱۷۴۷ در لندن انجام شد، اما در سال ۱۸۴۸ منتشر شد. محمود نجم‌آبادی آن را به فارسی ترجمه كرده است. ۴) تقاسیم العلل كتاب تقسیم‌های بیماری‌ها، گونه‌ای فرهنگ پزشكی است كه بیماری‌ها و چگونگی درمان آن‌ها چكیده‌وار در آن آمده است. این كتاب را نیز جرالد كرمونیایی به لاتین ترجمه كرده است. ۵) من لایحضره الطبیب چنان‌كه از نام این كتاب بر می‌آید، برای كسی نوشته شده است كه به پزشك دسترسی ندارد. شیخ صدوق كه عنوان این كتاب را پسندیده بود، كتابی با نام من لایحضره الفقیه در فقه شیعی نوشته است. ۶) دفع مضار الاغذیه این كتاب درباره‌ی جلوگیری از زیان غذاهاست و عبدالعلی نائینی آن را به فارسی ترجمه و با عنوان بهداشت غذایی منتشر كرده است. ۷) فی محنه الطبیب و كیف ینبغی ان یكون كتابی در چگونكی آزمایش كردن پزشكان و این كه یك پزشك چگونه باید باشد. ۸) المرشد كتاب راهنما كه با نام الفصول نیز شناخته می‌شود، چكیده‌ی دانش پزشكی است. ۹) الادویه المسهله الموجود فی كل مكان این كتاب پیرامون داروهای آسان‌یافتنی است كه در هر جایی وجود دارند. ۱۰) القرابازین رازی دو كتاب با این نام دارد كه یكی كبیر(بزرگ) و دیگری صغیر(كوچك) نامیده می‌شود. این كتاب‌ها پیرامون داروهایی هستندكه پزشكان باید با آن‌ها آشنا باشند. دیگر كتاب‌های برجسته‌ی رازی در پزشكی عبارتند از: ▪ اطمعه المرضی(غذای بیماران)، ▪ برء‌الساعه(فوریت‌های پزشكی)؛ ▪ كتابه فی تولد الحصاه(كتاب او در پدید آمدن سنگ‌‌ریزه)، ▪ كتابه فی القولنج(كتاب او در درد رودكان)، كتابه فی النقرس و اوجاع المفاصل(كتاب او در درد پا و مفصل‌ها)، ▪ الطب الملوكی(پزشكی شاهانه)، ▪ فی العله التی صارالخریف ممرضا(در چرایی آن‌كه پاییز بیماری‌آور است)، ▪ فی العله التی تحدث الورم و الزكام فی رووس الناس وقت الورد(در علت آن كه ورم و زكام در سر مردم هنگام گل سرخ عارض می‌گردد)، ▪ تقدیم الفاكهه قبل الطعام و تاخیر منه(خوردن میوه پیش از غذا و پس از آن)، ▪ فی عله التی لها ینجح جهال الاطباء و العوام و انساء اكثر من العلماء(در علت آن كه طبیبان نادان و عامه‌ی مردم و زنان، بیش از طبیبان دانشمند توفیق می‌یابند) و ... . ● دستاوردهای علمی رازی ▪ بحث علمی پیرامون ایمنی اكتسابی در سال ۱۷۹۷ میلادی، ادوارد جنر، پزشك انگلیسی، دریافت دخترانی كه شیرگاوهای مبتلا به آبله‌ی گاوی را می‌دوشند، نسبت به آبله انسانی(آبله مرغان) ایمن هستند. جنر بر پایه‌ی این مشاهده و چند آزمایشی كه انجام داد، مفهوم ایمنی اكتسابی(به دست آوردنی) را مطرح كرد. اما نزدیك ۹۰۰ سال پیش از جنر، محمد زكریای رازی، برای نخستین بار آبله مرغان را به صورت علمی توصیف كرد. او در كتاب الجدری و الحصبه خود نوشته است كه این بیماری از فردی به فرد دیگر منتقل می‌شود، اما اگر كسی از این بیماری جان سالم به در برد، بار دیگر به این بیماری دچار نمی‌شود   
نویسنده : raper ; ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦

مايكل فارادي

مايكل فارادي فرزند نعل بند فقيري بود كه در بيست و دوم سپتامبر 1791 در انگلستان متولد شد. او به رغم آموزش رسمي كمي كه ديده بود اديسون زمان خود شد. در سيزده سالگي در دكان صحافي به عنوان شاگرد مشغول كار شد و هنگام فراغت به مطالعه كتابهاي موجود در دكان صحافي مي پراخت. مطالعه يكي از تأليفات شيمي دان سوئيسي ژان مارسه او را به خط سير علوم وارد نمود. فارادي از آن پس در كلاس سر همفري ديوي (شيمي دان مشهور) حاضر مي شد و مقالاتي هم در اين باره مي نوشت و براي استاد مي فرستاد. او با خودآموزي در علم تا آنجا پيش رفت كه برجسته ترين فيزيكدان آزمايشگر عصر خود شد. در سال 1813 سر همفري ديوي او را به عنوان دستيار خود انتخاب نمود. در آغاز فارادي مي بايست فقط كارهاي جزئي و بي اهميت از قبيل جارو كشيدن كف آزمايشگاه و تميز كردن آزمايشگاه را انجام مي داد ولي او هميشه چشم و گوشش را باز نگه مي داشت و هرگاه فرصت دست مي داد تجربيات آزمايشگاهي خود را انجام مي داد. فارادي به مبحث الكتريسيته علاقه خاصي داشت. در آن زمان مي دانستند كه هرگاه جريان هاي الكتريكي از ميان مايعات خاصي عبور داده شوند جريان الكتريكي مايع را به عناصر تشكيل دهنده آن تجزيه مي كند بنابراين مثلاً جريان الكتريكي مي تواند آب را به دو ماده گازي شكل اكسيژن و هيدروژن تجزيه كند يا اگر مثلاً جرياني الكتريكي را از ميان محلول نيترات نقره عبور دهند نقره خالص رسوب مي كند. اين فرايند را الكتروليز مي نامند. فارادي در سال 1821 نخستين موتور الكتريكي (الكترو موتور) را ساخت. البته اين هنوز موتوري بسيار ساده و ضعيف تر از آن بود كه بتواند كاري انجام دهد ولي به هر حال اين موتور اختراع معركه اي بود كه روزي پي از بهينه سازي و تكامل ماشينهاي پرقدرتي را براي هر خط كاري قابل تصوري به كار مي انداخت. فارادي به اين ترتيب توجه جهان علمي ان روز را به خود جلب كرد و در سال 1824 به عنوان استاد انجمن سلطنتي انگلستان در لندن برگزيده شد. ديوي نسبت به فارادي نظر خوبي نداشت و او را همان شاگرد فقير سابق مي دانست در صورتي كه در اين هنگام فارادي مقامي همانند ديوي كسب نموده بود. فارادي درسال 1831 روندي را كه طي آن نخستين موتور الكتريكي را به كار انداخت به طور معكوس تجزيه كرد. در موتور الكتريكي او از الكتريسيته براي ايجاد حركت استفاده كرده بود. حال مي خواست از حركت براي توليد الكتريسيته براي ايجاد حركت استفاده كند. او زماني به اين فكر افتاد كه در حال انجام آزمايشهايي با آهنربا بو. آهن رباي فارادي از جنس آهن بود. نيروي مغناطيسي يا جاذبه آهنربا به طور نامرئي در فضاي اطراف آهن ربا گسترده است كه اين فضا را ميدان مغناطيسي يا ميدان نيرو مي نامند. فارادي كشف كرد كه چگونه مي توان برق توليد كرد. نخستين ژنراتور يا به عبارت ديگر مولد برق فارادي از يك صفحه مدور مسي تشكيل مي شد كه ميان دو انتهاي يك آهن رباي نعل اسبي به وسيله محوري استقرار يافته بود و بوسيله يك اهرم حركت دستي چرخانده مي شد. وقتي اين صفحه مدور با سرعت در ميدان مغناطيسي مي چرخيد جريان الكتريكي ايجاد مي شد كه اين جريان از طريق يك جفت سيم مسي به نقطه دلخواه هدايت مي شد. فارادي در سالهاي 1831 و 1832 اثر خود را كه شامل «الكتريسيته القايي» بود به جامعه پادشاهي داد و همين اثر بود كه نام او را در دنياي ابدي ساخت. شهرت او بيش از هرچيز به پاس كشف پديده القاء الكترومغناطيسي است كه سبب توفيق وي در آن آزمايش مقدماتي هانس كريستين اورستد بود. آن آزمايش نشان مي داد كه عقربه قطب نمايي كه در مجاورت يك سيم حامل جريان برق واقع باشد از راستاي خود منحرف ميشود. فارادي دريافت كه در هر دو زمينه الكتريسيته و مغناطيس، خواص بوسيله نيروهايي كه در راستاهاي نامرئي به نام راستاي خطوط نيرو يا ميدان اثر مي كنند منتقل مي شود. اين كشف او آغازگر نظريه ميدانها و در حكم برداشتن يك قدم در آن زمينه بود. كمك مهم فارادي به پيشرفت فيزيك جلب توجه دست اندركاران به ميدان نامرئي نيرو بود كه امروزه از اهداف اصلي پژوهش در كليه زمينه ها از ذرات درون هسته اتم گرفته تا فضاهاي بين كهكشاني است. بررسي هاي الكتروشيميايي فارادي نيز او را قانع ساخت كه ماده از اتم هايي مختلف الجنس با بار الكتريكي موازنه شده يعني از اتمهايي كه داراي مقادير برابري بار الكتريكي مثبت و منفي هستند درست شده است. فارادي كه در زمان حياتش از لحاظ علمي به درجه اي عالي رسيده بود مردي متواضع ، محجوب و ساده بود. او عنوان اشرافي بارون را كه به وي پيشنهاد كرده بودند نپذيرفت و گفته بود: چون اين لقب چيزي به من نمي آموزد بنابراين مورد استفاده ام نخواهد بود. فارادي ايجاد كننده الكتروتكنيك در بيست و پنجم اوت 1867 در سن 76 سالگي درگذشت   
نویسنده : raper ; ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦

شیخ الرئیس نواسه علی سینا

شیخ الرئیس نواسه علی سینا، ‌معروف به ابن سینا . به قولی در ماه صفر سال ۳۷۰ هجری قمری مطا بق ۹۸۰ میلادی از پدر بلخی ایی بنام عبدالله و مادر بخارایی بنام ستاره در قریه خورمیثن قریه ای میان بلخ و بخاراچشم به جهان گشود .که نامش را حسین گذاشتند . شیخ الرئیس نواسه علی سینا، ‌معروف به ابن سینا . به قولی در ماه صفر سال ۳۷۰ هجری قمری مطا بق ۹۸۰ میلادی از پدر بلخی ایی بنام عبدالله و مادر بخارایی بنام ستاره در قریه خورمیثن قریه ای میان بلخ و بخاراچشم به جهان گشود .که نامش را حسین گذاشتند . شرکت در جلسات بحث از دوران کودکی ، به واسطه پدر که از پیروان آنها بود . بوعلی را خیلی زود با مباحث و دانش های مختلف زمان خود آشنا ساخت . استعداد وی در فراگیری علوم ، پدر را بر آن داشت تا به توصیه استاد وی ابو عبدالله ابراهیم بن حسین ناتلی ، ‌ابن سینا را به جز تعلیم و دانش اندوزی به کار دیگری مشغول نکند . و چنین شد که وی به دلیل حافظه قوی و نبوغ خود در ابتدای جوانی در علوم مختلف زمان خود از جمله طب مهارت یافت . تا آنجا که پادشاه بخارا ، نوح بن منصور به علت بیماری خود ، وی را به نزد خود خواست تا او را مداوی نماید ابو علی سینا بعد از تداوی از نوح تقاضا کرد تا به کتابخانه عظیم دربار سامانی دست یابد و از آن استفاده نماید این تقاضا مورد قبول نوح قرار گرفت . به این ترتیب وی توانست با استفاده از این کتابخانه در علوم مختلف از جمله حکمت ،‌ منطق و‌ ریاضیات تسلط یابد وی با وجود پرداختن به کار سیاست در دربار منصور ، پادشاه سامانی و دستیابی مقام وزارت ابوطاهر شمس الدوله دیلمی و نیز درگیر شدن با مشکلات ناشی از کشمکش امرا که سفرهای متعدد و حبس چند ماهه وی توسط تاج الملک ، حاکم همدان ، را به دنبال داشت . بیش از صدها جلد کتاب و تعداد بسیاری رساله نگاشته که هر یک با توجه به زمان و احوال او به رشته تحریر در آمده است . وقتی در دربار امیر بود و آسایش کافی داشت و دسترسی اش به کتب میسر بود ،‌ به نوشتن کتاب قانون در طب و کتاب الشفا یا دائره المعارف بزرگ فلسفی خود مشغول می شد که اوج کمال تفکر قرون وسطی است که بدان دست یافت و در تاریخ تفکر انسانی از تحقیقات معتبر جهان بشمار می رود . اما در هنگام سفر فقط یادداشت ها و رساله های کوچک می نوشت از میان تالیفات ابن سینا ،‌ شفا در فلسفه و قانون در طب شهرتی جهانی یافته است . کتاب شفا در هجده جلد در بخش های علوم و فلسفه ، یعنی منطق ، ریاضی ، طبیعیات و الاهیات نوشته شده است . منطق شفا امروز نیز همچنان به عنوان یکی از معتبرترین کتب منطق مطرح است و طبیعیات و الاهیات آن هنوز مورد توجه علاقمندان است . کتاب قانون در طب در هفت جلد نیز که تا قرن ها از مهمترین کتب طبی به شمار می رفت . شامل مطالبی درباره قوانین کلی طب ، دواهای ترکیبی و غیر ترکیبی و امراض مختلف می باشد . ابن سینا در زمینه های مختلف علمی نیز اقداماتی ارزنده به عمل آورده است . او اقلیدس را ترجمه کرد . رصدهای نجومی را به عمل درآورد و در زمینه حرکت ، نیرو ، فضای بی هوا ( خلا ) ، نور ، حرارت تحقیقات ابتکاری داشت . رساله وی درباره معادن و مواد معدنی تا قرن سیزدهم در اروپا مهمترین مرجع علم زمین شناسی بود . در یکی از کتاب های او فصلی به نام اصل کوه ها که بسیار جالب توجه است . در آنجا ابن سینا می گوید : ممکن است کوه ها به دو علت به وجود آمده باشند . یکی برآمدن قشر زمین . چنان که در زمین لرزه های سخت واقع می شود و دیگر جریان آب که برای یافتن مجرا ، سبب حفر دره ها و در عین حال سبب برجستگی زمین می شود . زیرا بعضی از زمین ها نرم هستند و بعضی سخت . آب و باد قسمتی را می برند و قسمتی را باقی می گذارند . این است علت برخی از برجستگی های زمین . او به موجودیت جن وزنده شدن بعد از مرگ معتقد نبود .....سینا میگفت افعال و حوادث مستقیما از خدا بوجود نمی آید بلکه در نتیجه عمل غایی داخلی تکامل میابد . سینا کوشش زیاد کرد تا نظریات فلسفی خود را با عقاید عامه مسلمانان توافق دهد سینا همه قضایا را تنها به روش عقلی و کاملا مستقل از قرآن مورد بحث قرار می داد از این سبب بود که تا قرن ها از طرف خلافت ها و هیت های حاکم ارتجاعی او را مظهر کفر و الحاد میدانستند و سوزاندن کتابهایش از سیاستهای متداول طی چند قرن در کشور های اسلامی منطقه بود زمانیکه اورا کافر و ملحد گفتن او گفت . ((کفری چو منی گزاف و اسان نبود محکم تر از ایمان من ایمان نبود در دهر چو من یکی و ان هم کافر پس در همه دهر یک مسلمان نبود)) او با ارائه نظر خود در مورد نحوه ارتباط و نسبت بین مفاهیم کلی مثل انسان ،‌ فضیلت و جزئیات حقیقی به یکی از پرسشهای علمای قرون وسطی که مدت های طولانی ذهن آنها را به خود مشغول کرده بود پاسخ داد . تاثیر آرای فلسفی ابن سینا ، ‌همچون آموزه های طبی او ، ‌بر علاوه قلمرو اسلامی ، ‌در اروپا نیز امری قطعی است . آلبرتوس ماگنوس ،‌ دانشمند آلمانی فرقه دومینیکی (۱۲۰۰ تا ۱۲۸۰ میلادی) ‌نخستین کسی بود که در غرب تفسیر و شرح جامعی بر فلسفه ارسطو نوشت . به همین دلیل اغلب او را پایه گذار اصلی ارسطوگرایی مسیحی می دانند . وی که جهان مسیحیت را با سنت ارسطویی الفت داد ،‌ در شناخت آثار ارسطو سخت به ابن سینا متکی و معتقد بود. .فلسفه و حکمت را حذف کردند وجای آنرا به تفسیر قران.احادیث. و اصول فقه واگذار کردند . علما مورد تکفیر اربابان مذهب قرار گرفت از جمله کسانیکه که با تمام قوا بر ضد فلسفه و علم طغیان کرد حجته اسلام غزالی(۴۵۰ الی ۵۰۵هجری) بود که عمری فلسفه را اموخت و به علت یاس و حیرت واهمه عجیبی که به او دست داد از مدرسه به خانقاه رفت و دامن عرفان را محکم گرفت و از جمله دشمنان سر سخت فلسفه .علم و حکمت گردید.   
نویسنده : raper ; ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦

زندگینامه دکتر حسابی

سید محمود حسابی در سال ۱۲۸۱ (ه.ش), از پدر و مادری تفرشی در تهران زاده شدند. پس از سپری نمودن چهار سال از دوران كودكی در تهران, به همراه خانواده (پدر, مادر, برادر) عازم شامات گردیدند. سید محمود حسابی در سال ۱۲۸۱ (ه.ش), از پدر و مادری تفرشی در تهران زاده شدند. پس از سپری نمودن چهار سال از دوران كودكی در تهران, به همراه خانواده (پدر, مادر, برادر) عازم شامات گردیدند. در هفت سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت, با تنگدستی و مرارت های دور از وطن در مدرسه كشیش های فرانسوی آغاز كردند و همزمان, توسط مادر فداكار, متدین و فاضله خود (خانم گوهرشاد حسابی) , تحت آموزش تعلیمات مذهبی و ادبیات فارسی قرار گرفتند. استاد, قرآن كریم را حفظ و به آن اعتقادی ژرف داشتند. دیوان حافظ را نیز از برداشته و به بوستان و گلستان سعدی, شاهنامه فردوسی, مثنوی مولوی, منشات قائم مقام اشراف كامل داشتند. شروع تحصیلات متوسطه ایشان مصادف با آغاز جنگ جهانی اول, و تعطیلی مدارس فرانسوی زبان بیروت بود. از این رو, پس از دو سال تحصیل در منزل برای ادامه به كالج آمریكایی بیروت رفتند و در سن هفده سالگی لیسانس ادبیات, در سن نوزده سالگی, لیسانس بیولوژی و پس از آن مدرك مهندسی راه و ساختمان را اخذ نمودند. در آن زمان با نقشه كشی و راهسازی, به امرار معاش خانواده كمك می كردند. استاد همچنین در رشته های پزشكی, ریاضیات و ستاره شناسی به تحصیلات آكادمیك پرداختند.شركت راهسازی فرانسوی كه استاد در آن مشغول به كار بودند, به پاس قدردانی از زحماتشان, ایشان را برای ادامه تحصیل به كشور فرانسه اعزام كرد و بدین ترتیب در سال۱۹۲۴ (م) به مدرسه عالی برق پاریس وارد و در سال ۱۹۲۵ (م) فارغ التحصیل شدند.همزمان با تحصیل در رشته معدن, در راه آهن برقی فرانسه مشغول به كار گردیدند و پس از پایان تحصیل در این رشته كار خود را در معادن آهن شمال فرانسه و معادن زغال سنگ ایالت "سار" آغاز كردند. سپس به دلیل وجود روحیه علمی, به تحصیل و تحقیق, در دانشگاه سوربن, در رشته فیزیك پرداختند و در سال ۱۹۲۷ (م) در سن بیست و پنج سالگی دانشنامه دكترای فیزیك خود را , با ارائه رساله ای تحت عنوان "حساسیت سلول های فتوالكتریك", با درجه عالی دریافت كردند.استاد با شعر و موسیقی سنتی ایران و موسیقی كلاسیك غرب به خوبی آشنایی داشتند وایشان در چند رشته ورزشی موفقیت هایی كسب نمودند كه از آن میان می توان به دیپلم نجات غریق در رشته شنا اشاره نمود.پروفسور حسابی به دلیل عشق به میهن و با وجود امكان ادامه تحقیقات در خارج از كشور به ایران بازگشت و با ایمان و تعهد, به خدمتی خستگی ناپذیر پرداخت تا جوانان ایرانی را با علوم نوین آشنا سازد. پایه گذاری علوم نوین و تاسیس دارالمعلمین و دانشسرای عالی, دانشكده های فنی و علوم دانشگاه تهران, نگارش ده ها كتاب و جزوه و راه اندازی و پایه گذاری فیزیك و مهندسی نوین, ایشان را به نام پدر علم فیزیك و مهندسی نوین ایران در كشور معروف كرد. حدود هفتاد سال خدمت علمی ایشان در گسترش علوم روز و واژه گزینی علمی در برابر هجوم لغات خارجی و نیز پایه گذاری مراكز آموزشی, پژوهشی, تخصصی, علمی و ..., از جمله اقدامات ارزشمند استاد به شمار می رود كه برای نمونه به مواردی اشاره می كنیم: _ اولین نقشه برداری فنی و تخصصی كشور (راه بندرلنگه به بوشهر) _ اولین راهسازی مدرن و علمی ایران (راه تهران به شمشك) _ پایه گذاری اولین مدارس عشایری كشور _ پایه گذاری دارالمعلمین عالی _ پایه گذاری دانشسرای عالی _ ساخت اولین رادیو در كشور _ راه اندازی اولین آنتن فرستنده در كشور _ راه اندازی اولین مركز زلزله شناسی كشور _ راه اندازی اولین رآكتور اتمی سازمان انرژی اتمی كشور _ راه اندازی اولین دستگاه رادیولوژی در ایران _ تعیین ساعت ایران _ پایه گذاری اولین بیمارستان خصوصی در ایران, به نام بیمارستان "گوهرشاد" _ شركت در پایه گذاری فرهنگستان ایران و ایجاد انجمن زبان فارسی _تدوین اساسنامه طرح تاسیس دانشگاه تهران _ پایه گذاری دانشكده فنی دانشگاه تهران _ پایه گذاری دانشكده علوم دانشگاه تهران _ پایه گذاری شورای عالی معارف _ پایه گذاری مركز عدسی سازی اپتیك كاربردی در دانشكده علوم دانشگاه تهران _ پایه گذاری بخش آكوستیك در دانشگاه و اندازه گیری فواصل گام های موسیقی ایرانی به روش علمی _ پایه گذاری و برنامه ریزی آموزش نوین ابتدایی و دبیرستانی _ پایه گذاری موسسه ژئوفیزیك دانشگاه تهران _ پایه گذاری مركز تحقیقات اتمی دانشگاه تهران _ پایه گذاری اولین رصدخانه نوین در ایران _ پایه گذاری مركز مدرن تعقیب ماهواره ها در شیراز _ پایه گذاری مركز مخابرات اسدآباد همدان _ پایه گذاری انجمن موسیقی ایران و مركز پژوهش های موسیقی _ پایه گذاری كمیته پژوهشی فضای ایران _ ایجاد اولین ایستگاه هواشناسی كشور (در ساختمان دانشسرای عالی در نگارستان دانشگاه تهران) _ تدوین اساسنامه و تاسیس موسسه ملی ستاندارد _ تدوین آیین نامه كارخانجات نساجی كشور و رساله چگونگی حمایت دولت در رشد این صنعت _ پایه گذاری واحد تحقیقاتی صنعتی سغدایی (پژوهش و صنعت در الكترونیك, فیزیك, فیزیك اپتیك, هوش مصنوعی) _ راه اندازی اولین آسیاب آبی تولید برق (ژنراتور) در كشور _ ایجاد اولین كارگاه های تجربی در علوم كاربردی در ایران _ ایجاد اولین آزمایشگاه علوم پایه در كشور   
نویسنده : raper ; ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦

دیمیتری اوانوویچ مندلیف

، زیر و رو کننده علم شیمی و فرزند یکی از مدیران مدرسه محلی ، در ۷ فوریه ۱۸۳۴ در شهر توبولسک واقع در روسیه متولد شد. ● تولد مندلیف دیمیتری اوانوویچ مندلیف (Mandaliev) ، زیر و رو کننده علم شیمی و فرزند یکی از مدیران مدرسه محلی ، در ۷ فوریه ۱۸۳۴ در شهر توبولسک واقع در روسیه متولد شد. ● ورود به دنیای شیمی وی در سال ۱۸۶۹ دکتر علوم و استاد شیمی دانشگاه شد و در همین سال ازدواج کرد. در این هنگام ، فقط ۶۳ عنصر از نظر شیمیدانها شناخته شده بود. ● قانون تناوبی مندلیف در این فکر بود که خواص فیزیکی و شیمیایی عناصر ، تابعی از جرم اتمی آنهاست. بدون قانون تناوبی نه پیش بینی خواص عناصر ناشناخته میسر بود و نه به فقدان یا غیبت برخی از عناصر می‌شد پی برد. کشف عناصر ، منوط به مشاهده و بررسی بود. بنابراین تنها یاری بخت ، مداومت و یا پیش داوری ، منجر به کشف عناصر جدید می‌شد. قانون تناوبی ، راه جدیدی در این زمینه گشود. منظور مندلیف از این جمله‌ها آن بود که در سیر تاریخی شیمیایی ، زمان حدس زدن وجود عناصر و پیشگویی خواص مهمشان فرا رسیده است. جدول تناوبی ، پایه‌ ای برای این کار شد. حتی ساخت این جدول نشان می‌داد که در چه جاهایی مکان خالی باقی می‌ماند که باید بعدا” اشغال شود. ● چینش عناصر در جدول تناوبی با آگاهی از خواص عناصر موجود در جوار این مکانهای خالی ، می‌شد خواص مهم عناصر ناشناس را تخمین زد و چند مشخصه مقداری آنها (جرمهای اتمی، چگالی ، نقطه ذوب ، و نقطه جوش و مانند آنها) را به کمک نتیجه گیری‌های منطقی و چند محاسبه ریاضی ساده ، تعیین کرد. این مطالب نیاز به تبحر کافی در شیمی داشت. مندلیف از این تبحر برخوردار بود که با ترکیب آن ، با تلاش علمی و اعتقاد به قانون تناوبی توانست پیشگوهای درخشانی درباره وجود و خواص چندین عنصر جدید را ارایه دهد. بنابراین مطابق با این فکر ، جدولی درست کرد و ۶۳ عنصر شناخته شده را به ترتیب جرم اتمیشان در جدول قرار داد. تعداد عناصر در سطرهای جدول یکی نبود، مثلاٌ سطر پنجم ۳۲ عنصر داشت، در حالی‌که سطر ششم فقط شامل ۶ عنصر بود. ولی عناصری که خواص آنها شبیه هم بود، در این جدول نزدیک هم قرار داشتند و بدین علت مقداری از خانه‌های خالی ، متعلق به عناصری است که تا آن زمان شاخته نشده بود. وی این نتیجه را در سال ۱۸۶۹ به جامعه شیمی روسیه تقدیم کرد. ● میزان استقبال از جدول مندلیف در آن زمان جدول مندلیف که پیش بینی وجود ۹۲ عنصر را می‌نمود، جز “لوتر مایز” که یک سال بعد از مندلیف ، جدولی مشابه با جدول مندلیف انتشار داده بود، طرفداری نداشت. ● پیش‌بینی‌های مندلیف در جهان علم پیش‌بینی‌های عجیب مندلیف ، زمان درازی به صورت مثلهای موجود در همه کتابهای شیمی در آمده بود و کمتر کتاب شیمی وجود دارد که در آن ، از اکاآلومینیوم و اکابور و اکاسیلیسیم یاد نشده باشد که بعدها پس از کشف به نامهای گالیوم، سکاندیوم و ژرمانیوم نامیده شدند. در میان سه عنصری که مندلیف پیش بینی کرده بود اکاسیلیسیوم بعد از سایرین کشف شد(۱۸۸۷) و کشف آن بیش از کشف دو عنصر دیگر ، مرهون یاری بخت و تصادف مساعد بود. ● تایید پیش‌گویی‌های مندلیف در واقع ، کشف گالیوم توسط “بوابودران” (۱۸۷۵) مستقیماٌ توسط روشهای طیف سنجی‌اش بود و جداکردن سکاندیوم توسط “نیلسون” و “کلو” (۱۸۷۹) مربوط به بررسی دقیق خاکهای نادر بود که در آن زمان اوج گرفته بود. اندک اندک همه پیش‌گویی‌های مندلیف تحقق یافتند. آخرین تایید در مورد وزن مخصوص سکاندیوم فلزی بود. در سال ۱۹۳۷ ، “فیشر” شیمیدان آلمانی ، موق به تهیه سکاندیوم با درجه خلوص ۹۸% شد. وزن مخصوص آن ، ۳ گرم بر سانتی‌متر مکعب بود. این دقیقاٌ همان رقمی است که مندلیف پیش‌بینی کرده بود. در پاییز سال ۱۸۷۹ “انگلس” کتاب جامعی بدست آورد که نویسندگانش “روسکو” و “شورلمر” بودند. در آن کتاب ، برای نخستین بار به پیشگویی آلومینیوم توسط مندلیف و کشفش تحت تاثیر نام گالیوم اشاره شده بود. در مقاله ای که بعدها انگلس در کتابی هم نقل کرده است، اشاره به مطلب آن کتاب شیمی شده است و نتیجه گرفته است که: « مندلیف با به کار بردن ناخودآگاه قانون تبدیل کمیت به کیفیت هگل ، واقیعت علمی را تحقق بخشید که از نظر تهور ، فقط قابل قیاس با کار “لوریه” در محاسبه مدار سیاره ناشناخته نپتون بوده است. » ● شهرت جهانی مندلیف علاوه بر آنچه گفته شد، با اکتشاف آرگون در سال ۱۸۹۴ و هلیوم و اینکه جدول مندلیف وجود نیون و کریپتون و گزنون را پیش‌بینی نمود، جدول مندلیف شهرت عجیب و فوق‌العاده ای کسب نمود. در آن سالها بود که تمامی آکادمی‌های کشورهای جهان (غیر از مملکت خویش) او را به عضویت دعوت نمودند. ● مرگ مندلیف مندلیف دو دوم فوریه ۱۹۰۷ در ۷۳ سالگی در گذشت. به طوری که می‌دانیم، از هنگامی که جدول مندلیف بوجود آمد، خانه‌های خالی آن ، یکی پس از دیگری با کشف عناصر پر می‌شد و آخرین خانه خالی جدول ، در سال ۱۹۳۸ با کشف آکتنیوم در پاریس پر شد   
نویسنده : raper ; ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦

تربیت‌ هفت‌ نسل‌ دانشگاهی‌

پروفسور حسابی‌ به‌ موسیقی‌ اصیل‌ ایرانی‌ علاقه‌ فراوانی‌ داشت‌ و می‌گفت‌: موسیقی‌ ایرانی‌ یک‌ طرز فکر است‌، یک‌ فلسفه‌ است‌ و بیان‌ یک‌ آرزو است‌. هوش‌ و ذکاوت‌ سرشار سیدمحمود حسابی‌ برکسی‌ پوشیده‌ نیست‌. دکتر محمود حسابی‌ در هفده‌ سالگی‌ اولین‌ لیسانس‌ خود را در ادبیات‌ گرفت‌ و در طول‌ تحصیل‌ خود جهش‌های‌ تحصیلی‌ داشته‌ که‌ از آن‌ جهش‌ها می‌توان‌ به‌ جهش‌ از کلاس‌ اول‌ زبان‌ انگلیسی‌ به‌ کلاس‌ پنجم‌، بعد از مطالعه‌ تابستانی‌ اشاره‌ کرد. ضمن‌ اینکه‌ استاد ۸ مدرک‌ کارشناسی‌ مهندسی‌ و دکترا در فاصله‌ ‌ ۷ سال‌ اخذ کرد. ● استاد و ایمان‌ اعتقادات‌ مذهبی‌اش‌ ریشه‌یی‌ عمیق‌ داشت‌. در دوران‌ طفولیت‌ حافظ‌ قرآن‌ کریم‌ شد و در مباحثات‌ همواره‌ به‌ آیات‌ قرآن‌ و روایات‌ به‌ عنوان‌ شواهد و دلایل‌ محکم‌ استناد می‌کرد. پروفسور حسابی‌ اعتقاد داشت‌ که‌ طبیعت‌ تحت‌ آهنگی‌ محزون‌ و عرفانی‌ در حال‌ نیایش‌ است‌ و همچنین‌ «تئوری‌ بی‌نهایت‌ بودن‌ ذرات‌» را با وحدت‌ وجود مرتبط‌ می‌دانست‌. همواره‌ می‌گفت‌ شاید بیست‌ شاگرد ممتاز درس‌ بخوانند و فارغ‌ التحصیل‌ شوند، ولی‌ کسی‌ که‌ دید و نظر جدیدی‌ دارد بایستی‌ تقوا نیز داشته‌ باشد؛ چنین‌ افرادی‌ نسبت‌ به‌ دیگران‌ برتری‌ دارند. حتی‌ به‌ هنگام‌ انتخاب‌ همسر، دختری‌ از خانواده‌ روحانی‌ حائری‌ برگزید. او فرزندان‌ خود را از کودکی‌ ملزم‌ به‌ فراگیری‌ و انجام‌ فرایض‌ دینی‌ می‌کرد و حتی‌ آنان‌ را با تلاوت‌ آیات‌ با لهجه‌ صحیح‌ عربی‌ و درک‌ کامل‌ معانی‌ تشویق‌ می‌کرد. در زمان‌ اداره‌ اولین‌ بیمارستان‌ خصوصی‌ در ایران‌ (بیمارستان‌ گوهرشاد، سال‌ ‌ ۱۳۱۲ ش) با وجود جو حاکم‌، کارکنان‌ خانم‌ ملزم‌ به‌ رعایت‌ حجاب‌ بودند و این‌ نشانی‌ از پایبندی‌ حسابی‌ به‌ مبانی‌ و اصول‌ اعتقادی‌ بود. ● کتابخانه‌ شخصی‌ کتابخانه‌ پروفسور شامل‌ ‌ ۲۷۴۰۰ جلد کتاب‌ درزمینه‌های‌ گوناگون‌ ادبی‌، پزشکی‌، ریاضی‌، زیست‌شناسی‌، ستاره‌شناسی‌، فلسفی‌، فیزیکی‌، مذهبی‌ و مهندسی‌ الکترونیک‌، برق‌، راه‌ و ساختمان‌، شیمی‌ و مکانیک‌ است‌. همچنین‌ چندین‌ دایره‌المعارف‌ مانند لاروس‌، بریتانیکا، بورداس‌، امریکانا و... و کتبی‌ در مورد مجموعه‌ها، نقاشی‌ها و موزه‌های‌ معروف‌ جهان‌ نیز در آن‌ یافت‌ می‌شود. ● موسیقی‌ پروفسور حسابی‌ به‌ موسیقی‌ اصیل‌ ایرانی‌ علاقه‌ فراوانی‌ داشت‌ و می‌گفت‌: موسیقی‌ ایرانی‌ یک‌ طرز فکر است‌، یک‌ فلسفه‌ است‌ و بیان‌ یک‌ آرزو است‌. او به‌ کمک‌ شاگردان‌ خود در دانشکده‌ علوم‌ مانند دکتر برکشلی‌ به‌ تعیین‌ نت‌ها و اندازه‌گیری‌ دقیق‌ فواصل‌ گام‌های‌ موسیقی‌ ایرانی‌ پرداخت‌ و به‌ یاری‌ دکتر ناجی‌ با تغییر شکل‌ کاسه‌ تار این‌ ساز قدیمی‌ ایران‌ را اصلاح‌ کرد تا با نت‌های‌ مختلف‌ زیروبم‌ خنید(Resonance)داشته‌ باشد. موسیقی‌ کلاسیک‌ غرب‌ را بخوبی‌ می‌شناخت‌ و در نواختن‌ ویولن‌ و پیانو مهارت‌ داشت‌. تا آنجا که‌ برنده‌ جایزه‌ اول‌ مدرسه‌ موسیقی‌ (کنسرواتوار) پاریس‌، در سال‌ ‌ ۱۳۰۶ ش‌ ‌ (۱۹۲۷ م‌) شد. در میان‌ موسیقیدانان‌ غربی‌ بیش‌ از همه‌ به‌ باخ‌ علاقه‌ داشت‌ و معتقد بود آنقدر موسیقی‌ باخ‌ قشنگ‌ است‌ که‌ آدم‌ فکر می‌کند با خدا حرف‌ می‌زند. ● زبان‌های‌ مسلط‌ پروفسور حسابی‌ برچهار زبان‌ زنده‌ دنیا یعنی‌ فرانسوی‌، انگلیسی‌، آلمانی‌ و عربی‌ تسلط‌ داشت‌ و در مطالعات‌ و مکالمات‌، این‌ زبان‌ها را به‌ کار می‌گرفت‌. همچنین‌ به‌ زبان‌های‌ سانسکریت‌، لاتین‌، یونانی‌، پهلوی‌، اوستایی‌، ترکی‌، ایتالیایی‌ و روسی‌ اشراف‌ داشت‌ و آن‌ را در تحقیقات‌ علمی‌ خود بویژه‌ در امر واژه‌ گزینی‌ زبان‌ فارسی‌ به‌ کار می‌برد. ● بزرگانی‌ که‌ با آنها در تماس‌ بود پروفسور اینشتین‌، برگمان‌، بلاکت‌، دیراک‌، شرودینگر، بور، تلر، بورن‌، فرمی‌، فون‌ نویمن‌، گورال‌، ویتسکر، برتراند راسل‌، آندره‌ ژید، استاد مطهری‌، علامه‌ محمد تقی‌ جعفری‌، ابوالقاسم‌ حالت‌، شیخ‌ الملک‌ (اورنگ)، کمال‌الملک‌ و... ● اخلاق‌ و عادات‌ سیدمحمود حسابی‌ مردی‌ خوشرو، فروتن‌ و باوقار بود. کم‌ سخن‌ می‌گفت‌ و بسیار می‌اندیشید. قناعت‌ و صرفه‌جویی‌ از خصوصیات‌ اخلاقی‌اش‌ بود و هرچه‌ در اختیارش‌ قرار می‌گرفت‌ به‌ عنوان‌ نعمتی‌ الهی‌ در نظرش‌ می‌آمد و از آن‌ کمال‌ استفاده‌ را می‌برد. هیچ‌گاه‌ از تحصیل‌ علم‌ غافل‌ نشد و در طول‌ سی‌وهشت‌ سال‌ پایانی‌ عمر، شبی‌ یک‌ ساعت‌ به‌ فراگیری‌ زبان‌ آلمانی‌ می‌پرداخت‌. مطالعه‌ و تحقیقات‌ بر روی‌ مطالب‌ گوناگون‌، محاسبات‌ تئوری‌ بی‌نهایت‌ بودن‌ ذرات‌، گوش‌ دادن‌ به‌ اخبار داخلی‌ و رادیوهای‌ خارجی‌، باغبانی‌، آهنگری‌، نجاری‌ و ابداعات‌ علمی‌ و صنعتی‌ در کارگاه‌ کوچک‌ خانه‌ از سرگرمی‌ هایش‌ بود. به‌ همسرش‌ و فرزندانش‌ عشق‌ می‌ورزید و به‌ آنها احترام‌ می‌گذاشت‌. با وجود مشغله‌ بسیار، همواره‌ می‌کوشید از هر فرصتی‌ برای‌ تبادل‌ نظر و همنشینی‌ با آنها استفاده‌ کند. هرشب‌ دو ساعت‌ را به‌ آموزش‌ مطالب‌ گوناگون‌ و پاسخگویی‌ به‌ سوالات‌ درسی‌ فرزندان‌ و همچنین‌ ساعتی‌ را به‌ آموزش‌ فرزندان‌ همسایه‌ها اختصاص‌ می‌داد. او به‌ واقع‌ با سه‌ نسل‌ کار و تلاش‌ خستگی‌ناپذیر، ۷ نسل‌ استاد و دانشجو را برای‌ کشورش‌ تربیت‌ کرد. یادش‌ گرامی‌ و راهش‌ پر رهروباد   
نویسنده : raper ; ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦

خروج‌ فیلسوف‌ بیقرار از با تلاق‌ متافیزیک

از دیدگاه‌ دکارت‌، هیچ‌ یک‌ از آموخته‌های‌ وی‌ به‌ غیر از ریاضیات‌، از یقین‌ برخوردار نبوده‌ و دکارت‌ در طول‌ زندگی‌ خود که‌ خالی‌ از تعلقات‌ قطعی‌ همچون‌ خانه‌، خانواده‌ و روابط‌ اجتماعی‌ معنادار بود، کوشید قطعیت‌ و یقین‌ را در تنها زمینه‌یی‌ که‌ با آن‌ خو گرفته‌ بود، یعنی‌ در دنیای‌ ذهن‌ جست‌وجو کند. رنه‌ دکارت‌ در ۳۱ مارس‌ ‌ ۱۵۹۶ میلادی‌ در شهر کوچک‌ لاهه‌ یکی‌ از توابع‌ تورین‌ از شهرهای‌ فرانسه‌ متولد شد. کلیسای‌ سنت‌ جرج‌ متعلق‌ به‌ قرن‌ دوازدهم‌ نیز که‌ دکارت‌ پس‌ از تولد در آن‌ غسل‌ تعمید داده‌ شد در این‌ شهر همچنان‌ پابرجاست‌. رنه‌ چهارمین‌ فرزند خانواده‌ بود، مادرش‌ یک‌ سال‌ بعد از تولد او به‌ هنگام‌ به‌ دنیا آوردن‌ پنجمین‌ فرزند از دنیا رفت‌. پدرش‌ ژواکیم‌ در دیوان‌ عالی‌ بریتانی‌ قاضی‌ بود. محل‌ دادگاه‌ در شهر رن‌ در ۱۴۰ کیلومتری‌ زادگاه‌ دکارت‌ قرار داشت‌ و بدین‌ ترتیب‌ ژواکیم‌ کمتر از نیمی‌ از سال‌ را در منزل‌ می‌گذراند. ژواکیم‌ مدتی‌ پس‌ از مرگ‌ همسرش‌ دوباره‌ ازدواج‌ کرد و رنه‌ در منزل‌ مادر بزرگ‌ خود پرورش‌ یافت‌. در این‌ دوران‌ او بیش‌ از همه‌ به‌ پرستار خود علاقه‌ داشت‌ و این‌ محبت‌ را به‌ بهترین‌ وجه‌ حفظ‌ کرد و تا روزی‌ که‌ او از دنیا رفت‌، دکارت‌ هزینه‌ زندگی‌ او را می‌پرداخت‌. کودکی‌ دکارت‌ در انزوا سپری‌ شد. مزاج‌ ضعیف‌ وی‌ نیز این‌ انزوا را تشدید کرد و بدین‌ ترتیب‌ او بزودی‌ آموخت‌ که‌ چگونه‌ در تنهایی‌ زندگی‌ کند. به‌ نظر می‌رسد که‌ او در سال‌های‌ اولیه‌ زندگی‌ درونگرا و کم‌حرف‌ بوده‌ است‌. دکارت‌ در هشت‌ سالگی‌ به‌ مدرسه‌ شبانه‌ روزی‌ یسوعی‌ها فرستاده‌ شد که‌ بتازگی‌ در لافلش‌ افتتاح‌ شده‌ بود. هدف‌ از تاسیس‌ این‌ مدرسه‌ تعلیم‌ فرزندان‌ اشراف‌ محلی‌ بود که‌ تا پیش‌ از آن‌ شکار و نگهداری‌ باز و سرگرمی‌هایی‌ را که‌ در خانه‌ با بی‌حوصلگی‌ انجام‌ می‌دادند بر آموزش‌ و تحصیل‌ ترجیح‌ می‌دادند. مدیر مدرسه‌ از دوستان‌ خانواده‌ دکارت‌ بود و به‌ همین‌ دلیل‌ در مدرسه‌، رنه‌ جوان‌ و رنجور از یک‌ اتاق‌ اختصاصی‌ برخوردار شد و همچنین‌ اجازه‌ داشت‌ هر وقت‌ که‌ مایل‌ باشد از خواب‌ بیدار شود. مانند همه‌ کسانی‌ که‌ چنین‌ امتیازی‌ دارند، بدیهی‌ بود که‌ دکارت‌ حوالی‌ ظهر از خواب‌ بیدار می‌شود، عادتی‌ که‌ تا پایان‌ عمر اکیدا به‌ آن‌ وفادار ماند. اگرچه‌ دکارت‌ در دوران‌ مدرسه‌ شاگرد ممتازی‌ بود، اما به‌ نظر می‌رسد همواره‌ از تحصیلات‌ خود ناراضی‌ بوده‌ است‌ و آموخته‌های‌ دوران‌ مدرسه‌ در نظرش‌ عمدتا بی‌ارزش‌ جلوه‌ می‌کرد. تعلیمات‌ ارسطو که‌ حجم‌ صدها سال‌ تفسیر مفسران‌ گوناگون‌ نیز بدان‌ اضافه‌ شده‌ بود و الهیات‌ آکوئیناس‌ که‌ بوی‌ کهنگی‌ می‌داد و برای‌ هر سوالی‌ پاسخ‌ داشت‌ اما به‌ هیچ‌ سوالی‌ هم‌ پاسخ‌ نمی‌داد، به‌ عبارتی‌ دیگر باتلاقی‌ از متافیزیک‌. از دیدگاه‌ دکارت‌، هیچ‌ یک‌ از آموخته‌های‌ وی‌ به‌ غیر از ریاضیات‌، از یقین‌ برخوردار نبوده‌ و دکارت‌ در طول‌ زندگی‌ خود که‌ خالی‌ از تعلقات‌ قطعی‌ همچون‌ خانه‌، خانواده‌ و روابط‌ اجتماعی‌ معنادار بود، کوشید قطعیت‌ و یقین‌ را در تنها زمینه‌یی‌ که‌ با آن‌ خو گرفته‌ بود، یعنی‌ در دنیای‌ ذهن‌ جست‌وجو کند. هنگامی‌ که‌ دکارت‌ در شانزده‌ سالگی‌ مدرسه‌ لافلش‌ را ترک‌ کرد پدرش‌ وی‌ را برای‌ تحصیل‌ حقوق‌ به‌ دانشگاه‌ پواتیه‌ فرستاد. ژواکیم‌ دکارت‌ مایل‌ بود فرزندش‌، در حرفه‌ قضاوت‌ به‌ مقامی‌ معتبر برسد اما او پس‌ از دو سال‌ تحصیل‌ در رشته‌ حقوق‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسید که‌ به‌ اندازه‌ کافی‌ این‌ علم‌ را آموخته‌ است‌. پس‌ از گذشت‌ دو سال‌، دکارت‌ از زندگی‌ مجردی‌ و مرفه‌ خود در پاریس‌ خسته‌ شد. علی‌رغم‌ اشتغال‌ به‌ مطالعات‌ وسیع‌ و گوناگون‌ و نگارش‌ چندین‌ رساله‌ تقریبا تفننی‌ تدریجا درگیر زندگی‌ اجتماعی‌ پایتخت‌ می‌شد که‌ به‌ نظرش‌ بسیار کسالت‌آور بود. البته‌ به‌ نظر نمی‌رسد این‌ عقیده‌ وی‌ محدود به‌ جامعه‌ پرزرق‌ و برق‌ پاریس‌ باشد، بلکه‌ چنین‌ بر می‌آید که‌ دکارت‌ هرگونه‌ زندگی‌ اجتماعی‌ را کسالت‌بار می‌دانسته‌ است‌. لذا این‌ کسالت‌ صرفا به‌ پاریس‌ محدود نمی‌شد. دکارت‌ زندگی‌ آرامی‌ را در فوربورگ‌ سن‌ ژرمن‌ در پیش‌ گرفت‌، به‌ دور از هیاهو، جایی‌ که‌ کسی‌ برای‌ کسی‌ مزاحمتی‌ نداشت‌. اینجا در انزوای‌ کامل‌ بسر می‌برد و می‌توانست‌ همچنان‌ به‌ تعقیب‌ افکار خویش‌ در آرامش‌ ادامه‌ دهد. احتمالا دکارت‌ مایل‌ بوده‌ این‌ شیوه‌ زندگی‌ را تا پایان‌ عمر ادامه‌ دهد. ولی‌ پس‌ از چند ماه‌ سکونت‌ در آنجا، ناگهان‌ عزم‌ سفر کرد. در حقیقت‌، زندگی‌ دکارت‌ تحت‌ تاثیر دو گرایش‌ قرار داشت‌، انزوا و سفر. گویا در تمام‌ مدت‌ عمرش‌ تعادل‌ ظریفی‌ میان‌ این‌ دو گرایش‌ برقرار بود. او هرگز با دوستان‌ خود احساس‌ نزدیکی‌ نمی‌کرد و تمایلی‌ هم‌ نداشت‌ تا در کنار آنها باشد، هرگز تلاش‌ نکرد یک‌ خانه‌ ثابت‌ برای‌ خود دست‌ و پا کند. او تا پایان‌ عمر، بی‌قرار و تنها بود. با توجه‌ به‌ این‌ شرایط‌، تصمیم‌ بعدی‌ دکارت‌ عجیب‌ به‌ نظر می‌رسد، چرا که‌ عزم‌ کرد به‌ ارتش‌ بپیوندد. در سال‌ ‌ ۱۶۸۱ به‌ هلند رفت‌ و به‌ عنوان‌ افسر بدون‌ حقوق‌ در ارتش‌ شاهزاده‌ اورانژ ثبت‌نام‌ کرد. از شواهد چنین‌ بر می‌آید که‌ او از زندگی‌ در ارتش‌ دچار ملال‌ شد، به‌ نظرش‌ زندگی‌ در آنجا مملو از بطالت‌ و اتلاف‌ وقت‌ بود. یعنی‌ در ارتش‌ افسرانی‌ هم‌ بودند که‌ دیرتر از او از خواب‌ بیدار می‌شدند؟ اگر چنین‌ بود و ارتش‌ اسپانیا دست‌ به‌ حمله‌یی‌ ناگهانی‌ علیه‌ هلندی‌ها می‌زد، لابد تنها با جماعتی‌ مست‌ روبرو می‌شد که‌ به‌ سمت‌ خوابگاه‌ خود می‌رفتند و افسری‌ فرانسوی‌ که‌ با عصبانیت‌ از آنها می‌خواست‌ دست‌ از حمله‌ بردارند و مزاحم‌ خواب‌ او نشوند! یک‌ روز بعد از ظهر دکارت‌ پس‌ از صرف‌ صبحانه‌ به‌ سبک‌ همیشگی‌ خود تصمیم‌ گرفت‌ در خیابان‌های‌ شهر بردا قدم‌ بزند و متوجه‌ اعلامیه‌یی‌ شد که‌ روی‌ دیوار زده‌ بودند. در آن‌ زمان‌ رسم‌ بود که‌ مسائل‌ حل‌ نشده‌ ریاضی‌ را به‌ صورت‌ اعلامیه‌ به‌ دیوار بچسبانند و رهگذران‌ را به‌ مبارزه‌ برای‌ حل‌ آنها دعوت‌ کنند. دکارت‌ از صورت‌ مساله‌ زیاد سر در نیاورد (چون‌ به‌ زبان‌ هلندی‌ نوشته‌ شده‌ بود). بنابراین‌ از یک‌ مرد محترم‌ هلندی‌ که‌ کنار وی‌ ایستاده‌ بود خواهش‌ کرد اگر می‌تواند مساله‌ را برای‌ او ترجمه‌ کند. مرد هلندی‌ چندان‌ تحت‌ تاثیر این‌ افسر فرانسوی‌ جوان‌ و جاهل‌ قرار نگرفت‌ و گفت‌ فقط‌ در صورتی‌ حاضر به‌ ترجمه‌ آن‌ است‌ که‌ افسر فرانسوی‌ بخواهد مساله‌ را حل‌ کند و پاسخ‌ را نزد او بیاورد. بعد از ظهر روز بعد افسر جوان‌ به‌ خانه‌ مرد هلندی‌ رفت‌ و میزبان‌ در کمال‌ تعجب‌ دریافت‌ نه‌ تنها مساله‌ را حل‌ کرده‌ بلکه‌ روش‌ بی‌نهایت‌ مبتکرانه‌یی‌ را برای‌ حل‌ آن‌ به‌ کار برده‌ بود. دکارت‌ پس‌ از گذراندن‌ یک‌ سال‌ و اندی‌ در ارتش‌ هلند، به‌ یک‌ سفر تابستانی‌ در آلمان‌ و بالتیک‌ رفت‌. یک‌ روز که‌ دکارت‌ در اتاق‌ خود نشسته‌ بود،تصویری‌ در ذهن‌ وی‌ نقش‌ بست‌. دقیقا روشن‌ نیست‌ که‌ او چه‌ دید، ولی‌ به‌ نظر می‌رسد که‌ این‌ تصویر، تصویری‌ ریاضی‌گونه‌ از جهان‌ بوده‌ است‌. بدین‌ ترتیب‌ دکارت‌ قانع‌ شد که‌ تمامی‌ روابط‌ عالم‌ را می‌توان‌ با استفاده‌ از یک‌ ریاضیات‌ جهانشمول‌ کشف‌ کرد. آن‌ شب‌، هنگامی‌ که‌ دکارت‌ به‌ بستر رفت‌، سه‌ رویای‌ شفاف‌ از ذهن‌ وی‌ گذشت‌. در رویای‌ اول‌، او خود را دید که‌ با تندباد قدرتمندی‌ در ستیز بود و تلاش‌ می‌کرد به‌ سمت‌ مدرسه‌ قدیمی‌ خود در لافلس‌ قدم‌ بردارد. یک‌ لحظه‌ برمی‌گردد تا با کسی‌ احوالپرسی‌ کند و ناگهان‌ باد او را به‌ دیوار کلیسا می‌کوبد. آنگاه‌ از میان‌ حیاط‌ کلیسا ندایی‌ می‌گوید که‌ یکی‌ از دوستانش‌ می‌خواهد خربزه‌یی‌ به‌ او بدهد. در رویای‌ بعدی‌، وحشت‌ وجود دکارت‌ را فرا می‌گیرد و صدایی‌ همچون‌ غرش‌ تندر را می‌شنود و پس‌ از آن‌ هزاران‌ جرقه‌، تاریکی‌ اتاق‌ او را روشن‌ می‌سازند. رویای‌ سوم‌ چندان‌ واضح‌ نیست‌، او یک‌ لغتنامه‌ و یک‌ کتاب‌ شعر را روی‌ میز خود می‌بیند، به‌ دنبال‌ آن‌ اتفاقاتی‌ نامربوط‌ و در عین‌ حال‌ نمادین‌ رخ‌ می‌دهد که‌ برای‌ خود او بسیار خوشایند و برای‌ شنونده‌ بسیار کسالت‌بارند. آنگاه‌ دکارت‌ در رویای‌ خود تصمیم‌ می‌گیرد تمامی‌ این‌ وقایع‌ را تفسیر کند. این‌ وقایع‌ تاثیر بسیار عمیق‌ و پایداری‌ بر دکارت‌ داشته‌ است‌. خودش‌ معتقد بود که‌ این‌ تصویر و رویاهایی‌ که‌ پس‌ از آن‌ در ذهن‌ او شکل‌ گرفت‌، رسالتی‌ را که‌ خداوند برعهده‌ او گذاشته‌ بود آشکار کرد. بدین‌ سان‌ دکارت‌ به‌ وظیفه‌ خود و همچنین‌ به‌ یافته‌هایی‌ که‌ در همه‌ موارد با استدلال‌ همراه‌ نبود، اعتماد پیدا کرد، اعتمادی‌ که‌ سخت‌ بدان‌ نیازمند بود. در نتیجه‌ تصویر ذهنی‌ و رویاهای‌ آن‌ روز و آن‌ شب‌، دکارت‌ سوگند خورد که‌ از آن‌ پس‌ تمام‌ عمر خود را وقف‌ مطالعات‌ فکری‌ کند و همچنین‌ برای‌ شکرگزاری‌ به‌ زیارت‌ معبد بانوی‌ لورنو در ایتالیا رفت‌. بنابراین‌، جای‌ تعجب‌ است‌ که‌ دکارت‌ پنج‌ سال‌ دیگر هم‌ در اروپا بی‌هدف‌ و سرگردان‌ بود تا بالاخره‌ به‌ زیارت‌ بانوی‌ لورنو رفت‌ و دو سال‌ دیگر هم‌ طول‌ کشید تا مطالعاتش‌ را آغاز کند. در این‌ دوران‌ دکارت‌ یک‌ بار هم‌ احتمالا در سال‌ ‌ ۱۶۲۳ به‌ زادگاه‌ خود لاهه‌ برگشت‌ و همه‌ اموال‌ خود را به‌ فروش‌ رساند. و با عایدات‌ حاصل‌ از فروش‌ اموالش‌ اقدام‌ به‌ خرید سهام‌ کرد که‌ درآمد سرشاری‌ را تا پایان‌ عمر نصیب‌ وی‌ ساخت‌. ممکن‌ است‌ چنین‌ تصور شود که‌ در طول‌ این‌ دوره‌ طولانی‌ سفر، دکارت‌ سری‌ هم‌ به‌ خانواده‌ خود زده‌ است‌، ولی‌ دلیلی‌ قطعی‌ برای‌ اثبات‌ این‌ موضوع‌ در دست‌ نیست‌. دکارت‌ هرگز با خانواده‌ خود دعوا نکرد، ولی‌ همواره‌ از آنان‌ دوری‌ می‌جست‌، علی‌رغم‌ سفرهای‌ آزادانه‌ خود در سراسر اروپا هرگز به‌ خود زحمت‌ نداد برای‌ شرکت‌ در مراسم‌ عروسی‌ برادر یا خواهر خود به‌ خانه‌ بازگردد و حتی‌ بر سر بستر مرگ‌ پدر خود حاضر نشد. دکارت‌ بیشتر وقت‌ خود را در اتاقش‌ در پاریس‌ صرف‌ مطالعه‌ می‌کرد ولی‌ گهگاه‌ دوستانی‌ برای‌ بحث‌ درباره‌ مسائل‌ مختلف‌ به‌ دیدن‌ وی‌ می‌آمدند و حتی‌ در مواردی‌ او مجبور می‌شد منزل‌ را ترک‌ کند و در مجالس‌ رسمی‌تر شرکت‌ کند. در روایتی‌ نقل‌ شده‌ است‌ که‌ یک‌ بار به‌ هنگام‌ حضور دکارت‌ در محل‌ اقامت‌ سفیر پاپ‌، پزشکی‌ به‌ نام‌ شاندو طی‌ سخنانی‌ که‌ در حضور جمع‌ ایراد کرد، تلاش‌ کرد مبانی‌ فلسفه‌ جدید خود را به‌ حضار معرفی‌ کند. در پایان‌ سخنرانی‌، دکارت‌ با استناد به‌ مجموعه‌ دلایل‌ متقن‌ ریاضی‌ که‌ شاندو هیچ‌ پاسخی‌ برای‌ آنها نداشت‌، فلسفه‌ جدید وی‌ را رد کرد. در سال‌ ‌ ۱۶۲۸ دکارت‌ پاریس‌ را به‌ مقصد شمال‌ فرانسه‌ ترک‌ کرد تا در انزوای‌ کامل‌ خود را وقف‌ تفکرات‌ خویش‌ کند، اما متاسفانه‌ دوستان‌ پاریسی‌ همچنان‌ به‌ دیدن‌ وی‌ می‌آمدند، بنابراین‌ تصمیم‌ گرفت‌ باز هم‌ به‌ محل‌ دورتری‌ کوچ‌ کند و به‌ همین‌ منظور به‌ هند رفت‌ تا کاملا تنها باشد. براساس‌ اطلاعات‌ موجود، دکارت‌ در پانزده‌ سال‌ اول‌ اقامت‌ خود در هلند، دست‌ کم‌ هجده‌ بار تغییر منزل‌ داد و حتی‌ در این‌ دوران‌، هرگاه‌ احساس‌ یکنواختی‌ به‌ وی‌ دست‌ می‌ داد، به‌ خارج‌ سفر می‌کرد. این‌ جابه‌جایی‌های‌ مکرر تنها به‌ انزواطلبی‌ دکارت‌ نسبت‌ داده‌ می‌شود،ولی‌ به‌ نظر می‌رسد در پس‌ این‌ خانه‌ به‌ دوشی‌، بیقراری‌ عمیقی‌ نهفته‌ بود. در جریان‌ سفر و حتی‌ تغییر منزل‌ نمی‌توان‌ از هرگونه‌ تماس‌ با مردم‌ دوری‌ جست‌. حتی‌ اگر این‌ تماس‌ها بسیار سطحی‌ و گذرا باشد. این‌ جابه‌جایی‌های‌ پایان‌ناپذیر نشان‌ می‌دهد که‌ دکارت‌ در انزوای‌ کامل‌ نیز آسوده‌ نبوده‌ است‌. او تنها بود اما جز در پیش‌ پا افتاده‌ترین‌ روابط‌، ارتباط‌ با مردم‌ برای‌ وی‌ غیرممکن‌ بود. دکارت‌ همیشه‌ در خانه‌ خدمتکار داشت‌ و به‌ نظر می‌رسد که‌ بسیار خوش‌ برخورد بوده‌ است‌. تصویری‌ که‌ از او موجود است‌، نجیب‌زاده‌یی‌ است‌ با صورت‌ رنگ‌ پریده‌ و کلاه‌ گیسی‌ بلند و تیره‌ که‌ در آن‌ روزگار مرسوم‌ بوده‌ است‌، با سبیل‌ و ریش‌ باریک‌ و بلند که‌ جذابیت‌ اسرارآمیزی‌ به‌ او می‌بخشیده‌ است‌. گفته‌ می‌شود که‌ او آدم‌ خوش‌ لباسی‌ بوده‌ و شلوارهای‌ کوتاه‌ و جوراب‌ ساق‌ بلند ابریشمی‌ سیاه‌ و کفش‌ نقره‌ نشان‌ به‌ پا می‌کرده‌ است‌. عادت‌ داشت‌ همواره‌ شال‌ ابریشمی‌ به‌ دور گردن‌ خود بیاویزد و شال‌ گردنی‌ پشمی‌ به‌ تن‌ می‌کرد. دکارت‌ به‌ کوچک‌ترین‌ تغییر دما حساسیت‌ داشت‌ و به‌ گفته‌ خود وی‌ سرما برای‌ سینه‌ وی‌ مضر بود. با این‌ حال‌ او سال‌های‌ زیادی‌ از عمر خود را به‌ سفر در سراسر اروپا، از ایتالیا تا اسکاندیناوی‌ گذراند و کشوری‌ که‌ بالاخره‌ برای‌ اقامت‌ خود انتخاب‌ کرد هلند بود که‌ به‌ علت‌ باران‌، مه‌ و یخبندان‌ شدید شهرت‌ داشت‌. با وجود این‌ هلند از یک‌ مزیت‌ بزرگ‌ برخوردار بود؛ در قرن‌ هفدهم‌ میلادی‌ این‌ منطقه‌ از اروپا مرکز آزادی‌ افکار به‌ حساب‌ می‌آمد. برخلاف‌ سایر کشورها در هلند هیچ‌کس‌ بابت‌ افکار خود بهایی‌ پرداخت‌ نمی‌کرد. هلندی‌های‌ تساهل‌ پیشه‌، میانه‌یی‌ با تفتیش‌ عقاید، تکفیر و سوزاندن‌ صاحبان‌ عقاید نداشتند و اینها مزایای‌ مهمی‌ به‌ حساب‌ می‌آمد که‌ متفکران‌ نواندیش‌ را از سراسر اروپا به‌ هلند جذب‌ می‌کرد. از میان‌ چهار متفکر بزرگی‌ که‌ در قرن‌ هفدهم‌ اندیشه‌های‌ فلسفی‌ نوینی‌ عرضه‌ کردند، سه‌ نفر دکارت‌، اسپینوزا ولاک‌، مدتی‌ از عمر خود را در هلند سپری‌ کرده‌ بودند. تاحدودی‌ به‌ دلیل‌ همین‌ فضای‌ آزاد فکری‌، هلند به‌ یکی‌ از مراکز مهم‌ صنعت‌ چاپ‌ مبدل‌ شد و آثار بزرگانی‌ چون‌ گالیله‌ و هابز در آنجا به‌ چاپ‌ رسید. در این‌ دوره‌ هیچ‌ نقطه‌یی‌ از اروپا به‌ اندازه‌ هلند شاهد ظهور اندیشه‌های‌ تازه‌ نبود. دکارت‌ این‌ دوران‌ پربار حیات‌ خویش‌ را با امیدواری‌ بسیار آغاز کرد. وی‌ اندیشه‌ دانش‌ فراگیر را در سر می‌پروراند که‌ تمام‌ معرفت‌ بشری‌ را در برگیرد. این‌ دانش‌ می‌توانست‌ راه‌ دستیابی‌ به‌ حقیقت‌ را با استفاده‌ از عقل‌ هموار سازد. دکارت‌ نوشتن‌ رساله‌ درباره‌ قواعد هدایت‌ ذهن‌ را آغاز کرد. به‌ منظور کشف‌ دانشی‌ جهانشمول‌ ابتدا می‌بایست‌ روشی‌ برای‌ درست‌ فکر کردن‌ پیدا می‌شد. این‌ روش‌ در حقیقت‌ عبارت‌ بود از رعایت‌ دو قاعده‌ در عملیات‌ ذهنی‌، شهود و استنتاج‌. دکارت‌ پس‌ از بیان‌ قواعد کارکرد ذهن‌، توجه‌ خود را به‌ جهان‌ خارج‌ معطوف‌ کرد. بدین‌ ترتیب‌ ظرف‌ مدت‌ سه‌ سال‌ «رساله‌ درباره‌ عالم‌» را به‌ رشته‌ تحریر در آورد. این‌ رساله‌ در برگیرنده‌ افکار وی‌ درباره‌ موضوعات‌ علمی‌ بسیار متنوع‌ و گسترده‌یی‌ همچون‌ شهاب‌ سنگ‌ها، نورشناسی‌ و هندسه‌ است‌. پس‌ از سه‌ سال‌ تلاش‌ فشرده‌، دکارت‌ تصمیم‌ گرفت‌ نسخه‌ اولیه‌ «رساله‌ درباره‌ عالم‌» را برای‌ پدر مرسان‌ بفرستد تا آن‌ را در پاریس‌ به‌ چاپ‌ برساند، اما ناگهان‌ اخبار غیرمنتظره‌ و عجیبی‌ از رم‌ به‌ گوش‌ وی‌ رسید. گالیله‌ به‌ کفر متهم‌ شده‌ و به‌ دادگاه‌ تفتیش‌ عقاید احضار و مجبور شده‌ بود سوگند بخورد که‌ فعالیت‌های‌ علمی‌ را کنار می‌گذارد، به‌ آنها لعنت‌ می‌فرستد و از آنها نفرت‌ دارد. این‌ سوگند اجباری‌ بیشتر متوجه‌ اعتقاد وی‌ به‌ نظریه‌ کوپرنیک‌ بود که‌ براساس‌ آن‌، زمین‌ به‌ دور خورشید می‌چرخد. دکارت‌ بلافاصله‌ از دوست‌ خود خواست‌ نسخه‌یی‌ از اثر گالیله‌ را در اختیار وی‌ بگذارد و در کمال‌ نگرانی‌ متوجه‌ شد بسیاری‌ از نتایجی‌ که‌ گالیله‌ به‌ دست‌ آورده‌ مشابه‌ نتیجه‌گیری‌های‌ خود اوست‌. دکارت‌ بدون‌ آنکه‌ کلمه‌یی‌ در این‌ مورد به‌ کسی‌ بگوید، «رساله‌ درباره‌ عالم‌» را کنار گذاشت‌ و ذهن‌ خود را به‌ مسائلی‌ معطوف‌ کرد که‌ کمتر جنجال‌ برانگیز بودن‌ (رساله‌ درباره‌ عالم‌ تا سال‌ها پس‌ از مرگ‌ دکارت‌ انتشار نیافت‌ و در آن‌ زمان‌ هم‌ فقط‌ بخشی‌ از آن‌ منتشر شد). زندگی‌ دکارت‌ معجونی‌ از تضادهای‌ مختلف‌ بود. او تمایل‌ داشت‌ در آرامش‌ و تنهایی‌ زندگی‌ کند، ولی‌ همین‌ تنهایی‌ وی‌ را وا می‌داشت‌ که‌ همواره‌ در سفر باشد. به‌ عنوان‌ متفکری‌ شجاع‌ و نوآور سوگند خورده‌ بود افکارش‌ را تا هرکجا که‌ می‌رفتند دنبال‌ کند، در عین‌ حال‌ به‌ عنوان‌ انسان‌ قسم‌ یاد کرده‌ بود تا از قوانین‌ کشور خود تبعیت‌ کند، به‌ دین‌ پدرانش‌ وفادار بماند و از رویه‌ عاقل‌ترین‌ انسان‌هایی‌ که‌ می‌شناسد پیروی‌ کند. در این‌ مقطع‌ از زندگی‌ دکارت‌، ماجرایی‌ عاطفی‌ برای‌ وی‌ پیش‌ می‌آید که‌ مثل‌ آن‌ در زندگی‌ او بسیار نادر است‌. او با دختری‌ به‌ نام‌ هلن‌ که‌ احتمالاً یکی‌ از خدمتکاران‌ منزل‌ وی‌ بود رابطه‌ پیدا می‌کند. حاصل‌ این‌ رابطه‌ دختری‌ است‌ که‌ نام‌ او را فرانسیس‌ می‌گذارند. پس‌ از تولد فرانسیس‌، هلن‌ به‌ همراه‌ او در نزدیکی‌ منزل‌ دکارت‌، سکنی‌ می‌گزیند. پس‌ از آن‌، دکارت‌ نگارش‌ رساله‌یی‌ را که‌ تا امروز، خلاقانه‌ترین‌ اثر وی‌ محسوب‌ می‌شود، یعنی‌ رساله‌ «گفتار درباره‌ روش‌» را آغاز کرد. شگفت‌ آنکه‌ محتوای‌ اصلی‌ این‌ کتاب‌ را قسمت‌هایی‌ از «رساله‌ درباره‌ عالم‌» تشکیل‌ می‌داد که‌ به‌ عنوان‌ قسمت‌های‌ کم‌ خطر دست‌چین‌ شده‌ بود. عمده‌ این‌ مطالب‌ آنهایی‌ بود که‌ چهره‌ ریاضیات‌ را عوض‌ می‌کرد و تحولات‌ شگرفی‌ در علوم‌ پدید می‌آورد. در این‌ اثر، دکارت‌ مبانی‌ هندسه‌ تحلیلی‌ نو را مطرح‌ ساخت‌ و محور مختصات‌ را معرفی‌ کرد. در زمینه‌ نورشناسی‌، دکارت‌ «قانون‌ شکست‌ نور» را مطرح‌ و تلاش‌ کرد علت‌ پیدایش‌ رنگین‌کمان‌ را توضیح‌ دهد. همچنین‌ دکارت‌ سعی‌ کرد تا نظریه‌یی‌ علمی‌ و عقلانی‌ برای‌ توضیح‌ وضعیت‌ آب‌ و هوا ارایه‌ کند. بالاخره‌ زندگی‌ رنه‌ دکارت‌ با تمام‌ فراز و نشیب‌های‌ آن‌ در سال‌ ‌ ۱۶۵۰ میلادی‌ به‌ پایان‌ می‌رسد و هم‌اکنون‌ از او به‌ عنوان‌ یکی‌ از بزرگ‌ترین‌ فیلسوفان‌ قرن‌ هفدهم‌ یاد می‌شود.   
نویسنده : raper ; ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦

درباره استاد شهریاری

وی در طول سالیان تحصیل از بدیهی ترین امكانات زندگی نیز محروم بود، اما همه این مشكلات نه تنها وی را از كسب علم محروم نساخت بلكه از وی شخصیتی درد آشنا و سختكوش ساخت كه برای كاهش درد دردمندان تلاش می كرد. استاد پرویز شهریاری از چهره های شناخته شده علم و آموزش ریاضیات است كه سال ها علاوه بر ایفای نقش معلم دلسوز و پژوهشگر سختكوش از توجه به مسائل اجتماعی نیز غافل نماند و همیشه در تلاش بود تا رسالت خود را در این باب به انجام رساند. وی در سال ۱۳۰۵ در محله دولت خانه (یكی از فقیرترین محله های كرمان) چشم به جهان گشود. وی از زمان خردسالی با فقر و نداری دست و پنجه نرم كرد، چرا كه از خانواده ای دهقان بودند و تامین هزینه های زندگی برای آنان بسیار مشكل بود. پدر در سی و شش سالگی درگذشت و مادر مسئولیت اداره خانواده را بر عهده گرفت. مادر به رغم آنكه از سواد بهره چندانی نداشت و از لحاظ مادی نیز به شدت در مضیقه بود، اما تصمیم داشت مقدمات تحصیل فرزندان را مهیا كند. اما استاد شهریاری نیز در روزگار جوانی برای تامین قسمتی از هزینه های زندگی به كار پرداخت تا با مادر همگام شود. وی پس از اتمام دبیرستان وارد دانشسرای مقدماتی كرمان شد و سال ۱۳۲۳ فارغ التحصیل شد و برای ادامه تحصیل در رشته ریاضی به دانشكده علوم تهران وارد شد. همزمان در كلاس های شبانه به تدریس پرداخت. وی در طول سالیان تحصیل از بدیهی ترین امكانات زندگی نیز محروم بود، اما همه این مشكلات نه تنها وی را از كسب علم محروم نساخت بلكه از وی شخصیتی درد آشنا و سختكوش ساخت كه برای كاهش درد دردمندان تلاش می كرد. به دلیل مبارزات پیگیر برای تغییر وضعیت موجود در سال ۱۳۲۸ روانه زندان شد. اما زندان مجال دیگری را برای وی فراهم كرد تا به فراگیری زبان روسی بپردازد. با آموختن زبان جدید دست به ترجمه كتاب های گوناگون زد كه عمده آنان در زمینه ریاضیات بود. وی سالیان متمادی به تدریس در دبیرستان ها و دانشكده های مختلف پرداخت و در عین حال با تالیف و ترجمه صدها كتاب در زمینه ریاضیات، آموزش ریاضی، تاریخ، كاربردها و فلسفه ریاضی توانست نقش مهمی در زمینه تامین كتاب های مورد نیاز دانش آموزان، دانشجویان و نسل جوان ایفا كند. نكته لازم به ذكر آن است كه همه فعالیت های وی (از جمله ترجمه كتاب) هدفمند بود. وی برای آشنایی جوانان با قانون های حاكم بر طبیعت و جامعه كتاب «بازی با بی نهایت» اثر روزا پتر ریاضیدان مجارستانی را ترجمه كرد و با ترجمه «ریاضیات، محتوی، روش و اهمیت» سعی در بسط تفكر فلسفی جوان داشت. وی ضمن سالیان دراز تلاش و كوشش مستمر به ترجمه و تدوین بیش از دویست و پنجاه جلد كتاب و ارائه حدود یك هزار مقاله اقدام كرد كه در روزنامه ها و مجلات به چاپ رسید. روزنامه شرق   
نویسنده : raper ; ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦

خواجه نصیرالدین طوسی

خواجه نصیرالدین توسی به عنوان کسی که جامع تمام علوم روزگار خویش بود در شاخه های مختلف دانش میراث هایی ارزشمند و ارزنده از خود به یادگار نهاد . به عنوان نمونه ، او کسی بود که با ساختن رصدخانه ی مراغه پایه های ترویج ، گسترش و رشد نجوم را به عهد مغول بنیان نهاد . آنچه روشن است یکی از علل تلاش او در جهت کشف رازهای آسمان آن بود که برپایه ی باور وی دانش ستاره شناسی پس از علوم دینی برترین دانش به شمار می آمد . بزرگترین دانشمند جامعی که پس از سپری گشتن دوران درخشان تمدن ایران اسلامی ظهور کرد و توانست همپای نامدارانی چون بوعلی سینا ، زکریای رازی ، ابوریحان بیرونی ، عمرخیام ، فردوسی توسی و ... نام خویش را در تاریخ علم جاودانه سازد استاد البشر ، خواجه نصیرالدین محمد بن محمد بن حسن توسی ، است . وی که در سال ۵۹۷ هجری در جهرود قم به دنیا آمد و بعدها به سبب زیستن در شهر توس لقب توسی یافت ( تاریخ مغول ، ص۵۰۱) به عهد فرمانروایی غم برانگیز مغول مشعل فروزان علم و ادب ایران را در دست داشت . آنچه روشن است ، وی که در رام نمودن خوی ویرانگر و بدوی مهاجمان مغول برجسته ترین نقش را ایفا کرد یارای آن را یافت تا با درایت و خردمندی افزون خود فرهنگ ایرانی را با وجود دریافت آسیب و زخم فراوان ناشی از نادانی و جهل یورش آوران زنده نگه دارد . شاید از این حیث بتوان او را واجد جایگاهی همطراز با حکیم ابوالقاسم فردوسی برشمرد که زنده ماندن زبان پارسی پس از حمله ی اعراب تا اندازه ای مدیون هوشمندی او بوده است . خواجه نصیرالدین توسی به عنوان کسی که جامع تمام علوم روزگار خویش بود در شاخه های مختلف دانش میراث هایی ارزشمند و ارزنده از خود به یادگار نهاد . به عنوان نمونه ، او کسی بود که با ساختن رصدخانه ی مراغه پایه های ترویج ، گسترش و رشد نجوم را به عهد مغول بنیان نهاد . آنچه روشن است یکی از علل تلاش او در جهت کشف رازهای آسمان آن بود که برپایه ی باور وی دانش ستاره شناسی پس از علوم دینی برترین دانش به شمار می آمد . « چون بدیدم بر بسیط زمین هـیــچ دانــشی زبــعـد دانــش دیــن نیست از دانش نجومی بـه کـاندرو گنــج و حکمــت است و فره » (نفیسی ، سعید ؛ « اشعار فارسی خواجه » ؛ یادنامه خواجه نصیرالدین توسی ، ص۳۵) براساس مستندات تاریخی ، با تأسیس رصدخانه و آغاز فعالیت آن مراغه که شهری کوچک و کم رونق بود در زمره ی مهمترین شهرهای ایران و مرکزی برای فراز آمدن علما و ادبا شد . ( جواد مندوب ، مصطفی ؛ « اهتمام نصرالدین باحیاء الثقافه الاسلامیه ایام المغول » ؛ یادنامه خواجه نصیرالدین توسی ، ص۹۹ ) به هر ترتیب ، مهمترین ثمره ی این رصدخانه که در آن کتابخانه ای مشتمل بر چهارصدهزار جلد کتاب وجود داشت و دانشمندان نامی و معروف از سرزمینهای گوناگون اسلامی و دست کم یک اندیشمند چینی به نام ، فائومون جی ، در آن گرد آمده بودند (تاریخ ایران کیمبریج ، ج۵ ، ص۶۳۴) تدوین زیج ایلخانی بود . این زیج توسط خواجه نصیرالدین توسی و با یاری دیگر دانشمندان نامی آن روزگار چون مؤیدالدین عروضی ، فخرالدین مراغی ، محی الدین اخلاطی و نجم الدین دبیران قزوینی تدوین گردید ( تاریخ گزیده ، ص۵۹۰ ) و در آن به نکاتی اشاره شد که « در دیگر زیجات متقدمان چون کوشیار ، فاخر ، علائی و شاهی و غیرها موجود نبود .» ( تاریخ وصاف ، ص۵۲) البته خدمات حکیم نامدار توس در وادی ستاره شناسی تنها محدود به ساخت رصدخانه و تدوین زیج نبود ، چرا که او آثار بسیاری در این مورد و از جمله رساله ی ، بیست باب در معرفت اسطرلاب ، را نگاشت (کشف الظنون ، ج۲ ، ص۱۹۸۵) این اندیشمند برجسته و فرهیخته برای پیشرفت ریاضیات نیز تلاش بسیار پیشه ساخت و پیشوایی و پیشرویی این علم را چونان بسیاری دیگر از علوم بر عهده گرفت . در حقیقت ، وی استادی بود که به مقامی علمی ، برابر و همپایه با بزرگان ریاضی روزگاران پیشین ، دست یافته و توانسته بود زوال و نابودی این دانش را مانع گردد .( آموزش و دانش در ایران ، ص۸۵ ) بزرگترین و ارزشمندترین کار وی در این زمینه نوشتن ، تحریرات ریاضی ، بود .( صفا ، ذبیح الله ؛ « تحریرات خواجه نصیرالدین توسی » ؛ یادنامهٔ خواجه نصیرالدین توسی ، ص۱۶۵-۱۳۳ ) وی که مدتها برای به انجام رساندن این کار به جستجو و تحقیق پرداخته بود درجاهای مختلف تحریرات خود سخن از اصلاح اشتباه های پیشینیان نموده است . این تحریرات حکیم توسی ، از نظر شمول آرای ریاضی دانان یونانی و ایرانی _ اسلامی درباره ی مبادی مختلف تاریخ ریاضیات ، حل های هندسی و اشاره به کارهای گذشتگان در ریاضی ، از مهمترین کتابهای تاریخ ریاضیات اسلامی به شمار می روند . (قاسملو ، فرید ؛ « معرفی نسخه های خطی متوسطات موجود در کتابخانه های ایران » ؛ مجموعه مقالات سومین همایش تاریخ ریاضی ، ص۱۲۱) بنا به باور نگارنده ی تاریخ ادبیات در ایران ، زحماتی که خواجه در اصلاح و نگارش آثار ریاضیدانان بزرگ دنیای پیش از خود کشید دانش ریاضی را برای دانش پژوهان عهد وی و کسانی که پس از او بدین دانش پرداختند آسان نمود .( تاریخ ادبیات در ایران ، ج۳ ، ب۱ ، ص۲۷۰) خواجه نصیرالدین ، به غیر از تحریرات که بیشتر مشتمل بر بازنویسی و ویرایش آثار پیشنیان بود در مورد دانش ریاضی کتابهای پرشمار دیگری نیز نگاشت ، آثاری چون رساله در حساب و جبر و مقابله ، رساله ی رد بر مصادره اقلیدس در اصول هندسه ، کتاب الاستوانه ، جامع الحساب و کتاب الظفر در جبر و مقابله از این جمله اند .( همان ، ص۲۷۱-۲۷۰ ) در آسمان ادب پارسی نیز خواجه نصیرالدین توسی چونان ستارگان درخشان و تابناک است بدانگونه که کتاب اخلاق ناصری او یادگاری ارزنده از آثار منثور ادب پارسی عهد ایلخانی به شمار می آید . در حقیقت ، با وجود آنکه مقام علمی خواجه نصیرالدین بر جنبه ی نویسندگی او برتری دارد لیکن با توجه به آثار و سبک نگارش ، وی در میان نثرنویسان آن دوره دارای پایگاهی بلند و جایگاهی والا است . ( خطیبی ، حسین ؛ « نثر فارسی در قرن هفتم هجری و سبک آثار فارسی خواجه نصیرالدین » ؛ مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران ، شماره چهارم ، سال سوم ، ۱۳۵۵ ، ص۲۱) در علم کلام که تحقیق در اصول عقاید اسلامی و دفاع از آنها بدان مربوط است نیز خواجه نصیرالدین طوسی نقشی پررنگ ایفا نمود و با نگارش کتاب ، تجرید الکلام ، پایه گذارکلام شیعی در ایران بعد از حمله ی مغول شد . (تشیع و تصوف تا آغاز سده دوازدهم هجری ، ص۹۲-۹۱ ) نیازمند یادکرد است که از ویژگیهای عهد مغول کشش حکمت به جانب شرع به ویژه نوع شیعی آن است . نمود چنین کششی را می توان در آرای فلسفی خواجه نصیرالدین توسی شیعی مذهب دید که در کنار بابا افضل کاشانی از جمله بزرگترین فلاسفه ی عهد بود و تلاش بسیار برای پیشرفت این علم پیشه کرد . آنچه روشن است ، اگر تأییدات و مدافعات فلسفی محقق مشهور توس نبود اعتراضها و تشکیکها لطمه ی بزرگی به حییثت فلسفه می زد (کارنامه اسلام ، ص ۱۲۰) کتاب ، شرح اشارات ، نمونه ای از این تاییدات و مدافعات فلسفی خواجه نصیرالدین به شمار می آید (تاریخ فلسفه در ایران و جهان اسلامی ، ص ۴۴۶-۴۴۰) در علم منطق نیز همچون بسیاری دیگر از شاخه های علوم ، خواجه نصیرالدین توسی ، سردسته و پیشاهنگ بود . گواه درستی این گفتار را می توان نگارش کتاب ، اساس الاقتباس ، به توسط خواجه دانست . آنچه روشن است این کتاب که در نه مقاله نگارش یافته و هر مقاله ی آن خود به چند فن و هر فن به چند فصل تقسیم می شود بعد از کتاب ، شفای ابن سینا ، بزرگترین و مهمترین کتابی است که در علم منطق تألیف شده است . (همان ، ص۴۳۹-۴۳۸ ) محقق بزرگ توسی همچنین با ترجمه نمودن برخی کتابهای مرتبط با منطق به پارسی ، پایه ی نگارش این دانش را به زبان پارسی استحکام بخشید . (تاریخ ادبیات در ایران ، ج۳ ، ب۱ ، ص۲۴۲) این دانشمند بزرگ و نامی ایران زمین که به واسطه ی نفوذ فوق العاده بر هولاکو خان (فوات الوفیات ، ج۲ ، ص۱۴۹ ) بسیاری از اهل فرهنگ و ادب را از مرگ نجات بخشید سرانجام در سال ۶۷۲ هجری جان به جان آفرین تسلیم ساخت در حالیکه انبوهی آثار ارزشمند برای همیشه و نامی نیک برای تاریخ به یادگار نهاده بود   
نویسنده : raper ; ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦

چرا نظر استیون هاوکینگ تغییر کرد؟

اگر ما به روند تکامل نظریه ی سیاه چاله ها از سال ۱۹۱۵ که اینشتین نظریه نسبیت را ارائه کرد تا سال ۲۰۰۴ که هاوکینگ نظر خود را تغییر داد توجه کنیم به نکات و سئوالات جالبی برخورد می کنیم. اگر ما به روند تکامل نظریه ی سیاه چاله ها از سال ۱۹۱۵ که اینشتین نظریه نسبیت را ارائه کرد تا سال ۲۰۰۴ که هاوکینگ نظر خود را تغییر داد توجه کنیم به نکات و سئوالات جالبی برخورد می کنیم. هاوکینگ نظر خود را در سال ۲۰۰۴ تغییر داد و اظهار داشت برخی اطلاعات از سیاه چاله ها خارج می شوند. وی سی سال قبل از آن تاکید کرده بود که اطلاعات از سیاه چاله ها خارج نمی شوند. احتمالاً برخی از مردم تصور می کنند که نظریه ریسمانها یا نظریه نسبیت یا مکانیک کوانتوم هاوکینگ را واداشته تا نظر خود را تغییر دهد، در حالیکه چنین نیست . حقیقت این است که نظریه دو بیگ بنگ الهام بخش هاوکینگ بود تا نظر خود را تغییر دهد. دکتر راج بالدویز Dr. Raj Baldev فرضیه خود را در سال ۲۰۰۳ تحت عنوان " دو بیگ بنگ جهان را آفرید" منتشر کرد و هاوگینگ ده ماه بعد نظر خود را در مورد سیاه چاله ها تغییر داد. دکتر راج بلادو کیهان شناس هندی توضیح می دهد که در سال ۱۹۱۵ اینشتین به تشریح این موضوع پرداخت که ماده و انرژی فضا را انحنا می دهند و یک سال بعد شوارتس شیلد نظریه سیاه چاله ها را با استفاده از معادلات اینشتین بسط داد. در سال ۱۹۶۵ راجر پنروز نظریه جدیدی مطرح کرد که طبق آن یک نقطه از فضا می تواند دارای چگالی بینهایت شود. در سال ۱۹۶۷ جان ویلر به تجزیه و تحلیل این موضوع پرداخت که چگونه یک ستاره به یک نقطه تکینگی فرو میریزد. درست دو سال بعد پنروز یک نظر جدید مطرح کرد که طبق آن تکینگی در ورای افق حادثه مخفی می شود. توصیح- افق حادثه مرز بین سیاه چاله و اطراف قابل رویت آن است. در سال ۱۹۷۳ هاوکینگ و ژاکوب بکنشتین به طراحی یک انتروپی پرداختند که یک نمونه اندازه گیری اطلاعات درون سیاه چاله است. دو سال بعد هاوکینگ اظهار داشت کوانتوم مکانیک چنین پیش گویی می کند که انرژی از داخل سیاه چاله می گریزد که به تابش هاوکینگ معروف است. نکته مهم در نظریه قبلی هاوکینگ به این مهم بر می گشت که براساس مدل وی سیاهچاله نوعی تابش که به نام تابش هاوکینگ معروف شده است را از خود بروز می دهد اما تمامی اطلاعاتی که این تابش ممکن است به همراه خود از درون سیاه چاله به بیرون بیاورد، براثر خواص بنیادی سیاه چاله ها نابود می شود. این مسله با اصول مکانیک کوانتومی در تناقض آشکار بود. در سال ۱۹۹۶ آندریو استرومینگر و کامران وفا با استفاده از نظریه ریسمانها به محاسبه ی انتروپی سیاه چاله ها پرداختند وبه همان جواب هاوکینگ رسیدند. در سال ۲۰۰۴ فیزیکدانان با توجه به نظریه ریسمانها و کوانتوم مکانیک به محاسبه پرداختند و نشان دادند که اطلاعات می تواند از سیاه چاله ها بگریزد و هاوکینگ نتیجه را پذیرفت. دکتر راج بلادو می گوید : من در نظریه " دو بیگ بنگ جهان را آفرید" یک فرمول برای سیاه چاله ها دادم که گامهای بسیار بالاتری از تمام پیشگویی های فیزیکدانان و کیهان شناسان برداشته است. یک منظر جالب در نظریه سیاه چاله ها حاوی یکی از رموز بزرگ آفرینش است. در یک طرف میدان قوی گرانش همه چیز را می بلعد و در طرف دیگر مسئول تولید و آفرینش سایر اجسام نظیر منظومه ی شمسی هستند. نقطه ی آغاز تغذیه گازهای سبک از جمله هیدروژن و اکسیژن است . دکتر راج بلادو چنین ادامه می دهد : ممکن است من اشتباه کنم، اما هیچ نظریه ای نمی تواند مانند نظریه دو بیگ بنگ به توضیح این پدیده بپردازد. تمام اطلاعات در مورد سیاه چاله ها که توسط دانشمندان و کیهان شناسان مختلف داده می شود، جواب ویژه ای ندارد، اما نظریه دو بیگ بنگ دارای جواب ویژه است. بنابر ادعای دکتر راج بالادو هیچ کس در جهان ادعا نمی کند که تنها سیاه چاله ها به تخریب ماده ودر عین حال به تولید سلیر اجسام نظیر منظومه شمسی می پردازند و ستاره ها و سیارات را شکل می دهند. اما نظریه دو بیگ بنگ نشان می دهد که سیاه چاله ها نه تنها ماده را تخریب می کنند، بلکه به تولید ستاره ها می پردازند. دکتر راج بلادو ادعا می کند : اینجا احتمال زیادی وجود دارد که هاوکینگ از نظریه دو بیگ بنگ الهام گرفته باشد. این بحثی است که دکتر راج بلادو مطرح کرده است. اما نظریه سی. پی. اچ. نه تنها نحوه ی پیدایش سیاه چاله ها را نشان می دهد، بلکه میزان رشد، نحوه ی فرار اطلاعات از سیاه چاله، بلعیدن گرانش توسط سیاه چاله و سرانجام پییدایش سیاه چاله های مطلق که حتی آثار گرانشی بروز نمی دهند و سرانجام علت انفجار آنها را توضیح می دهد. منبع :http://groups.yahoo.com/group/Farsi_cph   
نویسنده : raper ; ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦

پرفسور محمود حسابی

پرفسور محمود حسابی به چهارزبان زنده دنیا: فرانسه، انگلیسی، آلمانی و عربی تسلط داشته و همچنین به زبانهای سانسكریت، لاتین، یونانی، پهلوی، اوستایی، تركی و ایتالیایی اشراف داشتند. سید محمود حسابی(Mahmood Hesabi) و (Mahmoud Hessaby) در سال ۱۲۸۱ (هـ. ش) از پدر و مادری تفرشی در تهران متولد شدند. چهار سال از دوران كودكی رادر تهران سپری نموده بودند كه به همراه خانواده (پدر، مادر، برادر) عازم شامات شدند. در ۷ سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت، با تنگدستی و مرارت‏های دور از وطن، درمدرسه كشیش‏های فرانسوی آغاز كردند و همزمان، توسط مادر فداكار، متدین و فاضله خود (خانم گوهرشاد حسابی) تحت آموزش تعلیمات مذهبی و ادبیات فارسی قرار گرفتند. استاد، قرآن كریم را حفظ و به آن اعتقادی ژرف داشتند. دیوان حافظ را نیز از بر داشتته و به بوستان و گلستان سعدی، شاهنامه فردوسی، مثنوی مولوی، منشآت قائم مقام اشراف داشتند. پس از ورود به دوره متوسطه، جنگ جهانی اول آغاز شد، و به علت تعطیل شدن مدارس فرانسوی، پس از دو سال، برای ادامه تتحصیل، به كالج آمریكایی بیروت رفتنند و سپس در سن۷ ۱ سالگی، موفق به اخذ لیسانس ادبیات گردیدند. در ۱۹ سالگی لیسانس بیولوژی گرفته، سپس موفق به اخذ مدرك مهندسی راه و ساختمان شده و با نقشه‏كشی و راهسازی، به امرار معاش خانواده كمك می‏كردند. ضمناً استاد در رشته‏های پزشكی، ریاضیات و ستاره‏شناسی، تتحصیلات آكادمیك داشتند. به خاطر قدردانی از زحمات وی، ششركت راهسازی فرانسوی كه در آن مشغول به كار بودند، ایشان را برای ادامه تحصیل، به كشور فرانسه اعزام كرد و در سال ۱۹۲۴ م به دانشكده برق اكول سوپریورد و الكتریسیته پاریس وارد و در سال ۱۹۲۵ م فارغ التحصیل شدند. هم زمان با تحصیل در رشته معدن، در راه آهن برقی فرانسه كار می‏كردند، تا مهندسی معدن را گرفتند، و در معادن آهن شمال فرانسه و معادن زغال سنگ ایالت سار مشغول خدمت شدند. سپس به خاطر روحیه علمی كه داشتند، تحقیقات خود را در دانشگاه سوربن، در رشته فیزیك دنبال كردند و در سال ۱۹۲۷ م در سن ۲۵ سالگی دانشنامه دكترای فیزیك خود را با رساله حساسسیت سلولهای فتوالكتریك با درجه عالی دریافت كردند. استاد با موسیقی سنتی ایرانی و موسیقی كلاسیك غربی به خوبی آشنا، و در نواختن پیانو و ویولن تبحر داشتند. در چند رشته ورزشی كسب موفقیت نمودند، در شنا دارای دیپلم نجات غریق شدند. دكتر محمود حسابی در طول عمر پربار خود، مصدر مشاغل و خدمات علمی و فرهنگی متعددی بودند كه چند نمونه از آن به این شرح است: - تأسیس مدرسه مهندسی وزارت راه و تدریس در آنجا (۱۳۰۶ هـ. ش) - نقشه برداری و رسم اولین نقشه مدرن راه ساحلی سراسری میان بنادر خلیج فارس، تأسیس دارالمعلمین عالی و تدریس در آنجا (۱۳۰۷ هـ. ش) - ساخت اولین رادیو در كشور (۱۳۰۷ هـ . ش) - تأسیس دانشسرای عالی و تدریس در آنجا (۱۳۰۸ هـ. ش) - ایجاد اولین ایستگاه هواشناسی در ایران (۱۳۱۰ هـ. ش) - نصب و راه اندازی اولین دستگاه رادیولوژی در ایران (۱۳۱۰ هـ. ش) - تعیین ساعت ایران (۱۳۱۱ هـ. ش) - تأسیس بیمارستان خصوصی (گوهرشاد) به نام مادرشان (۱۳۱۲ هـ.ش) - تدوین قانون و پیشنهاد تأسیس دانشگاه تهران و تأسیس دانشكده فنی (۱۳۱۳ هـ.ش) و ریاست آن دانشكده و تدریس در آنجا (۱۳۱۵ هـ. ش) - تأسیس دانشكده علوم و ریاست آن دانشكده از (۱۳۲۱ تا ۱۳۲۷ و از ۱۳۳۰تا ۱۳۳۶هجری شمسی) و تدریس درگروه فیزیك آن دانشكده تا آخرین روزهای حیات، - تأسیس مركز عدسی سازی- دیدگانی- اپتیك كاربردی دردانشكده علوم دانشگاه تهران، - مأموریت خلع ید ازشركت نفت انگلیس در دولت دكتر مصدق و اولین رییس هیئت مدیره و مدیرعامل شركت ملی نفت ایران، - وزیر فرهنگ دردولت دكترمصدق(۱۳۳۰هجری شمسی) - پایه گذاری مدارس عشایری و تأسیس اولین مدرسه عشایری ایران (۱۳۳۰هجری شمسی) - مخالفت با طرح قرارداد ننگین كنسرسیوم و كاپیتولاسیون درمجلس، - مخالفت با قرارداد دولت ایران درعضویت سنتو«باكت بغداد» درمجلس، - تأسیس اولین رصدخانه نوین درایران، تأسیس اولین مركز مدرن تعقیب ماهواره ها درشیراز (۱۳۳۵هجری شمسی) - پایه گذاری مركز مخابرات اسدآباد همدان (۱۳۳۸هجری شمسی) - تدوین قانون استاندارد و تأسیس مؤسسه استاندارد ایران (۱۳۳۳هجری شمسی) ژئوفیزیك دانشگاه تهران (۱۳۳۰هجری شمسی)، - استاد ممتازدانشگاه تهران (ازسال۱۳۵۰هجری شمسی)، - پایه گذاری مركز تحقیقات و راكتور اتمی دانشگاه تهران و تأسیس سازمان انرژی اتمی و عضو هیئت دائمی كمیته بین المللی هسته ای(۱۳۳۰ - ۱۳۴۹هجری شمسی) - تشكیل و ریاست كمیته پژوهشی فضای ایران و عضو دائمی كمیته بین المللی فضا (۱۳۶۰هجری شمسی) - تاسیس انجمن موسیقی ایران، مؤسس و عضو پیوسته فرهنگستان زبان ایران(۱۳۴۹هجری شمسی) تا آخرین روزهای فعالیت. - فعالیت دردونسل كاری و آموزش ۷ نسل استاد و دانشجو ازخدمات ارزنده پرفسور حسابی بشمار می رود. استاد به چهارزبان زنده دنیا: فرانسه، انگلیسی، آلمانی و عربی تسلط داشته و همچنین به زبانهای سانسكریت، لاتین، یونانی، پهلوی، اوستایی، تركی و ایتالیایی اشراف داشتند. درزمینه تحقیق علمی: ۲۵مقاله، رساله و كتاب ازاستاد چاپ شده است. تئوری« بی نهایت بودن ذرات» ایشان درمیان دانشمندان و فیزیكدانان جهان شناخته شده است. نشان «كوماندور دولالژیون دونور» بزرگترین نشان علمی كشورفرانسه به ایشان اهداگردیده است. استاد تنها شاگرد ایرانی پرفسور اینشتین بوده و درطول زندگی با دانشمندان طرازاول جهان نظیر« پرفسور انیشتین، شرودینگر، بورن، فرمی، دیراك، بوهر... و ادبایی چون آندره ژید، برتراندراسل مرد اول علمی جهان» برگزیده شدند(۱۹۹۰م) و دركنگره ۶۰سال فیزیك ایران(۱۳۶۶هجری شمسی) به عنوان پدرفیزیك ایران ملقب گردیدند. پرفسور دكترسید محمود حسابی در۱۲شهریور۱۳۷۱هجری شمسی در بیمارستان دانشگاه ژنو بدرود حیات گفتند. مقبره استاد بنا به خواسته خودشان درزادگاه خانوادگی ایشان در شهردانشگاهی تفرش قراردارد. روحش شاد و یادش گرامی ، راهش پر رهرو باد پایگاه اطلاع‌رسانی بیوگرافی مشاهیر   
نویسنده : raper ; ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦

ابوعلی سینا

ابن سینا در زمینه های مختلف علمی نیز اقداماتی ارزنده به عمل آورده است. او اقلیدس را ترجمه كرد. رصدهای نجومی را به عمل درآورد و اسبابی نظیر ورنیه كنونی ابداع نمود. در زمینه حركت، نیرو، فضای بی هوا (خلا) ، نور ، حرارت و چگالی تحقیقات ابتكاری داشت. رساله وی درباره كانی ها یا مواد معدنی تا قرن سیزدهم در اروپا مهمترین مرجع علم زمین شناسی بود. جرج سارتن می گوید : تمدن اسلامی نتیجه پیوند جوانه نیرومند عرب بر روی درخت تناور تمدن ایرانی بود و راز نیرومندی عجیب و تحول ملكات و فضایل آن در همین مطلب نهفته است . بی شك ابوعلی سینا ثمره ای ارزنده از این درخت تناور و جلوه ای بارز از نقش ایرانیان در اعتلای تمدن اسلامی است . وی نه تنها اعتباری برای تمدن ایرانی و اسلامی ، بلكه چهره ای تابناك در تاریخ تمدن جهان به شمار می رود . به دلیل احاطه ابن سینا بر دانشهای مختلف و تاثیر وی در متفكران و دانشمندان پس از خود - كه حیطه آن به جز قلمرو اسلام ،‌ اروپا را نیز در بر گرفته بود - ‌از او در غرب به عنوان نامدارترین دانشمند اسلامی یاد می شود . اینك در میان دانشمندان اسلامی ، كسانی كه ممكن است در اروپا با ابن سینا رقابت كنند ، می توان از الكندی و ‌محمدبن زكریای رازی نام برد . اما الكندی تنها حكیم و زكریای رازی پزشك بوده است و هیچ یك مانند ابن سینا در زمینه های مختلف صاحب نام نبوده اند . شیخ الرئیس ، ابوعلی سینا ، حسین بن عبدالله حسن بن علی بن سینا ، ‌معروف به ابن سینا در سال ۳۷۰ هجری قمری در دهی به نام خورمیثن در نزدیكی بخارا چشم به جهان گشود . شركت در جلسات بحث اسماعیلیان از دوران كودكی ، به واسطه پدر – كه از پیروان آنها بود – بوعلی را خیلی زود با مباحث و دانش های مختلف زمان خود آشنا ساخت . استعداد وی در فراگیری علوم ، پدر را بر آن داشت تا به توصیه یكی از استادان وی ، ‌بوعلی را به جز تعلیم و دانش اندوزی به كار دیگری مشغول نكند . و چنین شد كه وی به دلیل نبوغ خود در ابتدای جوانی در علوم مختلف زمان خود از جمله طب مهارت یافت . تا آنجا كه پادشاه بخارا ، نوح بن منصور ( حكومت از ۳۶۶ تا ۳۸۷ هجری قمری ) به علت بیماری ، وی را به نزد خود خواند و ابن سینا از این راه به كتابخانه عظیم دربار سامانی دست یافت . وی در شرح حالی كه خود نگاشته است درباره منابع آن كتابخانه خود می گوید : هر چه از آنها را كه بدان نیاز داشتم خواستم و كتاب هایی یافتم كه نام آنها به بسیاری از مردم نرسیده بود و من هم پیش از آن ندیده بودم و پس از آن هم ندیدم . پس این كتاب ها را خواندم و از آنها سود برداشتم و اندازه هر مردی را در دانش دریافتم و چون به سن هجده سالگی رسیدم ، از همه این دانش ها فارغ آمدم . به این ترتیب وی در علوم مختلف از جمله حكمت ،‌ منطق و‌ ریاضیات – كه خود شامل عدد ،‌ هندسه ،‌ نجوم و موسیقی است – تسلط یافت . وی با وجود پرداختن به كار سیاست در دربار منصور ، پادشاه سامانی و دستیابی مقام وزارت ابوطاهر شمس الدوله دیلمی و نیز درگیر شدن با مشكلات ناشی از كشمكش امرا – كه سفرهای متعدد و حبس چند ماهه وی توسط تاج الملك ، حاكم همدان ، را به دنبال داشت – بیش از صدها جلد كتاب و تعداد بسیاری رساله نگاشته كه هر یك با توجه به زمان و احوال او به رشته تحریر در آمده است . وقتی در دربار امیر بود و آسایش كافی داشت و دسترسی اش به كتب میسر بود ،‌ به نوشتن كتاب قانون در پزشكی ، یا دائره المعارف بزرگ فلسفی خود كتاب شفا مشغول می شد . اما در هنگام سفر فقط یادداشت ها و رساله های كوچك می نگاشت . در زندان به نظم اشعار می پرداخت و یا تاملات دینی را با اسلوبی كه خالی از جمال نباشد مقید می نمود . از میان تالیفات ابن سینا ،‌ شفا در فلسفه و قانون در پزشكی شهرتی جهانی یافته است . كتاب شفا در هجده جلد در بخش های علوم و فلسفه ، یعنی منطق ، ریاضی ، طبیعیات و الاهیات نوشته شده است . منطق شفا امروز نیز همچنان به عنوان یكی از معتبرترین كتب منطق اسلامی مطرح است و طبیعیات و الاهیات آن هنوز مورد توجه علاقمندان است . كتاب قانون نیز – كه تا قرن ها از مهمترین كتب پزشكی به شمار می رفت – شامل مطالبی درباره قوانین كلی طب ، داروهای تركیبی و غیر تركیبی و امراض مختلف می باشد . این كتاب در قرن دوازدهم میلادی همراه با آغاز نهضت ترجمه به زبانهای لاتین ترجمه شد و تا امروز به زبان های انگلیسی ، فرنسه و آلمانی نیز برگردانده شده است . قانون – كه مجموعه مدونی از كل دانش طبی باستانی و اسلامی است – به عنوان متن درسی پزشكی در دانشگاه های اروپایی مورد استفاده قرار می گرفت و تا سال ۱۶۵۰ میلادی در كنار آثار جالینوس و موندینو در دانشگاه های لوون و مون پلیه تدریس می شد . ابن سینا در زمینه های مختلف علمی نیز اقداماتی ارزنده به عمل آورده است . او اقلیدس را ترجمه كرد . رصدهای نجومی را به عمل درآورد و اسبابی نظیر ورنیه كنونی ابداع نمود . در زمینه حركت ، نیرو ، فضای بی هوا ( خلا ) ، نور ، حرارت و چگالی تحقیقات ابتكاری داشت . رساله وی درباره كانی ها یا مواد معدنی تا قرن سیزدهم در اروپا مهمترین مرجع علم زمین شناسی بود . درباره این رساله فیگینه در كتاب دانشمندان قرون وسطی چنین آورده است : ابن سینا رساله ای دارد كه اسم لاتین آن چنین است : De Conglutineation Lagibum . در این رساله فصلی است به نام اصل كوه ها كه بسیار جالب توجه است . در آنجا ابن سینا می گوید : ممكن است كوه ها به دو علت به وجود آمده باشند . یكی برآمدن قشر زمین . چنان كه در زمین لرزه های سخت واقع می شود و دیگر جریان آب كه برای یافتن مجرا ، سبب حفر دره ها و در عین حال سبب برجستگی زمین می شود . زیرا بعضی از زمین ها نرم هستند و بعضی سخت . آب و باد قسمتی را می برند و قسمتی را باقی می گذارند . این است علت برخی از برجستگی های زمین . ابن سینا به واسطه عقل منطقی و نظام یافته اش – كه حتی در طب نیز تلاش داشت مداوا را تا سرحد امكان تابع قواعد ریاضی سازد – تسلط بر فلسفه را كمال برای یك دانشمند می دانست . وی برای آگاهی از اندیشه های ارسطو و درك دقیق آن ،‌ آن گونه كه خود در شرح احوالش نوشته است ، ۴۰ بار كتاب مابعدالطبیعه را خواند و در نهایت با استفاده از شرحی كه ابونصر فارابی درباره آن كتاب نوشته بود ، به معانی آن راه یافت . بوعلی در دوران عمر خود از لحاظ عقاید فلسفی دو دوره مهم را طی كرد . اول دوره ای كه پیرو فلسفه مشاء و شارح عقاید و معارف ارسطو بود و دوم دوره ای كه از آن عقاید عدول كرد و به قول خودش طرفدار حكت مشرقین و پیرو مكتب اشراق شد . وی به پشتوانه تلاش یك صد ساله ای كه پیش از او از سوی كسانی همچون الكندی و فارابی برای شكل گیری فلسفه اسلامی صورت گرفته بود ، موفق شد نظام فلسفی منسجمی را ارائه دهد . با توجه به این كه پیش از او مقدمات این كار فراهم شده بود ، كار و وظیفه ابن سینا این بود كه مشكلات و پیچیدگی ها را كشف و حل كند و آنها را به نحوی مظبوط و موجز شرح نماید . فروع جزئی را به تصول شامل ارتباط دهد و اطراف آن را به هم بیاورد. او با ارائه نظر خود در مورد نحوه ارتباط و نسبت بین مفاهیم كلی مثل انسان ،‌ فضیلت و جزئیات حقیقی به یكی از پرسشهای علمای قرون وسطی – كه مدت های طولانی ذهن آنها را به خود مشغول كرده بود - پاسخ داد . تاثیر آرای فلسفی ابن سینا ، ‌همچون آموزه های طبی او ، ‌به جز در قلمرو اسلامی ، ‌در اروپا نیز امری قطعی است . آلبرتوس ماگنوس ،‌ دانشمند آلمانی فرقه دومینیكی (۱۲۰۰ تا ۱۲۸۰ میلادی ) ‌نخستین كسی بود كه در غرب تفسیر و شرح جامعی بر فلسفه ارسطو نوشت . به همین دلیل اغلب او را پایه گذار اصلی ارسطوگرایی مسیحی می دانند . وی كه جهان مسیحیت را با سنت ارسطویی الفت داد ،‌ در شناخت آثار ارسطو سخت به ابن سینا متكی بود . همچنین فلسفه ما بعد الطبیعه ابن سینا ، ‌خلاصه مطالبی است كه متفكران لاتینی دو قرن بعد از او بدان رسیدند و توانستند ابوعلی سینا در سال ۴۲۸ هجری قمری ، زمانی كه تنها ۵۸ سال داشت ،‌ در حالی رخت از جهان بربست كه مذاهب مختلف فلسفی را در فلسفه مدرسی هماهنگ كنند . با ادای دین خود به دانش بشری ، نامی به صلابت تمدن ایرانی از خود به جای گذاشت   
نویسنده : raper ; ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦

 

این وبلاگ متعلق به raper می باشد   
نویسنده : raper ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦

ابوریحان محمد بن احمد خوارزمی

آثار گرانبار و پر شمار بیرونی محدود به مرزهای تخصصی رشته های دانش بشری در آن روزگار نگردیده بلکه با اندیشه وسعتمند خود همه ابعاد معرفت را در بر گرفته است . ابوریحان محمد بن احمد خوارزمی ، از برجسته ترین دانشمندان سراسر اعصار بشری و از بزرگترین دانشمندان ایرانی دوره اسلامی ، به سال ۳۶۲ ق /۹۷۳ م در " بیرون " شهرستان کاث ( شمال شرقی " خیوه " بر کرانه راست آمودریا ) و در یک خانواده گمنام خوارزمی تبار – که به قول خود او : " شاخه ای از درخت تناور ایرانی اند " زاده شد . و هم از دوره نوباوگی خصلت جستجوگری و استعداد تتبع و تحقیق علمی در وی نمایان وشکوفا گردید . از استادان و بزرگانی که به او علم را آموختند می توان ابونصر منصور بن علی عراق از خاندان " شاهیه " خوارزم که خود از ریاضی دانان و منجمان بزرگ ایرانی بود نام برد که امر تربیت و تعلیم او را در شهر " کاث " بر عهده گرفت . استاد دیگرش در رشته حکمت و علوم عقلی همانا عبدالصمد حکیم بود ، که سلطان محمدغزنوی پس از چیرگی بر خوارزم او را به تهام قرمطی گری – یعنی گرایش باطنی شیعی – گرفت و کشت . حتی قصد کرد که بیرونی را هم با همان اتهام به استادش ملحق کند چون مشرب فلسفی غالبا از خصائص مذاهب تشیع است ، بی تردید بیرونی در مبانی عقیدتی خود، که آزاد اندیش و سخت بدور از تعصب و تعبد فکری بوده ، علاوه بر سلوک روشمند علمی و ریاضی ، بسا متاثر از چنان مشرب و مذهبی بوده است . بیرونی به سبب هوش و دانش و بینش فراعادی خود ، در نزد خوارزمشاه پایگاهی والا و احترامی خاص یافت ، چندان که رایزن آن امیران در امور سیاسی گردید. در اوایل جمادی الثانی سال ۴۰۹ ، بیرونی در روستای " جیفور " کابل مشغول رصد کردن عرض های جغرافیایی آن نواحی بود ، و چنین نماید که تا پایان آن سال در پیرامون همان جا به کار رصد گری اشتغال داشته است . پس از این ، مدت های متوالی یا متناوب در غزنین بسر برده . از جمله رصدی در انقلاب صیفی ۴۱۰ نموده ، و خسوف ۱۳ ج ۱/۴۱۰ را در آن جا ضبط کرده است .راجع به سال مرگ وی ، همان اشارات حکیم غضنفر تبریزی باشد که گوید : " به خط شاگردش ابوالفضل سرخسی دیده شده که استاد در روز آدینه ۲ رجب ۴۴۰ ه ق در گذشت " ●فهرست آثار : آثار گرانبار و پر شمار بیرونی محدود به مرزهای تخصصی رشته های دانش بشری در آن روزگار نگردیده بلکه با اندیشه وسعتمند خود همه ابعاد معرفت را در بر گرفته است . اگر دانش های نقلی را کنار بگذاریم ، وی در معارف عقلی خصوصا در همه شعب علوم اثباتی و انسانی صاحب نظر و اثر است . پس ، آثار او را – اعم از موجود یا مفقود – می توان بر حسب طبقه بندی کلی علوم و فنون احصا کرد .شمار آن ها اعم از مقاله یا رساله و کتاب ، آن چه بیرونی خود نوشته است : ۱۶۰ عنوان می شود ، که اگر مجموع ۲۵ عنوان رساله دیگر از استادش ابونصر عراق و دوستش ابوسهل مسیحی را هم – هر دو به نام او کرده اند- و خود در فهرست آثارش آورده بر آن شماره بیفزاییم ، روی هم ۱۸۵ عنوان اثر متسم به نام بیرونی یاد گردیده است . از این شمار ، ۴۰ عنوان اثر بیرونی به صورت نسخ خطی در کتاب خانه های جهان موجود است که ۳۰ اثر تا کنون بطبع رسیده ، و ۲۵ اثر از این رقم به زبان های اروپایی و فارسی ترجمه شده است . نوشته شده سمانه ربانی   
نویسنده : raper ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦

آلبرت‌ انیشتین‌

آلبرت‌ انیشتین‌» در ۱۴ مارس‌ سال‌ ‌ ۱۸۷۹در شهر «اولهم‌» در ناحیه‌ ورتمبرگ‌ آلمان‌ متولدشد. یك‌ سال‌ بعد از تولد او خانواده‌ وی‌ از اولهم‌عازم‌ مونیخ‌ شدند. پدرش‌ «هرمان‌ انیشتین‌» كارخانه‌ كوچكی‌برای‌ تولید محصولات‌ الكتروشیمیایی‌ داشت‌ و باكمك‌ برادرش‌ كه‌ مدیر فنی‌ كارخانه‌ بود از آن‌بهره‌برداری‌ كرد. مادر انیشتین‌ «پائولین‌ كخ‌» یازده‌ سال‌ ازشوهرش‌ هرمان‌ جوان‌تر بود و پائولین‌ برای‌كمك‌ خرج‌ خانواده‌ ویولن‌ به‌ كودكان‌ ونوجوانان‌ می‌آموخت‌. آنها زمانی‌ به‌ مونیخ‌ رفتندكه‌ آلبرت‌ دو ساله‌ و خواهرش‌ «ماریا» تازه‌ به‌ دنیاآمده‌ بود. آلبرت‌ كودكی‌ اعجوبه‌ نبود، حتی‌مدت‌ زیادی‌ طول‌ كشید تا سخن‌ گفتن‌ راآموخت‌. پدر و مادرش‌ وحشت‌زده‌ بودند كه‌مبادا پسرشان‌ عقب‌ افتاده‌ است‌. اما وقتی‌ شروع‌به‌ سخن‌ گفتن‌ كرد بازهم‌ بچه‌ای‌ ساكت‌ بود. در نه‌سالگی‌ او را به‌ مدرسه‌ «لوئیت‌ پولد» مونیخ‌فرستادند، او در مدرسه‌ تنبیه‌ می‌شد زیرا خیلی‌كودن‌ به‌ نظر می‌رسید. ● تابعیت‌ سوییس‌ وی‌ در حالی‌ كه‌ پانزده‌ ساله‌ بود خانواده‌اش‌ به‌ایتالیا رفتند و آلبرت‌ در مدرسه‌ شبانه‌روزی‌ لوئیت‌ماند. شانزده‌ ساله‌ بود كه‌ نزد خانواده‌اش‌ كه‌ درسوییس‌ بودند رفت‌. آلبرت‌ به‌ پدر خود گفت‌:قصد دارد تابعیت‌ كشور آلمان‌ را ترك‌ گوید، اماپدرش‌ او را سرزنش‌ كرد. در هفده‌ سالگی‌ دیپلم‌خود را گرفت‌ و در شهر زوریخ‌ در رشته‌ ریاضی‌ وفیزیك‌ و در مركز صنعتی‌ فدرال‌ مشغول‌ به‌ تحصیل‌شد و در بیست‌ و یك‌ سالگی‌ فارغ‌ التحصیل‌ گردیداو بیست‌ و دو ساله‌ بود كه‌ تابعیت‌ سوییس‌ راپذیرفت‌ و یك‌ سال‌ بعد پدرش‌ درگذشت‌. در همان‌ زمان‌ در موسسه‌ای‌ كه‌ امتیاز ثبت‌اختراعات‌ را ارائه‌ می‌كرد استخدام‌ شد. وی‌ دربیست‌ و چهارسالگی‌ با «میلوا ماریك‌» كه‌ ‌ ۴ سال‌ ازاو بزرگ‌تر بود ازدواج‌ كرد و ثمره‌ ازدواجشان‌ دوپسر به‌ نام‌های‌ هانس‌ و ادوارد شد. ● فرزندان‌ انیشتین‌ هانس‌ ‌ ۶۹ سال‌ عمر كرد. او در رشته‌هیدرولوژی‌ تحصیل‌ كرد و در سال‌ ‌ ۱۹۵۲درگذشت‌. ادوارد نیز ۵۵ سال‌ عمر كرد. او دچار بیماری‌شیزوفرنی‌ شده‌ بود. گفته‌ می‌شود كه‌ آنها یك‌دختر به‌ نام‌ لیزرل‌ كه‌ دو سال‌ قبل‌ از ازدواجشان‌به‌ دنیا آمده‌ بود داشتند. البته‌ فرزند آلبرت‌ و میلوانبود بلكه‌ او را به‌ فرزند خواندگی‌ پذیرفته‌ بودند،كه‌ سرنوشت‌ او نامعلوم‌ است‌. آلبرت‌ بعدها در رشته‌ ریاضی‌ و فیزیك‌ دانشگاه‌برلین‌ تحصیل‌ كرد و در ۳۵ سالگی‌ ‌ (۱۹۱۱میلادی‌) استاد رسمی‌ این‌ دانشگاه‌ شد، گرچه‌ دراواسط تحصیل‌ خود در سال‌ ‌ ۱۹۰۸ میلادی‌نظریه‌ خمیدگی‌ نور در مقابل‌ خورشیدگرفتگی‌ رابیان‌ كرد كه‌ زیاد جدی‌ گرفته‌ نشد. با آغاز جنگ‌اول‌ جهانی‌ در سال‌ ‌ ۱۹۱۴، همسر آلبرت‌ او راترك‌ كرد و پس‌ از پایان‌ جنگ‌ رسما از او جدا شد.وی‌ در سال‌ ‌ ۱۹۱۳ میلادی‌ كتابی‌ در رابطه‌ با«نسبیت‌ عام‌» به‌ رشته‌ نگارش‌ درآورد كه‌ موردتاخت‌ و تاز صهیونیست‌های‌ اروپا قرار گرفت‌. امانكته‌ جالب‌ این‌ بود كه‌ وی‌ پس‌ از جدایی‌ از میلوابا زنی‌ شصت‌ ساله‌ به‌ نام‌ «الزا» كه‌ دو دختر ۲۰ و۲۲ ساله‌ داشت‌ ازدواج‌ كرد. انیشتین‌ در سال‌ ‌ ۱۹۳۰ میلادی‌ زمانی‌ كه‌پنجاه‌ و یك‌ ساله‌ بود، نظریه‌ میدان‌ گرانشی‌ ومیدان‌ الكترومغناطیسی‌ را ارائه‌ كرد و به‌ چاپ‌رساند و پس‌ از آن‌ به‌ آمریكا مهاجرت‌ كرد و درمركز صنعتی‌ كالیفرنیا به‌ تحقیق‌ و تدریس‌پرداخت‌. او مدتی‌ در دانشگاه‌ پرینستون‌ به‌تدریس‌ پرداخت‌ و سپس‌ به‌ برلین‌ بازگشت‌. در سال‌ ‌ ۱۹۳۳ آدولف‌ هیتلر رهبر حزب‌نازی‌ آلمان‌، قدرت‌ را در آن‌ كشور بردست‌ گرفت‌و او كه‌ با افكاری‌ مخالف‌ بود ابتدا به‌ انگلیس‌ وسپس‌ به‌ آمریكا مهاجرت‌ كرد. انیشتین‌ زمانی‌ كه‌ ‌ ۶۰ ساله‌ بود در سال‌ ‌ ۱۹۳۹در نامه‌ای‌ وقوع‌ جنگ‌ دوم‌ جهانی‌ را به‌«روزولت‌» گوشزد كرد و ساخت‌ بمب‌ اتم‌ را به‌ اوپیشنهاد كرد. این‌ در شرایطی‌ بود كه‌ وی‌ بعدها با این‌ اقدام‌مخالفت‌ كرد و همكار او «شوپنهاور» هم‌ اعلام‌داشت‌ كه‌ ساخت‌ اتم‌ تنها به‌ خاطر مصرف‌ در زمینه‌انرژی‌ برق‌ صورت‌ گرفته‌ است‌. وی‌ ‌ ۶۱ ساله‌ بودكه‌ تابعیت‌ آمریكا را پذیرفت‌، اما تابعیت‌ سوییس‌را از دست‌ نداد. وی‌ ‌ ۶۶ ساله‌ بود كه‌ بمباران‌اتمی‌ هیروشیما و ناگازاگی‌ صورت‌ گرفت‌، انیشتین‌در آن‌ زمان‌ بسیار غمگین‌ و افسرده‌ بود و مقامات‌آمریكایی‌ را مورد انتقاد قرار داد كه‌ از علم‌ اوبهره‌برداری‌ و سوء استفاده‌ كرده‌اند. انیشتین‌ در ۶۹ سالگی‌ و در سال‌‌۱۹۴۸میلادی‌ مقاله‌ تعمیم‌ نسبیت‌ عام‌ را بیان‌كرد، در سال‌ ‌ ۱۹۵۱ خواهرش‌ كه‌ دو سال‌ از اوكوچك‌تر بود درگذشت‌. در سال‌ ‌ ۱۹۵۲ به‌ اوپیشنهاد ریاست‌ جمهوری‌ آمریكا را دادند اما اونپذیرفت‌ و سرانجام‌ این‌ نابغه‌ فیزیك‌ در ۱۸آوریل‌ سال‌ ‌ ۱۹۵۵ در بیمارستان‌ شهر پرنیستون‌به‌ خاطر بیماری‌ قلبی‌ در ۷۶ سالگی‌ درگذشت‌. انیشتین‌ در روزهای‌ پایانی‌ عمر خود می‌گفت‌:آلمان‌ را به‌ این‌ خاطر ترك‌ گفتم‌ كه‌ احساس‌می‌كردم‌ آنها می‌خواهند از اتم‌ سوء استفاده‌ كنندو البته‌ یقین‌ داشتم‌ كه‌ این‌ كار را خواهند كرد، امااعتماد من‌ به‌ آمریكایی‌ها اشتباه‌ محض‌ بود. عكس‌هایی‌ كه‌ در این‌ دو صفحه‌ خواهید دیدمربوط به‌ زندگی‌ مردی‌ است‌ كه‌ به‌ او در دوران‌كودكی‌ لقب‌ «كودن‌» داده‌ بودند، اما پس‌ ازمرگ‌ «مغز» او را در موزه‌ای‌ درآمریكا نگهداری‌كردند. این‌ در شرایطی‌ است‌ كه‌ چندی‌ پیش‌ درمحل‌ تولد او اولهم‌ به‌ مناسبت‌ صد و بیست‌ وششمین‌ سالگرد تولد و شصتمین‌ سالگرد فوتش‌مراسمی‌ برگزار شد و از دانشمندان‌ نامی‌ جهان‌دعوت‌ به‌ عمل‌ آوردند   
نویسنده : raper ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦

آفرینش‌ شگفت‌ زده‌

پاستور علی‌رغم‌ تمام‌ افتخارها و موفقیت‌هایی‌ که‌ به‌ دست‌ آورد، بسیار متواضع‌ و فروتن‌ بود و همه‌ او را فردی‌ ساده‌ و بی‌آلایش‌ می‌شناختند هربار که‌ در یخچال‌ را باز می‌کنیم‌ تا یک‌ شیشه‌ شیر برداریم‌، باید تلاش‌های‌ لویی‌ پاستور، دانشمند برجسته‌ فرانسوی‌ را به‌ خاطر آوریم‌. او کشف‌ کرد که‌ دلیل‌ ترش‌ شدن‌ شیر، فعالیت‌ موجودات‌ زنده‌ میکروسکوپی‌ است‌ که‌ به‌ قدری‌ کوچک‌اند که‌ با چشم‌ غیر مسلح‌ دیده‌ نمی‌شوند. مطالعات‌ و تحقیقات‌ پاستور منجر به‌ ابداع‌ شیوه‌یی‌ شد که‌ طی‌ آن‌ می‌توان‌ از طریق‌ حرارت‌ ملایم‌ مواد غذایی‌ نظیر شیر، این‌ موجودات‌ میکروسکوپی‌ را از بین‌ برد بدون‌ اینکه‌ در طعم‌ یا ارزش‌ غذایی‌ آنها تغییری‌ ایجاد شود. این‌ روش‌ به‌ افتخار مبتکر آن‌، پاستوریزه‌ کردن‌ نام‌ گرفت‌ که‌ تنها یکی‌ از خدمات‌ بی‌شمار او به‌ بشریت‌ است‌. لویی‌ پاستور در ۲۷ دسامبر ۱۸۲۲ در شهری‌ در ۴۰۰ کیلومتری‌ جنوب‌ شرقی‌ پاریس‌ متولد شد. چند سال‌ بعد خانواده‌اش‌ به‌ شهری‌ به‌ نام‌ آربویز نقل‌ مکان‌ کردند. لویی‌ در آنجا به‌ مدرسه‌ رفت‌ اما به‌ جز در درس‌ هنر، در سایر دروس‌ نتایج‌ ضعیفی‌ گرفت‌. بیشتر معلمانش‌ معتقد بودند او باید مدرسه‌ را ترک‌ کند و در دباغی‌ پدرش‌ مشغول‌ به‌ کار شود. با این‌ حال‌ لویی‌ بسیار مشتاق‌ علم‌ آموزی‌ بود؛ بنابراین‌ در پانزده‌سالگی‌ به‌ پاریس‌ رفت‌ تا تحصیلاتش‌ را در مقطع‌ دبیرستان‌ ادامه‌ دهد، اما غم‌ دوری‌ از خانه‌ و خانواده‌ باعث‌ شد به‌ آربویز بازگردد. پس‌ از مدتی‌ دوباره‌ عازم‌ سفر شد و این‌ بار بسانکن‌، شهری‌ در ۴۰ کیلومتری‌ آربویز را انتخاب‌ کرد و تحصیلاتش‌ را تا مقطع‌ لیسانس‌ در کالج‌ سلطنتی‌ این‌ شهر پی‌ گرفت‌ و پس‌ از قبولی‌ در آزمون‌ ورودی‌ Ecole Normale مدرک‌ فوق‌ لیسانس‌ و دکترای‌ خود را در رشته‌ شیمی‌ از این‌ دانشگاه‌ اخذ کرد و هم‌ زمان‌ به‌ مطالعه‌ و تحقیق‌ پرداخت‌. او تصمیم‌ گرفت‌ بر روی‌ ساختار بلورهای‌ نمک‌ اسید تارتاریک‌ و پاراتارتاریک‌ و تفاوت‌های‌ میان‌ آنها مطالعه‌ کند که‌ مدت‌ها فکر بزرگترین‌ شیمیدان‌های‌ زمان‌ را به‌ خود مشغول‌ کرده‌ بود. پاستور بلورها را به‌ دقت‌ در زیر میکروسکوپ‌ مورد بررسی‌ قرارداد و از ساختار پیچیده‌ آنها شگفت‌زده‌ شد و توانست‌ به‌ نتایج‌ قابل‌ توجهی‌ دست‌ یابد. او کشف‌ کرد دو نوع‌ مختلف‌ بلور پاراتارتاریک‌ وجود دارد که‌ یکی‌ تصویر دیگری‌ است‌ و بدین‌ ترتیب‌ به‌ یکی‌ دیگر از سوالات‌ علمی‌ آن‌ زمان‌ پاسخ‌ گفت‌. پاستور در سن‌ ‌ ۳۲ سالگی‌ چالش‌ جدیدی‌ را آغاز کرد که‌ در آن‌ سمت‌ و سوی‌ تحقیقات‌ خود را تغییر داد. او به‌ لیل‌ فرانسه‌ رفت‌ تا دانشکده‌یی‌ برای‌ آموزش‌ علوم‌ کاربردی‌ تاسیس‌ کند. این‌ در حالی‌ بود که‌ جامعه‌ علمی‌ به‌ تحقیقات‌ نظری‌ تمایل‌ نشان‌ داده‌ بود. بنابراین‌ پاستور قصد داشت‌ به‌ دانشمندان‌ آموزش‌ دهد چگونه‌ از دانسته‌های‌ نظری‌ خود استفاده‌ کنند. او دو سال‌ بعد را به‌ تاسیس‌ این‌ دانشکده‌ اختصاص‌ داد و در همین‌ زمان‌ مطالعات‌ خود را بر روی‌ فرآیند تخمیر متمرکز کرد. این‌ فرآیند شکر را به‌ الکل‌ تبدیل‌ می‌کند و باعث‌ ترش‌ شدن‌ شیر می‌شود. بیشتر شیمیدان‌ها براین‌ باور بودند که‌ مواد شیمیایی‌ تنها با هم‌ واکنش‌ می‌دهند و بنابراین‌ نمی‌توان‌ نتایج‌ غیر منتظره‌ این‌ فرآیندها را توضیح‌ داد، اما پاستور ثابت‌ کرد تخمیر فقط‌ زمانی‌ رخ‌ می‌دهد که‌ موجودات‌ زنده‌ میکروسکوپی‌ موسوم‌ به‌ میکروب‌ وجود داشته‌ باشند. بدین‌ ترتیب‌ یافته‌های‌ پاستور شاخه‌ جدیدی‌ از علم‌ را بنا نهاد که‌ میکروبیولوژی‌ نام‌ گرفت‌. پاستور در سال‌ ‌ ۱۸۸۲ مطالعه‌ بر روی‌ بیماری‌ هاری‌ را آغاز کرد. این‌ بیماری‌ کشنده‌ از طریق‌ گاز گرفتگی‌ توسط‌ حیوانات‌ آلوده‌ به‌ ویروس‌ هاری‌ از قبیل‌ سگ‌ و گرگ‌ها منتقل‌ می‌شود. پاستور آزمایش‌های‌ خود را بر روی‌ حیوانات‌ شروع‌ کرد. او شیوه‌ گذشته‌ خود را در پیش‌ گرفت‌ اما با یک‌ توقف‌ چند هفته‌یی‌ مواجه‌ شد. این‌ توقف‌ بخاطر مدت‌ زمانی‌ است‌ که‌ از لحظه‌ گازگرفتگی‌ تا رسیدن‌ میکروب‌ به‌ مغز طول‌ می‌کشد. با اینکه‌ این‌ تاخیر موجب‌ هدر رفتن‌ زمان‌ تحقیقات‌ شد، پاستور را متوجه‌ تفاوت‌ چشمگیری‌ میان‌ درمان‌ این‌ بیماری‌ با درمان‌ سایر بیماری‌ها کرد. او به‌ این‌ نتیجه‌ رسید که‌ در سایر موارد می‌بایست‌ قبل‌ از اینکه‌ فرد در معرض‌ بیماری‌ قرار گیرد، واکسن‌ به‌ او تزریق‌ شود؛ در حالی‌که‌ زمانی‌ که‌ لازم‌ است‌ تا میکروب‌ هاری‌ به‌ مغز برسد، این‌ امکان‌ را می‌دهد که‌ عمل‌ واکسیناسیون‌ بعد از گازگرفتگی‌ انجام‌ شود. بنابراین‌ تنها کسانی‌که‌ توسط‌ یک‌ حیوان‌ هار دچار گازگرفتگی‌ می‌شوند به‌ واکسن‌ نیاز دارند. در سال‌ ‌ ۱۸۸۵ پسربچه‌یی‌ که‌ دچار گازگرفتگی‌ یک‌ سگ‌ هار شده‌ بود، نزد پاستور آمد. پاستور تا آن‌ زمان‌ این‌ درمان‌ را بر روی‌ انسان‌ آزمایش‌ نکرده‌ بود و از توفیق‌ آن‌ اطمینان‌ نداشت‌ اما در عین‌ حال‌ می‌دانست‌ بدون‌ واکسن‌ پسربچه‌ خواهد مرد. بنابراین‌ واکسن‌ را به‌ او تزریق‌ کرد. پس‌ از چند هفته‌ پسربچه‌ بهبود یافت‌ و بدین‌ ترتیب‌ تلاش‌های‌ لویی‌ پاستور به‌ نتیجه‌ رسید و موفقیت‌ زیادی‌ برای‌ او به‌ ارمغان‌ آورد. زندگی‌ شخصی‌ پاستور با بیماری‌ و مصیبت‌ عجین‌ بود. سه‌ تن‌ از فرزندانش‌ در اثر ابتلا به‌ بیماری‌ در کودکی‌ در گذشتند. علاوه‌ بر این‌ خواهرش‌ هم‌ یک‌ عقب‌مانده‌ ذهنی‌ بود که‌ در کودکی‌ به‌ این‌ بیماری‌ مبتلا شده‌ بود. این‌ اتفاقات‌ به‌ جای‌ اینکه‌ اراده‌ او را سست‌ کند و او را از پا در آورد، پاستور را به‌ تلاش‌ بیشتر واداشت‌ تا اجازه‌ ندهد دیگران‌ نیز همچون‌ او فرزندانشان‌ را در اثر بیماری‌ از دست‌ بدهند. پاستور علی‌رغم‌ تمام‌ افتخارها و موفقیت‌هایی‌ که‌ به‌ دست‌ آورد، بسیار متواضع‌ و فروتن‌ بود و همه‌ او را فردی‌ ساده‌ و بی‌آلایش‌ می‌شناختند. او هیچ‌ منافاتی‌ میان‌ علم‌ و مذهب‌ نمی‌دید و معتقد بود علم‌، انسان‌ را به‌ خدا نزدیکتر می‌کند؛ چنانچه‌ می‌گفت‌: «هرچه‌ بیشتر در اسرار طبیعت‌ مطالعه‌ می‌کنم‌، بیشتر از آفرینش‌ شگفت‌زده‌ می‌شوم‌.» سرانجام‌ لویی‌ پاستور در ۲۸ سپتامبر ۱۸۹۵، پس‌ از یک‌ عمر زندگی‌ پرثمر، چشم‌ از جهان‌ فرو بست‌ اما خدمات‌ بی‌شمار او به‌ بشریت‌ نام‌ او را در همه‌ اعصار زنده‌ نگه‌ خواهد داشت‌   
نویسنده : raper ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦